ساختارشکنی منظومه‌ی کردی رستم و سهراب بر اساس رویکرد دریدا / سعید امامی*
ساختارشکنی منظومه‌ی کردی رستم و سهراب بر اساس رویکرد دریدا / سعید امامی*
ساختار شکنی دریدا نظریه ‌ای است که علیه ساختارگرایی برخاست و اصول مورد پذیرش ساختارگرایی را به نقد کشید. در این مقاله، سعی شده است که بنا به نظریه ‌ی ساختار شکنی دریدا، منظومه ‌ی کردی رستم و سهراب تحلیل شود...


چکیده
    ساختار شکنی دریدا   نظریه ‌ای است که علیه ساختارگرایی برخاست و اصول مورد پذیرش ساختارگرایی را به نقد کشید. در این مقاله، سعی شده است که بنا به نظریه ‌ی ساختار شکنی دریدا، منظومه ‌ی کردی رستم و سهراب تحلیل شود. با خوانشی ساختارشکنانه از این متن تقابل های دوگانه ای همچون خیر و شر که در اندیشه ی متافیزیکی دارای دایره های بسته ای هستند و متن به گونه ای تحلیل می شود که نشان می ‌دهد هر شری کاملا شر و هر خیری کاملا خیر نیست. این نکته در ابتدای داستان آنگاه که رخش رستم ربوده می‌شود کاملا مشهود است زیرا این امر در ظاهر شر عواقب خوب و نیکی برای رستم به دنبال دارد. از جمله تقابل های دوگانه ای که در متن شکسته می شود برتری زن( نماینده جنس مونث) بر مرد است. نمونه ی دیگر برای این خوانش ساختار ‌شکنانه برتری رستم در صحنه ای در مقابل شاه است که با نگرش سنتی و ساختاری متفاوت است. در این نمونه ها خواننده آنچه را کشف کرده است که نویسنده نمی ‌دانسته در حال گفتن آن است. 

کلید واژه: تقابل ‌های دوگانه، دریدا، ساختار شکنی، شاهنامه کردی، رستم و سهراب.






۱-مقدمه
    یکی از ویژگی‌های متون کلاسیک وجود تقابل ‌های دوگانه و پایگان ارزشی بین آن ‌هاست، به طوری که به ظاهر در این متون در یک طرف خوبی و در طرف دیگر بدی قرار می ‌گیرد و در این میان خوبی دارای پایگان ارزشی بیشتری از بدی می-باشد به طوری که در این سلسله مراتب خوبی در بالای کفه ‌ی ترازو و بدی در سطح پایین ‌تر قرار می ‌گیرد، یعنی همواره یک طرف این تقابل بر طرف دیگر مسلط و طرف دیگر زیر ‌دست است. 
    شاهنامه فردوسی اثری حماسی است که از داستان ‌های متعددی تشکیل یافته است. این اثر در بحر متقارب سروده شده است، که هر مصراع آن چهار رکن است و در رکن آخر، یک هجای آن حذف شده است، وزن ( فعولن، فعولن، فعولن، فعل) = بحر متقارب مثمن محذوف ( شمیسا، ۱۳۸۰: ۲۳). شاعری ناشناخته و با ذوق داستان رستم و سهراب را به زبان کردی برگردانده است. این داستان در شاهنامه کردی دارای وزن هجایی است که هر مصراع از دو نیم مصرع پنج هجایی تشکیل شده است که وزنی متداول و معمول در بین شاعران کرد زبان است به طوری که اکثر منظومه های کردی به این وزن سروده می شود. این وزن هجایی را با تسامح بسیار می توان معادل « مستفعلاتن» دانست، به طوری که هر مصراع از دو مستفعلاتن ساخته شده است.
    متن شاهنامه کردی نیز، که از متون کلاسیک است به ظاهر این تقابل ‌های دوگانه و پایگان ارزشی در آن حفظ شده است. امّا اگر بنا به نظر ساختارشکن مشهور قرن بیستم، ژاک دریدا به این متن نگاه کنیم، این تقابل ‌های دوگانه و پایگان ارزشی بین آن ‌ها نتیجه ‌ی متافیزیک حضور است. «اندیشه ‌ی فلسفی غرب، از دیرباز گرفتار همین عناصر دوتایی بوده است ... از جمله حضور در مقابل غیاب، حقیقت در مقابل مجاز، ذهن در مقابل عین، روح در مقابل جسم، فرهنگ در مقابل طبیعت، زن در برابر مرد، گفتار در برابر نوشتار و نظایر آن که همواره اندیشه ‌ی متافیزیکی را به خود مشغول کرده است. در اکثر موارد یکی از این دو مفهوم، مستلزم نفی دیگری بوده است، یعنی یکی متضمن ایجاب است، و اثبات و دیگری نفی. امّا در مواردی هم یکی بر دیگری برتری دارد ... مثلاً در جامعه ‌ی پدر سالار، مرد اصل بنیادین و زن کم ارزش محسوب می ‌شود ( ضیمران، ۱۳۷۹ : ۱۳-۱۲ ). وقتی به قول دریدا، این تقابل ‌های دوگانه و پایگان ارزشی بین آن ‌ها که بر ساخته ‌ی ذهن بشر است از میان برداشته شود، قرائت‌های دیگری از متن به وجود می ‌آید که با قرائت‌های پیشین متفاوت است. «در واقع بنیان فکنی عبارت است از گونه ‌ای قرائت و خوانش که در آن متن به گونه ای تازه مورد بحث قرار می ‌گیرد(همان: ۲۲۹ ). با توجه به رویکرد ساختار شکنانه ‌ی دریدا، خواننده در متن به آنچه راه می ‌یابد که نویسنده نمی ‌داند در حال گفتن آن است.
    بنابراین، با قرائتی ساختار شکنانه از متن شاهنامه کردی، تقابل ‌های دوگانه و سلسله مراتبی که در نگرش به اصطلاح متافیزیکی وجود دارد، رخت از میان بر خواهد بست و در عین حال، متن در وهله ‌ی اول خنثی شده، سپس تقابل ‌های دوگانه-ی موجود در آن وارونه سازی می ‌گردد.


