<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>سايت بلوط - فرهنگ و هنر غرب كشور</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.balout.ir/atom.xml" />
    <id>tag:www.balout.ir,2011-09-30://1</id>
    <updated>2012-05-17T05:10:44Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/linkdump/1391_02/000539.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.539</id>

    <published>2012-05-17T05:08:25Z</published>
    <updated>2012-05-17T05:10:44Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="لینکهای تازه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شمیم شعر شیدایی در دیار بیستون </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/report/1391_02/000538.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.538</id>

    <published>2012-05-16T05:44:09Z</published>
    <updated>2012-05-16T06:35:42Z</updated>

    <summary>گزارشی آزاد از یک جشنواره شعر و داستان کشوری 
...خبر جالبی که در این بخش از سوی سرپرست مرکز آموزش عالی علمی کاربردی فرهنگ و هنر کرمانشاه برای سال آینده و جشنواره ی دوم اعلام می شود، دربرگیری طیف گسترده ی دانشجویان تمامی مراکز دانشگاهی کشور است . این امر سطوح مختلف غنای جشنواره را بالا خواهد برد و می تواند این جشنواره را به یکی از مراکز ثابت ثقل تحولات ادبی دانشجویی کشور مبدل...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="گزارش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<div><b>یا علی گفتیم و عشق آغاز شد!</b></div><div><b><br /></b></div><div><b>صدای آزادی ، علی بنفشه دوست : </b>کرمانشاه از دیرباز به عنوان یکی از «فرهنگ‌شهرهای» ایران بزرگ مطرح بوده است .این مهم را هم تاریخ گواهی داده &nbsp;و هم آب و خاک این سامان دفتر نغزی از شاهکار بزرگمردان و بزرگ زنانی است که &nbsp;رد پاهایشان تا ابدیت جاریست .&nbsp;</div><div>&nbsp;روز دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ماه جاری ، شهر کرمانشاه میزبانی شایسته برای شعرا و نویسندگان جوانی بود که هر کدام از اقصی نقاط ایران اسلامی &nbsp;با بارقه ای از شعر شیدایی پا به دیار آلاله های عاشق و صخره های نستوه &nbsp;نهاده بودند تا در نخستین جشنواره شعر و داستان کوتاه مراکز آموزش عالی علمی کاربردی شرکت نمایند.&nbsp;</div><div><div>ساعت، حوالی هشت و سی دقیقه است . آسمان روزی سرشار از آرامش و پویایی و احساس را نوید می دهد. مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر کرمانشاه، امروز شاداب تر از پیش منتظر قدوم اهالی هنر و برگزیدگان جشنواره ی شعر و داستان کشور است . سرپرست دانشگاه ، کارکنان و برخی از دانشجویان فعال این مرکز با شوقی تمام چشم به راه مهمانان هستند. دقایقی چند این گونه سپری می شود &nbsp;تا سالن برپایی مراسم لبریز از مشتاقان هنر گردد . قاری قرآن با صدایی ملکوتی ، آیاتی چند از کلام الله مجید را تلاوت می کند و سرود جمهوری اسلامی نیز پس از آن نشانی دیگر از آغاز رسمی مراسم است .</div><div>حضور شاعران نام آشنا و جوانان شاعر کرمانشاهی جلوه ی ویژه ای به مراسم داده است .استاد فرشید یوسفی پیشکسوت شعر و پژوهش ، عبدالرضا رادفر &nbsp;، رضا موزونی ، بابک دولتی ، پیمان سلیمانی ، فرشاد فرصت صفایی ، سیدجعفر عزیزی،رضا اربعین و...به نوعی از &nbsp;وجوه بارز یک جشنواره ی موفق است.عاطفیان مجری توانای شبکه زاگرس ، با کلامی شیوا دفتر &nbsp;این محفل هنری را می گشاید:</div><div>دیریست که لاله نقش پیراهن ماست / این خاک عزیز سر به سر میهن ماست</div><div>با جنگل و مهر و پاکی آمیخته ایم / این سبز و سپید وسرخ رنگ تن ماست</div><div>و خطاب به مهمانان برگزیده ، ادامه می دهد: به کرمانشاه سرزمین سنگ و رنگ و آب و آهنگ خوش آمدید!. سرپرست مرکز آموزش عالی علمی کاربردی واحد یک فرهنگ و هنر کرمانشاه به پشت تریبون دعوت می شود تا خیرمقدمی ادیبانه گفته باشد و سخنانش را در سه بخش تقدیم مخاطبان نماید.</div><div>بهرام فاضلی در بخشی از سخنان خود به ارزش شعرا و نویسندگان واقعی می پردازد وی معتقداست:« شاعران و نویسندگان ، مقتدران بی مسندند . آنان با قدرت بیان و قلم خویش بشریت را تحت تأثیر قرار داده و دروازه هایی جدید بر روی آنان گشوده اند . &nbsp;فاضلی در ادامه تأکید می کند :« در طول تاریخ بشر ، بیشترین تأثیر و تأثر از نوشتن و سرودن بوده است.جوامع مدرن عموما با نوشتار و کتابت همراه بوده اند و عموما جوامعی که با فرهیختگی و دانایی دمسازند، با نوشتن نیز ارتباطی تنگاتنگ دارند .&nbsp;</div><div>سرپرست مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر کرمانشاه در ادامه شعر &nbsp;متعالی &nbsp;رابه دو شاخه ی مهم تقسیم می کند .وی برخی اشعار را اقیانوسی و شاخه ای دیگر را دریاچه ای می داند.مولانا و حافظ را نیز نمونه های روشن این مثال به شمار می آورد و یادآور می شود که مطالعه انسان را از حوزه ی عام به فضیلت خاص بودن می کشاند و انسانها اگر بخواهند بمانند، چاره ای جز مکتوب نمودن اندیشه هایشان ندارند . وی با اشاره به حوادث و بسترهای زمینه ساز انقلاب اسلامی اظهار می دارد:« انقلاب اسلامی ایران با آثار مکتوب حضرت امام زاده شد و در کنار ایشان آثار شهید مطهری نیز یاریگر بود .</div><div>فاضلی در پایان ضمن تشکر از همه دست اندرکاران به ذکر جزئیاتی در باره چگونگی جشنواره می پردازد .وی می گوید:« شکل گیری جشنواره در سال هزار و سیصد و نود کلید خورد . فراخوان این جشنواره ی کشوری نیز در پاییز همان سال انتشار یافت .» همچنین استقبال از جشنواره &nbsp;را مثبت می خواند و تعداد آثار ارسالی به دبیرخانه جشنواره را ۲۲۴ اثر اعلام می کند و ادامه می دهد:« داوری آثار این جشنواره بر عهده ی آقایان : عبدالرضا رادفر و جلیل آهنگرنژاد بوده است» . خبر جالبی که در این بخش از سوی سرپرست مرکز آموزش عالی علمی کاربردی فرهنگ و هنر کرمانشاه برای سال آینده و جشنواره ی دوم اعلام می شود، دربرگیری طیف گسترده ی دانشجویان تمامی مراکز دانشگاهی کشور است . این امر سطوح مختلف غنای جشنواره را بالا خواهد برد و می تواند این جشنواره را به یکی از مراکز ثابت ثقل تحولات ادبی دانشجویی کشور مبدل نماید. آخرین جملات فاضلی تقدیر از حجت الاسلام آفتابی و همچنین معاونین مرکز علمی کاربردی کرمانشاه آقایان: تعاونی و شفیعی و همچنین همه دست اندرکاران است و شعری از فرشید یوسفی شاعر و پژوهشگر کرمانشاهی &nbsp;که این گونه شروع می شود:&nbsp;</div><div>من به زخم کسی نمک نزدم&nbsp;</div><div>تاکنون به کسی کلک نزدم ...</div><div>عاطفیان مخاطبان را به شنیدن شعرهای زیبای مهدی قاسمی از مرکز علمی کاربردی اسدآباد دعوت می کند. قاسمی با حسی سرشار شعرخوانی اش را آغاز می کند. ابتدا شعری در حال و هوای دفاع مقدس و سپس دو شعر دیگر را به مخاطبان ارائه می نمایدکه مورد توجه قرار &nbsp;می گیرد.</div><div>در ادامه ، مجری برنامه مدیرکل تلاشگر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه را &nbsp;به پشت تریبون دعوت می کند تا وی نیز به نکات قابل توجهی اشاره نماید.حجت الاسلام آفتابی &nbsp;ضمن خیر مقدم به همه مهمانان جشنواره ، کرمانشاه را دیار مردمان غیور، پهلوان و محبان اهل بیت می داند و از برگزار کنندگان جشنواره برای این کار شایسته و آبرومند تقدیر می کند .وی ضمن اشاره به ولادت حضرت زهرای مرضیه و گرامیداشت این روز ، به روز بزرگداشت فردوسی نیز توجه دارد . این مدیر فرهنگی استان ضمن اشاره به برخی تحولات و اتفاقات مثبت فرهنگی در این ماهها به تلاش بی شائبه ی استاندار کرمانشاه اشاره می کند و حسن نظر ایشان را از نکات قابل توجه در تحولات فرهنگی کرمانشاه می داند.</div><div>مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه ، این استان را دیار شاعران مکتبیمی خواند و می گوید:« شاعران بزرگ این دیار از آبشخور مکتب ناب اسلام همواره سیراب بوده اند .»</div><div>دو چهره ی آشنای موسیقی :آرشام خرسندپور و کورش تیمور زاد از جنسی دیگر رونق بخش &nbsp;برنامه می شوند. صدای آسمانی تیمور زاد با شعر شکوهمند خیام درمی آمیزد &nbsp;و سالن سرشار از سکوتی لبریز از تأمل می شود:</div><div>ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم / وین یک دم عمر را غنیمت شمریم&nbsp;</div><div><br /></div><div><img alt="fazeli.jpg" src="http://www.balout.ir/userfiles/images/1390/fazeli.jpg" width="550" height="327" class="mt-image-none" /></div><div>مراسم با قرائت داستانها و اشعار برگزیده پیگیری می شود و هر جوانی از هر استان و شهری با کوله باری از احساس و اندیشه ی زلال خویش ردی در ذهن مخاطبان می گذارد و می رود تا نوبت به قرائت بیانیه ی هیئت داوران می رسد عبدالرضا رادفر چهره ی آشنای ادبیات کرمانشاه دعوت می شود تا از داوری بگوید و مطالبی عالمانه را که در بیانیه آمده برای حضار قرائت نماید و بلافاصله پس از سخنان این استاد دانشگاه &nbsp;بهرام فاضلی سرپرست مرکز، معاونین دانشگاه آقایان شفیعی و تعاونی، استاد فرشید یوسفی ،آقای عزیزی و جلیل آهنگرنژاد به روی سن دعوت می شوند تا جوایز برگزیدگان را اهدا کنند.برگزیدگان به این ترتیب به روی سن می آیند و با تشویق های ممتد حاضران همراه می شوند. مجری ، برگزیدگان را به این ترتیب می خواند:</div><div><b>در بخش شعر کلاسیک:</b></div><div>-۱ رتبه اول فریبا قیومی زاده از ابرکوه</div><div>-۲ رتبه ی دوم &nbsp;وحید طلعت از تهران</div><div>-۳ رتبه سوم رضا نیکوکار از استان گیلان</div><div>-۴ رتبه چهارم علی صارمی از بروجرد</div><div>-۵ رتبه پنجم امان ا... میرزایی از مشهد مقدس</div><div>-۶ رتبه ششم معصومه ضیایی از بابل</div><div>-۷ رتبه هفتم پریسا جعفری از شهرکرد</div><div>-۸ رتبه هشتم نصرا... ابراهیمی از شهربابک</div><div><br /></div><div><b>در بخش شعر آزاد&nbsp;</b></div><div>برگزیده اول تا سوم معرفی نشد</div><div>رتبه چهارم ابوذر پاکروان &nbsp;از اهواز&nbsp;</div><div>رتبه پنجم امان ا... میرزایی از مشهد&nbsp;</div><div>رتبه ششم مهدی قاسمی از اسد آباد&nbsp;</div><div>رتبه هفتم نجمه خسروپور بروجنی&nbsp;</div><div>رتبه هشتم رسول عظیمی از کرمانشاه فرهنگ و هنر &nbsp;واحد یک&nbsp;</div><div>رتبه نهم یزدان تورانی &nbsp;از تهران&nbsp;</div><div>رتبه دهم صغری خسرونژاد از شیراز</div><div><br /></div><div><b>و در رشته ی داستان کوتاه&nbsp;</b></div><div>رتبه نخست فاطمه نفری از قم&nbsp;</div><div>رتیه دوم محمودرضا گلچین عارفی از تهران&nbsp;</div><div>رتبه سوم سیدهادی تقی زاده از مدیریت صنعتی شرق</div><div>رتبه چهارم کورش شیرزادی از فرهنگ و هنر واحد یک کرمانشاه&nbsp;</div><div>رتبه پنجم مجتبی خدابنده لو از همدان&nbsp;</div><div>رتبه ششم مینا حدادی نسب ازاصفهان</div><div>رتبه هفتم محمد شهیدزاده از کرمان&nbsp;</div><div>شهروز مکری از فرهنگ و هنر واحد یک کرمانشاه</div><div><br /></div><div>حضار درحالی با محل برگزاری جشنواره خداحافظی می کنند که طعم هنر &nbsp;زلال شاعران و نویسندگان این مراسم را شاید تا مدتها در ذهنشان مزمزه نمایند و به گردانندگان این مراسم دست مریزاد می گویند</div></div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شعری از رضا موزونی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/poem_kurd/1391_02/000537.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.537</id>

