ویژگی های اثر ادبی پست مدرن (قسمت اول: رمان) مازیار نظربیگی
ویژگی های اثر ادبی پست مدرن (قسمت اول: رمان) مازیار نظربیگی
در این نوشتار سعی شده است به زبان ساده به تجزیه و تحلیل ویژگی های پست مدرن شدن آثار ادبی در حوزه های مختلفش از جمله رمان، داستان بلند، داستان کوتاه و شعر، پرداخته شود. متاسفانه در فضای آکادمیک ادبیات کشور به جای پرداخت صحیح به موضوع های جدید و نوین ادبی، به یک سری مفاهیم و تعاریف تاریخ گذشته اکتفا می شود. ..




مقدمه
در این نوشتار سعی شده است به زبان ساده به تجزیه و تحلیل ویژگی های پست مدرن شدن آثار ادبی در حوزه های مختلفش از جمله رمان، داستان بلند، داستان کوتاه و شعر، پرداخته شود. متاسفانه در فضای آکادمیک ادبیات کشور به جای پرداخت صحیح به موضوع های جدید و نوین ادبی، به یک سری مفاهیم و تعاریف تاریخ گذشته اکتفا می شود. البته نه اینکه این مفاهیم سودمند نیستند، بلکه باید از آن ها به عنوان تاریخ ادبیات یا سرگذشت ادبیات نام برد و در چارچوب همین نیت به کار بست و بعد به سراغ ادبیات نوین که سرچشمه ی ادبیات آینده است، آمد. به خاطر همین وقتی به سراغ کارشناس ادبیات (البته نه یک اقلیت خود پرورده) می رویم باید منتظر باشیم که همان غربال سنتی را از گریبانش در بیاورد و با همان دید قدیمی به آثار نگاه کند و نقد او بدین ترتیب بی فایده و عقب برنده باشد. البته فضای آکادمیک هم ناگزیر از این ماجراست چون آثار فاخر ایران در دوره ای اتفاق افتاده که ادبیات را خلاصه در متن منظوم یا نثر مذهبی و مدحی     می دانسته اند و سیستم هدایت کننده ی امروزی هم به گونه ای ست که خواستار تحلیل همین مقدار از ادبیات است، ادبیات بومی؛ و فراکنش بیشتری را خواستار و لازم نمی بیند و حتا گاهی سینه سپر کرده و هر آنچه که در چند قرن اخیر در ادبیات جهان رخ داده را مبتذل، سیاه نمایی، نیهیلیستی و... می نامد و به راحتی از آن می گذرد. 
مورد بعدی در گنگ ماندن فضای پست مدرن این است که ما هنوز فضای مدرن را با تمام وجود درک و تحلیل نکرده ایم. در واقع    جامعه ی ما همانند روستایی ست که هنوز در آن خبری از لوله کشی گاز نیست و مردم تصور درستی از این سیستم ندارند و عده ای این وسط با تخیل سازی و فریب، تعدادی بخاری گازی دکوری! به مردم          می فروشند و در واقع از ذهنیت ناقص آن ها سو استفاده می کنند. برای ادبیات ما هم همین اتفاق در حال رخ دادن است، هنوز رود های بالنده ی مدرنیته (دگرگونی جزئی تر) و مدرنیزم (دگرگونی کلی تر) در کالبد ذهن و به تبع زندگی ما «به طور کامل» جریان نگرفته است و فقط برای ما چند نمود دکوری از مدرنیته همچون اینترنت، مترو، موبایل و ... آورده اند و بدون هیچ آموزش و پیش فرضی به ما   فروخته اند و ما هم صرفن از یک یا چند ویژگی محدود این دکورهای مدرنیته استفاده می کنیم همان گونه که یک روستایی ساده دل هم از بخاری تازه خریده شده اش به عنوان طاقچه استفاده می کند! پس به گونه ای ضروری ست که در ضعف فضای آکادمیک کشور و سیستم هدایت کننده، مفاهیم جدید را به شیوه های ساده تر شده وارد فضای ذهن مخاطب کنیم، هر چند این روش معایب خاص خود را نیز دارد و این رودخانه ی گاهی گل آلود شده، عده ای ماهیگیر را داعیه دار سبک و سیاقی بیهوده می کند ولی به مرور زمان همین نیم بند کاری ها     می تواند خود پدید آورنده ی ترقی باشد.








دست مایه
شاید برای شروع بهتر باشد که با این سه سوال بنیادی شروع کنیم (البته با تاکید بیشتر بر روی ادبیات)
 الف) به طور کلی مدرن و پست مدرن چیست؟ 
ب) فضای مدرن و پست مدرن به چه فضایی اطلاق می شود؟ 
ج) شباهت ها و تفاوت های کلی این دو با هم و نیز با دوره ی کلاسیک چیست؟ 
الف: به دوره ای که انسان ها خود را از قید و بند مطلق بینی دنیای ماورایی در می آورند و سعی می کنند برای سوال های خود جواب های بهتری بیابند دوره ی روشنگری یا رنسانس می گویند. این دوره و "پس لرزه های آن" را هنرمندان، فلاسفه و اندیشمندانی همچون دوناتلو، میکل آنژ، داوینچی، ماکیاولی، مارتین لوتر، شکسپیر، کوپرنیک، گالیله، فرانسیس بیکن، دکارت، جان لاک، دیوید هیوم، امانوئل کانت، داروین، هگل، نیچه و دیگران پایه گذاری کردند و در همین روند قدرتمند ساختند. آن ها سعی داشتند به انسان های دیگر بفهمانند که در ورای آن چیزی که کلیسا و به طور کلی مذهب دیکته می کند، مفاهیم و داشته هایی در گوشه و کنار طبیعت و ذهن و روان وجودیت انسان به عنوان موجود تکامل یافته تر یا ناظر مخفی مانده است که باید بیرون کشیده شود و از آن استفاده گردد. دوره ی رنسانس و پس لرزه های آن دوران بیدار شدن انسان از خواب زمستانی بود، بیدار شدن و فکر کردن به هر آنچه که در سالیان دراز برای وی اتفاق افتاده است.
این بیدار شدن ها، کسانی چون مارکس در زمینه ی اقتصاد، داروین در زمینه ی زیست شناسی، انیشتین در زمینه ی فیزیک، دورکیم در   زمینه ی جامعه شناسی ، هایدگر در زمینه ی وجود شناسی، فروید در زمینه ی روانشناسی و خیلی های دیگر را در زمینه های مختلف بارور ساخت تا بتوانند برای آیندگان خود چند قدم بیشتر از گذشتگان بردارند و ماحصل کار خود را به نگاره درآوردند. همین اسامی که نام برده شد و البته کارکرد آن ها و خیلی های دیگر که نامشان را به کرات       شنیده ایم، در واقع نتیجه ی جریان روشن گری اروپا بود که طی چند قرن اتفاق افتاد تا به اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی رسید. همه ی این چند قرن در حقیقت مقدمه ی مدرن شدن اروپا و به تبع، دیگر نقاط جهان از جمله آمریکا بود. مدرنیته به راستی یعنی استفاده از کارکرد ها و نتایج دوره ی روشنگری و پس لرزه های آن، یعنی جمع بندی هر آنچه که در طی چند قرن به دست آمده بود، یعنی کنار هم قرار دادن مکتب ها، نظریه ها و یافته های مختلف برای پیدا کردن سوال هایی که ذهن بشر را هزاران سال درگیر کرده بود، یعنی سیستم ارگانیکی که بشود با استفاده از آن، راه حل هایی برای مشکلات هستی و به تبع انسان پیدا کرد (به خاطر همین است که باید گفت دوره ی مدرنیته و مدرنیزم در ایران و خاورمیانه اتفاق نیافتاده است که چرایی آن ما را از موضوع اصلی دور می کند). 
