پاییز روزنامه‌نگاری در کرماشان / جلیل آهنگرنژاد
 پاییز روزنامه‌نگاری در کرماشان / جلیل آهنگرنژاد
هیچ روزنامه‌نگاری در استان کرماشان حق ندارد آن‌سوی دیوار نمور ادارات استانی را ببیند. دست روزنامه‌نگار واقعی در این استان همیشه کوتاه است و خرمای اتفاقات زیر پوست ادارات، بر نخیل!. بهترین زمان ارائه گزارش عملکردها هم با سوء استفاده از ضعف مالی رسانه‌ها در زمانی خاص صورت می‌گیرد
«شد خزان گلشن آشنایی...» صدای ضبط را پایین می‌کشم و مدام آهنگ‌ها را عوض می‌کنم. بی‌حوصله‌ام. غروب است و نیمه‌های مردادی که بوی خزان دارد. قرار است ۱۷ مرداد از راه برسد. روزی به نام خبرنگار. به بیش از دو و نیم دهه کار مطبوعاتی‌ام فکر می‌کنم و به برگ‌های روشن صدای آزادی! 

کم نیستند آنهایی که می‌دانند این سال‌ها آب خوش از گلوی روزنامه‌نگاران شریف کرماشانی پایین نمی‌رود. راستش را بخواهید، قصه‌اش تلخ است. اجازه بدهید به گوشه‌هایی از این مشکلات اشاره کنم!

چند سالی است که مربی، اسپانسر، رابط و همه چیز مهیاست تا تیمی آماده برای مهندسی عرصه‌ی رسانه شکل بگیرد  و همه چیز همانطور که می‌خواهند باشد و مخرج مشترک همه تحولات و اتفاقات رسانه‌ای به سود «طاووس کاخ سفید»کرماشان باشد!. در این میان، معدودی هم حاضرند با بهایی نازل، در این بازی ناصواب، اعتبار یکصد چهارده ساله‌ی مطبوعات کرماشان را به بازی بگیرند و به جنگ رسانه‌ای‌ها بیایند تا همه چیز تحت کنترل تیم نامحسوس غیر بومی قرار بگیرد.

مهندسی خبر، بولتن سازی از برخی از مطبوعات، فشار بر برخی از روزنامه‌نگاران به هر شکل ممکن، از خروجی‌های تیمی است که دولت استانی تدبیر و امید در کرماشان بانی آن است. یقین دارم که  حرمت تاریخ مطبوعات کرماشان با این تیم‌های نیم‌بند زیر سوال نمی‌رود. مطبوعاتی که در روزگاری درخشانترین کارنامه‌ها را داشته اند، هیچگاه آب از سرشان نمی‌گذرد و ققنوس‌وار از خاکستر برخواهندخواست و بازی‌های کوچک را بر هم خواهند ریخت.

یکی از عجیب‌ترین کارهای این سیستم دولتی در استان، کانالیزه کردن خبر است. هیچ روزنامه‌نگاری در استان کرماشان حق ندارد آنسوی دیوار نمور ادارات استانی را ببیند. دست روزنامه‌نگار واقعی در این استان همیشه کوتاه است و خرمای اتفاقات زیر پوست ادارات، بر نخیل!. بهترین زمان ارائه گزارش عملکردها هم با سوء استفاده از ضعف مالی رسانه‌ها در زمانی خاص صورت می‌گیرد. برخی از کارشناسان روابط عمومی ملزم به تهیه گزارشی مهندسی شده هستند و همان مطالب به عنوان رپورتاژ در اختیار رسانه‌های خاص! قرار می گیرد. 

پذیرش نقد در نهاد مدیریت استانی نهادینه نشده است. هر نقدی می‌تواند برای روزنامه نگار، درد سرهای عجیبی که کسی فکرش را نمی کند، داشته باشد. از تهدیدهای ضمنی گرفته تا شکایات متعدد و درد سرهای دیگر. کم نیستند روزنامه‌نگاران توانمندی که این سال‌ها خانه‌نشین شده‌اند. 

تابلوی روزنامه را بی اخطار و اطلاع، پایین می‌آورند. دریغ از توضیحی حرفه‌ای!. فشار بر برخی مطبوعات به شکلی خاص ساماندهی می‌شود. آگهی‌های دولتی که تنها راه سرپا ماندن نشریه است، قطع می‌شود. یارانه مطبوعات را بر اساس همان مهندسی خاص، قطع می‌کنند. اما در جلسات رسمی، با کلماتی ابریشمین از مطبوعات و خبرنگار و رسانه حرف می زنند.

می‌دانید که برای هر اصلی، بدل فراوان وجود دارد و در میان مطبوعاتی‌ها معدودی «روزنامه‌نگارنما» مسرورانه از آب‌های گل‌آلود، ماهی نیم‌مرده‌ی خود را صید می‌کنند و سرخوشانه ترانه‌ی«اومده دیوونه تو! به در خونه تو! مرو با دیگری!» را زمزمه می‌کنند و آهسته تر حسی پیروزمندانه مست‌شان می‌کند!...در حالیکه به قضاوت آیندگانِ این خاکِ تاریخی نمی‌اندیشند که چرا به جای همراهی با جریان سالم اطلاع‌رسانی مردمی، مسیری ناگوار را برگزیده‌اند. 

غروب آخرین مرداد از آخرین سال هزار و سیصد است. به مطبوعات محلی کرماشان فکر می‌کنم و به این یقین رسیده‌ام که خزان این حرفه را باز آن «وند»رقم زده است!. انگار پاییز، شوق بسیاری برای بازگشت دارد. برگ‌های زرد اقاقیا با جریان باد، شورشی برپا کرده اند. برگ روزنامه‌ای از دستم رها می‌شود و با همدستی باد، صدای آزادی و رهایی سر می‌دهد. بی آنکه بداند اینها همدستان داستان پاییزند!...


اطلاعات شما ذخيره شود ؟