آتش نوروز در میان کُردان کرمانشاه / کورش قنبری
آتش نوروز  در میان کُردان کرمانشاه /  کورش قنبری
...سومین شهر که شاید از همه باستانی تر باشد شهر کرند است ، چنان که بنا به روایت استاد ذبیح اله صفا در کتاب « حماسه سرایی در ایران ( ص ۴۵۳) » نام آن در اوستا آمده است . کرند « قبلاً کْوی رَینْتَ = دارنده ی راه دشوار » ، شهری کوچک و کوهستانی در میانه ی دو شهر فوق الذکر . آثار بازمانده ی کرند قدیم ( کرن کونه keren - kuna ) در پایین شهر همچنان مشهود است ...

بی آنکه بخواهم با نظرات احساسی و عجیب همچون بحث بی سند در نام شهر های استان کرمانشاه چیزی بنویسم قصد دارم در این ویژه نامه ی نوروزی پس از اشاره به نام و تاریخچه ی سه شهر از شهرهای استان به چند سنت مردمی از فرهنگِ عامه در ارتباط با جشن نوروز بپردازم .این هم به خاطر دوست عزیزم آقای آهنگرنژاد که اصرار دارد در باب این منطقه هم مطلبی داشته باشیم.                                                             
                                                                                                     
( نکته :  « آوانوشت Phonetic » واژه های این مقاله  با توجه به لهجه های کلهر و گوران و منطقه ی آن ها صورت گرفته است . )
نخستین شهر ، شهر ما اسلام آباد است .در اسلام آبا د اثر باستانی مورد توجه و مشاهده ی همگان تپه ی « چیا گاوانه iâgâwânaĈ » است . 
که می توان در اینترنت در باب آن اطلاعات ویژه ای یافت اما شهر اسلام آباد که در بافت جدیدش ترکیب یافته از ساکنان روستاها و ایلات اطراف است به واسطه ی شرایط اقتصادی و جغرافیایی وسعت یافته و در اصل شهری باستانی بوده است . درکتاب خواندنی « کردان گوران » نوشته ی « آکوپوف » بزرگترین کرد شناس شوروی سابق با ترجمه ی سیروس ایزدی به مطلبی در باب سابقه ی تاریخی ونام شهر برخوردم که در این جا می آورم: 
« خ . آبویان به این نکته رسیده است که در یکی از سخنان هزقل از شهری به نام کالمان در کشور ماد - آشور یاد شده است . در فرهنگ ارمنی واژگان کهن که دو سده پیش در ونیز چاپ شده این نام باز کاوی گردیده . در این روایت درخور نگرش تر از همه ، آن است که « کالمان یا درست تر « هلمان » به راستی در دوران ماد-آشور هستی داشته است . این شهر را با کرند یکی می دانند اما کرند همان « کاریندا (کِرندا) » ی باستانی است و درباره ی هلمان باید گفت که این شهر امروز بخشی همنام در کرمانشاهان است .
نکته ی دیگر این که کالمان - هلمان هیچ ربطی به کرمانشاه ندارد. زیرا در جای دوردستی در باختر شهر یعنی درجایی که بنا بر نوشته ی سرچشمه های آشوری شهر باستانی الیپی در آنجا بوده است . » (ص۴۹-۵۰ کردان گوران )
با توجه به تحقیقات نویسنده و منابع او که به اول قرن بیستم برمی گردد ، ذکر این مطلب جالب است که شهر اسلام آباد پیش از آن که در دوره ی رضاشاهی شاه آباد خوانده شود « هارون آباد و به عبارت درست تر هاریون آوا hârǘnâwâ    » نامیده می شده است ، و این شهر که نویسنده توضیح داده همان طور که مترجم دانشمند معتقد بوده است همین اسلام آباد است .
دومین شهر سرپل ذهاب یا ( زهاب ) است که یک شهر باستانی است و کوی خوش گرمسیری مردم ما ، این شهر با آب و هوای دلنشین و « بیشه های پشتش کوه ، پایش نهر۱ » همواره دیدنی است خاصه در زمستان و بهار . در این شهر آثار باستانی همچنان به چشم می آید .
از جمله اثری از دوره ی « لولوبی ها » یعنی قبل از تمدن ایرانی ( در محله ی ناوکَل nâw.kal ) و دیگر آثار مادی مثل گوردخمه ی « کَلِ داوو kale - dâw   » و آثار فراوان ساسانی در اطراف و مرکز شهر . در متون ادبیات دوران اسلامی این شهر حُلوان نام دارد . و البته برخی در بررسی این متون احتمال می دهند که این حُلوان در منطقه ی « ریژآو  reẑaw » و نزدیک سرچشمه های « الون  alwan » در« شالان  šâlân» بوده باشد .
در نگاهی مختصر به متون دوره ی اسلامی که استاد دهخدا نقل کرده مثل « معجم البلدان » می بینیم که « از این شهر انجیر خیزد » و نیز می خوانیم که انجیر و انار آنجا معروف است و کوهستانی است و چشمه های کبریتی دارد . و جالب این که دو درخت خرمای معروف داشته است که به هم چسبیده بودند وشاعران عرب در دربار خلفای عباسی در باب آن شهر شعر سروده اند .
باری رودِ الون از هر دو محل ریجاب و سرپل می گذرد .
در شاهنامه حکیم توس به داستان قباد ، پدر انوشیروان  که می رسیم سابقه ی ساخت این شهر به آن عصر بر می گردد . که قباد دستور داد که این شهر را که « اَران » نام داشت بسازند و بعد عرب آن را حُلوان خواند .
باید این حکایت را از زبان حکیم بخوانیم که لطف دیگری دارد :
 