۲-پیشینه ‌ی تحقیق
    در زمینه ‌ی پژوهشی، مقالاتی که با این رویکرد در حوزه ‌ی ادبیات صورت گرفته‌ است محدودند، از جمله: فرهاد کاکه رش در مقاله ‌ی «نشانه شناسی دریدا در غزلیات مولانا با تأکید برساختار شکنی» ( ۱۳۸۸ ) غزلیات مولانا را از طریق نشانه شناسی دریدا بررسی کرده؛ ناصر ناصری در مقاله ‌ی «ساختار شکنی مولانا از قالب غزل تا قالب جسم» ( ۱۳۹۰ ) نیز به روش مقاله ‌ی قبل اشعار مولانا را مورد کاوش قرار داده؛ دکتر مهری تلخابی در مقاله ‌ی «شعر حافظ، واحه ‌ی آزادی و آفرینش» ( ۱۳۸۹ ) اشعار حافظ را به لحاظ پساساختارگرایی و ساختار شکنی مورد بررسی قرار داده است؛ با نگاهی کلی تر، فریده آفرین در مقاله ‌ی  «چالش ساختار و معنا: خوانش واساز از نگاره ‌ی  بیرون آوردن یوسف از چاه» ( ۱۳۹۰ )؛ عامر قیطوری و دیگران در مقاله ‌ی « دریدا و مولوی در برابر فلاسفه» ( ۱۳۸۶ )؛ سید محسن حسینی مؤخر در مقاله ‌ی « ماهیت شعر از دیدگاه منتقدان ادبی اروپا ( از افلاطون تا دریدا)» ( ۱۳۸۲) به بررسی آراء و نظریات دریدا و مقایسه ‌ی او با دیگران پرداخته ‌اند. 
    حال با توجه به اینکه تاکنون با این نگاه و رویکرد و بر اساس نظریه ‌ی ساختار شکنانه ‌ی دریدا، بر روی متن شاهنامه کردی ( منظومه رستم و سهراب ) به عنوان یکی از آثار منثور کلاسیک ادب کردی، پژوهشی صورت نگرفته؛ در این مقاله سعی شده تا با این رویکرد داستان رستم و سهراب بررسی و نقادی شود، تا از این طریق این متن کلاسیک با یک دیدگاه جدید کاویده شده و لایه ‌های معنایی تازه ای در اختیار خواننده قرار گیرد. 

۳- ساختارگرایی
    یکی از روش ‌های تحلیل متن ساختار گرایی است، که ریشه در آراء فردینان دوسوسور  زبان شناس سوئیسی دارد. یکی از مباحث اصلی سوسور ارتباط متقابل بین عناصر زبان است، به طوری که هر عنصر در ارتباط با عنصر دیگر ارزش پیدا می ‌کند. از طرف دیگر در آراء سوسور، با تقابل بین دال و مدلول مواجه هستیم، همچنین در محور جانشینی نیز این تقابل بین واژگان است که به آن ‌ها معنا می ‌بخشد. بنابراین، تقابل از همان ابتدای به وجود آمدن زبان شناسی جدید اهمیت داشت. «ما ترکیب مفهوم و تصویر صوتی را " نشانه" می ‌نامیم ... دو اصطلاح اخیر، این مزیت را دارند که نشان دهنده ‌ی تقابل اند، تقابلی که آن ‌ها را یا از هم یا از کلی که جزوش هستند جدا می ‌کند » ( سوسور، ۱۳۷۸ : ۱۰۵- ۱۰۴ ). عنصر زبان شناختی تنها زمانی کاملأ مشخص می ‌شود که محدود شود و از هر چیزی که بر روی زنجیر آوایی آن را احاطه می ‌کند، رها گردد. این عناصر محدود یا واحدها در ساز و کار زبان در تقابل یکدیگر قرار می‌گیرند ( همان: ۱۴۶ ). به تبع نظرات سوسور، برای ساختارگرایان نیز تقابل از مباحث اصلی و کلیدی می ‌باشد به طوری که به نظر استروس  «باید هر عنصر را در نسبت درونی که با عناصر دیگر و کل ساختار دارد شناخت» ( احمدی، ۱۳۷۲ : ۱۸۴ ). تضاد می ‌تواند به وجود آورنده ‌ی ترکیب باشد به جای آنکه مانع باشد، سیستماتیک ‌ترین و تعمیم یافته ‌ترین اطلاق آن احتمالا در چین یافت می ‌شود وآن تضاد دو اصل یانگ  و یین   است ( استروس، ۱۳۸۶ : ۱۸۹- ۱۸۷). « تقابل ‌های دوتایی که بستر دیدگاه ساخت گرایی کلاسیک را تشکیل می ‌دهد، نشان دهنده ‌ی نوعی شیوه ‌ی بررسی نمونه ‌وار ایدئولوژی ‌هاست  ، ایدئولوژی‌ها گرایش به آن دارند که میان چیز ‌های قابل قبول و غیر قابل قبول، خط و مرز ‌های مطلق ترسیم کنند؛ میان خود و غیر خود، صدق و کذب، مفهوم و نامفهوم، خرد و بی خردی، مرکزی و حاشیه ‌ای، سطحی و عمقی و نظایر آن » ( ایگلتون، ۱۳۹۰ : ۱۸۳ ).