حدود نیم قرن داشته های بشر غنی گشت، از اوایل قرن بیستم تا اواسط آن، تا حدود ۱۹۶۰ میلادی که به یک باره نظریه هایی دال بر انفجار این جعبه ی غنی شده از همان هایی که دوره ی مدرن را نیز تجریه کرده بودند همانند نیچه، دریدا، لیوتار، رولان بارت، هایدگر، ژاک لاکان، فوکو و خیلی های دیگر روی کار آمد. البته از واژه ی پست مدرن در اوایل قرن بیستم، ۱۹۱۷، توسط فیلسوف آلمانی، توس رودلف پانویتس برای توصیف هیچ انگاری استفاده شده و بعد از وی نیز منتقد اسپانیایی فدریکو اونیس به تحلیل خلاصه واری از مفهوم و فضای ضدمدرن یا فرا مدرن پرداخته است. اما مفهوم پست مدرن تا دهه ی شصت و هفتاد میلادی گنگ ماند تا اینکه چارلز جنکز آن را در سال ۱۹۷۵ برای معماری به کار گرفت و از همان سال ها تحلیل و نقد های بسیاری بر این رویه توسط فلاسفه و اندیشمندان روی کار آمد. پست مدرن در حقیقت حاصل چند دوره دگرگونی و انقلاب در اروپا بوده که بیشینه ی نتایج آن به آمریکا رسیده است. این دگرگونی از پیدایش صنعت چاپ توسط جیمز وات و نیز صنعتی شدن اروپا آغاز گردیده تا به دوران لیبرالیسم و تعاریف جدید فلسفی و اجتماعی این دوران رسیده است. لیبرالیسم و زیر مکتب های آن به نوعی پایه گذار پست مدرنیسم می باشد. اگر به تعاریف دوره ی آغازین و دوره ی تکمیلی لیبرالیسم رجوع کنیم می بینیم خیلی از ویژگی های پست مدرن در آن تعاریف آمده است از جمله، جدا شدن انسان از دنیای ماورایی، نسبی شدن اخلاق، تغییر نگرش به روان و روحیه ی انسان ها، از بین رفتن برده داری و نژاد پرستی، از میان رفتن نگاه طبقه ای به اقشار مختلف مردم، تلاش برای از بین بردن مرز ها و دولت های اقتدار گر، از بین رفتن تام گرایی و مطلق بینی، مخالفت با وحدت و هم گرایی، مخالفت با نامرئی شدن فرد در جامعه و خیلی از ویژگی های دیگر که می توان خط مشترک این دو مقوله باشد. هر چند تفاوت هایی در این دو فضا به چشم می خورد ولی بیشینه ی نتایج آن ها تا بدین لحظه مشترک بوده است. برخی از فلاسفه همانند فیلسوف آلمانی یورگن هابرماس، کمی محافظه کارانه به این قضیه نگاه می کنند و پست مدرن را در حقیقت ادامه ی مدرنیزم می دانند و می گویند که پست مدرن به نوعی تکامل یافته تر و پر حجم تر از دوره ی مدرن است ولی تفکیکی قائل      نمی شوند ولی برخی دیگر همچون میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار دو فیلسوف فرانسوی، بر این عقیده هستند که دوره ی پست مدرن به نوعی دوره ی گسست از دوره ی مدرن است و در حقیقت خیلی از ویژگی های آن را مردود می داند و سعی دارد دنیای جدیدی را درست کند. 
همان طور که گفته شد به نظر می رسد دوره ی پست مدرن به نوعی سلسله انفجار های مفهومی و انتزاعی ست که در ذهن انسان ها رخ می دهد و آن ها را نسبت به فضا و محیط اطراف خود دارای دیدی چند گانه و گسترده می کند و این رویه به خاطر پیچیدگی فضاها، جامعه و به تبع ذهن و روان انسان ها در این دوران، شدت گرفته است. بعد از گذار از دنیای ساکن کلاسیک و دوران قانونمند مدرن، حالا جهان باید شاهد یک دوره ی دیگر می بود، دوره ای که خالی از ism و بسته بندی هاست، دوره ای که بر خلاف دوره ی مدرن و دوره های ماقبل آمده است تا با خود آزادی کامل بیاورد، آزادی بدون قید و شرط، آزادی مفید شده. به این دوره و امروز و تمام دوره های بعدی، دوران پست مدرن، Postmodernism گفته می شود.
ب: فضای مدرن که می تواند بسته بندی شده باشد (مملو ازism ) و دارای زیر مجموعه هایی نیز گردد را می توان در سه ویژگی اصلی خلاصه کرد، خرد گرایی، طبیعت گرایی و انسان گرایی. تاریخ بشریت بعد از گذار از دوره های ضعف وجودی و ماورا گرا به دنبال این حقیقت رفت که بتواند در همین اطراف خود، یعنی روی زمین برای برآورده شدن آنچه که مورد نیاز بشریت و البته محیط پیرامون اوست، تلاش نماید تا بتواند مسیر بهتری را برای رهیافت بشریت به سرای موعود که در کتب مذهبی با نام بهشت آمده است، پیدا کند. در این فضایِ اغلب بسته بندی شده ما بیشتر از هر چیزی با ویژگی های انسان و خرد،   سر و کار داریم و معمولن آثار علمی و هنری که در این دوره به وجود آمده اند دارای همین ویژگی ست که سعی دارد معرفت شناسانه عمل کند و به روحیه و روان انسان، مادیات و دنیای مادی و قابل لمس بیشتر اهمیت دهد. اما پست مدرن یک فضای فراخ است و از مکتب گرایی و تعریف، خود را رهانده است و به نظر می رسد آوردن اصطلاح پست مدرنیسم با این رویه سر سازگاری ندارد و بهتر بوده که       پست مدرن را همان فضای فراخ و رها شده ی بعد از مدرنیزم بدانیم. فضایی که سعی دارد با از بین بردن ساختار های تعریف شده، نوعی ساختار غیر متمرکز و متحول شونده (فرا ساختار) را پدید آورد. همین تراکنش به تبع در آثار و یافته های این دوره نیز تاثیر گذار است به نحوی که گاهی نمی توان نام واحد و از پیش تولید شده را بر یک پدیده ی پست مدرن گذاشت. به عنوان مثال در زمینه ی ادبیات برخی از متفکران پست مدرن بر این نظر هستند که باید نام متن را به جای اثر اولویت بدهیم چون اثر یک امر پایان یافته است ولی یک متن نه! یک متن در حقیقت نه شروع است و نه پایان، یک مقطع است که توسط مخاطب تکمیل می شود. اما این مسئله به معنای این نیست که هر چیز بی سر و تهی را زیر مجموعه ی پست مدرن قرار دهیم بلکه باید توجه داشت که آثار و پدیده هایی که در این فضا قرار می گیرند (چه به صورت خود یافته یا خود برده) دارای فراساختار هستند یعنی یک زیر ساختار و یک ساختار متحول شونده که مدام در حال کنش و واکنش نسبت به اساس خود و زیر ساختار های اطراف خود است. پس ما با یک ساختار منبسط شونده سر و کار داریم که مدام سعی دارد نقص های خود را پوشش دهد و علاوه بر این خود را از آن گیر و     بند های من در آوردی گذشته درآورد. ژان لیوتار عقیده داشت که دنیای امروز خود را از دنیای فرا روایت ها و فرا تفسیر و فرا متن ها رهانیده است، دنیای امروز به حکم ایجاد تکنولوژی ها و فناوری اطلاعات متعدد و پیشرفته ی علمی، دیگر نیازی به عقلگرایی ها ندارد، او عقیده داشت که انسان ها در واحد زمان زندگی می کنند و باید روان و کنش مغزی و به تبع کنش رفتاری آن ها وابسته به پدیده های محیط اطراف او باشد و محیط اطراف او به لطف گسترش علم تبدیل به محیطی فراگیر و جهانی شده است، پس انسان امروزی می تواند از تخیل و تصور انتزاعی و فرا روایت دست بر دارد و به هر آنچه که    می خواهد دست پیدا کند، وی حتا عقیده داشت که با رویه ی شکاکیتِ اخلاقی و همچنین مردد کردن قوانین می شود دنیایی بهتر و ایزوله تر برای زندگی ساخت که در آن انسان ها برای خود معنا و مفاهیم منحصر به فردی از زندگی داشته باشند. باید افزود که به زبان ساده منظور لیوتار از فرا روایت این است که برخی از مکاتب یا نظریه های عقل گرا یا تجربه گرا و یا حتا مارکسیستی برای خود هدف نهایی تعیین کرده اند و گفته اند که اگر جامعه با تمام مشتقات خود بر اساس چنین المان هایی حرکت کند، این نتایج قطعی به دست می آید. در حقیقت فرا روایت در گفتار لیوتار پیش بینی نتایج عقلی و نه آزمایشگاهی یک پروسه است. 
بر همین اساس پست مدرن دنیایی متکثر شونده است که از جز به کل می رود، یعنی از تمام افراد جامعه از تمام اجزای تشکیل دهنده ی محیط و حتا جهان های نا شناخته که احتمال دارد روزی شناخته شوند سرچشمه می گیرد که از قضا در حال تغییر هستند و در نهایت کلِ متناوبی به وجود آمده یک کل متحول شونده نیز می باشد.
