رُمان چیست؟ / منصور یاقوتی
رُمان چیست؟ / منصور یاقوتی
در هیچ منبعی پاسخ مثبت به این پرسش داده نشده. پس این تصوراز کجا آمده؟ لابد از اینجا که نویسنده جوان دیده است که برخی از مهمترین رمان های جهان قطورند! هر چند در منابع مربوط به نقد ادبی و سبک های ادبی٬ تعاریف دقیق و جامعی از مفهوم «رُمان» داده شده٬ پرسش این است که چرا ...

در هیچ منبعی پاسخ مثبت به این پرسش داده نشده. پس این تصوراز کجا آمده؟ لابد از اینجا که نویسنده جوان دیده است که برخی از مهمترین رمان های جهان قطورند! هر چند در منابع مربوط به نقد ادبی و سبک های ادبی٬ تعاریف دقیق و جامعی از مفهوم «رُمان» داده شده٬ پرسش این است که چرا نویسندگان جوان بی اعتنا به منابع معتبر٬ همچنان «حجم گرایی» را«رمان» می نامند٬ پرسشی است نو که باید ریشه های ذهنی آن را کاوید.
در کتاب «ادبیات داستانی» نوشته «جمال میرصادقی» تعاریفی با تکیه بر آرای نویسندگانی همچون «دی.اچ.لارنس David Herbert Lawrence» ارائه داده و نظریات خودش را هم ضمیمه کرده که دقت و جامعیت ندارد.
جمال میر صادقی از«ویلیام هزلیتWilliam Hazlit » نقل می کند: «رمان داستانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت٬ از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد و به نحوی از انحاء تصویر جامعه را درخود منعکس کند.»
این تعریف اعتبار و ارزش علمی ندارد٬ چرا که مشمول داستان کوتاه و داستان بلند هم می شود. سپس این تعریف را به چالش می کشد از این منظر که بر رمان های تمثیلی و نمادین و سوررئالیستی قابل تطبیق نیست و با رمان های «قصر» کافکا و«بوف  کور» هدایت و«یکلیا و تنهایی او» تقی مدرسی کاملا̋ مطابقت ندارد. باید گفت تعریف ویلیام هزلیت از این جهت بی اعتبار است که ساختار و خصوصیات رمان را توضیح نمی دهد. سپس از دی.اچ لارنس نقل قول می کند «...رمان ها در حکم عاملی تکان دهنده می توانند سراپای هستی آدم را به لرزه اندازند....»
همه کس می داند که یک داستان کوتاه که متنی قوی داشته باشد و خوب هم نوشته شده باشد می تواند «سراپای هستی آدم زنده را به لرزه اندازد...» این تعریف هم نمی تواند مورد توجه قرار گیرد. سپس می نویسد: «آقای آبل شووالی٬ در جزوه کوچک اما درخشان خود تعریفی را به دست می دهد و خوب اگر یک منتقد فرانسوی نتواند رمان انگلیسی را تعریف کند چه کسی می تواند؟ وی می گوید که رمان٬  داستانی است به نثر٬ با وسعتی معین و این برای ما کافی است جز اینکه شاید اضافه کنیم که این حد یا وسعت نباید کمتر از پنجاه هزار کلمه باشد....» ادبیات داستانی /جمال میر صادقی
نویسنده بر این تعریف از این زاویه خُرده می گیرد که «هدف رمان ساختن زندگی نیست بلکه ابداع مجدد آن است. رمان هرگز نمی تواند عین واقعیت های زندگی را منعکس کند زیرا که زائیده تخیل است...» باید گفت که رمان های کاملا̋ تخیلی٬ شاخه ای از درخت تناور رمان اند و نویسنده قادر نبوده از منظری وسیع تعاریف ذکر شده را به چالش بکشد.