۴-ساختار شکنی
    ساختار شکنی دریدا نظریه ‌ای است که علیه ساختارگرایی قیام کرد و اصول مورد پذیرش ساختارگرایی را به چالش کشید. دریدا دیدگاه ‌هایی را که ساختارگرایان در مورد آن اتفاق نظر داشته را بر ساخته ‌ی ذهن بشر و زاده ‌ی متافیزیک حضور غربی می ‌دانست. یکی از مهم ‌ترین اصول مورد پذیرش ساختار گرایان تقابل ‌های دوگانه و پایگان ارزشی بین آن‌ها بود، واحد ‌های درون یک نظام به صورت متقابل ‌های دوتایی کنار هم قرار می ‌گیرند و متشکل از دو وضعیتی هستند که با یکدیگر نوعی رابطه دارند. دریدا می ‌گوید که درون چنین ساختار ‌هایی که مبتنی بر گروه‌های دوتایی هستند، همواره به یک جزء از این تقابل، ارزش فرهنگی بیشتری داده می ‌شود، یک جزء مثبت تلقی می ‌شود و دیگری منفی. بنابراین در فلسفه ‌ی غرب، جفت ‌هایی مثل خوب و بد داریم که در آن خوب بر بد ترجیح داده می ‌شود ( کلیگز، ۱۳۸۸ : ۸۲ و دریدا، ۱۳۸۱: ۶۶ ). 
اما «ساخت شکنی می ‌تواند از زمانی آغاز شود که یک متن از قوانینی که به نظر می ‌رسد برای خود نهاده است تخطی می-کند» ( سلدن و ویدسون، ۱۳۸۴ : ۱۸۷ ). به نظر دریدا « لغزش مداومی بین معناها وجود دارد به طوری که این تقابل‌های دوگانه همیشه ردپایی از دیگری را درخود دارند »( ۱۵۰: ۲۰۰۲ , peck ). «دریدا از عقلانیت مدرنیته گریزان است و بیشتر به حاشیه ‌ها توجه دارد» ( خاتمی، ۱۳۸۶: ۲۱۵ ). در حقیقت « شالوده شکنی روشی است از خواندن که باید آنچه را که نویسنده نمی ‌داند در حال گفتن آن است کشف کند» ( احمدی، ۱۳۷۲: ۴۱۰ ). 