اگر به ادبیات محدود شویم، پست مدرن به ما می گوید که چرا برای خودِ هنر و و برای لذت بردن، پدیده نیافرینیم! چرا باید همیشه به گونه ای خاص و تعریف شده و بر اساس عرف رفتار کنیم! چرا      گونه های دیگر را تجربه نکنیم و چرا از تجربه های گذشته سود نبریم؟ چرا برای اثر خود طرح از پیش تعیین شده می ریزیم؟ چرا سعی     نمی کنیم آن چیزی که خلق می کنیم جزئی از وجود ما و جزئی از وجود آن چیزی که وجود دارد باشد تا اینکه یک پدیده ی مختوم به کلام و عمل ثابت از آب درآید! مگر واقعیت این نیست که همه چیز در حال تغییر است چرا این تغییر در اثر ما، در واحد زمان رخ ندهد؟! یعنی پویش در قالب ایستایی.
 البته دلیلی که ادبیات نسبت به بقیه ی هم تباران خود تا حدودی از غافله ی پست مدرن عقب مانده و گاهی برخی متون گنگ را با اسم پست مدرن به خورد ما می دهند این بوده که ادبیات تا قبل از دوره ی مدرن فقط یک بعد داشته و نتوانسته آن طور که باید بعد های دیگر خود را قوی کند. بیشینه ی ادبیات تا قبل از دوره ی مدرن و روی کار آمدن ساز و کار لیبرالیستی، یک پدیده ی نوشتاری بوده که در خدمت قدرت ها، مذاهب ، مکاتب و نظریه ها قرار گرفته است. ادبیاتی خشک که دارای روح تعریف شده می باشد و همین پیش زمینه ی ضعیف با تعاریف منقبض باعث گردیده که ادبیات کمتر از هم تباران خود دارای    ویژگی های هنری شود. در حالی که در هنر های دیگری که بُعد های دیگری نیز گرفته است، پست مدرن بهتر و بیشتر نفوذ کرده است، همچون هنرهای تجسمی یا چند بعدی. ولی باید گفت ادبیات استعداد نهفته ای برای پست مدرن شدن دارد و اگر بتواند مسیر خود را پیدا کند به تدریج همانند دوره های قبل، جلودار هر جنبش و تحولی قرار خواهد گرفت.
ج) مهمترین تفاوت مابین دوره ی مدرن و دوره ی کلاسیک، انسان گرایی ست. دوره ی کلاسیک دوره ای ست که در آن ما با فضاهای تعریف شده ثابتی روبه رو هستیم که بیشترین تلاش خود را معطوف به تعاریف بیرون از انسان دارد. بیشینه ی ادبیات کلاسیک را مضامین اخلاقی و عرفانی در بر گرفته است، از کتب مذهبی و تاریخی گرفته تا کتب شعر منظوم و بعد ها داستان و رمان کلاسیک، همگی دارای نوعی تعریف مشخص هستند که تغییرات در آن ها به ندرت صورت گرفته است و معمولن دارای ساختاری تعریف شده و یکریخت هستند. بعد از عصر روشنگری همین رویه ادامه داشته، یعنی به خصوص در زمینه ی ادبیات این طور نبوده است که دنیا به صورت انفجاری وارد مرحله ی بعد شود، بلکه بعد از رنسانس، ما دوران آمیختگی را پشت سر گذاشته ایم، از قرن چهاردهم تا اوایل قرن بیستم میلادی ما در همه ی عرصه ها با آثار و پدیده هایی روبه رو می شویم که یک پا در فضای گذشته دارند و پای دیگر را در میان فضایی که قرار بوده پایه گذار دنیایی جدید باشد گذاشته است. به عنوان مثال در اوایل قرن چهاردهم، کمدی الهی اثر برجسته ی دانته خود یک تلاش حماسی برای برون بری فضای مفهومی از فضاهای قبلی ست هر چند ساختار نوشتاری آن خیلی با آثار هم دوره ی خود فرق ندارد (ساختار منظوم با یک سری تغییرات در قافیه ها و سه گانه بودن فضای آن) ولی همین که تلاش کرده است مفهوم جدید و متحولی را پدید آورد پس می توان آن را اثری رو به جلو خواند. یا در اوایل قرن هفدهم وقتی دن کیشوتِ سروانتس نوشته می شود باز می توان در آن       رگه هایی از آمیختگی دید. بنابرین دوره کلاسیک (به خصوص در ادبیات که مورد بحث ماست) را باید به دو دوره ی قبل از رنسانس و بعد از رنسانس تقسیم کلی کرد. قبل از رنسانس، فضا ها و مفاهیم ثابت و با کمترین تغییر بوده اند ولی بعد از رنسانس، کم کم به سمت مدرن شدن پیش رفته اند و در بیشتر آثار مترقی این دوره می توان  رگه هایی از مدرنیته را دید که دست به دست هم داده اند و فضای مدرن را در اوایل قرن بیستم پدید آورده اند. شاید بتوان بلندی های بادگیر برونته را از همین نوع دست آثار به حساب آورد، رمانی با    ویژگی ها و کارکرد کلاسیک و مدرن که در اواسط قرن نوزدهم به نگاره درآمده است. رمان هایی از این دست نشان می دهند کم کم ادبیات توان برخاستن از فضای کلاسیک را پیدا کرده و با آمدن     رمان های همچون اولیس نوشته ی جیمز جویس این امر ثبات پیدا کرده است. یعنی مابین دوره ی کلاسیک بعد از رنسانس و مدرن نوعی آمیختگی وجود دارد و می توان در این آمیختگی شباهت هایی نیز پیدا کرد. ادبیات کلاسیک و مدرن هر دو تعریف دارند و بر اساس تعاریف از پیش تعیین شده نوشته می شوند. ساختار گریزی در آن ها به ندرت رخ می دهد. هر چند در ادبیات مدرن آزادی عمل بیشتری نسبت به ادبیات کلاسیک وجود دارد اما هنوز هم ادبیات مدرن در قید و بند تعریف ها قرار دارد. مثلن در رمان مدرن ما هنوز با کارکرد شخصیت ها و فضاها و حفظ یکپارچگی داستان روبه رو هستیم، هنوز شخصیت ها باید بعد آشکارشان بیشتر از ابهام شان باشند، هنوز باید فضاها متمرکز باشند و نویسنده نمی تواند آن طور که باید آزادانه عمل کند. هنوز هم در رمان مدرن حرف از اخلاق و معرفت در میان است هر چند خیلی کم     رنگ تر. معمولن زبان رمان های مدرن نیز باید یکریختی رمان های کلاسیک را حفظ کرده باشند. همچنین زمان در رمان مدرن اصل مهمی به شمار می رود حتا اگر رمان غیر خطی باشد باز باید کنشِ زمان رعایت شود و نمی توان بریدگی زمانی را به سمت گنگ شدن و خلق فضایی دگردیس شده در ذهن مخاطب پیش برد. البته خوب       تفاوت هایی مابین دوره ی کلاسیک و مدرن به چشم می خورد از جمله آزادی عمل بیشتر، تخیل فانتزی، غیر خطی شدن زمان رخ دادن داستان، ابهام زایی در شخصیت ها در حدی که داستان گنگ نشود، غیر متمرکز شدن فضا ها در حدی که فضاها حادث شدن خود را از دست ندهند، تعدد راوی، واقع نمایی، سیاه نمایی، قهرمان گریزی، جریان سیال ذهن محدود به مونولوگ ذهنی و ویژگی هایی که معطوف به مفاهیم دنیای مدرن است و به تبع در دوره ی کلاسیک رخ نداده است. 
همانند دوره ی بعد از رنسانس که چند قرن طول می کشد تا به ثبات مدرنیزم می رسد این بار کمتر از یک قرن، دوره ی آمیختگی مدرنیزم و پست مدرن رخ می دهد. از اوایل قرن بیستم میلادی تا اواسط آن که می توان گفت دوره ی هم آغوشی مدرن و پست مدرن است. هر چند که در این دوره تعاریف مدرنیزم بر پست مدرن می چربد و هنوز هم خیلی از اندیشمندان، دوره ی پست مدرن را نپذیرفته اند ولی خوب این اتفاق در خیلی از پدیده ها و از جمله ادبیات (به طرز آشفته و کم رنگ تر) افتاده است. شباهت های دوره ی پست مدرن با دوره ی کلاسیک به حداقل خود می رسد و شاید گفت که فقط جزئی از مفاهیم، زبان و لحن ها را بتوان به عنوان شباهت نام برد وگرنه علاوه بر تفاوت های دوره ی مدرن و کلاسیک، شباهت های این دو دوره تا حدود زیادی در دوره ی پست مدرن از بین رفته است.