لذا به «مکتب های ادبی» رضا سید حسینی٬ چاپ دوازدهم٬ انتشارات نگاه صفحه ۱۱۰ استناد می کنیم که نویسنده مختصر و از نظر خود کافی «رمان» را در برابر«حماسه» این گونه توضیح می دهد:
«وقتی که داستان به جای شعر به صورت نثر بیان شود٬ نوع دیگری از آثار ادبی را تشکیل می دهد که آن را «رمان» می نامند. در رمان نیز همان قواعد تنظیم حماسه به کار برده می شود٬ با این تفاوت که در حماسه جای مهم را جَنگ اشغال کرده است ولی در رمان این مقام به عشق اختصاص داده شده است. در رمان اهمیت بیشتری به حقیقت نمایی اثر داده می شود. ضمنا̋ این نکته را نیز باید در نظر داشت که رمان باید دارای نتیجه ی مفید اخلاقی باشد....»
نا گفته پیداست که این تعریف هم مثل تعاریف قبلی بُن مایه و ساختار بسیار سستی دارد که پوشالی به نظر می رسد. چراکه با این تعریف٬ داستان کوتاه و داستان بلند هم با توجه به حقیقت نمایی و اخلاقی بودن و به نثر نوشتن باید رمان باشند درحالی که چنین نیست. نویسنده نظر به تعریفی که دارد می نویسد: «....یگانه کسی که رمانی نوشت و توانست محبوبیتی کسب کند٬ مادام دولافایت بود که شاهکار خود را به نام «شاهدخت کلو» با رعایت اصول کلاسیک بوجود آورد....»
رمان تاریخی اثر «لوکاچ» نوع خاصی از رمان را تحلیل می کند که به «رمان تاریخی» معروف شده و جای آن٬ یعنی «رمان تاریخی» در ایران معاصر کاملا̋  تهی ست. «رمان تاریخی» همچنان که گفته شد٬ به ژانری از جهان رمان اشاره دارد اما در خلال آن می توان خصایص رمان را بیرون کشید٬ از جمله مسأله «شخصیت». آنچه که لوکاچ در رمان تاریخی به عنوان شاخصه بنیادین رمان و رُکن اصلی آن تکیه می کند مسئله «شخصیت» است. تعدد شخصیت ها٬ چه خیالی همچون دن کیشوت و چه واقعی همچون گریگوری ملخوف و آکسینیا...... در رمان جاودانه «دُن آرام»٬ مشخصه اصلی رمان است:
○«خصوصیات شخصیت ها ناشی از ویژگی تاریخی عصرشان باشد» صفحه ۳۳
○«شخصیت ها باید به لحاظ اجتماعی و به لحاظ روان شناختی واقعی باشند» صفحه ۳۴
○«رمان به ویژگی تاریخی شخصیت ها و رویدادها دست یابد» صفحه ۳۵
گئورگ لوکاچ با تکیه بر اظهارات بالزاک پدر رئالیسم٬ به نقل قول از بالزاک درباره برخی خصایص برجسته رمان های «سروالتراسکات» می نویسد: «...ترسیم گسترده ی آداب اجتماعی و شرایط ملازم با رویدادها٬ منش دراماتیک٬ کُنش داستان و در پیوند نزدیک با این یک٬ نقش جدید و مهم گفت و گو در رمان....» صفحه ۵۱
لوکاچ درباره نویسنده آثاری همچون رابین هود٬ و «آیوانهو» از والتراسکات درباره خصایص شکل گیری شخصیت و نقش شخصیت در آثار اسکات تأکید می کند که او با تمهیدی تاریخی - اجتماعی و عینی زمینه شکل گیری شخصیت را نشان می دهد: «بدین سان اسکات می گذارد چهره های تاریخی مهمش از دل هستی زمانه سر برکنند و هیچ گاه نمی خواهند زمانه را بر اساس موقعیت نمایندگان بزرگ آن توضیح دهد....» صفحه ۶۲