« همی کرد از آن بوم و بر خارستان 
 از او خواست زنهار دو شارستان 
 
یکی مندیا و دگر فارقین  
 بیامختشان زند و بنهاد دین 
نهاد اندر آن مرز آتشکده
بزرگی نوروز و جشن سده 
مداین پی افکند و جای کیان
 پراگنده بسیار سود و زیان
از اهواز تا پارس یک شارستان
  بکرد و برآورد بیمارستان
اران خواند آن شارستان را قباد
که تازی کنون نام حُلوان نهاد
گشادند هر جای رودی پر آب
 زمین شد همه جای آرام و خواب »
 ( ابیات ۲۱۱ - ۲۰۵ ج هشت شاهنامه بخش قباد )
می فرماید : قباد به جهان گشایی پرداخت و دو شهر از او زنهار خواستند یکی فارقین(شهری در دیاربکر )              و یکی مندیا ، او هم آن ها را دین زرتشتی آموخت ، در آن مرز آتشکده ساخت و جشن نوروز و سده را رواج داد .
بعد مداین و کاخ شاهان را ساخت و سود و زیان را پراکند . می گوید : از اهواز تا پارس شهرستانی را بنا کرد  با یک بیمارستان ، و آن را اران خواند و امروز عرب آن را حُلوان می نامد و بعد رودهای آب جاری کردند و همه جا آرامش یافت .
 علاوه بر شاهنامه خالی از لطف نیست که از کتاب کردان گوران نیز مطلبی در باب این شهر ذکر کنم .« سرپل زهاب که معرب آن « زَهاو » گردیده ، زه zeh  یا زها  zeha  به معنی زهیدن آب ، چشمه ی روان ، یاقوت نوشته در این شهر چشمه های کبریتی فراوان است ». ( ص ۲۱ کردان گوران ) 
سومین شهر که شاید از همه باستانی تر باشد شهر کرند است ، چنان که بنا به روایت استاد ذبیح اله صفا در کتاب « حماسه سرایی در ایران ( ص ۴۵۳) » نام آن در اوستا آمده است . کرند « قبلاً کْوی رَینْتَ = دارنده ی راه دشوار » ، شهری کوچک و کوهستانی در میانه ی دو شهر فوق الذکر . آثار بازمانده ی کرند قدیم ( کرن کونه keren - kuna  ) در پایین شهر همچنان مشهود است . با خیل افسانه های مردم کوچه و بازار .
می خواستم در بحث از این شهرها به رسم برافروختن آتش و برخی رسوم نوروزی دیگر اشاره ای داشته باشم . آن گونه که روایت شده در شهر و روستاهای منطقه ی کرند و گوران نوروز یک اتفاق شگفت تلقی شده است . هنوز می توان در شب های نوروز برافروخته شدن آتش نوروز را بر بام ها دید زیرا چنان که می دانیم شب نوروز وقت برافروختن آتش بوده و رسم چهارشنبه سوری تازه است این شب راحتی « آگرْ نوروز âger - nawruz »  می خواندند و می خوانند . در کرند در شب قبل از تحویل سال بر بام ها آتش افروخته شده و مشعل های بلندی به نام « شَماله amâlaš » که با کهنه های نفتی می ساختند و مشعل های کوتاه تری به نام  « چراخان Čerâxân » در اطراف دیوارهای بام چیده می شده که این کار به خاطر گِلی بودن بام ها ممکن بوده است .
بر گردِ مزار مردگان سال نیز تعدادی از این مشعل های موسوم به چراخان بر می افروختند . به جای آجیل از آجیل های محلی شامل نخود و کشمش ( نوخه و مویژ noxawmawiž    ) استفاده می شده است و جالب این که برخی خانواده های دارا نان برنجی و کاک را در جعبه های چوبی از بازار کرمانشاه تهیه می کرده اند .
در بخشی از ایل کلهر که کوچ نشین بوده اند و ایام نوروز را در گرمسیر به سر می بردند ، نوروز با اهمیت به حساب می آمده است چنان که روایت کرده اند برای شب نوروز با نمد و جوال دوز « گونوژ gonuž   » توپ هایی آماده می کردند و پس از آغشتن با نفت ، آن ها را به آتش می کشیدند و افراد قوی به صورت شعله ور آن ها را به آسمان پرتاب می کردند .