قسمت اول؛ رمان

تعریف و تاریخچه: 
شاید نتوان تعریف مطلقی از رمان ارائه داد و اساس کار این نوشته هم بر این است که ما تعریف جامعی برای هیچ کدام از دسته های ادبیات نداریم. آنچه به عنوان تعریف رمان در این نوشتار ارائه می شود در حقیقت بر گرفته از تجربه هایی ست که تاریخ رمان نویسی به ما ارائه داده است. یعنی با پیدایش هر رمان ماندگاری که رگه های متفاوت بودن را در خود داشته ما با یک تعریف جدید از رمان آشنا    شده ایم. به طور کلی  واژه ی رمان که ما ایرانی ها برای این بخش از ادبیات به کار می گیریم از واژه ی فرانسوی رُمانس، Romance، گرفته شده که در اواخر قرن ده و اوایل قرن یازدهم میلادی به متونی اطلاق می شده که سعی داشته خود را از زبان لاتین یا زبان درباری جدا سازد، پس در حقیقت رمانس زبان مردم و زبان عامیانه ی بخشی از اروپا بوده است. برخی آن را برگرفته از زبان رومیایی می دانند که عواطف و احساسات انسانی را به نمایش می گذاشته است. ناصر ایرانی در کتاب «هنر رمان» می نویسد که "در قرن های نخستین میلادی، به قصه های خیال انگیز و منظوم، صحنه های عجیب و غریب، ماجراهای شگفت انگیز، عشق های پر شور و اعمال سلحشورانه، رمانس می گفتند". نورتروپ فرای نظریه پرداز کانادایی هم بر این عقیده است که "رمانس به متونی اطلاق می گردد که مفاهیمی مابین حقیقت و اسطوره را به نقل در آورده اند". می توان گفت که رمانس در ابتدا زبان عامیانه و شعر گونه داشته که به تدریج به نثر گراییده است. فرق اساسی مابین رمانس و رمان امروزی این بوده که رمانس بیشتر از اینکه وابسته به فضای انسانی باشد، خود را معطوف به فضایی کرده که در آن عقاید و توتم ها نقش اصلی را بازی می کنند. اغراق، مطلق بینی و سکون شخصیت ها در آن به چشم می خورد، به عنوان مثال همیشه زن را به عنوان موجودی شرور و فتنه انگیز بر شمرده اند یا شمایلی از خیر و شر را مدام به مقابله با هم می برده اند که بیشینه ی این    مقابله ها خارج از فضای انسانی رخ می داده است یا در آن     شخصیت هایی ماورایی به صورت اغراق آمیز عهده دار نقشی می شدند که کارکردی به جز دلخوشی و سرگرم کردن نداشته اند. 
به هر شکل واژه ی رمان که در زبان فارسی به کار گرفته می شود از همان ریشه ی قدیمی ست که حدود ده قرن پیش کاربردش را شروع کرده است. امروز رمان را در زبان انگلیسی، Novel  می نامند و تفاسیر زیادی به خود گرفته است. در فرهنگ زبان انگلیسی آمریکایی هریتیج آمده که رمان روایت منثور به نسبت طولانی که دارای پیرنگ است و با افکار و گفتار شخصیت ها بسط پیدا می کند. در فرهنگ وبستر هم آمده که رمان، روایت منثور خلاقانه ای که معمولن پیچیده و طولانی ست و با تجربه ی انسانی همراه و گاهی نیز تخیل در آن دخیل می شود و از طریق روایت اتفاق ها و درگیری بیرونی و درونی شخصیت ها به نوشتار در می آید. تعاریف دیگری را هم می توان از گوشه و کنار فرهنگ ها و کتاب هایی که در این باره نوشته شده پیدا کرد. آنچه مسلم است این بوده که تعریف جامعی از رمان وجود ندارد که بتوان بر اساس آن یک رمان را نوشت ولی می توان چنین    ویژگی های کلی برای یک رمان در نظر گرفت که رمان مجموعه ای از کنش و واکنش های درونی و بیرونی یک یا چند شخصیت انسانی یا غیر انسانی است که به وسیله تعامل آن یا آن ها با کنش و       واکنش های اجزای تشکیل دهنده ی هستی می تواند نوشتاری نسبتن طولانی را تشکیل دهد که مکان، زمان، کیفیت، کمیت و طول این نوشتار رابطه ی مستقیم با چگونگی این تعامل دارد. 
دوره های مختلفی بر رمان نویسی گذشته است که اگر از بخش رمانس یا منظوم آن بگذریم به اوایل قرن هفدهم میلادی می رسیم،  جایی که میگل سروانتس نویسنده ی اسپانیایی دست به قلم برده و  دن کیشوت را خلق کرده است. دن کیشوت را اولین رمانی می نامند که توانسته خود را از آن فضای گذشته رمانس خارج کند. این رمان سعی می کند به نوعی خود را به زندگی انسان ها نزدیک کند، هر چند در آن هنوز هم رگه هایی از وهم و خیال و افسانه پروری دیده       می شود ولی توانسته با شخصیت پردازی های تیپ گونه و آشنا به نوعی قدمی محکمی در راه نوشتن رمان های نوین بردارد. حدود بیست سال بعد، رمان شاهزاده خانم کلو، اثر مادام دولافایت، نویسنده ی فرانسوی این روند را تثبیت می کند و قرن هیجده و نوزدهم میلادی مملو از رمان هایی می شود که همه ی آن ها از لحاظ ساختاری در یک دسته بندی قرار می گیرند و تفاوت های جزئی با هم دارند. اواسط قرن نوزدهم که مصادف بود با طغیان صنعتی و فکری اروپا و روی کار آمدن رمان های ساختار شکن در اروپای غربی همچون بلندی های بادگیر نوشته ی امیلی برونته یا شکست نوشته ی امیل زولا و همچنین قدرت گرفتن ادبیات ساختار گرای روسیه به خصوص در زمینه ی رمان با خلق شدن آثاری همچون برادران کارامازوف و جنایات و مکافات دو اثر داستایوسکی که درون گرا بودند (تقابل درون با حقیقت های بیرونی) و آنا کارنینا و جنگ و صلح دو اثر تولستوی که برون گرا بودند (تقابل واقعیت های بیرونی با هم، به نوعی رئالیسم مطلق)، زمینه را برای آمیختگی ادبیات و به خصوص در بخش رمان آماده کرد و همین بود که در ابتدای قرن بیستم تعداد بی شماری رمان مدرن آفریده شده که هر کدام از آن ها در تاریخ ادبیات به شهرت و ماندگاری رسیدند و در این بین گاهی ویژگی هایی از خود را به دوره ی بعد از خود یعنی پست مدرن هدیه دادند، آثاری مانند اولیس نوشته ی جیمز جویس، نویسنده ی ایرلندی، خانواده ی تیبو نوشته ی روژه مارتن دوگار نویسنده ی فرانسوی، خشم و هیاهو و گور به گور دو اثر ویلیام فاکنر نویسنده ی آمریکایی، خاموشی دریا نوشته ی ورکور نویسنده ی فرانسوی، به سوی فانوس دریایی نوشته ی ویرجینا وولف نویسنده ی بریتانیایی، راه آخرت راهی که همه می روند نوشته ی ساموئل باتلر نویسنده ی بریتانیایی، تهوع نوشته ی ژان پل سارتر نویسنده ی فرانسوی، بال های فاخته و جام طلایی دو اثر هنری جیمز نویسنده ی آمریکایی-بریتانیایی، مسخ نوشته ی فرانتس کافکا نویسنده ی اتریشی-مجارستانی، وداع با اسلحه نوشته ی ارنست همینگوی نویسنده ی آمریکایی و خیلی از رمان های دیگر که در چند دهه ی ابتدایی قرن بیستم نوشته و منتشر شدند و آمیختگی ویژگی های آن ها با دوره ی کلاسیک به ما می فهماند که مسیر جدید هنوز نتوانسته بود خود را از قید و بند های گذشته رهایی بخشد. به عنوان مثال روژه مارتن در رمان خانواده ی تیبو با اینکه سعی داشته نوعی ساختار شکنی کند ولی باز می توان رگه هایی بسیار غلیظی از سبک تولستوی که نمود بارزی از رمان کلاسیک است را در آن دید. جدا از تمایز ها، مهمترین ویژگی های مشترک مابین رمان های کلاسیک و مدرنِ ابتدایی که اکثریت آن ها در ابتدای قرن بیستم نوشته شده اند، در خطی بودن زمان (یا شکست زمانی با زیر الگو)، همگن بودن مفهوم با فضا و ساختار، شخصیت پردازی های قوی و بدون ابهام، رئالیسم محض، مفاهیم اخلاقی و آموزشی و نیز همگن بودن فضا با اتفاق های اطراف نویسنده و اثر، قابل بیان است. اما با در هم تنیده شدن       رمان هایی همچون مسخ که به سبک کافکایی نوشته می شدند و پدید