آتش نوروز / کورش قنبری
آتش نوروز /    کورش قنبری
در حیات ایل رسم کشیدن طرح هایی با خمیر بر سیاه چادرها بوده است به نام « خه یوره پنجه xaǘra.panga » به این صورت که پس از گذر پنج روز اول که « پنجه و تار pangawtâr » خوانده می شده است و گویی پنج روز از ۳۶۵ روز سال را تار و شوم به حساب می آورده اند برای دفع شومی و نحوست با خمیر طرح های سنتی شبیه طرح های گلیم ونمد ...
به نام خداوند جان و خرد
« آتش نوروز » کورش قنبری دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی

 روز آدینه ی بیستم اسفند ماه ۹۵ در کلاس استاد دکتر کزازی افتخار حضور داشتیم ایشان عصر آن روز برای سخنرانی در مراسم آگر نوروز که به همت سازمان میراث فرهنگی در تالار انتظار برگزار شد و واجرا وانجام آن جای تجلیل بسیار دارد ، دعوت داشتند؛ بحث از آتش نوروز  برای اینجانب انگیزه ای شد تا بار دیگر نوشته ی زیر را  که دوسه سال پیش در صدای آزادی وسایت بلوط انتشار یافت بار دیگر منتشر نمایم زیرا  می تواند در راستای بحث آگر نوروز قرار داشته باشد با تأکید به این مسأله که باید به بیانات استاد سلطانی این را بیفزاییم که: آگر نوروز در تمام ایل های غرب کشور اعم از گوران و کلهر وسنجابی و... ونیز مناطق شهری وروستایی مسبوق به سا بقه بوده  وتنها خاص منطقه ی بخصوصی نبوده است. در این جستار  پس از اشاره به نام و تاریخچه ی سه شهر از شهرهای استان کرمانشاه به چند سنت مردمی از فرهنگِ عامه در ارتباط با جشن نوروز می پردازم .
 واین نیز به پاس حرمت  دوست عزیزم آقای آهنگرنژاد است که اصرار دارند در باب این منطقه هم مطلبی بنویسیم .
 ( نکته: در « آوانوشت Phonetic » واژه های این مقاله با توجه به لهجه های کلهر و گوران و منطقه ی آن ها  آوا نویسی شده اند . )
نخستین شهر ، شهر ما اسلام آباد است .
در اسلام آباد اثر باستانی مورد توجه و مشاهده ی همگان تپه ی « چیا گاوانه iâgâwânaĈ » است . 
که می توان در اینترنت در باب آن اطلاعات ویژه ای یافت اما شهر اسلام آباد که در بافت جدیدش ترکیب یافته از ساکنان روستاها و ایلات اطراف است به واسطه ی شرایط اقتصادی و جغرافیایی وسعت یافته و در اصل شهری باستانی بوده است . درکتاب خواندنی « کردان گوران » نوشته ی « آکوپوف » بزرگترین کرد شناس شوروی سابق با ترجمه ی سیروس ایزدی به مطلبی در باب سابقه ی تاریخی ونام شهر برخوردم که در این جا می آورم: 
« خ . آبویان به این نکته رسیده است که در یکی از سخنان هزقل از شهری به نام کالمان در کشور ماد - آشور یاد شده است . در فرهنگ ارمنی واژگان کهن که دو سده پیش در ونیز چاپ شده این نام باز کاوی گردیده . در این روایت درخور نگرش تر از همه ، آن است که « کا لمان یا درست تر « هلمان » به راستی در دوران ماد-آشور هستی داشته است . این شهر را با کرند یکی می دا نند اما کرند همان « کاریندا (کِرندا) » ی باستانی است و درباره ی هلمان باید گفت که این شهر امروز بخشی همنام در کرمانشاهان است .
نکته ی دیگر این که کالمان - هلمان هیچ ربطی به کرمانشاه ندارد. زیرا در جای دوردستی در باختر شهر یعنی درجایی که بنا بر نوشته ی سرچشمه های آشوری شهر باستانی الیپی در آنجا بوده است . » (ص۴۹-۵۰ کردان گوران )با توجه به تحقیقات نویسنده و منابع او که به اول قرن بیستم برمی گردد ، ذکر این مطلب جالب است که شهر اسلام آباد پیش از آن که در دوره ی رضاشاهی شاه آباد خوانده شود « هارون آباد و به عبارت درست تر هاریون آوا hârǘnâwâ    » نامیده می شده است ، و این شهر که نویسنده توضیح داده همان طور که مترجم دانشمند معتقد بوده است همین اسلام آباد است .