    <published>2012-05-14T15:30:23Z</published>
    <updated>2012-05-14T15:46:24Z</updated>

    <summary>من ک براێ داخ دل سه‌رکه‌شم
من ک گوله وو، ته‌رکش و زه‌خمه به‌شم
ده‌فته‌ر هؤرم وه خودا کوت کوته
مه‌خش مناڵی مه پڕێ راکته
کووچ و ره‌وو ژان و هه بێچاره‌گی
مه‌خش ئه‌وه‌ڵ ساڵ م ئاواره‌گی
ئاو ئه‌وه‌ڵ  ده‌رس  م  نه‌ؤ ئاگرؤ</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="شعر کردی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[داخ روڵه<br />ئڕا باوگه‌یل شه‌کت، دالگه‌یل داخدار، مناله‌یل مه‌زلوم، روله‌یل شه‌هید ولاتم<br /><br />من ک براێ داخ دل سه‌رکه‌شم<br />من ک گوله وو، ته‌رکش و زه‌خمه به‌شم<br />ده‌فته‌ر هؤرم وه خودا کوت کوته<br />مه‌خش مناڵی مه پڕێ راکته<br />کووچ و ره‌وو ژان و هه بێچاره‌گی<br />مه‌خش ئه‌وه‌ڵ ساڵ م ئاواره‌گی <br />ئاو ئه‌وه‌ڵ&nbsp; ده‌رس&nbsp; م&nbsp; نه‌ؤ ئاگرؤ<br />ده‌فته‌ر مه‌خشم له بڵازه‌ی پرؤ<br />شعر مه نه‌ؤشم ک خڵاتم بکه‌ین<br />فکرێ ئڕا زه‌خم وڵاتم بکه‌ین<br />تام تیه‌ڵ زه‌خم و گوله دیمنه<br />بان دڕگ پاێ په‌تی چیمنه<br />له‌ێره چه‌نێ ئه‌زره‌ت که‌و که‌و چێه!<br />له‌ێره ده‌س و پا و سه‌ر و چه‌و چێه!<br />گش که‌سه‌گه‌م جه‌نگ که هه‌له‌ێوا نیه<br />یه‌ێ ده‌فه دؤنید که ده‌س، پا نیه! <br />کاش ته‌نگه زه‌خمیه‌گه‌ێ حاجیان<br />زه‌خم سه‌ر شانی بێاشتا زووان<br />داخ ئڕاێ ده‌رد نه‌وه تیاییه<br />داخ ئڕا ئێ دڵ شکیاییه<br />که‌ێ تِ شنفتیده ده‌نگ رووڵه‌ڕوو<br />که‌ێ تِ وه چه‌و دیدنه زه‌خمه‌یل نو<br />دار و کوچگ ڕا چوه نیه‌ته‌ینه‌و زووان<br />داخ ئڕا شێره کوره‌یل خوه‌مان<br />به‌رزو بڵێن، بی‌رێه هه‌ر جوور که‌ور<br />خوه‌د و ده‌سد پاد بنیدن له قه‌ور!<br />له‌ێ ده‌مه ‌له‌و ده‌رده&nbsp; وه‌تن وه خته ‌نه؟!<br />رووڵه له باوش شه‌ل و کوت سه‌خته نه‌!<br />شان شه‌که‌ت ژیر له‌ش روله نه‌و!<br />مشتی گوله‌ێ داخ ، به‌ش روله نه‌و!<br />وه‌ختێ ک چی گشت که‌سد نه‌یده خاک<br />وه‌ختێ برایلد وه دسد نه‌یده خاک<br />ئه‌و ده‌مه ک گیس&nbsp; ئه‌ڵه‌نگوو ده‌سه <br />شین له‌ش باوگ نیه‌زانی چوه‌سه<br />تیکه وه تیکه دڵه‌گه‌د قاچ که‌ید<br />وه‌ختێ ده‌م سه‌رد کوڕد ماچ که‌ید<br />بغز کؤه، ئه‌سر چه‌ویلم چه‌مه<br />بایده زیارت وه وڵاتم که‌مه<br />هه‌ر وه خوودا&nbsp; هه‌ر وه دڵ چاک چاک<br />نه‌یمنه دژمن قه‌د یه‌ێ ویژه خاک<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مجتبی ویسی  « من های متناقضش » را رو کرد !</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/news/1391_02/000534.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.534</id>

    <published>2012-05-13T13:30:02Z</published>
    <updated>2012-05-13T13:52:48Z</updated>

    <summary>من های متناقض نام مجموعه شعری است از شاعر ،نویسنده ومترجم کرد مجتبی ویسی که توسط نشر مروارید منتشر ودر نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه گردید  .این مجموعه شعر دارای زبانی سالم وبی عیب ونقص است که برگرفته از تسلط خاص ویسی بر متون است. همان روحیه ویرایشگری که لازمه ی کار یک مترجم حرفه ایست در این اثر نمایان است .این مجموعه شعر دارای زبانی خاص است که شعر ویسی را ...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<p><strong></strong>&nbsp;</p>
<p>علی الفتی: <strong>من های متناقض</strong>نام مجموعه شعری است از شاعر ،نویسنده ومترجم کرد مجتبی ویسی که توسط نشر مروارید منتشر ودر نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه گردید&nbsp; .این مجموعه شعر دارای زبانی سالم وبی عیب ونقص است که برگرفته از تسلط خاص ویسی بر متون است. همان روحیه ویرایشگری که لازمه ی کار یک مترجم حرفه ایست در این اثر نمایان است .این مجموعه شعر دارای زبانی خاص است که شعر ویسی را از بسیاری از شاعران متمایز می کند .زیر ساخت درگیر کننده ی این اثر مملو از لایه های متفاوتی است که شاعر با فردیت خاص خود در خلقت آن موفق بوده است&nbsp; مجتبی ویسی دراین اثر از کلمات کارکرد بیشتری گرفته است یعنی واژه را به درستی وبه کمال استفاده کرده است اودر این مجموعه دست به آفرینش تصاویری معمول وغیر معمول می زند که مخاطب را با نگاه وزاویه ای تازه آشنا می کند .این اثر مجموعه شعر متفاوت وموفقی است که برای شعر امروز اثری راهگشا خواهد بود&nbsp;&nbsp; <br />شعری از این مجموعه :<br />نه بیشتر&nbsp;&nbsp; <br />باری ،<br />هستیم به نسبت<br />پاییز هم که بیاید<br />ماییم وبرگ ها<br />کوچه های کمابیش<br />خانه های به تدریج&nbsp; </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><br />&nbsp;</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>هشت شعر شعرای تاجیک درباره مادر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/linkdump/1391_02/000533.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.533</id>

    <published>2012-05-12T15:54:40Z</published>
    <updated>2012-05-12T15:55:25Z</updated>

    <summary>http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۱۰۲۲۳۰۰۰۶۱۹...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="لینکهای تازه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۱۰۲۲۳۰۰۰۶۱۹ 
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سعید بیابانکی: عملکرد ما با بیست و پنج سال قبل تفاوتی نکرده است!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/linkdump/1391_02/000532.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.532</id>

    <published>2012-05-12T15:50:23Z</published>
    <updated>2012-05-12T15:54:15Z</updated>

    <summary>http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۱۰۲۲۳۰۰۰۴۲۶...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="لینکهای تازه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۱۰۲۲۳۰۰۰۴۲۶ 
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بلوط یک نشان جغرافیایی برای زاگرس نشین هاست </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/linkdump/1391_02/000531.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.531</id>

    <published>2012-05-12T15:45:42Z</published>
    <updated>2012-05-12T15:49:03Z</updated>

    <summary>http://www.kurdpress.com/Fa/NSite/FullStory/News/?Id=۲۶۱۷۹...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="لینکهای تازه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        http://www.kurdpress.com/Fa/NSite/FullStory/News/?Id=۲۶۱۷۹ 
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>ساده نویسی سبب پس رفت شعر فارسی شده است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/dialog/1391_02/000530.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.530</id>

    <published>2012-05-12T15:36:56Z</published>
    <updated>2012-05-12T15:41:24Z</updated>