آمدن مکتب های پساساختار گرا، وجود گرا، سورئالیسم و نیز مشتقات دیگر رئالیسم همچون رئالیسم جادوئی با نویسنده ی همچون گابو و همچنین روی کار آمدن دوباره ی نویسنده های فرم گرا و مفهوم گرای روسی و آسیای شرقی، کم کم معجونی به وجود آمد که از آن به عنوان دوران پست مدرن ادبیات یاد می کنند و هنوز هم ادامه دارد و طبق این الگو برای همیشه هم ادامه خواهد داشت. رمان های کلاسیک، صرفن یک روایت را با توصیف دقیق شخصیت ها و فضا ها پیش روی ما قرار می دهند، معمولن سوژه های قوی ای دارند، بیشتر سعی شده است که از ویژگی های واقعی و رئالیسم جامعه استفاده شود. برخی قانون های حاکم در آن ثابت و غیر قابل تخطی است. معمولن فاقد طنز هستند. در آن صحنه های روتین سکس کمتر دیده می شود. مفاهیم و کارکرد ها حول همان زمانی که رمان نوشته می شود قرار می گیرد و در کمتر رمان کلاسیکی می توان آینده نگری را دید یا اینکه با تخیل فانتزی آینده را پیش بینی کرد. معمولن شخصیت ها به جای فکر کردن، حرف می زنند و شخصیت ها عمل گرا هستند تا رویا پرداز. شخصیت ها روند ثابتی را طی می کنند. رمان های کلاسیک دارای شخصیت های مشخصی هستند، قهرمان، ضد قهرمان، مکمل، خوش شانس، خیر و شر. اما در رمان های مدرن و به خصوص در اواسط قرن بیستم، کم کم این معیار ها شکسته شد، رمان هایی پدید آمد که در آن دیگر خبری از چنین ویژگی هایی نبود. در رمان های مدرن، زمان و روند داستان تا حدی شکسته شد، فرا روایت ها شکل گرفت، گاهی رمان ها بدون قهرمان می شدند و همه شکست        می خوردند. ترس تخطی از قوانین و سنت ها وجود نداشت، رگه هایی از طنز و تحقیر سنت ها در رمان های دوره ی مدرن می توان دید. شخصیت ها آن ثبات دوره ی کلاسیک را ندارند. راوی ها غیر متمرکز شدند. جریان سیال ذهن مترقی به مخاطب توسط رمان های مدرن معرفی گشت. مونولوگ های ذهنی شخصیت ها و جریان های درونی آن ها نیز مد نظر نویسنده ها قرار گرفت. اما همچنان رمان مدرن هم قانونمند و ساختار مند ادامه پیدا کرد، ماجرا و کشمکش خلق می کرد، شخصیت سازی و توصیف فصا دو رکن جدا نشدنی از رمان مدرن بودند، سوژه ها هنوز برای رمان مدرن حائز اهمیت بود، باید تعلیق داستان برای سرگرم کردن مخاطب حفظ می شد و این ویژگی ها در برخی از رمان هایی که امروز نیز نوشته می شود قابل یافت است. 





ویژگی های رمان پست مدرن:
همان طور که گفته شد بعد از آمیختگی مکاتب مختلف در قرن بیستم، یک انفجار در تعاریف، ساختار ها و مکتب ها پدید آمد که از آن به عنوان پست مدرن یاد می شود. این پدیده در نیمه ی دوم قرن بیستم و به خصوص در میان نویسندگان آمریکایی مورد حمایت قرار گرفت و آن ها پیشتاز این عرصه شدند. شاید دلیل اینکه آمریکایی ها بهتر و زودتر این مسئله را درک کردند این بود که آن ها از تجربیات اروپاییان به خوبی استفاده نمودند و همچون یک گیاه آزاد و وحشی خیلی زودتر از خود اروپاییان که به نوعی گیاه اهلی و مزرعه ای      بوده اند به این واقعیت رسیدند که باید دست از تعاریف از پیش تعیین شده بردارند و متن پیش رو را بر اساس همان جزئیات خود ساختاربندی کنند و همین واکاوی ساختاری آثار گران بهایی را در ادبیات آمریکا به وجود آورد که خود تکانه ی شدیدی بر بدنه ی ادبیات مدرن بود. شاید بتوان یکی از بهترین نمونه ها در این عرصه را رمان پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد نوشته ی ریچارد براتیگان نویسنده ی آمریکایی دانست که به نحوی اکثر ویژگی های یک متن یا اثر پست مدرن را داراست. به هر نحو برای یک رمان پست مدرن ویژگی هایی مد نظر گرفته اند که البته این ویژگی ها به مرور زمان تغییر خواهد کرد و اساس پست مدرن نیز همین است. اما در برهه ی کنونی می توان چنین ویژگی هایی را برای رمان پست مدرن برشمرد:
۱) نقیضه یا Parody؛ پارودی از ویژگی های اصلی رمان پست مدرن به حساب می رود. نقیضه یعنی باز پروری متمایز، تقلید، تحقیر یا به تمسخر گرفتن یک اثر معروف یا یک شخصیت یا یک شعر یا هر متن، اتفاق، پدیده یا هر جمله ی معروفی که برای مخاطب آشنا باشد. این ویژگی در سینما نیز کارکرد دارد، وقتی به عنوان مثال فیلم طنزی را به تقلید و در مقابل فیلم ترسناکی که قبلن اکران شده است می سازند و به نحوی آن را مورد تمسخر قرار می دهند. گاهی این عمل حتا به کتب مذهبی هم کشیده می شود و گاهی سنت ها، عرف و قوانین را نیز در بر می گیرد. نقیضه گاهی برای به نقد کشیدن نیز به کار      می رود و البته جنبه ی سرگرمی و کمدی بودن آن نیز مد نظر است. از آن با عنوان طنز لطیف و فکورانه هم می شود نام برد. از جمله رمان هایی که از این مقوله سود برده اند می توان به رمان سفید برفی (۱۹۶۷) نوشته ی دونالد بارتلمی نویسنده ی آمریکایی  اشاره کرد که نویسنده در آن سعی داشته با       اشاره هایی به افسانه ی معروف سفید برفی و هفت کوتوله تصویری اغراق آمیز از جامعه ی در حال رشد آمریکا در دهه ی شصت میلادی ارائه دهد. از دیگر رمان هایی که این ویژگی را به کار بسته اند می توان به رمان سرِ هیدرا (۱۹۷۸) نوشته ی کارلوس فوئنتس نویسنده ی مکزیکی  اشاره نمود که در حقیقت پارودی از چندین و چند شخصیت و اثر معروف بوده که موضوع این رمان خود بر گرفته از نوعی کمیک و تمسخر جیمز باند یا ژانر جاسوسی می باشد.
۲) عدم ثبات با رو بنای هستی شناسانه؛ همان طور که قبلن گفته شد در رمان مدرن بیشتر مفاهیم بر روی اخلاق و مسائل معرفت شناسانه خلاصه می شد اما در رمان پست مدرن بیشتر مفاهیم بر روی مباحث هستی شناسانه است و این موضوع بر روی شخصیت های آن نیز تاثیر گذار است تا حدی که شخصیت های رمان پست مدرن به جای گرفتار شدن در مسائل بیرونی، در مسائل درونی خود گیر می افتند. در واقع شخصیت های رمان پست مدرن دچار نوعی بی هویتی و     بی ثباتی می گردند و مرتب این موضوع روی فضا، ساختار، زمان و مفهوم داستان اثر می گذارد. رمان پست مدرن بر خلاف دوره ی کلاسیک و مدرن از جزء به کل می رسد و سعی دارد نگاهی از درون به بیرون داشته باشد، برای همین ما در این گونه رمان ها خیلی با شخصیت های پردازش شده ای سر و کار نداریم، بلکه با وجه شباهت هایی سر و کار داریم که ممکن است در درون هر انسانی باشد. 
در همین رویه ما در رمان پست مدرن با نوعی تخیل و ژانر علمی-تخیلی هم رو به رو می شویم. چون هدف از چنین ژانری باز شناسی دنیاهای نا شناخته است. یعنی بر خلاف    ژانر های پلیسی و معمایی که به نوعی معرفت شناسانه هستند، رمان پست مدرن سعی دارد نوآوری ها را پیش بینی کند،  جهان های دور دست و دنیاهای جدیدی را برای ما به تصویر بکشد. گاهی در رمان پست مدرن چندین جهان به وجود      می آید که متضمن چند جهانی شدن رمان نیز می شود و نوعی تخیل فانتزی به اثر می بخشد. همین رویه خود پایه گذار بسیاری از فیلم های سینمایی مطرح نیز بوده است، سری   فیلم چند قسمتی جنگ ستارگان از همین نوع داستان برخوردار می باشد. از جمله رمان هایی که چنین ویژگی دارند دو رمان مشهور نوازنده ی پیانو (۱۹۵۲) و سلاخ خانه ی شماره ی پنج (۱۹۶۸) نوشته ی کُرت ونه گُت نویسنده ی آمریکایی می باشد.