تا همین جا اگر بخواهیم به یک جمع بندی مختصر و مفید برسیم باید تأکید کنیم که آنچه ژانر رمان را از داستان کوتاه و داستان بلند سوا می کند٬ موضوع شخصیت است. در داستان کوتاه یک شخصیت اصلی وجود دارد که برشی از زندگیش نشان داده می شود. چند نفر هم در سایه روشن و در کنار او حرکت می کنند. در داستان بلند که حلقه واسطه ایست بین داستان کوتاه و رمان ٬ مثل «پیرمرد و دریا» اثر «ارنست همینگوی» همان یک شخصیت اصلی در کنار چند شخصیت نه چندان کامل٬ در فضایی گسترده تر و روابطی پر رنگ تر نقش آفرینی می کنند. داستان «موش ها و آدم ها» اثر جاودانه جان اشتاین بگ نمونه موفقی از داستان بلند است. یا «داستان یک انسان واقعی» اثر میخائیل شولوخُف و ... اما رمان٬ نظر بر اینکه یک زندگی کامل را نشان می دهد٬ با تعدد شخصیت ها که گاه٬ مثل رمان جنگ و صلح اثر لئون تولستوی٬ گفته می شود که از مرز چهار صد تن می گذرد که رقمی حیرت انگیز و اغراق آمیز به نظر می رسد. در ایران که داستان در قالب چکامه های بلند سروده می شده٬ می توان از داستان «سیاوش» و داستان «بهرام چوبینه» به عنوان رمان نام برد. چرا که در این داستان ها با تعدد شخصیت روبرو هستیم.
موضوع دیگر٬ البته با نقل قول از بالزاک در رمان «نقش جدید و مهم گفتگو» ست. چرا گفتگو چنان اهمیتی دارد که در کنار پی ریزی شخصیت به آن توجه می شود؟ معنای گفتگو چیست؟ یعنی هر شخصیتی متناسب با موقعیت اجتماعی٬ خاستگاه طبقاتی٬ سطح فرهنگ و تربیت خانوادگی و اجتماعی خود سخن می گوید: گفت و گوی یک لمپن با یک فیلمساز٬ با عنصر انقلابی یا قهوه چی تفاوت دارد. هر شخصیتی متناسب با موقعیت خود سخن می گوید و فکر می کند.
اما در رمان «سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند»٬ البته نه در همه موارد٬ تعدادی از شخصیت ها که در موقعیت یکسانی قرار ندارند٬ نه در شغل٬ نه جنسیت٬ نه تفکر... .مثل هم سخن می گویند و حرف می زنند و گفت وگو می کنند! اما می بینیم که در فلان رمان مشهوری که بیشتر از بیست چاپ هم خورده٬ این نویسنده است که به جای شخصیت ها حرف می زند: درویش و پینه دوز و کشاورز و یاغی٬ زن و مرد٬ با زبان نویسنده حرف می زنند!.... نه!... این نمی شود رمان نویسی. این همان چیزی است که بالزاک به آن اشاره می کند. یعنی اهمیت گفت وگو در رمان.
رمان در سیمای واقعی و جایگاه راستین خود تصویر گر یک زندگی کامل است. یا حداقل بخشی از زندگی را در کمال خود نشان می دهد: هم شخصیت ها کامل اند٬ هم رویدادها. گاه رمانی همچون «ژان کریستف» اثر رومن رولان زندگی موسیقی دانی را از تولد تا پیری تصویر می کند٬ گاه رمانی به نام «خرمگس»اثر لیلیان وینیچ جوانی تا مرگ شخصیتی انقلابی را که برای رهایی میهن اش ایتالیا می رزمد نشان می دهد یا رمان جاودانه ای همچون «دُن آرام» روایتگر انقلاب اکتبر روسیه و جنگ داخلی می شود و سیمای زن را در عشق و وفاداری در کمال بی همتای خود باز آفرینی می کند.