۵-خلاصه داستان رستم و سهراب 
    روزی رستم به صحرا رفت و گورخری شکار کرد. پس از کباب کردن گورخر، در حالی که رخش خود را در صحرا رها کرده بود، خوابید. ناگهان ده نفر از ترکان از راه رسیدند و رخش رستم را با خود بردند. وقتی رستم بیدار شد رخش را نیافت به دنبال او به طرف شهر سمنگان به راه افتاد. شاه سمنگان پس از باخبر شدن از آمدن رستم به استقبال او رفت و احوال رستم را جویا شد. رستم نیز با تهدید از شاه خواست که هر چه زودتر رخش او را بیاید. شاه نیز پذیرفت که هر چه سریع‌تر رخش را برای او بیابد. سپس رستم مهمان شاه سمنگان شد و پس از برپایی یک بزم با شکوه برای استراحت به اتاقی رفت. شبانگاه تهمینه دختر شاه سمنگان به بالین رستم آمد و از رستم خواست که با او ازدواج کند. رستم درخواست او را پذیرفت و تهمینه را از پدرش خواستگاری کرد. پس ازدواج، رستم بازوبندی به تهمینه داد و به او سفارش کرد که اگر فرزندی که به دنیا آوردی دختر بود آن را به گیسویش و اگر پسر بود به بازویش ببند. شاه سمنگان نیز رخش رستم را یافت و رستم خوشحال و خرم به سوی زابل بازگشت. تهمینه پسری به دنیا آورد و او را سهراب ( زُوراو) نامید. سهراب به زودی جوانی قدرتمند شد که از همه هم ‌سالانش زورآورتر و نیرومندتر بود. روزی به او طعنه زدند که معلوم نیست پدر تو کیست و تو آدم بی اصل و نسبی هستی. سهراب با ناراحتی نزد مادرش آمد و از اصل و نسب خود جویا شد. تهمینه به او گفت که ناراحت نباش تو فرزند رستم دستان هستی. سهراب خوشحال شد و تصمیم گرفت که سپاهی جمع آورد و به ایران بیاید تا پدرش را بیابد تا در نهایت آنها پادشاه ایران و توران شوند. وقتی افراسیاب باخبر شد که سهراب قصد حمله به ایران را دارد از او حمایت کرد و لشکری به فرماندهی دو تن از پهلوانانش را به یاری او فرستاد. سهراب و لشکرش به مرز ایران رسیدند و در نبردی که بین او و هجیر، مرزبان ایرانیان، روی داد توانست هجیر را اسیر کند. امّا در نبردش با گردآفرید مغلوب حیله‌ی گردآفرید شد. در نتیجه گردآفرید توانست از کمند سهراب رهایی یابد. پس از این ماجرا کژدهم، پدر گردآفرید، نامه‌ای به سوی کی‌کاووس فرستاد و او را از آمدن لشکر توران باخبر کرد. کی‌کاووس نیز پس از خواندن نامه، گیو را مأمور کرد تا به زابل برود و نامه ‌اش را که در آن از رستم خواسته بود به ایران بیاید را به او برساند. رستم پس مطلع شدن از ماجرا پس از چند روز تأخیر همراه گیو راهی پایتخت شد. با رسیدن رستم همه بزرگان به استقبال او آمدند. اما کی‌کاووس از تأخیر رستم ناراحت بود و به توس دستور داد که رستم را دربند کرده به دار بیاویزد. در مقابل رستم نیز از این برخورد بسیار ناراحت شد پس از گفتن سخنانی تند مجلس پادشاه را ترک کرد. سپس کی‌کاووس از برخوردش با رستم ناراحت شد و گودرز را به نزد رستم فرستاد تا از او دل ‌جویی کند و او را برگرداند. در نهایت رستم برگشت و به سوی جنگ با سهراب رفت. در جبهه جنگ، سهراب نام و نشان پهلوانان ایران را از هجیر پرسید اما هجیر از گفتن نام رستم خودداری کرد و جان خود را نیز بر سر این ممانعت از دست داد. از طرف دیگر رستم نیز شبانگاه برای دیدن سهراب به اردوگاه تورانیان رفت و در آنجا به طور اتفاقی زنده رزم را -که از طرف تهمینه مأمور نشان دادن رستم به سهراب بود- کشت. در نهایت بین رستم و سهراب نبردی درگرفت که پس از مبارزه‌ی بسیار روی به کشتی گرفتن نهادند. نخست سهراب توانست رستم را بر زمین بکوبد امّا رستم با نیرنگ خود را از دست او رها کرد. امّا بار دوم این سهراب بود که در حین کشتی بر خاک افتاد و رستم بدون معطلی با خنجرش پهلوی او را شکافت. در اینجا بود که سهراب راز خود را آشکار کرد. وقتی رستم فهمید که سهراب همان فرزند اوست از کی‌کاووس برایش نوش‌ دارو طلب کرد امّا کی‌کاووس از این کار خودداری کند و سرانجام سهراب مرد ( ناشناس، ۱۳۸۸: ۵۳-۸۸ ). 

۶-ساختار شکنی متن شاهنامه کردی( منظومه رستم و سهراب)
۶-۱- در همان ابتدای داستان، به ظاهر برای رستم اتفاق ناگوار و شومی رخ داد که منجر به ناراحتی و عصبانیت فراوان او گردید زیرا در حالی که رستم پس از شکار و صرف غذا خوابیده بود عده ای سر رسیدند و رخش او را دزدیدند.