۳) آشفتگی هویتی بر مبنای روانشناسی نوین؛ نظریه های ژاک لاکان روانشناس فرانسوی مبنی بر مفهوم سوژه، آشفتگی ناخودآگاه و سه رویه ی «امر خیالی» که بر پایه ی این اصل    می باشد که انسان نارس به دنیا می آید و تا موقع مرگ مدام در پی تکمیل خود از راه همذات پنداری و دریافت آینه وار است، «امر نمادین» که شامل تمام چیز هایی می شود که برای ما واقعیت دارند یا به صورت قراردادی وجود آن ها را پذیرفته ایم و «امر واقع» که در حقیقت شامل چیز هایی ست که شاید وجود داشته باشند ولی در واقعیت فعلی ما نمی گنجند و وارد    قرارداد های ذهنی و تجربی و نمادین ما نشده اند؛ تاثیر بسیاری بر ذهن رمان نویس های پست مدرن گذاشت به طوری که   آن ها اکثر شخصیت های خود را بر پایه ی همین نظریه ها تحلیل کردند. شخصیت هایی به وجود آمد که خود را ناقص می دیدند و سعی داشتند به تکامل و تعالی دست پیدا کنند یا شخصیت هایی به وجود آمد که هویت خود را گم کرده بودند و به دنبال واقعیت گم شده ی خود می گشتند یا شخصیت هایی که به دنبال تغییر دادن قرارداد های اجتماعی و ثابت بودند. 
پس در رمان پست مدرن ما با شخصیت هایی رو به رو       می شویم که می توانند در حین رمان تغییر کنند، کاریکاتورگونه شوند، دگرگون شوند، قرارداد ها را نقض کند، خلاف عادت رفتار کنند و البته این رویه بر روی زمان بندی و ساختار رمان نیز تاثیر گذار است. از جمله رمان هایی با این ویژگی می توان از رمان های مسخ نوشته ی فرانتس کافکا، بیگانه نوشته ی آلبر کامو نویسنده ی فرانسوی، پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد نوشته ی ریچارد براتیگان نویسنده ی آمریکایی و کوری نوشته ی ژوزه ساراماگو نویسنده ی پرتغالی نام برد.
۴) خود انعکاسی نویسنده؛ یکی دیگر از ویژگی های مهم رمان پست مدرن این است که خود نویسنده به عنوان یکی از شخصیت ها در داستان وارد می شود و حتا گاهی از       ویژگی های خود از جمله نام کتاب، شعر یا هر متعلقات شخصی دیگری برای آن شخصیت استفاده می کند. گاهی این شخصیت در تقابل با شخصیت اصلی قرار می گیرد، گاهی ترکیب می شود و گاهی نیز بدون هیچ دلیل محو می گردد. این ویژگی را داستان خود زندگی نامه ای نیز می نامند. در این زمینه می توان به رمان رولان بارت نوشته رولان بارت اشاره کرد.
۵) سیاه نمایی یا طنز سیاه یا Black Humor               Dark Comedy or؛ یکی دیگر از ویژگی های مهم رمان پست مدرن، سیاه نمایی و طنز تلخ می باشد. در این نوع رمان، بخش هایی یا اینکه سراسر آن را طنزی گزنده و سیاه نمایی شده در بر می گیرد. گاهی فضاهای تجربه شده یا شخصیت ها تحقیر می شوند، گاهی به صورت مستقیم یا نمادین سیستم سیاسی یا مذهبی به سخره گرفته می شوند، گاهی        تصمیم هایی کلان یک جامعه به طنز در می آید و حتا      رفتار های نادرست مردم به شکل تمسخر آمیزی به تصویر کشده می شود. این نوع طنز که گاهی بی رحمانه و افراطی  می باشد بسیار سرگرم کننده و برای مخاطب جذاب است به طوری که می تواند از خط به خط رمان بدون در نظر گرفتن اینکه چه اتفاقی قرار است بیافتد لذت ببرد. باید افزود که گاهی بعضی از شخصیت ها آنقدر افراطی سیاه نمایی می شوند که مورد تنفر مخاطب نیز قرار می گیرند. از نمونه رمان هایی با این ویژگی می توان به این رمان ها اشاره کرد؛ رنگین کمان جاذبه (۱۹۷۳) نوشته ی توماس پینچن نویسنده ی آمریکایی و پرواز بر فراز آشیانه فاخته (۱۹۶۲) نوشته ی کن کیسی نویسنده ی آمریکایی که فیلم مشهور دیوانه از قفس پرید (۱۹۷۵) با کارگردانی میلوش فورمن از آن اقتباس گردیده که نقش رندال مک مورفی (با بازی جک نیکلسون) هم هنوز یکی از         تلخ ترین شخصیت پردازی ها در دنیای سینما است که بر گرفته از شخصیت اول و خیالی رمان آن می باشد. 
۶) راوی غیر معتمد؛ در رمان پست مدرن گاهی از راوی غیر قابل اعتماد استفاده می گردد. در حقیقت چون راوی خود نیز یکی از شخصیت هاست و چون نویسنده در رمان پست مدرن سعی دارد از وجهه ی مشترک شخصیتی استفاده کند برای همین گاهی راوی نیز دچار بحران هویت و شناخت کافی از اطراف می شود. گاهی حتا در نقش دیوانه ای ظاهر می گردد که برای مدتی مخاطب را سرگرم می کند و بعد مشخص می شود که او یک دیوانه بوده است. رمان لولیتا (۱۹۵۵) نوشته ی ولادیمیر ناباکوف نویسنده ی روس و رمان خشم و هیاهو (۱۹۲۹)  نوشته ی ویلیام فاکنر از همین دست رمان هاست.
۷) چند صدایی و چند لایه بودن ساختار زبان؛ یکی دیگر از  ویژگی های رمان پست مدرن چند صدایی بودن آن می باشد. چند صدایی بودن بدین معناست که هر کدام از شخصیت ها، تکیه کلام های خود، ساختار ذهنی زبانی، حتا ویژگی های شخصی خود را در طول رمان به همراه دارند و نویسنده سعی می کند آن را به روش هایی از جمله استفاده از زبان های مختلف برای طبقه های مختلف جامعه نمایان سازد. این روش کمک می کند که رمان دارای لایه ها و بعد های مختلفی گردد و تصور قابل لمسی را از شخصیت ها و فضا ها به مخاطب بدهد. به عنوان مثال می توان برای شخصیتی از یک لهجه ی خاص زبانی استفاده کرد، یا بر اساس فرهنگ، سواد و درک شخصیت ها به دیالوگ آن ها واژه ها و اصطلاحات علمی یا کوچه بازاری افزود که برای مخاطب این تمایز را ایجاد نماید که با دو دسته شخصیت رو به روست. رمان سلاخ خانه ی شماره ی پنج (۱۹۶۸) نوشته ی کُرت ونه گت نویسنده ی آمریکایی از این دست رمان ها می باشد.
۸) کولاژ؛ یکی دیگر از ویژگی های مهم رمان پست مدرن کولاژ متون است. کولاژ به معنی کنار هم چسباندن قطعه های مختلف برای بدست آوردن یک شی یا یک نگاره است که   می تواند یکریخت باشد یا نباشد. این روش در اوایل قرن بیستم توسط ساختارشکن ها و دادائیسم ها به کار گرفته شد و یکی از مهمترین ویژگی های هنر پست مدرن را نیز پدید آورد. در رمان پست مدرن این شیوه با استفاده از تکنیک های داستان نویسی و گاهی هم به صورت آزاد و اتفاقی، برخی متون روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفی، نامه های عاشقانه، مقاله های علمی و ... به صورت تکه متن هایی به هم متصل و در نهایت برای مقصود نویسنده و ذهن گشایی مخاطب به کار گرفته می شوند. در همین رویه چند اصطلاح هم توسط نظریه پردازانی همچون ژرار ژنت فرانسوی تعریف گشت که زیر مجموعه ی ترامتنیت قرار می گیرند از جمله، بینا متنیت، بیش متنیت، فرا متنیت،  پارا متنیت، سرمتنیت. 