دومین شهر سرپل ذهاب یا ( زهاب ) است که یک شهر باستانی است و کوی خوش گرمسیری مردم ما ، این شهر با آب و هوای دلنشین و « بیشه های پشتش کوه ، پایش نهر۱ » همواره دیدنی است خاصه در زمستان و بهار . در این شهر آثار باستانی همچنان به چشم می آید .
از جمله اثری از دوره ی « لولوبی ها » یعنی قبل از تمدن ایرانی ( در محله ی ناوکَل nâw.kal ) و دیگر آثار مادی مثل گوردخمه ی « کَلِ داوو kale - dâw   » و آثار فراوان ساسانی در اطراف و مرکز شهر . در متون ادبیّات دوران اسلامی این شهر حُلوان نام دارد . و البته برخی در بررسی این متون احتمال می دهند که این حُلوان در منطقه ی « ریژآو  režaw » و نزدیک سرچشمه های « الون  alwan » در« شالان  šâlân»  واقع بوده باشد .
در نگاهی مختصر به متون دوره اسلامی که استاد دهخدا نقل کرده اند همچون  « معجم البلدان » می بینیم که « از این شهر انجیر خیزد » و نیز می خوانیم که انجیر و انارِ آنجا معروف است و کوهستانی است و چشمه های کبریتی دارد . و جالب این که دو درخت خرمای معروف داشته است که به هم چسبیده بودند وشاعران عرب در دربار خلفای عباسی در باب آن شهر شعر سروده اند .باری رودِ الون از هر دو محل ریجاب و سرپل می گذرد .
در شاهنامه حکیم توس به داستان قباد ، پدر انوشیروان  که می رسیم سابقه ی ساخت این شهر به آن عصر بر می گردد . که قباد دستور داد که این شهر را که « اَران » نام داشت بسازند و بعد عرب آن را حُلوان خواند .
باید این حکایت را از زبان حکیم بخوانیم که لطف دیگری دارد :
                « همی کرد از آن بوم و بر خارستان                      از او خواست زنهار دو شارستان 
                 یکی مندیا و دگر فارقین                                       بیامختشان زند و بنهاد دین 
                 نهاد اندر آن مرز آتشکده                                         بزرگی نوروز و جشن سده 
                 مداین پی افکند و جای کیان                                    پراگنده بسیار سود و زیان
                از اهواز تا پارس یک شارستان                                     بکرد و برآورد بیمارستان
                اران خواند آن شارستان را قباد                              که تازی کنون نام حُلوان نهاد
               گشادند هر جای رودی پر آب                            زمین شد همه جای آرام و خواب »
                                                              ( ابیات ۲۱۱ - ۲۰۵ ج هشت شاهنامه بخش قباد )
می فرماید : قباد به جهان گشایی پرداخت و دو شهر از او زنهار خواستند یکی فارقین(شهری در دیاربکر )              و یکی مندیا ، او هم آن ها را دین زرتشتی آموخت ، در آن مرز آتشکده ساخت و جشن نوروز و سده را رواج داد .بعد مداین و کاخ شاهان را ساخت و سود و زیان را پراکند . می گوید : از اهواز تا پارس شهرستانی را بنا کرد و با یک بیمارستان ، و آن را اران خواند و امروز عرب آن را حُلوان می نامد و بعد رودهای آب جاری کردند و همه جا آرامش یافت .
 علاوه بر شاهنامه خالی از لطف نیست که از کتاب کردان گوران نیز مطلبی در باب این شهر ذکر کنم .« سرپل زهاب که معرب آن « زَهاو » گردیده ، زه zeh  یا زها  zeha  به معنی زهیدن آب ، چشمه ی روان ، یاقوت نوشته در این شهر چشمه های کبریتی فراوان است ». ( ص ۲۱ کردان گوران ) 
سومین شهر که شاید از همه باستانی تر باشد شهر کرند است ، چنان که بنا به روایت استاد ذبیح اله صفا در کتاب « حماسه سرایی در ایران ( ص ۴۵۳) » نام آن در اوستا آمده است . کرند « قبلاً کْوی رَینْتَ = دارنده ی راه دشوار » ، شهری کوچک و کوهستانی در میانه ی دو شهر فوق الذکر . آثار بازمانده ی کرند قدیم ( کرن کونه keren - kuna  ) در پایین شهر همچنان مشهود است . با خیل افسانه های مردم کوچه و بازار در پیرامونش .