    <summary>دوست دارم همیشه شاعری جوان تلقی شوم و زیاد اهل حواشی شعر و ارتباط گرفتن¬های غیر ادبی نیستم واگر رابطه¬ای هم وجود دارد از خود شعر بوجود آمده است. درک من از شعر و هستی، درکی زیرساختی و معنایی است. البتّه اگر به معنای غفلت از زبان نباشد. در اغلب آثاری که منتشر کرده¬ام، این دغدغۀ معنایی مشهود است. معمولاً پایبند ژانر خاصّ و تعریف شده ای نیستم. دربارۀ مجموعۀ شعر راخ هم باید عرض کنم که ..</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="گفتگو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[گفت وگو با علی الفتی<br />&nbsp;سادهنویسی سبب پس رفت شعر فارسی شده است<br />&nbsp;علی حسن¬زاده<br />اشاره: علی&nbsp; الفتی، متولّد ۱۳۵۶ در سرپل ذهاب کرمانشاه است. کارشناسی علوم ارتباطات، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، شاعر، داستان¬نویس، منتقد و محقّق. او به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسد. از آثار او می¬توان به «خاکستری» (شعر فارسی / ۱۳۸۱)، «راخ» (شعر فارسی / ۱۳۸۳)، «گه رمه شین» (شعر کردی / ۱۳۸۷)، «به روایت دوربین روسی» (مجموعۀ داستان / ۱۳۸۷)، «هوای هرات» (شعر فارسی / ۱۳۸۸)، «سانه‌ناو / شعر دو زبانه» (۱۳۸۹ / کُردی ـ فارسی)، «آنها از مرگ ترسیده بودند» (شعر فارسی / ۱۳۸۹) و... اشاره کرد. آنچه می¬خوانید، متن گفت¬و¬گوی من با علی الفتی دربارۀ آراء و آثار او در حوزۀ شعر آوانگارد فارسی وکردی است .<br />● جناب آقای الفتی، از آنجا که شما یکی از شاعران دهۀ ۸۰ بوده¬اید؛ به اختصار در باب چگونگی اشعاری که در دهۀ مذکور، تولید و عرضه شده است، توضیحی بفرمایید.<br />ـ دهۀ هشتاد، پایان رفتار عمودی یا آغاز رفتار افقی در شعر و زبان فارسی است. برای اظهار نظر در خصوص این دهه، باید نگاهی اجمالی به گذشتۀ شعر داشت یا حداقل بعد از نیما؛ هرچند این رفتار با مرگ شاملو آغاز گردید. این دهه، برخلاف دهه¬های گذشته، دارای وضعیّتی متفاوت بود و پس لرزه¬هایی از رقابت¬های شعری، برای تثبیت افراد یا گروه خاصّی صورت گرفت امّا این رفتار فئودالی، ادبی، سال¬ها است که در جهان رنگ باخته است و حتّی جایزۀ مهمّی همچون نوبل نیز از کیفیّت هنریِ صرف برخوردار نیست و بسیاری از نام¬گذاری¬ها هم چنگی به دل نزد. شعر از پایتخت خاصّی برخوردار نبود و شعر فارسی در قسمت¬های مختلف کشور، نسبت به گذشته یا حداقل دهۀ هفتاد به قوّت خوبی رسید و عملیاتی شدن خروج شعر از تهران، بر خلاف دهۀ هفتاد در این دهه صورت گرفت؛ به هر حال این نام گذاری¬ها برای بیان راحت مسائل در مقاطع زمانی است و فاصلۀ زمانی کوتاهی است، نمی¬شود با ده سال، به بررسی کارنامۀ یک زبان پرداخت؛ هرچند، خیلی از شاعران به اندازۀ یک دهه نیز دوام نیاوردند و این مسئله¬ای مهمّ و چالش¬برانگیز است. در گذشته با دوره یا عصری خاصّ مواجه بوده¬ایم امّا امروز، همه چیز فرق کرده است؛ البتّه اصراری نیز بر این تقسیم¬بندی نیست. ولی اتّفاقات مهمّی رویداد که گاهاً از ساحت شعر خارج می¬شد. بی¬شک این همه تغییر و مسائلی از این¬دست بر مسئلۀ اصلی که شعر است تأثیرگذار است؛ با قیاس ساده¬ای می¬توان به این نتیجه رسید که شعر یا شاعر در گذر زمان است که ماهیّت واقعی و قابلیّت¬های بروز پیدا می¬کند. من اعتقاد دارم دهۀ هشتاد، وضعیّتی دموکراتیک و چندبعدی داشت و همین روند ادامه پیدا می¬کند؛ برخلاف دهۀ هفتاد که سیری هیجانی بود و رسانه نیز وضعیّتی بی¬تجربه را داشت؛ هرچند این آسیب در دهۀ هشتاد به شکلی الکترونیکی و بی¬در و پیکرتر مشهود بود امّا بحث، بر سر شعاری است که خیلی از شاعران در دهۀ هفتاد به آن پایبند بودند و با کارد و چنگال شعر را برای همدیگر تقسیم کرده بودند؛ شاعرانی مدّعی و البتّه گاهاً توانمند که دریغ دولت مستعجل بود و نامی از آن اسامی نیست و کوچی بی¬بازگشت از شعر را آغاز کرده¬اند و این یعنی خط بطلان به آراء و قطعیت¬هایی که گاهاً صادر شده بود و تنها معدود شاعرانی پا به عرصۀ دهۀ هشتاد گذاشته¬اند که در آن دهه خوب نوشتند و هنوز پویا و زنده¬اند؛ به عنوان مثال در این دهه بود که شاعرانی از ژانرهای مختلف همچون رؤیایی، باباچاهی، چالنگی، ضیا موحد و. . . شعرشان درک شد و سیمایی دیگر از شعرشان در این دهه نمایان شد؛ در مقابل این جریان نیز، شاعرانی در این دوره به پایان کار خود رسیدند؛ هرچند این ادّعا را قبول ندارند و با تکثّر نشر سعی در ماندگاری خود را داشتند؛ شاعرانی که نام های¬شان دیگر خیلی بزرگتر از شعرشان می¬باشد؛ با سیر اجمالی به این اسامی توجّه کنید، احمدرضا احمدی، محمّدعلی سپانلو، سیدعلی صالحی، شمس لنگرودی و... متأسفانه در ایران هرکس چند کتاب منتشر و در چند مجله شعر، ولو بی¬کیفیّت حضور داشته باشد، دیگر شاعر است، ولو اینکه تا آخر عمر ننویسد امّا قاعدتاً نباید چنین باشد؛ امّا در دهۀ هشتاد، کسی به دنبال نخبه¬پروری نبود، هرچند نخبه¬گانی داشت امّا فرق شاعران نخبۀ این دهه با دهۀ هفتاد در این بود که نخبه¬هایش از گارگاه شخص خاصّی پا به عرصه ننهاده بودند که همه شبیه هم و هرکدام&nbsp; با هم از شاعری دست بکشند؛ این عادت بدی است و این مسائل تا به امروز مانع از حرفه¬¬ای بودن شعر فارسی شده است. البتّه قابلیت¬های زبان فارسی و ایرادات خاصّ آن هم بماند. متأسفانه شرایط خوبی نیست؛ شاعرانی ضعیف با ایجاد شبکه¬ای قوی در صنعت نشر، رسانه و جوایز ادبی سعی در تحریف واقعیّت شعر و شاعری در ایران را دارند. دهۀ هشتاد، شاعر بد و شعر بد نیز زیاد داشت و این مسئله، شرایط ویژه¬ای برای شاعر خوب است و می¬توان گفت چرخه برای آزمون و خطا مهیا بود.