بینامتنیت به معنای آوردن آشکار یا نا آشکار یک متن در متن دیگر است. گاهی برخی از کنایه ها، تلمیح ها و دیگر متون در متن دیگری آورده می شود. بیش متنیت به این عمل اطلاق می گردد که از متنی که قبلا استفاده شده در متن جدید استفاده گردد. از نمونه های بیش متنیت همان پارودی بود که قبلن توضیح داده شد. فرا متنیت در حقیقت تفسیر و توضیح یک متن مهم در گذشته است. به عنوان مثال تفاسیری که از کتب مذهبی می شود خود نوعی  فرا متنیت به حساب می آیند. پارا متنیت به حاشیه کاری و اضافه کاری های یک متن گفته    می شود. مثلن آوردن فهرست، پی نوشت یا مقدمه نوعی پیرا متنیت می باشد. سر متنیت هم به معنای منشا و سر چشمه ی متن است. یعنی اینکه متن مورد نظر زیر مجموعه ی کدام متون یا مکتب قرار می گیرد. از مهمترین رمان هایی که در این زمینه موفق عمل کرده است، رمان سفید برفی (۱۹۶۷)    نوشته ی دونالد بارتلمی نویسنده ی آمریکایی می باشد. 
۹) جریان سیال ذهن با کارکرد متحول شونده؛ ویژگی بعدی جریان سیال ذهن نام دارد که در رمان های کلاسیک قرن نوزدهم و نیز در رمان های مدرن هم به چشم می خورد اما نحوه ی استفاده از آن در رمان های پست مدرن تفاوت های بنیادی پیدا کرده است. جریان سیال ذهن نوع خاصی از روایت است که در آن بیشتر از هر چیزی با ذهن و روان شخصیت ها سر و کار داریم و چون ذهن و روان شخصیت ها کمتر وابسته به زمان است (به خاطر یادآوری های ذهنی) ما با پرش های زمانی در طول رمان مواجه می شویم. یعنی برای لحظه ای امکان دارد یکی از شخصیت ها لحظه ای را به یاد آورد و همان جا به گفتن آن مشغول شود. در رمان های کلاسیک این رویه دارای نظم و قانون بود و نویسنده باید آن را رعایت می کرد. در رمان های مدرن کمی آزادی عمل نویسنده بیشتر شد و این آزادی عمل در رمان های پست مدرن به نهایت خود رسیده است. یعنی نویسنده هر جایی از متن که تصور کرد ممکن است شخصیت ساخته ی وی چیزی را یادآور شده باشد می تواند همان جا به گفتن آن اقدام کند و احتیاجی به هم آوایی و    کلید های درون متنی ندارد. این ویژگی اگر ترامتنیت شود    می تواند زیرمجموعه ی کولاژ یا پارودی نیز قرار گیرد. یعنی گاهی یادآوری ذهنی یکی از شخصیت ها می تواند داستانی قدیمی یا تکه ای از یک مقاله ی علمی باشد که قبلن خوانده است. جریان سیال ذهن در رمان های کلاسیک گاهی به صورت دیدگاه دانای کل در می آمده است، یعنی دانای کل یا راوی به خاطر دانستن ماجرا، گاهی خود به تعریف و بازگو کردن بعضی مسائل می پرداخته است. در رمان های مدرن این رویه به تک گویی های درونی شخصیت ها تبدیل شده، یعنی گاهی شخصیت ها از اتفاق هایی که در ذهنشان می افتد حرف به میان می آورند و خود به صورت مستقیم آن را باز گو       می کنند. در داستان پست مدرن می توان گفت ترکیبی از   همه ی این روش ها گرد هم آمده اند. گاهی یک صدای بیرونی برای گفتن برخی مطالب به داستان اضافه می شود، گاهی شخصیت ها ذهنیت (مونولوگ) خود را هم ردیف با دیالوگ ابراز می کنند و نویسنده آن را می نویسد. آشفتگی این مونولوگ ها یکی از ویژگی های مهم رمان پست مدرن است.
 ذهن انسان امروزی به خاطر پیچیدگی های دنیای امروزی آشفته تر از چند قرن پیش است و به خاطر همین رمان امروزی نیز باید دارای شخصیت هایی شود که ذهن به هم ریخته ای داشته باشند و این هم گره بودن ساختار زیرین با ساختار روین است که مدام متحول می شود. 
نوع دیگر این جریان، حدیث نفس است که معمولن در ذهن شخصیتی روی می دهد که مخاطب خاصی را مد نظر ندارد. زمزمه های درونی، گفت و گو های ذهنی با خویش بدون حضور شخصی دیگر معمولن زیر مجموعه ی حدیث نفس قرار      می گیرند. از تکنیک هایی که برای جریان سیال ذهن استفاده می شود، می توان به تکنیک حذف اشاره کرد که در رمان پست مدرن هم کاربرد دارد. نویسنده برخی از دیالوگ ها یا منولوگ ها را حذف می کند یا ناقص می گذارد و به مخاطب اجازه می دهد تا بقیه ی آن را در ذهنش تداعی کند، این اقدام به نوعی شریک کردن مخاطب در نگاشتن متن است. گاهی نیز نویسنده یک بازپروی ذهنی را در چند قسمت می آورد تا جذابیت آن برای مخاطب حفظ شود. گاهی نیز یک اتفاق که افتاده است را نویسنده حذف می کند و آن را در طول متن به صورت قطعه هایی کوتاه و آشفته می آورد. از مهمترین     رمان هایی که در این ویژگی موفق بوده اند می توان به رمان خشم و هیاهو و رمان گور به گور نوشته ی ویلیام فاکنر، رمان امواج نوشته ویرجینیا وولف و رمان سمفونی مردگان نوشته ی عباس معروفی اشاره نمود.








نتیجه گیری قسمت اول؛ رمان:
ویژگی هایی که گفته شد ویژگی های عمده ای بود که رمان پست مدرن با آن سر و کار دارد. به طور کلی مخاطبی که یک رمان پست مدرن را در دستش می گیرد باید حافظه اش را از ثبات ساختاری و چگونگی رمان های قبلی که خوانده است پاک کند. در حقیقت باید نظریه ی ژاک دریدا، Deconstruction در مورد واسازی ساختار را مدنظر قرار دارد، یعنی ویرانی و دوباره سازی ذهنی بر اساس رمانی که قرار است بخواند، به همین خاطر خواندن رمان های پست مدرن هم خود نوعی توانایی ذهنی لازم دارد چون ممکن است با مواردی در رمان برخورد کند که برایش غیر قابل تصور باشد، ممکن است در یک جایی نویسنده به توصیف تاریخی شهری خیالی بپردازد، ممکن است نویسنده در جایی، چند نفر را به دیالوگ وا دار کند که از قضا همه ی آن ها مطالب سنگین علمی را بیان می کنند. ممکن است بخشی از رمان پست مدرن فقط مربوط به خواب، رویا یا ذهن آدم ها باشد،  تصور هایی که فکر می کنیم اتفاق افتاده ولی در حقیقت فقط در ذهن شخصیت ها شکل گرفته است. در رمان پست مدرن ما دیگر با یک روایت، یا یک ماجرا و کشمکش، یا یک سوژه یا یک حس تعلیق ثابت رو به رو نیستیم، در رمان پست مدرن ما با یک سری اتفاق های  زنجیر وار رو به رو می شویم که ممکن است هم گره نباشند یا باشند، ممکن است روند خطی داستان را حفظ کنند و ممکن است نکنند. در رمان پست مدرن باید ها و قید و بند ها جای خود را به لذت بخشی و هنر می دهد، اینکه نویسنده بتواند خارج از ماجرا آفرینی و یک     سوژه ی داستانی، روندی را طی کند که در آن هر آنچه که مورد نیاز لذت ذهنی مخاطب است پیدا شود. در رمان پست مدرن دیگر معرفت شناسی و اخلاق گرایی جایی ندارد، ممکن است خیلی از فضاها، فضاهای سکسی یا کثیفی باشند ولی چون وجود دارند باید به نمایش در بیایند. رمان پست مدرن المان وجودیت ثابت رمان های کلاسیک و مدرن را حذف کرده و به جای آن المان وجودیت متحول شونده را جایگذاری کرده است. 
البته در آخر این بحث باید این نکته بیان گردد که هیچ کسی    نمی تواند بگوید رمان یا داستان یا متن ادبی پست مدرن خلق کرده است! پست مدرن همانند مکاتب ابتدای قرن بیستم نیست که تعریف و جعبه داشته باشد و کسی بخواهد متن خود را در داخل آن قرار دهد. اما تعدادی ویژگی و المان وجود دارد که در واحد زمان و مکان معرفی  می شوند و می توان بر اساس آن به این نکته رسید که متن مورد نظر توانسته وارد فضای پست مدرن شود یا نه. رمان های امروزی باید بتوانند برای ماندگاری این ویژگی ها را به کار گیرند و نویسنده ای موفق است که بتواند به طرز هنرمندانه ای این کار را انجام دهد. فضای پست مدرن شاید به ظاهر فضای ساده ای بیاید ولی این گونه نیست، همان گونه که راه رفتن بر روی سطح ماه (با داشتن حس خلاء و آزادی کامل!) بدون داشتن وسایل کافی امکان پذیر نیست، نوشتن رمان پست مدرن بدون داشتن ذهن خلاق، آمادگی روانی و فکری، آگاهی کامل از علوم مختلف، خوانش رمان های نوشته شده، اطلاع از تاریخ ادبیات و تکنیک های داستان نویسی، امکان پذیر نخواهد بود.





