باز آمدم از چشمه ی خواب / لطیف عمرانپور
یادداشت لطیف عمرانپور برای زنده یاد مریم حاتمی
... همینطور ادامه ی تقدیر ِ سمج که غمی بیکران را در جان آدمی می پراکنَد زیستن در این واحه را به کام درویشان تلخ می خواهد. چه می شود کرد؟ بعدها، خواندم یا دیدم که شاعران چاووشان قافله های حیرتند، چه بود سهم شان از ...

باز آمدم از چشمه ی خواب،کوزه ی تر در دستم
مرغان می خواندند،نیلوفر وا می شد،کوزه ی تر بشکستم
در بستم/ و در ایوان تماشای تو بنشستم (سهراب)
... همینطور ادامه ی تقدیر ِ سمج که غمی بیکران را در جان آدمی می پراکنَد زیستن در این واحه را به کام درویشان  تلخ می خواهد. چه می شود کرد؟
بعدها، خواندم یا دیدم که شاعران چاووشان قافله های حیرتند،
چه بود سهم شان از بهشت موعود؟
کاش، ای کاش راهی به دهی بود یا خود اختیاری با ما بود تا بانگ می کردیم و راهشانرا سد،که دیگر راه گم کرده ای تیه عِمران پای نگذارد. چه خوش گفت  آن رند خراسانی  امید ِ ناامید:

نخستین راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهرو باغ و آبادی
دو دیگر:راه نیمش ننگ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا و گر دم درکشی آرام
سه دیگر:راه بی برگشت، بیفرجام  (شعرچاووشی)

حال بااین تباهی ِ جان   از تو می خواهند راجع به شاعر روزگارما(مریم حاتمی) چیزی بنویس به رسم یادگار ومن که بارها  دراین ماجرا به خود تسلیت گفته ام و به دوستدارانش، چگونه ننویسم از (مریمی) که قدم نهاد، در راه بی برگشت ِ شعر.و من که بارها با ایشان آشنا بودهام بواسطه ی شعر چگونه می توانم از یاد ببرم آن روح نجیب و جسم نحیف را؟ وآن چهره ی تا همیشه معصوم را؟(مریم) هم طبقه ی من است ومن که خود بسیار رنج این مردمان رادیده ام وبا  غربتشان گریسته ام، می دانم ادامه ی این رنج تا کجاست.

۳/۴/۱۳۸۹ حلوان با روزان گرم و تهی اش
نظرات [۲]
شنبه، ۱۷ تیر ۱۳۹۱ :: ۲۱:۳۸
این مطلب را از وبلاگ آقاى داوودى درآوردى؟ منبعش را هم ذکر می کردى منصفانه تر بود.
دوشنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ :: ۲۲:۰۹
سلام.خسته نباشید.لطفن تصحیح شود مریم حاتمی نه رحمانی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