<br />● جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در دهۀ هشتاد، به لحاظ نظری و نیز عملی، به همان میزان که نسبتی را با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی، مانند: شعر حجم، موج ناب، و... برمی¬سازد؛ به همان میزان نیز در تقابل با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعریِ محافظه¬کار فارسی مانند: ساده نویسی و... قرار می¬گیرد. نظرتان در این باره چیست؟<br />ـ ببینید مسئله¬ای در ادبیّات فارسی وجود دارد که برگرفته از نگاه¬های آنارشیستی یا همه¬پذیری شعر است. شعر فارسی، طیِّ این نیم¬قرن، اردوگاه شکست¬خوردگان از مسائل سیاسی، اجتماعی واقتصادی بود یا کنج عافیتی برای سرخوردگان از این مسائل امّا چیزی که در این میانه جدّی نبود یا حدّاقل کم بود خود شعر بود و شعر به ابزاری برای نشر سرخوردگی¬های مذکور مبدل شده بود؛ ولی&nbsp; این مسئله، برای نسل ما که با وضعیّتی دیگر و جهانی¬تر مواجه بودیم، خیلی متفاوت بود؛ هرچند منکر اشتباهات هم نسلان خود نیز نیستم، البتّه نمی¬خواهم نگاهی دانشکده¬ای به ادبیّات داشته باشم که این مسئله خود یکی از موانع پیشبرد شعر فارسی است و شاید هم شعر فارسی از این جبهه بیشترین شکست را متحمّل شد یا بحثی دیگر که شارحان و منتقدان و گاهاً شاعران به آن دامن زدند، بکار بردن نظریّات جامعه شناختی یا فلسفی و هر مقولۀ دیگر هنری در شعر بود ولی غافل از این مسئله که نظریّات جهان اندیشه و علوم مختلف برای همیاری و ارتقاء شعر یا ابزاری کمکی بود امّا در ایران شعر را دست¬وپا بسته در اختیار این آراء و نظرات نهاده و تازه به این زوال هم افتخار می¬کردند؛ هر شخص بی¬سوادی از راه می رسید، برای اعلام حضور و روز مبادا، چند نظریّه از هایدگر، دریدا، فوکو و این اواخر بودریار با خود حمل می¬کرد. این مسائل، همه آسیب بود تا تقویت شعر فارسی؛ البتّه من منکر این نظریّات نیستم ولی این دوستان می¬بایست در گام اوّل، خصیصه¬های زبان فارسی که بیش از هزار سال نوشتار دارد را بازخوانی می¬کردند؛ مثل همان کاری که نیما کرد؛ زیرا ادبیّات منثور و منظوم فارسی زایش و خلّاقیّت¬های بسیاری داشته است. و امّا به سوال شما برگردم؛ می¬خواهم این مسئله را مطرح کنم که شعر حجم، نتیجۀ زبان فارسی است و آنها که خوانده¬اند، بیشتر می¬دانند که خود رؤیایی هم مقلّد چه نوع نوشتاری است و البتّه مقلّدی قدرتمند و با سواد و زیاد راه دوری نرفته و برای اهل عقل هم کلّی نشانه و جای پا گذاشته است؛ روساخت شعری او کاملاً ایرانی است و کارکرد خوبی از زبان فارسی گرفته است؛ هرچند به گفتۀ خودش هوسرل، نقشی اساسی در او داشته است؛ ولی من معتقدم که شعر رؤیایی، بدون بیانیه هم، شعر آبرومندی است و ذکر این نکته که رؤیایی آنطور که باید و شاید از عهدۀ شعر حجم برنیامد یا همین نظر را در خصوص شاعران «شعر دیگر» دارم یا «شعر ناب» که احمدرضا احمدی را با آن اندک شعر می شناسم و یا سیدعلی صالحی آن روزها. حالا این وسط، هزار حرف و حدیث هست؛ بعضی از شاعران جدّی دهۀ ۴۰ و۵۰ تغییر موضع دادند یا توان سرایش با این ژانر اساسی را نداشتند، فقط حرفش را زدند. این حادثه، خسارت بزرگی به شعر فارسی وارد کرد و کار را به جایی رسانده است که شاعرانی امروز با مطرح کردن اشعاری کاملاً کودکانه و بدون زیرساخت و روساخت وخلّاقیّتی، به این نتیجه رسیده¬¬اند که راه برون رفت، نوشتن اشعار ساده و بی¬مایه است و اگر کلّیّۀ اشعارشان را پشت سرهم بنویسی پشت وروی یک ورقۀ امتحانی جای می¬شود. این ساده¬لوحی و بی¬مایه¬گی ادبی است که موجب پس¬رفت شعر فارسی شده است و چند نوجوان، هیجانی را پشت سر خود راه انداخته و برای خود ملوک¬الطوایفی کاذبی راه انداخته¬اند و صد البتّه که اینان حواشی ادبیّات¬اند. نسل ما، شاعران تجربه¬پذیری بودند. ما کار همه را خواندیم و توانایی خود را با آثار گذشته سنجیدیم و دنبال شعری مطلق نبودیم و فکر می¬کنم کار ما زیر بنایی¬تر بود که خیلی¬ها هنوز در رد یا قبول ما درمانده¬اند، هرچند آنها دوست داشتند که همچون خیلی از دهۀ هفتادی¬ها بازنشسته شویم یا برویم دنبال فیلمسازی، انتشارات، ویزیتوری و... خلاصه اسم شاعربودن هیچ¬وقت از روی شاعر برداشته نمی¬شود؛ حتّی اگر آن شاعر یک شعر نوشته و اثری هم منتشر نکرده باشد و باز اینجاست که شعر تنها می¬ماند.<br />● جناب آقای الفتی، دربارۀ جایگاه ادبیّات منثور و منظوم فارسی در شعرتان هم صحبتی بفرمایید.<br />ـ ادبیّات کهن فارسی از اسناد اوّلیّۀ اثبات زبان فارسی است. این ادبیّات تجربه¬های مختلفی را سپری نموده است. هرچند نثر فارسی بیشتر در خدمت عرفان و ایدئولوژی بوده و تا حدودی هم تاریخ و تذکره، ولی فارسی¬زبانان، ادبیّت درخشانی درحوزۀ نثر دارند؛ شطحیّات منثور فارسی قابلیّت خاصّی از این زبان است. در نثر، سبک¬ها و دوره¬ها با نظم بیشتری نسبت به نظم رعایت شده¬اند. البتّه شعر این قانون گریزی را از ابتدا همراه خود داشته است به نظر من وقتی با زبانی می¬نویسیم خیلی مهمّ است که با تجربه¬های نویسایی آن آشنا شویم. من به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسم و باویژگی¬های این دو زبان تا حدودی آشنا هستم. در شعر منظوم، استعاره هنوز وجه اشتراک شعر امروز و کهن است. هرچند استعاره‌های منسوخی در این دو زبان وجود دارد. ولی شاعران معاصر با ساخت استعاره¬های جدید سعی در به¬روز نمودن زبان و استعاره و در نهایت شعر را دارند. ما کُردها در حوزۀ شعر با توجّه به تنوّع گویشی از استعارات و تشبیهات کهنه و تازه¬ای برخورداریم. من خیلی از این استعاره‌ها را در شعر فارسی به کار برده‌ام و همچنین از زبان نثر فارسی در شعر کردی استفاده نموده¬ام. به نظر من شاعران و نویسندگان فارس زبان، خیلی زود پشت پا به ادبیّات کهن و کلاسیک خود زدند و نتوانستند پل ارتباطی مناسبی بین سنّت و مدرنیته ایجاد کنند در صورتی