کتاب نامه ی قسمت اول؛ رمان:
۱. کمدی الهی، دانته آلیگیری، مترجم: شجاع الدین شفا، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۳۵.
۲. دن کیشوت، میگل دوسروانتس سآودرا، مترجم: محمد قاضی، انتشارات ثالث، چاپ هشتم، ۱۳۹۲.
۳. بلندی های بادگیر، امیلی برونته، مترجم: رضا رضایی، نشر نی، چاپ هفتم، ۱۳۹۲.
۴. اولیس جویس، هری بلامایزر، ماتیو هاجارت، دان گیفورد، مترجم: منوچهر بدیعی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول، ۱۳۹۳.
۵. هنر رمان، ناصر ایرانی، انتشارات فرهنگ نشر نو، ۱۳۹۳.
۶. شاهزاده خانم کلو، مادام دولافایت، مترجم: فضل الله قنادی، انتشارات اصفهان، ۱۳۸۱.
۷. شکست، امیل زولا، مترجم: فرهاد غبرائی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۰.
۸. برادران کارامازوف، فئودور داستایوسکی، مترجم: پرویز شهدی، انتشارات به سخن، چاپ چهارم، ۱۳۸۸. 
۹. جنایات و مکافات، فئودور داستایوسکی، مترجم: پرویز شهیدی، انتشارات کتاب پارسه، ۱۳۹۲.
۱۰. آنا کارنینا، لئون تولستوی، مترجم: سروش حبیبی، انتشارات نیلوفر، چاپ نهم، ۱۳۹۲. 
۱۱. جنگ و صلح، لئون تولستوی، مترجم: کاظم انصاری، انتشارات امیر کبیر، چاپ سیزدهم، ۱۳۹۲.
۱۲. خانواده ی تیبو، روژه مارتن دوگار، مترجم: ابوالحسن نجفی، انتشارات نیلوفر، چاپ ششم، ۱۳۹۳.
۱۳. خشم و هیاهو، ویلیام فاکنر، مترجم: بهمن شعله ور، انتشارات ایران، ۱۳۴۰.
۱۴. گور به گور، ویلیام فاکنر، مترجم: نجف دریا بندری، انتشارات چشمه، ۱۳۷۱.
۱۵. خاموشی دریا، ورکور، مترجم: حسن شهید نورائی، انتشارات سهامی چاپ، ۱۳۲۳.
۱۶. به سوی فانوس دریایی، ویرجینا وولف، مترجم: صالح حسینی، انتشارات آزاد، ۱۳۷۰.
۱۷. راه آخرت راهی که همه می روند، ساموئل باتلر، مترجم: پرتو اشراق، انتشارات الست فردا، ۱۳۸۳.
۱۸. تهوع، ژان پل سارتر، مترجم: امیر جلال الدین اعلم، انتشارات نیلوفر، چاپ سیزدهم، ۱۳۹۳.
۱۹. مسخ، فرانتس کافکا، مترجم: منوچهر بیگدلی خمسه، انتشارات نگارستان، ۱۳۸۷.
۲۰. وداع با اسلحه، ارنست همینگوی، مترجم: نجف دریا بندری، انتشارات نیلوفر، چاپ شانزدهم، ۱۳۹۲.
۲۱. پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد، ریچارد براتیگان، مترجم: حسن نوش آذر، انتشارات مروارید، ۱۳۸۸.
۲۲. سفید برفی، دونالد بارتلمی، مترجم: نیما ملک محمدی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول، ۱۳۸۴.
۲۳. سرِ هیدرا، کارلوس فوئنتس، مترجم: کاوه میر عباسی، انتشارات ماهی، ۱۳۹۴.
۲۴. بیگانه، آلبر کامو، مترجم: جلال آل احمد، نشر ایران، ۱۳۲۸.
۲۵. کوری، ژوزه ساراماگو، مترجم: مینو مشیری، انتشارات علم، ۱۳۹۴.
۲۶. رولان بارت، رولان بارت، مترجم: پیام یزدانجو، انتشارات مرکز، چاپ چهارم، ۱۳۹۲.
۲۷. پرواز بر فراز آشیانه فاخته، کن کیسی، مترجم: سعید باستانی، انتشارات هاشمی، چاپ دوم، ۱۳۹۰.
۲۸. لولیتا، ولادیمیر ناباکوف، مترجم: اکرم پدرام نیا، انتشارات زریاب، ۱۳۹۳.
۲۹. امواج
۳۰. سمفونی مردگان، عباس معروفی، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۹.
۳۱. داستان پسا مدرنیستی، برایان مک هیل، مترجم: علی معصومی، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۳.
۳۲. مدرنیته، جهانی شدن و ایران، عطاالله هودشنیان، انتشارات چاپخش، ۱۳۸۱.
۳۳. داستان نویسی جریان سیال ذهن، حسین بیات، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.
۳۴. رنسانس، جیمز آ.کوریک، مترجم: آزیتا یاسائی، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴.
۳۵. دایره المعارف هنر، رویین پاکباز، انتشارات فرهنگ معاصر، ۱۳۸۵.
۳۶. موج چهارم، رامین جهانبگلو، مترجم: منصور گودرزی، انتشارات نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۸۴.
۳۷. پنجاه متفکر بزرگ معاصر از ساختار گرایی تا پسامدرنیته، جان لچت، مترجم: محسن حکیمی، انتشارات خجسته، ۱۳۸۳.
۳۸. درآمدی بر بینامتنیت، بهمن نامور مطلق، انتشارات سخن، ۱۳۸۹.
۳۹. ادبیات داستانی، جمال میر صادقی، انتشارات سخن، ۱۳۸۶.
۴۰. جامعه شناسی پست مدرنیسم، اسکات لش، مترجم: حسن چاوشیان، انتشارات مرکز، ۱۳۸۴.
۴۱. پسامدرنیته، دیوید لایون، مترجم: محسن حکیمی، انتشارات آشتیان، ۱۳۹۲.
۴۲. رمان چیست؟، مجموعه مقالات، مترجم: محسن سلیمانی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۷.
۴۳. ادبیات پسامدرن، پیام یزدان جو، انتشارات مرکز، ۱۳۸۱.
۴۴. پست مدرنیسم چیست؟، چارلز جنکز، مترجم: فرهاد مرتضایی، انتشارات مرندیز، ۱۳۷۴.
۴۵. مدرنیته و اندیشه انتقادی، بابک احمدی، انتشارات مرکز، ۱۳۹۲.
۴۶. صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته، حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، ۱۳۸۵.
۴۷. After Theory/Terry Eagleton/publisher: Basic Books/۲۰۰۴
۴۸. Who's Afraid of Postmodernism? Taking Derrida, Lyotard and Foucault to church/ James K.A. Smith/publisher: Baker Academic/۲۰۰۶.
۴۹. Postmodernism or The Cultural Logic Of Late Capitalism/Fredric Jameson/Duke University press/۱۹۹۲.
۵۰. The Postmodern Condition: A Report On Knowledge/Jean Francois Lyotard/ University Minnesota press/ ۱۹۸۴.
۵۱. Merriam-Webster's Collegiate Dictionary/ Merriam-Webster Inc publisher/۲۰۰۳. 
۵۲. The American Heritage Dictionary of the English Language / Houghton Mifflin Harcourt Trade/۲۰۱۱.

نظرات [۴]
شنبه، ۰۱ اسفند ۱۳۹۴ :: ۱۶:۱۵
سلام از نویسندە تشکر می کنم این مقاله برای من کە دانشجوی ادبیات هستم زیاد کاربرد دارە تشکر می کنم
پنجشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ :: ۱۹:۱۰
سلام مقاله دسته بندی شده خیلی خوبی بود مفید بود و نگارش سلیسی داشت کاشکی در مورد شعر پست مدرنیسم هم توضیحاتی داده شود
سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ :: ۱۵:۴۶
}.... هنوز رود های بالنده ی مدرنیته (دگرگونی جزئی تر) و مدرنیزم (دگرگونی کلی تر) در کالبد ذهن و به تبع زندگی ما «به طور کامل» جریان نگرفته است و فقط برای ما چند نمود دکوری از مدرنیته همچون اینترنت، مترو، موبایل و ... آورده اند ....{!!?.....
سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ :: ۰۵:۰۲
مرحبا بلوط برای این مقالە هات عالیست
اطلاعات شما ذخيره شود ؟