چَنی و بیدرنگ ترکان رَخششان                وَ یَدک کیشان بِِردن وَ توران
جَه دُمای ترکان رخش بِِردن بَه تاو            روسَم هَم چَنی وَ بخیزا ژَ خاو( شاهنامه کردی، ۱۳۸۸: ۵۵)
امّا این حادثه‌ی به ظاهر شوم در دل خویش حوادث خوشایند و فرح‌بخشی را  برای رستم در پی داشت. زیرا رستم به دنبال رخش به شهر سمنگان وارد شد و پادشاه سمنگان با دیدن او به پیشوازش رفت و در جایگاهی نیکو از او پذیرایی به عمل آورد و قول داد که رخش را نیز برای او بیابد. بنابراین تا این قسمت از داستان ناخودآگاه متن این راز را برای ما مکشوف می‌سازد که هر امر شر و بدی کاملاً شر و بد نیست و مطلقیتی وجود ندارد. زیرا حوادث خوشایندی که در آینده‌ی داستان برای رستم روی داد، پیامد همان حادثه‌ی ناگوار ابتدای داستان یعنی ربوده شدن رخش او توسط ترکان بود. در واقع آن حادثه‌ی شر نطفه‌ی حوادث نیک آینده را در دل خویش پنهان داشت. به طوری که حتی می‌توان گفت که آن اتفاق شوم همانند داروی تلخی بود که شفا دهنده و آرامش بخش بود. ما می‌دانیم که در نگاه نخست شر در تقابل کامل و بی چون و چرا با خیر قرار دارد و در این تقابل خیر دارای پایگان ارزشی بیشتری است. امّا در این داستان مشخص می‌شود که هیچ شری کاملاً شر و هیچ خیری کاملاً خیر نیست بلکه خیر و شر و نیک و بد در هم تنیده شده‌اند و این برخلاف اندیشه‌ی متافیزیکی است که دریدا علیه آن برخاست. زیرا در اندیشه متافیزیکی دایره ‌های خیر و شر کاملاً بسته است و در این میان خیر از پایگان ارزشی بیشتری نسبت به شر برخوردار است. امّا ما در این داستان مشاهده کردیم که  دایره ها و چارچوب ‌های شر و خیر کاملاً بسته نیست بلکه این چارچوب های بسته برساخته‌ی ذهن ما می‌باشد.
۶-۲- وقتی بنا بر نظریه‌ی ساختارشکنانه به ادامه این متن می‌نگریم متوجه ساختارشکنی دیگری می‌شویم که در ادامه متن روی داده است. زیرا اگر چه در اندیشه متافیزیکی  و در بین عامه مردم زن در برابر مرد از مرتبه‌ی کمتری برخوردار است امّا در این داستان تهمینه یعنی نماینده‌ی جنس مؤنث بر رستم که نماینده‌ی جنس مذکر است وارد می‌شود و او را تسلیم خواست و اراده‌ی خود می‌کند. آن ‌چنان که رستم بدون هیچ اعتراضی سر تسلیم در برابر خواسته‌ی او فرو می‌آورد و در نتیجه همسر کسی می‌شود که از ملت دشمن یعنی اهل توران است. (با توجه به ابیات صفحات ۳۰۵ و ۳۰۶ جلد دوم شاهنامه ‌ی فردوسی، سمنگان را می ‌توان جزء توران دانست). این قسمت از داستان تقابل بین زن و مرد را که در نظر ساختارگرایان به برتری مرد می‌انجامید کاملاً وارونه می‌سازد. زیرا در این ماجرا این زن است که آنچه را اراده کرده است به دست می‌آورد و نه تنها رستم بلکه پدر و تمام بزرگان کشورش را تسلیم میل و آرزوی خود می‌کند. در این داستان تهمینه به بالین رستم می‌آید و خواسته‌ی خویش را به او می‌گوید و رستم نیز تسلیم میل او می‌شود و در ادامه
روسَم اید شِنَفت ژَ و پَری اندام                          سَحَر طَلَب کِرد وزیر خاوَن فام
کِیاناش نَو دَم وَ لای شهریار                               بَیو وَ مجلس ضرورَ مِن کار
پادشای سمنگان بیدار بی ژَ خواو                       آما بَه مجلس به تعجیل و تاو
تَمام بِِگلَران مُرصع کَمَر                                     آمان وَ خدمت پادشای سَرور
پیلتن روش دا و شای سمنگان                            حرفی مَواچوم با نَبو پنهان
مَبو مِن و تو پیوندی کَریم                                 کار و شرط قانون پَسندی کَریم
گُلی ژَ باخِت بِبَخشو وَ پیم                                  سا که بِِزرگیت مالُوم بو ژََ لیم
پادشاه وات روسّم ار تو مَیلتَن                            تخت و کناچَه‌م سر طُفیلَتِن
قاضی طَلَب کِرد پادشای سمنگان                       مارَه‌شان بِِرِی هر نَه اَو زَمان  (ناشناس، ۱۳۸۸: ۵۸ ). 
در درون این ساختار شکنی، ساختار شکنی دیگری مشهود است زیرا تهمینه با اینکه در کشور توران است و دشمن محسوب می‌شود امّا عاشق رستم است که پهلوان پایتخت ایرانیان است. بنابراین برخلاف اندیشه متافیزیکی که در تقابل بین دوست و دشمن، دوست را در مرتبه و پایگان ارزشی بالاتری قرار می‌داد و ارزش بیشتری برای او قائل بود ما در این متن شاهد هستیم که این تهمینه‌ی به ظاهر دشمن است که سال‌ها عشق به رستم را در وجود خویش پرورش داده است و بلافاصله در اولین دیدارش خواست خود را با او در میان می‌گذارد. همین امر مهر تأییدی است بر سخن دریدا که گفته بود لغزش مداومی بین معناها وجود دارد به طوری که این تقابل‌های دوگانه همیشه ردپایی از دیگری را درخود دارند(۱۵۰: ۲۰۰۲ , peck ). 
۶-۳- ساختارشکنی دیگر متن در نبرد سهراب با گردآفرید رخ می‌دهد. سهراب هم نماینده‌ی جنس مذکر است - که در تقابل دوگانه با جنس مؤنث در اندیشه‌ی متافیزیکی در کفه‌ی بالای ترازو قرار دارد- و هم در ابتدا پیروز میدان؛ او در ابتدا گردآفرید را اسیر کمند خود کرد امّا به ناگاه با چاره اندیشی گردآفرید این تقابل دوگانه وارونه شد و این گردآفرید و نماینده‌ی جنس مؤنث بود که بر سهراب - نماینده‌ی جنس مذکر- فائق آمد. این نمونه‌ی دیگری بود که این متن به صورت ناخودآگاه تقابل‌های دوگانه مورد پذیرش ساختارگرایان و رابطه‌ی بین آنها را- که مرد را بر زن برتری و ارجحیت می‌داد- به چالش کشید و این تقابل را وارونه سازی کرد. بنابر این در این متن زن یک موجود درجه دو و زیر دست نیست بلکه این مرد است که شکست می‌خورد و در نتیجه می‌توان گفت زیر دست قرار می‌گیرد. 