ایل که در تپه ماهورهای گرمسیری چادر زده بود و سیاه چادرها از نظر پنهان بودند در شب نوروز به این صورت حضورش را نمایان می کرد که در کنار هر سیاه چادری توپی آتشین به آسمان می رفت و یا این که تیری شلیک می شد . این توپ ها معمولاً با نمد کهنه ساخته می شدند و هر گاه نمد کهنه ای یافت نمی شد به علت اهمیت فراوان خانواده های دست و دل باز نمدهای تازه را به این کار اختصاص می دادند . و نیز در بیرون چادرها آتش های بزرگی برمی افروختند و آن را « آگری۷ نوروز   agerenawruz » می خواندند .
نکته گفتنی در حیات ایل رسم کشیدن طرح هایی با خمیر بر سیاه چادرها بوده است به نام « خه یوره پنجه  xaǘra.panǰa  » به این صورت که پس از گذر پنج روز اول که « پنجه و تار  panǰawtâr  » خوانده می شده و گویی پنج روز از ۳۶۵ روز سال را تار و شوم به حساب می آورده اند برای دفع شومی و نحوست با خمیر طرح های سنتی شبیه طرح های گلیم ونمد ( طرح شکار وامثال آن ) را بر روی سیاه چادرها « سیه مالsiyamâl » نقش می کردند که تا مدت ها باقی می ماندند .
در اسلام آباد که قبلاً بخش عمده ی جمعیتش روستا نشین بوده اند و نیز جای باش کلهران ساکن بوده است در روستاها نوروز بسیار مهم به حساب می آمده است چنان که گفته اند از ماه اسفند جنب و جوش برای تدارک عید آغاز می شده است و حتی گاه بزرگان خانواده ها که پس از طی زمستان کیسه شان تهی شده  بود غله ی نو رس سال بعد را پیش فروش و سبز خور می کرده اند به قول سعدی « به خوید می خوردند۲ » تا برای تدارک نوروز چیزی داشته باشند . در روستاها به جز توپ های نمدین و ساخته شده از کهنه پاره ها که گاه دسته ی سیمی داشته و گاه نداشته اند شب نوروز برافروخته می شدند و پرتاب می گردید ند .
آتش های بزرگی در طول روستا بر می افروخته اند و آن ها را « آگرْ نوروزی  ager - nawruzi » می خوانده اند .
 قابل ذکر است که در ایل و زندگی روستایی  « کوانی۷   kwane » به معنی اجاق بسیار با اهمیت بوده است . پسر را اجاق « وجاخ  wejâx » می دانسته اند زیرا کوا نی خانه ی پدری را روشن نگه می داشته است . در این ارتباط هنگام ماتم عزیزان ، بزرگان به صورت نمادین در کوانی آب می ریختند یعنی امشب و امسال ما عید نداریم . ونیز مردم آذوقه تهیه می کردند تا در آن نوروزها سرِ کوا نی آن ها خالی نباشد . این امر در بهار کردی هم مشاهده می شده است . مردم روستاهای اسلام آباد دسته جمعی عید دیدنی می رفته اند و برای مردگان سال هم مراسمی به نام « نو عید  nuaed  » برگزار می شده است که به بازماندگان تسلیت می گفته اند .
در سرپل زهاب هم بر روی ارتفاعات کنار شهر موسوم به  ( کل یا ری۷  kalya- re  » یعنی راهی که گاو نر از آن می گذرد و نام محلی بر آن ارتفاعات است آتش های زیادی بر می افروخته اند . به گونه ای که از سراسر منطقه دیده می شده است ، در سرپل هم توپ های آتشین به آسمان پرتاب می گردیده و آتش نوروزی به نام «آگرْ نوروز   âger - nawruz » خوانده می شده است و مردم محل برای آمدن نوروز لحظه شماری می کرده اند .
فرهنگ عامه و تاریخ غرب ایران نیازمند پژوهش های علمی محققان تیزبین است . به امید آن تلاش ها !
« افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
 مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن »    ( حافظ )
کرمانشاه نوروز ۱۳۹۴ کورش قنبری