که در غرب، این روش را اجرا نمودند که زبانشان فاخر و جهانی شد. البتّه دلایل زیادی هم برای این کار داشته¬اند؛ از روزگار غزنویان که با نگاهی دگماتیسم سعی در غالب نمودن فارسی دری بر ایران را داشتند تا تفکّرات پان ایرانیستی رضاخان، این دو نگاه، زایش ادبی را از زبان فارسی گرفت و حقِّ زبان شیرین فارسی ادا نشد. به همین خاطر هر شاعری در طول تاریخ این زبان با تکیّه بر فرهنگ و دانش خود موفّق بوده است نه با اتّکا به دانش و فرهنگ&nbsp; این زبان، نظامی، خاقانی، مولانا و حافظ مثال مناسبی هستند. البتّه به استثنای سعدی که شیرۀ این زبان را با قدرت مکیده است و یا حتا نیما که بنیان¬گذاری بزرگ برای شعری دیگر در زبان فارسی است. البتّه این بحث بیشتر زبان¬شناختی است و چون ارتباط مستقیمی با شعر دارد، نمی¬توان به سادگی از کنار آن گذاشت. زبان¬شناسان برای بررسی و تاریخ و تأویل یک زبان، ابتدائی¬ترین و در عین حال مستدل¬ترین اسنادشان شعر است.<br />● جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در مجموعۀ شعر «راخ»، نسبتی را با اشعار برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی که در دهۀ ۷۰ (شاعران موسوم به دهۀ ۷۰) پدیدار شدند، برمی¬سازد. در این مورد نظر شما چیست؟<br />ـ ببینید من شاعر تجربه¬پذیری هستم و دوست دارم همیشه شاعری جوان تلقی شوم و زیاد اهل حواشی شعر و ارتباط گرفتن¬های غیر ادبی نیستم واگر رابطه¬ای هم وجود دارد از خود شعر بوجود آمده است. درک من از شعر و هستی، درکی زیرساختی و معنایی است. البتّه اگر به معنای غفلت از زبان نباشد. در اغلب آثاری که منتشر کرده¬ام، این دغدغۀ معنایی مشهود است. معمولاً پایبند ژانر خاصّ و تعریف شده ای نیستم. دربارۀ مجموعۀ شعر راخ هم باید عرض کنم که این مجموعه متأسفانه ناقص منتشر شد؛ چون بخش عمده و اصلی کار حذف و بخشی هم در اثر کم¬تجربه¬گی خودم از بین رفت ولی در اینکه با جریان شعر دهۀ هفتاد همخوانی داشت با شما موافقم؛ بالاخره من کارم را در آن دهه شروع کردم و چون شهرستانی بودم و می¬بایست در آن دهه، تهرانی می¬شدی تا به بازی راهت بدهند امّا دویژه‌گی در این مجموعه بود که مورد توجّه دو طیف بود؛ ویژه‌گی اوّل، نگاهی طنز و پارودیک در مجموعه به چشم می¬خورد که گاهی تنه به تعریض هم می¬زد و کام شاعرانی همچون باباچاهی را شیرین کرد تا جایی که در یکی از آثارش از شعر این مجموعه تضمین کرد و افرادی دیگر که پس از چاپ این کتاب بیانیه دادند و چند کتاب که با این سبک و سیاق منتشر شد و ویژگی دیگر، بومی¬گرایی کُردانه¬ای که در این مجموعۀ فارسی صورت گرفت و تلفیقی از آوا و و معنای بومیّت کُردی و فارسی بود. خیلی¬ها هنوز دوست دارند من به آن سبک و سیاق بنویسم ولی در مقدّمۀ کوتاه کتاب اشاره کرده¬ام واقعیّت است که آن روحیّه از من سالهاست که کوچ کرده است. . . دریغ.<br />● جناب آقای الفتی، آیا شعر شما در مجموعۀ شعر«هوای هرات»، به لحاظ ساختاری، نسبتی را با اشعار مجموعۀ شعر «راخ» برمی¬سازد و یا اینکه شما در مجموعۀ شعر «هوای هرات» کوشیده¬اید، ساخت¬مایه¬های جدیدی را در فرآیند تولید شعرتان مورد توجّه قرار دهید.<br />ـ من قبلاً هم در مورد کتاب هوای هرات صحبت کرده¬ام و هنوز به این حرفم اعتقاد دارم که مجموعۀ شعر هوای هرات مجموعه¬ای از اشعار ایرانی است. من به این زیرساخت فرهنگ ایرانی و قابلیّت زبان فارسی اهمیّت خاصّی می¬دهم و اعتقاد دارم زبان نیز همچون معنا دارای روساخت و زیرساخت و دانش و کارکرد و توانایی است و در کتاب آنها از مرگ ترسیده بودند نیز این روند را ادامه دادم و سعی در شناخت شعر ایرانی دارم با زبان و معنای ویژه¬اش و برای خودم دلایلی دارم که جدا از بحث (شعر یک مسئلۀ جهانی است) ما هم جزئی از این جهان¬ایم و قابلیّت این دو زبانی که با آن می¬نویسم (کردی و فارسی) می¬تواند بیشتر از وضع موجود باشد. به سوال شما برمی¬گردم کتاب راخ تجربه¬ای بود تا جدّی¬تر به شعر فکر کنم. البتّه هنوز به دلخواه نرسیده¬ام احساس می¬کنم، می¬شود بهتر از این نوشت و با این وضعیّت است که شعر موجود می¬شود. هرچند در ایران، قرائت¬های زیادی از چگونگی شعر می¬شود ولی وقتی به افراد مطرح کننده توجّه می¬کنم متوجّه می¬شوم این نگرش¬ها به بلوغ نرسیده¬اند و مشکلات و محدودیّت هایی دارند آنها که کمتر صحبت کردند و به شعر چسبیده¬اند موفّق¬ترند.<br />● جناب آقای الفتی، در پایان اگر دربارۀ چگونگی اشعار مجموعۀ شعر «آنها از مرگ ترسیده بودند» نکته¬ای به نظرتان می¬رسد، بفرمایید.<br />ـ این کتاب ادامه همان رویکردی است که من در شعرهایم دارم .تجربه ای تازه تر ، نگاهی شهودی(البته نه عرفان) با معانی سورئال و زبانی تا حدودی آرکائیک. این مجموعه را اشعاری کوتاه تشکیل داده اند که هر شعر بطور مستقل توانایی وقابلیت خود را نشان می دهد .نگاه بومی ومکانیت غرب ایران ،تاحدودی باورهای کهن، زبان اشعار نیزجا افتاده تر از هوای هرات است از سویی دیگر نیز من بیشترکوتاه نویس هستم وراحت ترام چون شعرمن کمتر از اضافات وحتی تشبیهات معمول برخورداراست وبیشتر با استعاراتی تازه می نویسم واین کهن الگو استعاره نویسی را خیلی قبول دارم از استعاره می توان ساختاری بیرونی با تلفیق زبانی بوجود آورد وتعادلی بین زبان ومعنا ایجاد کرد .البته در کاری که در دست نشر هست این مسیر نوشتن را پخته ترازگذشته&nbsp; می بینیم .&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />منبع : آرمان روابط عمومی<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>برگزاری نخستین جایزه‌ی ادبی مولوی کرد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/news/1391_02/000536.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.536</id>