عرصه رمان ها همان طور که گئورک لوکاچ به درستی می گوید «بازی منحط با شکل» نیست یا «اشتباه گرفتن امر جزیی با امر مهم٬ سطحی با عمیق و ترجیح امر سطحی و امر جزیی» [رمان تاریخی/ نشر اختران/ لوکارچ/ترجمه شاپور بهیان/صفحات ۳۸۱ و ۳۸۳
متن در رمان اهمیت تعیین کننده دارد و نمی توان جدا از بررسی شکل به آن پرداخت. ضعف عمده و اساسی نوشته هایی که در ایران به نام پر اعتبار رمان منتشر می شود این است که زندگی در کمال خود به نمایش در نمی آید. نویسندگانی به نام رمان آثار حجیم در اتاق های دربسته خود سر هم بندی می کنند که شهامت رویارویی با زندگی را ندارند و «رمان را به راستی تبدیل به ابزار عوام فریبی » می کنند. البته این پدیده تصادفی نیست و همانطور که گئورک لوکاچ می نویسد: «جریان اصلی در عصر امپریالیسم٬ هم در نگرش تاریخی وهم در نظریه و عمل ادبی٬ جریان تباهی بیشتر رئالیسم است» صفحه ۳۸۳
«نوآوری بی پایان نویسندگان بزرگ و رئالیست» امروزه از سوی منتقدانی مثل «ویتیکو» و «فچر» و «لیندن» در ایران زیر سئوال می رود تا «بی ذوقی تاریک اندیش این دوره...» در قلمرو داستان و ژانر رمان کاربرد تبلیغی برای جایزه بگیران و پندار بافان داشته باشد. اما تاریخ رمان به اعتبار نام هایی همچون لئون تولستوی٬ گورکی٬ داستایوسکی٬ بالزاک٬ اشتاین بگ و جک لندن به این پرسش پاسخ قطعی می دهد که هر نوشته داستانی و حجیمی را به اعتبار قطر و صفحات نمی توان رمان نامید٬ چرا که رمان روایتِ خلاق خود زندگی است با همه ی ژرفا و زیبایی ها و زشتی ها به صورت درام یا حماسه یا فضیلت نیکی و زیبایی.
کرمانشاه ۲۲ خردادماه ۱۳۹۴

نظرات [۴]
شنبه، ۰۳ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۸:۲۲
استاد بزرگوار آقای یاقوتی از مقاله مستدل و پژوهشگرانه شما تشکر می کنم . در زمانی که شما داستان می نوشتید ما هنوز الفبای خواندن و نوشتن هم نمی دانستیم . ازاینکه هنوز هم به ما می آموزید سپاسگزاریم . با عنایت به آموخته های کم خود می خواستم چند سوال بپرسم . شما در بررسی چیستی رمان به نظریه رمان تاریخی لوکاچ اشاره فرموده اید . آیا با توجه به توانایی های شما در حیطه مباحث ادبی به دیدگاههای دیگر از دکتر جانسن تا فیلدینگ گرفته تا فلوبر هنری جیمز و لوکاچ و تا ایان وات و هم چنین تا امروز در نظریا ت جان بارت و دیوید لاچ هم اشاره می فرمودید و جامع تر مبحث مورد بررسی قرا می گرفت بهتر نبود ؟. هرچند مشغله های زندگی شاید دلیلی موجهی برای ما باشد . دوم آنکه ایا مگر نه اینست که یکی از منتقدان رمان تاریخی لو کاچ خود شخص لوکاچ می باشد که در دوره دیگری از سیر فکری اش ان را نقد کرده است به همراه متفکرانی دیگر که ان را جزم گرایی نیت مولف و متاثر از گرایشها ی پوزیتیویستی دانسته اند . سوم ایا به راستی شخصیت محقق کننده امر کل در جز تنها وجه اشتقاق این نظریه است ؟ چرا که خود لوکاچ بر عنصر زمان نیز تاکید می کند و دیگر متفکران علاوه برشخصیت و زمان برویژگی مکان درآثار رمان و هم چنین پیرنگ و زبانی که تک ارجاعی نیست اشاره می کنند و بسیاری شاخص های دیگر . چهارم با تغییر در ویژگی های اساسی در مبحث شخصیت در رمان رئالیستی که جهان برای او ابژه است و تبدیل به سوبژه می گردد . و برطبق نظریه ای برگسون زمان عینی به زمان ذهنی تبدیل می شود و هم چنین زبان تک ارجاعی به زبان چند ارجاعی ذهنی و معطوف به درون می شود و غیره و غیره باز هم تولیدات این مکاتب در حیطه رمان تقسیم بندی می شود ایا نباید به تعریف شناور و پویا پناه برد تا بتوانیم تحولات این مبحث رمان را شامل شود ؟دریک کلام نظریه تاریخی رمان لوکاچ که آن را گونه متفاوتی از حماسه مدرن میداند و تحقق امر کلی در امر جزئی را بیان می دارد اگر در مقایسه با دیگر تئوریها مطرح می شد و توانایی ها و کاستی ها آن و حتی انتقادات خو د لوکاچ بر نظریه خود را درآن مطرح می نمود کاملتر و تاثیرگذارتر نبود . ازمقاله خوبتان متشکرم .پاینده باشید .