می خواستم در بحث از این شهرها به رسم برافروختن آتش و برخی رسوم نوروزی دیگر اشاره ای داشته باشم . آن گونه که روایت شده در شهر و روستاهای منطقه ی کرند و گوران نوروز یک اتفاق شگفت تلقی شده است .  وهنوز درآنجا می توان در شب های نوروز برافروخته شدن آتش نوروز را بر بام ها وارتفاعات دید زیرا چنان که می دانیم شب نوروز وقت برافروختن آتش بوده و رسم چهارشنبه سوری تازه است وریشه ی محکمی ندارد. این شب ونوروز را حتی « آگرْ نوروز âger - nawruz »  می خواندند و می خوانند . در کرند در شب قبل از تحویل سال بر بام ها آتش می افروخته اند و مشعل های بلندی به نام « شَماله amâlaš » که با کهنه های نفتی می ساخته اند و مشعل های کوتاه تری به نام  « چراخان Čerâxân » در اطراف دیوارهای بام چیده می شده که این کار به خاطر گِلی بودن بام ها ممکن بوده است .بر گردِ مزار مردگان سال نیز تعدادی از این مشعل های موسوم به چراخان بر می افروختند . که به خاطر کوهستانی بودنِ شهر نمود ویژه ای داشته است، به جای آجیل از آجیل های محلی شامل نخود و کشمش  ( نوخه و مویژ noxawmawiž    ) استفاده می شده است و جالب این که برخی خانواده های دارا نان برنجی و کاک را در جعبه های چوبی از بازار کرمانشاه تهیه می کرده اند .
در بخشی از ایل کلهر که کوچ نشین بوده اند و ایام نوروز را در گرمسیر به سر می بردند ، نوروز با اهمیّت به حساب می آمده است چنان که روایت کرده اند برای شب نوروز با نمد و جوال دوز « گونوژ gonuž   » توپ هایی آماده می کردند و پس از آغشتن با نفت ، آن ها را به آتش می کشیدند و افراد قوی به صورت شعله ور آن ها را به آسمان پرتاب می کردند .ایل که در تپه ماهورهای گرمسیری چادر زده بود و سیاه چادرها یش از نظر پنهان بودند در شب نوروز به این صورت حضورش را نمایان می کرد که در کنار هر سیاه چادری توپی آتشین به آسمان می رفت و یا این که تیری شلیک می شد . این توپ ها معمولاً با نمد کهنه ساخته می شدند و هر گاه نمد کهنه ای یافت نمی شد به علت اهمیت فراوان خانواده های دست و دل باز نمدهای تازه را به این کار اختصاص می دادند . و نیز در بیرون چادرها آتش های بزرگی برمی افروختند و آن را « آگری۷ نوروز   agerenawruz » می خواندند .
نکته گفتنی در حیات ایل رسم کشیدن طرح هایی با خمیر بر سیاه چادرها بوده است به نام « خه یوره پنجه  xaǘra.panga  » به این صورت که پس از گذر پنج روز اول که « پنجه و تار  pangawtâr  » خوانده      می شده است و گویی پنج روز از ۳۶۵ روز سال را تار و شوم به حساب می آورده اند برای دفع شومی و نحوست با خمیر طرح های سنتی شبیه طرح های گلیم ونمد ( طرح شکار وامثال آن ) را بر روی سیاه چادرها « سیه مالsiyamâl » نقش می کردند که تا مدت ها باقی می ماندند .
در اسلام آباد که قبلاً بخش عمده ی جمعیتش روستا نشین بوده اند و نیز جای باش کلهران ساکن بوده است در روستاها نوروزبرای مردم ارج ویژه ای داشته و چنان که گفته ا ند از ماه اسفند جنب و جوش برای تدارک عید آغاز می شده است و حتی گاه بزرگان خانواده ها که پس از طی زمستان کیسه شان تهی شده  بود غله ی نو رس سال بعد را پیش فروش و سبز خور می کرده اند به قول سعدی « به خوید می خوردند۲ » تا برای تدارک نوروز چیزی داشته باشند . در روستاها به جز توپ های نمدین و ساخته شده از کهنه پاره ها که گاه دسته ی سیمی داشته و گاه نداشته اند و شب نوروز برافروخته می شدند و پرتاب می گردید ند ،آتش های بزرگی در طول روستا بر می افروخته اند و آن ها را « آگرْ نوروزی  ager - nawruzi » می خوانده اند .