    <published>2012-05-06T18:27:55Z</published>
    <updated>2012-05-13T18:35:55Z</updated>

    <summary>موسسه‌ی فرهنگی-ادبی مولوی کرد سنندج با همکاری اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان اقدام به برگزاری «نخستین جایزه‌ی ادبی مولوی کرد» در حوزه‌ی شعر کردی کرده‌است. همه‌ی شاعران می‌توانند حداکثر سه شعر از شعر‌های  کردی خود را که در جشنواره‌های قبلی ارائه نشده، بدون محدودیت در موضوع و قالب، به نشانی  molavikurd۲@yahoo.com ایمیل کنند یا در قالب لوح فشرده  به نشانی : سنندج...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>موسسه‌ی فرهنگی-ادبی مولوی کرد سنندج با همکاری اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان اقدام به برگزاری «نخستین جایزه‌ی ادبی مولوی کرد» در حوزه‌ی شعر کردی کرده‌است. همه‌ی شاعران می‌توانند حداکثر سه شعر از شعر‌های&nbsp; کردی خود را که در جشنواره‌های قبلی ارائه نشده، بدون محدودیت در موضوع و قالب، به نشانی&nbsp; <a href="mailto:molavikurd2@yahoo.com">molavikurd۲@yahoo.com</a> ایمیل کنند یا در قالب لوح فشرده&nbsp; به نشانی : سنندج، بلوار توحید(گریاشان)، مجتمع فرهنگی هنری فجر (دبیرخانه‌ی جایزه‌ی ادبی کرد) ارسال دارند و در صورت لزوم با شماره‌های ۳۲۸۵۰۷۰-۰۸۷۱ و ۳۲۸۳۰۲۵-۰۸۷۱ تماس بگیرند.</p>
<p>ضمناً بنا به فراخوانی که ارسال گریده شاعرانی که در پنج سال اخیر مجموعه شعر کردی چاپ و منتشر کرده‌اند می‌توانند در بخش جایزه‌ی ویژه‌ی این همایش شرکت کنند و از این رو می‌باید کتاب‌هایشان را به نشانی دبیرخانه ارسال نمایند.</p>
<p><strong>زمان برگزاری این مراسم سوم و چهارم خرداد ماه اعلام شده است.<br /></strong></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>داستانی تازه از اسماعیل زرعی </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/story/1391_02/000528.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.528</id>

    <published>2012-05-05T18:24:59Z</published>
    <updated>2012-05-05T18:32:19Z</updated>