زُوراو جَنگی پور هنرمند                                           وَ پَنجه پِِر زور هَوا دا کَمند
نَه روی کوهه‌ی زین کِردش گرفتار                          اَفکَندَش نَه خاک تِند و بی‌مَدار
نَو دَم کَفت نَه خاک نَه روی زین زَر                         ژ ناکاو کِلاو پُولای کَفت ژََ سَر
 زِلفانِِ شَو دیز لادی بی اَفشان                                   زوراو دی ژِنن چَنی و بی حیران
وَختی دی رازَش بی و آشکار                                  نه پی رِی نجات حیله‌ش برد نَه کار
واتَش اَر تو مِن نِی میدان کار                                   بِِکَری نَه بَند نَه روی روزگار
مَواچان سا ای گُرد بی نَظیر                                      نَه عَرصه‌ی میدان ژِِنییک کِرد اَسیر
ژَ لای هَمسران خجل مَمانی                                    مَبی و سر ژان خَلکِ ایرانی
هَجیر هَن وَ لات چَنی و نَه زنجیر                             سا خاصتِر که مِنَت نَکَری اَسیر
زُوراو اید شِنَفت خیلی بی خوشحال                        بی و گرفتار چنی زلف و خال 
هور کیشا کمند ساخته‌ی چرم خام                       دُوَت بی دسَتُور رها بی ژَ دام( ناشناس، ۱۳۸۸: ۶۴).
۶-۴- ساختار شکنی دیگر متن آنگاه رخ می‌نماید که رستم در خدمت کی‌کاووس حاضر شد امّا کی‌کاووس با او به تندی برخورد کرد و با عصبانیت دستور اعدام او را صادر نمود. امّا رستم در مقابل پادشاه را مورد خطاب قرار داد و گفت که تو هیچ اقدامی نمی‌توانی علیه من بکنی و در نظر من ارزش یک مشت خاک را هم نداری. 
    این رویداد و مشاجره‌ی بین رستم و کاووس کاملاً بر خلاف آنچه است که قدما در مورد پادشاهان اعتقاد داشتند. زیرا در نظر گذشتگان پادشاه دارای فر و فروغی ایزدی است که به هر کس مورد توجه و عنایت باشد تعلق می‌گیرد و او را از هم ‌گنان برتر و شایسته پیامبری یا پادشاهی یا نیرومندی می کند (پورداود، ۱۳۷۷: ۳۱۵-۳۱۴ و معین، ۱۳۳۸: ۴۱۵-۴۱۴ و نوشین، ۱۳۸۵: ۳۳۴ و عفیفی، ۱۳۷۴: ۵۶۸و۵۶۹ و امیریان، ۱۳۸۵: ۴۹۳). هم ‌چنین طبق نظریه ‌ی ایرانی پادشاهی و حکومت (در دوران باستان)، شاه دارای فره ایزدی بود، بدین معنا که شاه از دیگر افراد بشر برتر، نایب و جانشین خداوند در روی زمین شمرده می شد. مشروعیت او فقط ناشی از برگزیدگی از جانب خدا (یعنی داشتن فره ایزدی) بود و بنابراین تنها در برابر خداوند مسئولیت داشت ( همایون کاتوزیان،۱۳۷۷: ۱۱). بنابراین همه مردم می‌بایست فرامین و دستورات پادشاه یعنی جانشین خدا بر زمین را بدون کم و کاست اجرا می‌کردند و گرنه گناهکار محسوب می‌گردیدند. امّا در این متن ساختار فرهنگی آن زمان توسط رستم شکسته می‌شود و تقابل دوگانه‌ای که بین شاه و رعیت برقرار بود و همواره شاه از رعیت برتر شمرده می‌شد، در این ماجرا وارونه می‌شود به طوری که رستم به عنوان یک رعیت از دستور شاه سرپیچی کرد و او را کمتر از یک مشت خاک خواند. 
وات مِن روسَمم اَولایِ زالِم               کی دارو تاوِِشت گُرز و کُوپالِم
اَر مِن نیتَرسوم ژَ یزدان پاک              چه کاووس نَه لام چه یک مِشتِ خاک( ناشناس، ۱۳۸۸: ۶۹)
۶-۵- در متن‌های حماسی معمولاً در یک طرف میدان یک نیروی شر و منفی وجود دارد و در طرف دیگر یک نیروی خیر و مثبت و هر یک از این‌ها یا به صورت آشکار یا به طور مضمر و پنهان نماینده‌ی نیرویی اهورایی یا اهریمنی هستند. امّا در میدان نبرد رستم و سهراب هیچ نیروی خیر و هیچ نیروی شری وجود ندارد بلکه هر دو به یک اندازه مثبت یا منفی هستند هیچ کدام از این دو تن قهرمان یا ضد قهرمان یا نماینده اهورا یا اهریمن نیستند. در تقابلی که بین این دو پهلوان وجود دارد ساختار داستان‌‌های حماسی در هم شکسته شده است زیرا هیچ ‌کدام از این دو شخصیت اصلی، منفور، شر و اهریمنی نیستند. دو نیروی مثبت در مقابل هم قرار می‌گیرند که یکی از آنها باید در این کارزار از میان برداشته شود.
    در این میدان نه طرف کاملاً نیکی وجود دارد و نه جبهه‌ی کاملاً بدی، امّا با این وجود در مقابل هم قرار گرفته‌اند و باید یکی از آنها از بین برود تا دیگری پیروز میدان باشد. سهراب پهلوان لشکر توران است امّا نیتش این است که خود و پدرش در نهایت پادشاه ایران و توران شوند. او نه هوادار افراسیاب است و نه خواهان حکومت او؛ در واقع در این میدان مبارزه نه خیر محضی وجود دارد و نه شر مطلقی، هر دو به یک اندازه خیر یا شر هستند. به طوری که شاید بتوان گفت هر دو قهرمان هستند و هر دو ضد قهرمان و در این تقابل دوگانه ارجحیت با هیچ ‌کدام از طرفین نیست و این برخلاف آنچه است که ساختارگرایان اعتقاد داشتند و دریدا آن را متافیزیک حضور می‌خواند. 
    سهراب پهلوان جوانی است که در پی نام و اعتبار آمده است و رستم پهلوان پیری است که قصدش حفظ آبرو و حیثیت چندین ساله‌ی خودش است. در این تقابل ما نه نماینده‌ی نوری داریم و نه نماینده‌ی ظلمتی و نه ارجحیتی بین این دو شخصیت. 
۶-۶-هر چند که در نگاه تقابلی ساختارگرایی  در تقابل بین جوان و پیر به نظر  می‌رسد این جوان و قوی است که بر پیر و ضعیف برتری و ارجحیت دارد امّا برخلاف این اعتقاد در منظومه‌ی رستم و سهراب، این رستم پیرمرد است که بر مرد جوان یعنی سهراب پیروز می‌شود و او را بر زمین می‌کوبد و زخمی می‌کند و می‌کشد.