 قابل ذکر است که در ایل و زندگی روستایی  « کوانی۷   kwane » به معنی اجاق بسیار با اهمیّت بوده است . پسر را اجاق « وجاخ  wegâx » می دانسته اند زیرا کوانی خانه ی پدری را روشن نگه می داشته است وبی شک  این باوردر الگو های کهن فرهنگی ریشه داشته است . در این ارتباط هنگام ماتم عزیزان ، بزرگان به صورت نمادین در کوانی آب می ریخته اند یعنی امشب و امسال ما عید نداریم . ونیز مردم آذوقه تهیه می کردند تا در آن نوروزها سرِ کوانی آن ها خالی نباشد . این امر در بهار کردی هم مشاهده می شده است . مردم روستاهای اسلام آباد دسته جمعی عید دیدنی می رفته اند و برای مردگان سال هم مراسمی به نام « نو عید  nuaed  » برگزار می شده است که به بازماندگان تسلیت می گفته اند .
در سرپل زهاب هم بر روی ارتفاعات کنار شهر موسوم به  ( کل یا ری۷  kalya- re  » یعنی راهی که گاو نر از آن می گذرد و نام محلی بر آن ارتفاعات است آتش های زیادی را بر می افروخته اند . به گونه ای که از سراسر منطقه دیده می شده است ، در سرپل هم توپ های آتشین به آسمان پرتاب می گردیده و آتش نوروزی به نام «آگرْ نوروز   âger - nawruz » خوانده می شده است و مردم محل برای آمدن نوروز لحظه شماری می کرده اند .
 در پایان باید از عنایت خویش فاضلم آقای همایون اتابکی سپاس گزاری کنم که ماجرای نوروز در کرند را از ایشان نقل کرده ام و نیز از دوست و همکار ارجمندم آقای سلیم نجفی که در باب نوروز در ایل کلهر اطلاعات موثقی را در اختیار من قرار داد .  وسپاس بسیار دارم از بزرگی خویش و دوست عزیزم آقای حشمت ولی پور که با اتکا به حافظه ی سرشار و توا نمندش اطلاعات جالبی را درباره ی نوروز در اسلام آباد و روستاهایش بیان فرمود .همچنین باید از لطف دوست گرامیم آقای محمد علی مرادی که در باب سرپل زهاب به ایشان مراجعه کردم تشکر کنم . و نیز نمی توا نم از سرپل زهاب یاد کنم بی ذکر خیری از عزیز سفر کرده درخشان محمدی آن دوست و خویش مهربان و جوا نمردم که بارها همراه قدم های مهربانش گرمسیر غرب کشور را به تفرج طی کردیم . (روانش شاد )                  
 « خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین                      افسوس که آن گنج روان رهگذری بود »
                                                                                                 ( حافظ )       
فرهنگ عامه و تاریخ غرب ایران نیازمند پژوهش های علمی محققان تیزبین است . به امید آن کوشش ها !
« افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن              مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن »
                                                                                                                 ( حافظ )
                                                                                   کرمانشاه نوروز ۱۳۹۶ کورش قنبری
۱-شعر از م - امید عزیز است :« ما راویان قصه های شاد و شیرینیم                         . . . 
  قصه های بیشه ی انبوه ، پشتش کوه ، پایش نهر 
 قصه های دست گرم دوست در شب های سرد شهر . »    ( آخر شاهنامه ص ۸۳ )
۲-از گلستان سعدی : « هر که مزروع خود بخوردبه خوید            وقت خرمنْش خوشه باید چید .»
منابع و مآخذ :
آخر شاهنامه - مهدی اخوان ثالث
دیوان حافظ به تصحیح قزوینی و غنی
شاهنامه ی حکیم فردوسی توسی به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق
کردان گوران . گ .ب .آکوپوف . م . ا . حصارف ترجمه ی سیروس ایزدی 
گلستان سعدی به تصحیح استاد یوسفی 
لغت نامه ی دهخدا

    

نظرات [۱]
سه شنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ :: ۲۳:۲۵
عالی بود آقای قنبری دیارته خیر خاطراتمون زنده شد با دیدن شما
اطلاعات شما ذخيره شود ؟