    <summary>مینو رنجیده پرسید‌: سر به‌سرم می‌ذاری‌‌، شوخی می‌کنی؟!
جلو پیش‌بندش خیس شده بود. حباب‌های کف‌، رو دستکش‌اش راه گرفته بود به‌سمت‌ِ ظرف‌شویی. قهقهه زدم‌: نه به‌خدا‌، شوخی کدامه‌‌، راس می‌گم!
متعجب گفت‌: یخچال!
: یخچال چیه‌، من می‌گم مهم‌تر از ....</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="داستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[یخ‌دان‌ِ فیبری<br />مینو رنجیده پرسید‌: سر به‌سرم می‌ذاری‌‌، شوخی می‌کنی؟!<br />جلو پیش‌بندش خیس شده بود. حباب‌های کف‌، رو دستکش‌اش راه گرفته بود به‌سمت‌ِ ظرف‌شویی. قهقهه زدم‌: نه به‌خدا‌، شوخی کدامه‌‌، راس می‌گم!<br />متعجب گفت‌: یخچال!<br />: یخچال چیه‌، من می‌گم مهم‌تر از یخچال. باید تو آن گرمای پنجاه درجه باشی‌، بدون آب‌، برق‌، کولر یا حتا پنکه‌؛ اصلاً بدون‌ِ سرپناه‌ِ دُرُس‌حسابی که کمی جلو داغی‌ِ بی‌امان‌را بگیره تا بدانی چه می‌گم!<br />بو‌ِ قرمه‌سبزی اتاق‌را پُر کرده بود. نگاه‌ام به سمت‌ِ مزدک کشیده شد‌ که اسباب‌بازی‌هاش را رها کرده‌، کنار یخ‌دان‌ِ فیبری نشسته بود و کنجکاو داخل‌اش سر می‌کشید. مینو تشر زد‌: دَس نزنی بهش خراب می‌شه‌ ها!<br />و رو به من گفت‌: آخی‌، بمیرم الهی‌. میوه و نوشابه‌هاتان‌را چه‌جور جا می‌دین تو این‌، چه بود اسم‌ش‌... یونولیت؟<br />زدم زیر‌ِ خنده‌: خدا خیرت بده‌، میوه و نوشابه‌ کجا بود. مگه خانه‌ی خاله‌س؟ منطقه‌ی جنگیه‌، منطقه‌ی جنگی یعنی محرومیت‌؛ یعنی نَخورُم‌؛ نخورُم‌ِ خوراکی‌ ها‌، والا تا دل‌ت بخواد توپ و تَرکِش هس برای خوردن!<br />&nbsp;هول شد. لب‌اش را گاز گرفت. چنگ به گونه‌اش کشید‌: وی‌، خدا نکنه‌، خدا نکنه‌‌. زبان‌ت را گاز بگیر!<br />گونه‌اش خیس و کف‌آلود شد. نگاهی به بیرون انداختم. شب‌، چادرش را تو حیاط پهن کرده بود: راس می‌گم جان‌ِ تو. تا اندیمشک خوبه‌، همه چیز گیر می‌آد‌؛ یعنی تا پل‌ِ کرخه هم خوبه‌؛ ولی از پل که گذشتی تا دویس سی‌صد کیلومتر بعدش دیگه خداحافظ نوشابه‌، خداحافظ میوه. یه‌ی قاچ هندوانه می‌شه خواب‌ و خیال‌؛ یه‌ لیوان دوغ‌ِ تَگَری می‌شه رویا که مگه خواب‌ش‌را ببینی. منطقه‌ی جنگی‌که دکان بازار نداره هرچه دل‌ت بخواد بخری. این‌، همی‌که هف‌هش ساعت نصفه قالبی یخ‌ برامان نگه‌‌می‌داره تا یه لیوان آب‌ِ خنک بخوریم‌ کلی از‌ش ممنون‌یم‌؛ نوکر‌ش هم هسیم. تازه‌، این‌جوری نمی‌شه بذاریم‌ش‌ که‌؛ گرما امان نمی‌ده. باید با جعبه مهمات جا براش دُرُس کنیم‌؛ رو درش یه‌عالمه گونی و برزنت بکشیم بلکه یخ‌ِ توش بیش‌تر دوام‌ بیاره‌!<br />: پس با غذا‌مذاتان چه‌ می‌خورین؟ سالادی‌، چیزی...<br />: با غذا مذا‌مان دود‌ِ باروت می‌خوریم‌؛ گرد و خاک‌، توفان‌ِ شن.... <br />مزدک حسابی جذب‌ِ یخ‌دان شده بود‌، طوری‌که دل نمی‌کند برود مستراح‌، از پیچ و تابی‌که به‌خودش می‌داد معلوم بود‌؛ اما از ترس‌ِ مادرش جرأت نداشت دست به آن بزند‌؛ فقط منتظر بود ببیند کی غافل می‌شویم‌. بعد که کلی پیاز‌داغ‌ِ شرایط‌ِ زندگی در منطقه‌ی جنگی را زیادتر کردم‌، شروع کردم تعریف‌ِ این‌که یخ‌دان‌ِ قبلی‌ِ ما چه شکلی بوده و چه‌طور وقتی برده بودیم بشوریم‌اش‌، راننده‌ی تانکر‌ِ آب ندانسته عقب‌عقب آمده‌، زیرش گرفته بود. <br />شستن‌ِ ظرف‌ها تمام شد. مینو‌، دست‌اش را با پیش‌بند خشک کرد. رفت سراغ‌ِ اجاق‌گاز. شعله‌ی زیر‌ِ قابلمه را کم کرد و پرسید‌: به این‌بزرگی‌، حالا چه‌جور می‌خوای این‌همه راه ببریش. خب می‌ذاشتی اندیمشک می‌خریدی. مگه نمی‌گی اون‌جا شهره؟<br />: شهر که هس‌؛ ولی چه شهری‌، کوچیک‌‌، گران‌؛ نیس گرم‌سیره‌‌، کلی‌م نیرو ریخته توش‌، این‌جور چیزا تا دل‌ت بخواد گرانه‌؛ جنس‌ِ خوب‌ش هم نیس. برای بردن‌اش مطمئن باش بالای سر هم اگه گرفتم‌ش‌، می‌برم‌ش. حالا ول‌کن دیگه این‌حرفا را‌؛ زود شام‌را بکش‌، کلی کار داریم!<br />یک‌هو غافل‌گیر شد. می‌رفت چشم ‌به چشم‌ام بدوزد که زود نگاه‌اش‌را دزدید. خون به‌صورت‌اش دوید و خنده‌ا‌ی شرم‌‌گین رو لب‌هاش نشست.<br />***<br />صبح‌، هنوز مزدک خواب بود که آماده‌‌ شدم. مینو‌، یک دبه دوغ به‌عنوان‌ِ شیرینی یخ‌دان‌، هم‌راه‌ِ نا‌هاری کرد که برای بین‌ِ راه تدارک دیده بود‌؛ سه‌تا پرتقال هم گذاشت کنارش. بند‌ِ ساک‌را انداختم شانه‌ام‌، دبه و یخ‌دان به‌دست راه افتادم‌. نسیم‌ِ خنکی پوست‌‌را نوازش می‌کرد. آفتاب‌، انگار دست و صورت شسته‌، تازه لبه‌ی بام‌ها نشسته بود. تا رسیدن به اندیمشک باید دوبار ماشین عوض می‌کردم‌؛ از کرمانشاه تا سه‌راهی اسلام‌آباد‌- پُل‌دختر با سواری و از آن‌جا با مینی‌بوس. یخ‌دان را پشت‌ِ سواری گذاشتم‌؛ اما تو ‌مینی‌بوس همین‌که دیدم دوسه‌ مرتبه پای مسافرها خراش‌اش داد، گذاشتم‌اش رو زانو. هرچه جلوتر می‌رفتیم هوا گرم و گرم‌تر می‌شد. ناهار را پل‌دختر خوردم. تو اندیمشک‌، برای این‌که سور‌وسات تکمیل باشد‌، دو کیلو خیار و دو کیلو گوجه و کمی هم یخ گرفتم. همه‌را با دبه‌ی دوغ تو یخ‌دان گذاشتم. حسابی سنگین شد‌، طوری‌که هفت‌هشت قدم که بر‌می‌داشتم عرق از چهار ستون‌ِ بدن‌ام راه می‌گرفت؛ خصوصاً که بعد‌از‌ظهر بود و گرمای هوا در اوج‌،‌ ‌آن‌قدر که حتا رنگ‌ِ آسمان‌را‌ هم برده بود. تا پل‌ِ کرخه دوباره با مینی‌بوس رفتم‌، لابه‌لای کیپ‌تاکیپ نظامی و غیر‌ِ‌نظامی‌ِ چپیه به‌سر و دامن به‌پا‌؛ آن‌قدر که راه‌ِ نفس نبود‌؛ و بو عرق آدم‌را گیج می‌کرد. غیر‌ِ‌نظامی‌ها جلو تک‌و‌توک ده‌های بین‌ِ راه پیاده می‌شدند.