روسَم کِرد ژَو دَم یاد ژَ کردگار                     زور دا به اندام زُوراو بی مَدار
وَستَش نه روی خاک لادی وَ بی باک            دَس بِِرد پی خنجر پهلُوَش کرد چاک
هرچند وات اَمان پیش نَدا اَمان                    بِِشکاواش پَهلو پور نَوجوان( شاهنامه کردی، ۱۳۸۸: ۸۳).
و این ‌چنین با مرگ سهراب این منظومه به نهایت خود می رسد.

۷-نتیجه گیری
    تقابل ‌های دوگانه از مباحث اصلی است که هم زبان شناسی جدید که بنیان ‌گذار آن فردینان دوسوسور بود و هم ساختارگرایی پس از سوسور بر روی آن تأکید داشتند. ساختارگرایان معتقد بودند که ارزش عنصر در تقابل با عنصر دیگر مشخص می ‌شود، و برای تقابل ‌های دوگانه ارزش و اعتبار خاصی قائل بودند. امّا دریدا، ساختارشکن معروف علیه آنچه خود آن را متافیزیک حضور می ‌خواند قیام کرد و اندیشه ‌ی متافیزیکی غرب را که بر مبنای تقابل ‌های دوگانه پایه‌ریزی شده بود به چالش کشید، قصد او تحلیل متن به وسیله ‌ی خنثی سازی متن و وارونه سازی تقابل ‌های دوگانه بود.
    در این مقاله، با قرائتی ساختار شکنانه از متن شاهنامه کردی به آن چیزی پی برده شده که نویسنده قصد گفتن آن را نداشته و از آن غافل بوده است. تقابل ‌های دوگانه ‌ی بین خیر و شر، زن و مرد ( در ماجرای رستم و تهمینه و گردآفرید و سهراب ) دشمن و دوست، شاه و رعیت، جوان و پیر برخلاف اندیشه ‌ی متافیزیکی و پایگان ارزشی آن می ‌باشد. یعنی با توجه به دیدگاه دریدا ابتدا متن خنثی گردیده، سپس تقابل ‌های دوگانه ‌ی آن وارونه سازی شد. یعنی برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد، در درون شر پر از خیر و نیکی بود و تهمینه دشمنی بود که عاشق ترین شخص به رستم بود و در این متن زن از مرد، پیر از جوان، رعیت از شاه ( رستم از کی‌کاووس) برتر هستند هم ‌چنین در نبرد رستم و سهراب اصولاً برخلاف ساختار متن‌های حماسی هیچ ‌کدام ( رستم یا سهراب) اهریمنی یا اهورایی نیستند و ارجحیتی بین آنها نیست.