جمعه، ۰۲ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۶:۱۸
با درود این آقای علیرضا در ۵ خط چند غلط املایی دارد نمی تواند به این شجاعت درباره نویسنده ای که سالها زحمت کشیده است اینگونه داوری کند حداقل در آخر اسم حضرت علی را بهتر بود نمی آورد زیرا علی مرد قضاوت های درست بوده است
پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۹۴ :: ۰۵:۲۹
لطفا سانسور نکنید بگذارید محققین ما به نقد آثار دیگران اقدام کنند ما نبایستی به صرف نگارش چتد هزار صفحه از چانب یک محقق او را از نقد بی نیاز بدانیم کار های آقای سلطانی خدشه جدی دارند تاریخ نگاری آقای سلطانی با واقعیت سدها کیلومتر فاصله دارند مبهوت زیاده نویسی ایشان نشویم و ایشان به تحریف تاریخ کرمانشاه مشهور هستند. متاسفانه کار ایشان تحریف تاریخ منطقه و بخصوی بزرگ نمایی خوانین و فودالها هستند ناریخ نویس سفارشی کار شایسته ای نیست.با درود
پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۹۴ :: ۰۵:۲۱
با تشکر از تیزبینی جناب آقای منصور یاقوتی ..تا کنون کسی به تاریخ نگاری های انبوه آقای سلطانی به این شکل منطقی اشاره نکرده بودند همه انگار مجذوب تعداد صفحات تاریخ نگاری ایشان هستند در حالی که نوشته های آقای سلطانی کمترین ارزش علمی ندارد و هیچگونه با واقعیت منطبق نیستند آقای سلطانی برای نگارش زندگی یکی از خوانین حدود سه ماه به خانه مجلل فرزندان و نواده ایشان می آمدند و از صبح تا شب دروغ ها و به به و چهچه و اراجیف فرزندان و منسوبات آن خان را بعنوان تاریخ ضبط و ثبت می کردند وحاصل کار ایشان یک قهرمان و اندیشمند و عدالت طلب یک زورو یک چه گوارا و خلاصه یک ابر انسان با تمام صفات عالی انسانی بود در حالی که آن خان بهره ای از انسانیت نبرده بود و ظلم و جور و بیداد او سر به فلک می زده است .خلاصه در حالی که جناب سلطانی در منزل خان زاده ها لم می دادند و سر سفره رنگارنگ خان زاده قرار می گرفتند و نمک گیر می شدند خوانندگان شاهد یازده جلد کتاب در باره زندگی خوانین شدند که کمترین بهره ای از واقعیت در این خان نگاری های کرمانشاه نیست با خواندن کتابهای آقای سلطانی خواننده نا آگاه آرزوی بازگشت دوران ارباب _رعیتی و خانخانی می کند!!! متاسفانه کار آقای سلطانی دانسته یا نادانسته بزک کردن سیمای کریه و شیطانی "خوانین" کرمانشاه بوده است .در خانه خوانین نشستن و ترهات خان زاده ها را شنیدن و به نام واقعیت جا زدن را کسی به بعنوان "تاریخ"قبول نخواهد کرد.یا علی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