کتیبه‌خوانی فرهنگ کرمانشاه / جلیل آهنگرنژاد
کتیبه‌خوانی فرهنگ کرمانشاه / جلیل آهنگرنژاد
اهالی فرهنگ درد سرهای زیادی را متحمل می شوند و ترش‌رویی‌ها و تلخکامی‌ها می‌بینند اما افسوس که همواره اعتراضاتشان، مسیر را تنها برای مدیر غیر مقبول بعدی فراهم کرده و در نهایت بر آن سنگ بزرگی که زیر و رو شده، شبیه کتیبه‌ی اخوان جمله‌ای تکراری! نوشته شده که: «باید به دنبال تغییر مدیر بود!...
آنهایی که با شعر معاصر در ارتباط هستند، بی‌شک شعر «کتیبه» اخوان ثالث را خوانده اند. در این شعر روایی با چالشی اینچنینی روبرو می‌شویم: «جمعی از مردم، بسته به زنجیری مشترک در پای تخته‌سنگی کوهوار زندگی می‌کنند. صدایی مرموز آنان را به کشف رازی که بر تخته‌سنگ نقش بسته، فرا می‌خواند. همگان،‌ سینه‌خیز به سوی تخته‌سنگ می‌روند. یکی از آنان بالا می‌رود و سنگ‌نوشته‌ی غبارگرفته را می‌خواند: «کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.» جماعت، فاتحانه و شادمانه،‌ با تلاش و تقلای بسیار می‌کوشند و سر‌انجام پس از مدت ها تلاش موفق می‌شوند که تخته‌سنگ را به آن رو بگردانند. یکی را روانه می‌کنند تا راز کتیبه را برایشان بخواند. او با اشتیاقی ویژه شروع به خواندن «راز» می‌کند اما مات و مبهوت بر جا می‌ماند! سرانجام معلوم می‌شود که نوشته‌ی آن روی تخته‌سنگ نیز چیزی نبوده جز همان که بر این سویش نقش بسته است: «کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند...»صص مجازی)
 این شعر شباهت بسیاری به مدیریت کرمانشاه در همه‌ی حوزه‌ها دارد. به ویژه به مدیریت فرهنگی شبیه‌تر است. سال‌هاست فعالان فرهنگی برای سامان بخشی به فضای فرهنگ و هنر این دیار تاریخی، در پی یافتن یک مدیر موفق فرهنگی هستند. مدیری که هم درک فرهنگی و هنری داشته باشد و هم جسارت مدیریت را به شکلی کامل عملاً اثبات نماید. هم توانمندی های فرهنگی ویژه‌ی این استان را بشناسد و هم با مهندسی فرهنگی، پتاسیل ها را به سوی مسیرهای روشن بکشاند. 
برای همین، اهالی فرهنگ درد سرهای زیادی را متحمل می شوند و ترش‌رویی‌ها و تلخکامی‌ها می‌بینند اما افسوس که همواره اعتراضاتشان، مسیر را تنها برای مدیر غیر مقبول بعدی فراهم کرده و در نهایت بر آن سنگ بزرگی که زیر و رو شده، شبیه کتیبه‌ی اخوان جمله‌ای تکراری! نوشته شده که: «باید به دنبال تغییر مدیر بود!.» 
همه نوع مدیری را در فضای فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه دیده‌ایم. این سال‌های آخر، حضور سرهنگ رجبی، رحیمی، شیخ رحیم و... همه و همه گواهی آشکار بر همان زیر و رو کردن تخته سنگی است که جملات رازآمیز! بر زیر و روی آنها دیده می شود!. 
اما راستی گره کور کار کجاست؟ به گمان نگارنده‌ی این سطور، بخشی از مشکل، سیستماتیک است. به این معنا که مدیران فرهنگ و ارشاد اسلامی الزاماً زیرمجموعه‌ی معاونت سیاسی-امنیتی استانداری‌ها هستند. این حوزه بیش از هر چیز با عینک سیاسی-امنیتی رصد و مهندسی می‌شود و انتخاب‌ها نه بر اساس موازین صرفاً فرهنگی که با لینک‌ها و روابط نیمه روشن سیاسی شکل می‌گیرند. درد آنجاست که این مجموعه ها عموماً مصداق همان داستان تمثیلی مولانا هستند که  فیل فرهنگ! را در خانه تاریک می بینند:«فیل اندر خانه‌ی تاریک بود...» و بر اساس همان شناختشان! برای فرهنگ و هنر برنامه ریزی می کنند و خروجی‌اش هم همینی می‌شود که هست!.
با این وصف نباید توقع داشته‌باشیم که پس از چهل سال یک مدیر فرهنگی که خود، خاک هنر خورده باشد، بر این صندلی بنشیند. این رنجی است که اهل فرهنگ در این استان تاریخی همواره می‌بینند. راستی با این توصیفات می‌توان چشم به راه تغییر در عرصه‌ی فرهنگی بود؟ آیا اگر تغییری اتفاق می‌افتد، از جنس تغییرات قبلی نیست؟ و آیا کتیبه‌ای دیگر بر سرِ راه اهل فرهنگ کرمانشاه نیست؟
اطلاعات شما ذخيره شود ؟