منابع
-احمدی، بابک. ( ۱۳۷۲ ). ساختار و تأویل متن. چاپ دوم. تهران: نشر مرکز.
-استروس، کلود لوی. ( ۱۳۸۶ ). توتمیسم. ترجمه ‌ی مسعود راد. چاپ دوم. تهران: نشر توس.
-امیریان، صمد. (۱۳۸۵). فرهنگ نامه شاهنامه. چاپ دوم. کرمانشاه: انتشارات کرمانشاه.
-ایگلتون، تری. ( ۱۳۹۰ ). پیش درآمدی بر نظریه ‌ی ادبی. ترجمه ‌ی عباس مخبر. چاپ ششم. تهران: نشر مرکز.
-آفرین، فریده. ( ۱۳۹۰ ). "چالش ساختار و معنا: خوانش واساز از نگاره ‌ی " بیرون آوردن یوسف از چاه". باغ نظر. سال هشتم. شماره ‌ی ۱۶.  صص ۶۴-۵۵.
-پورداود، ابراهیم. (۱۳۷۷). یشت ها. جلد دوم تفسیر و تألیف. چاپ اول. تهران: نشر اساطیر.
-تلخابی، مهری. ( ۱۳۸۹). " شعر حافظ، واحد آزادی و آفرینش". فصلنامه ‌ی تخصصی عرفان. سال ششم. شماره ‌ی ۲۳. صص ۴۱-۱۳. 
-حسینی مؤخر، سید محسن. ( ۱۳۸۲ ). " ماهیت شعر از دیدگاه منتقدان ادبی اروپا( از افلاطون تا دریدا ) ". فصلنامه ‌ی پژوهش ‌های ادبی. شماره ‌ی ۲. صص ۹۱-۷۳.
-خاتمی، محمود. ( ۱۳۸۶ ). " اشراق ". فصل نامه ‌ی فلسفی، عرفانی، ادبی. سال دوم. شماره چهارم و پنجم. صص۲۲۳ -۲۱۳ .
-دریدا، ژاک. ( ۱۳۸۱ ). مواضع. ترجمه ‌ی پیام یزدانجو. چاپ اول، تهران: نشر مرکز.
-سلدن، رامان و ویدسون پیتر. ( ۱۳۸۴ ). راهنمای نظریه ‌ی ادبی معاصر. ترجمه ‌ی عباس مخبر. چاپ سوم. تهران: نشر طرح نو.
-سوسور، فردینان دو. ( ۱۳۷۸ ). درس ‌های زبان شناسی همگانی. ترجمه ‌ی نازیلا خلخالی. چاپ اول. تهران: نشر فرزان روز.
-شاعری ناشناخته. (۱۳۸۳). شاهنامه کردی جلد دوم. پیشگفتار. تصحیح و توضیح واژه نامه ایرج بهرامی. تهران: نشر آنا.
-شمیسا، سیروس. (۱۳۸۰). عروض و قافیه. تهران: نشر دانشگاه پیام نور.
-ضیمران، محمد. ( ۱۳۷۹ ). ژاک دریدا و متافیزیک حضور. چاپ اول. تهران: نشر هرمس.
-فتح زاده، حسن. ( ۱۳۸۹). " هوسرل- دریدا: جدال بر سر زبان". متافیزیک( مجله ‌ی علمی پژوهشی). سال دوم. شماره ۵ و ۶. صص ۳۸-۲۳.
-فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۸). شاهنامه. چاپ مسکو. زیر نظر عبدالحسین نوشین. چاپ چهارم. تهران: نشر ققنوس.
-عفیفی، رحیم. (۱۳۷۴). اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشته های پهلوی. چاپ اول. تهران: نشر توس.
-قیطوری، عامر، حمید طاهری و جعفر میرزایی. (۱۳۸۶ ). " دریدا و مولوی در برابر فلاسفه". مجله ‌ی حکمت و فلسفه. سال سوم. شماره ‌ی ۴. صص ۹۲-۷۷.
-کاکه رش، فرهاد. ( ۱۳۸۸ ). " نشانه شناسی دریدا در غزلیات مولانا با تأکید برساختار شکنی". فصلنامه ‌ی تخصصی عرفان. سال ششم. شماره ‌ی ‌۲۲ ‌. صص ۲۲۷-۲۰۰.
-کلیگز، مری. ( ۱۳۸۸ ). راهنمایی نظریه ‌ی ادبی معاصر. ترجمه ‌ی عباس مخبر. چاپ سوم. تهران: نشر طرح نو.
-معین، محمد. (۱۳۳۸) . مزدیسنا و ادب پارسی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
-ناصری، ناصر. ( ۱۳۹۰ ). "ساختار شکنی مولانا از قالب غزل تا قالب جسم". فصلنامه ‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد. شماره ‌ی ۳. صص ۱۸۳-۱۶۲.
-نوشین، عبدالحسین. (۱۳۸۵). واژه نامک فرهنگ واژه های دشوار شاهنامه. چاپ اول. تهران: نشر معین.
-همایون کاتوزیان، محمد علی. (۱۳۷۷). فره ایزدی و حق الهی پادشاهان. مجلات اقتصاد، اطلاعات سیاسی و اقتصادی. شماره ۱۳۰ و ۱۲۹. صص ۱۹-۴.


منابع خارجی
Peck,( ۲۰۰۲ ), palgrave macmallan, London, literary criticism. , - John

سعید امامی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان
اطلاعات شما ذخيره شود ؟