۱-شعر از م - امید عزیز است :
« ما راویان قصه های شادو شیرینیم                         . . . 
  قصه های بیشه ی انبوه ، پشتش کوه ، پایش نهر 
 قصه های دست گرم دوست در شب های سرد شهر . »    ( آخر شاهنامه ص ۸۳ )
۲-از گلستان سعدی : « هر که مزروع خود بخوردبه خوید            وقت خرمنْش خوشه باید چید .»


منابع و مآخذ 
آخر شاهنامه - مهدی اخوان ثالث
دیوان حافظ به تصحیح قزوینی و غنی
شاهنامه ی حکیم فردوسی توسی به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق
کردان گوران . گ .ب .آکوپوف . م . ا . حصارف ترجمه ی سیروس ایزدی 
گلستان سعدی به تصحیح استاد یوسفی 
لغت نامه ی دهخدا

    

نظرات [۵]
جمعه، ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ :: ۰۵:۴۰
سلام جناب قنبری بنده پونزده سال پیش دریکی ازدبیرستانهای کرمانشاه دانش آموز شمابودم الان دانشجودکتری روانشناسی هستم همیشه به یادتون هستم واقعااطلاعات شمادرموردادبیات کم مثاله امیدوارم همیشه سلامت باشی خواستم اگه امکانش هست چندتاازاشعارزیبای مرحوم شیداکرمانشاهی که استادمرحوم لرنژادخونده رونقدوبررسی کنیدخیلی خوشحال شدم که یک باردیگه حداقل درفضای مجازی دیدمتون
یکشنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ :: ۱۱:۳۴
باسلام ودرود فراوان برمحضر استاد گرانقدر کورش قبری ماییه افتخار دوستانید
یکشنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ :: ۰۲:۴۵
سلام أستاد عزیز سال نو را خدمتتان تبریک میگویم و سپاس و شکر که سین سینه پر مهرتان همواره از بهار و آتش نوروز و آیین دیرین ایران سخنها دارد.
شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ :: ۰۰:۳۲
هی آو، هی آگر، هی آگر، هی آو هی آو له دسیل، آگر کفته ناو
دوشنبه، ۱۰ فروردین ۱۳۹۴ :: ۱۷:۲۷
با سلام استاد سال خوب و خوشی را برای شما آرزو دارم موفق و سربلند باشید
اطلاعات شما ذخيره شود ؟