<br />از پُل که می‌گذشتم داغی فلز‌ِ زیر پام‌را حس کردم. از این‌جا به‌بعد عبور و ‌مرور‌ِ ماشین‌های شخصی ممنوع بود‌؛ منطقه‌ی نظامی. آمبولانسی گِل‌گرفته‌، تو شانه‌ی خاکی جاده پارک کرده بود. جلو رفتم‌: داداش تا هر‌جا که مسیر‌ت هس مرا با خودت می‌بری؛ می‌خوام برم موسیان!<br />راننده‌، سربازی بود کوتاه و خپل. نوشابه‌ای‌را که از کپر‌های آن‌سمت‌ِ پل خریده بود سر می‌کشید. گاز‌ِ نوشابه اشک تو چشم‌هاش نشانده بود. سراپا‌م را برانداز کرد. آروغی بلند زد‌. با پشت‌ِ دست دهن‌اش را پاک کرد و بعد جواب داد‌: معطلی داره‌، منتظر‌ِ کسی‌ام‌؛ حوصله داری واستا!<br />همین‌موقع ماشینی چند‌مرتبه پشت‌ِ سر‌ِهم بوق زد. راننده‌ی آمبولانس از آینه‌ی کناری نگاهی به عقب انداخت: مث این‌که با تو کار دارن!<br />راست می‌گفت‌؛ نوری‌علا‌ بود‌، هم‌واحدی و بچه محل‌ِ قدیم که با هم اعزام شده بودیم منطقه. مرتب رو بوق می‌زد و سر از پنجره‌ی بغل‌ِ کامیون بیرون آورده بود و صدام می‌کرد. دست‌ام گیر بود. با سر اشاره کردم حالا می‌آم. از سرباز خداحافظی کردم و به‌سمت‌ِ آیفا رفتم. بعد‌ِ سلام و علیک‌، گفت‌: انگار گوشات سنگین شده ها‌ مشدی!<br />جواب‌اش لب‌خند بود و شانه بالا انداختن. آمدن‌ِ اتفاقی‌اش کلی زحمت‌ام‌را کم کرده بود. پرسید‌: خوش گذشت؟<br />منتظر جواب نماند‌‌: بپر بالا‌، بجنب دیر شده!<br />جلو‌، دو مرد‌ِ مسن نشسته بودند. گفتم می‌رم عقب‌، غلام‌جان!<br />عقب پُر بود و شلوغ. نوری‌علا‌ پیاده شد. دمپایی پاش بود‌، همین‌جوریش‌اش هم یک سر و گردن از من بلندتر‌؛ چپیه‌را انداخته بود دور‌ِ گردن. اگرچه شوره‌ی عرق رو لباس‌‌ِ خاکی‌رنگ‌اش نشسته بود اما موهای سرش از تمیزی برق می‌زد. حدس زدم رفته باشد شنا تو کرخه. پرسیدم: مگه ممنوع نیس‌‌‌، تو کی می‌خوای دس از قُد بازی ورداری؟<br />از جلو می‌رفت. حتا سر برنگرداند‌؛ فقط تو هوا دست‌ تکان داد‌؛ انگار بگوید‌ حوصله داری‌، یا بی‌خیال‌‌اش‌، یا شاید فحش داد به مقررات...<br />پشت‌ِ آیفا که رسیدیم‌، دو سر‌ِ چفیه‌را دور‌ِ انگشت‌هاش پیچانده بود. داد زد‌: حضرات‌! <br />سرو‌صدا که کم‌تر شد‌، پرسید‌: جای رفیق‌ِ ما باز می‌شه یا همه‌ پیاده می‌شن؟<br />خیلی‌های آن بالا‌‌، بچه‌های خودمان بودند. زدند زیر‌ِ خنده‌: چاکر‌ِ آق‌غلام و رفیق‌اش هم هسیم. این‌همه جا!<br />انصافاً جا باز شد. یخ‌دان‌را بالا دادم. کمک کردند سوار شوم. نوری‌علا‌‌، مطمئن که شد‌، ماشین‌را راه انداخت. روبه‌رو‌ِ من دو نفر نشسته بودند که یکی‌شان صورتی سرخ و مو‌هایی بور داشت‌، لاغر و سی و یک‌دو ساله. سن‌ِ رفیق‌اش هم همین حدود بود. آن‌که بور بود‌، سه خیار گرفته بود دست دانه‌دانه پوست می‌‌کَند، قاچ می‌کرد و با ولع گاز می‌زد‌؛ هیچ اعتنایی به دیگران نداشت‌، فقط گاهی از رفیق‌اش می‌پرسید‌: نمی‌خوری؟<br />که هر مرتبه جواب‌اش نه بود. خوردن‌که تمام شد. تیغه‌ی چاقو را با شلوارش پاک کرد‌‌؛ آن‌را بست و بالا و پایین انداخت. دوسه‌ بار که این‌کار را کرد‌، انگار حوصله‌اش سر رفت‌، چاقو را تو مشت گرفت و زیر و بالاش‌ کرد. ضامن‌‌‌اش‌را فشار داد. تیغه‌‌، چق‌، صدا داد و پرت شد بیرون. آن‌را بست و دوباره ضامن‌را فشرد. به‌صدای تیغه گوش داد‌، به برقی که موقع بیرون پریدن می‌زد نگاه کرد. چند دفعه با لذت این‌کار را انجام داد. ناگهان نگاه‌اش روی یخ‌دان ثابت ماند. درخشش‌ِ چشم‌هاش‌را دیدم‌؛ گویا حدس زدم چه خیالی دارد اما تا به‌خودم بجنبم چاقو تو هوا بود و بعدش تا نیمه فرو رفت پهلوی یخ‌دان‌. یک‌هو انگار چُرت‌ام پاره شد‌؛ انگار دنیا را زدند تو کله‌م‌. داد زدم‌: چه می‌کنی خانه خراب. چه می‌کنی‌. مگه زده سر‌ت؟<br />اخم کرد. چاقو را بیرون کشید: چه شده حالا مگه‌؟!<br />کار از کار گذشته بود. حیف‌ِ آن‌همه زحمت‌؛ حیف‌ِ آن‌همه امید. آتش گرفتم‌: چه شده!!! زدی سوراخ‌اش کردی تازه می‌پرسی چه شده؟<br />بلند‌تر داد زدم: حالا از کجا یکی دیگه بیار‌م مرد‌ِ ناحسابی؟<br />شانه بالا انداخت. خون‌سرد جواب داد: از قصد که نکردم‌؛ فقط خواستم ببینم سوراخ می‌شه یا نه‌!<br />آب‌ِ سردی‌که از سوراخ‌ِ یخ‌دان راه گرفته بود‌، حتا خشتک‌ام را هم خیس کرد. ماندم چه بگویم‌؛ ماندم چه بکنم.<br />اسماعیل زرعی<br />&nbsp; ۱۲ شب‌ِ یلدا‌، ۱۳۹۰ <br />&nbsp; <br />&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نظم شکنی نظم زبان ، در شعر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/naghd/1391_02/000527.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.527</id>

    <published>2012-05-05T16:10:54Z</published>
    <updated>2012-05-05T22:37:00Z</updated>

    <summary> علی سهامی 
یکی‌ از دغدغه‌های‌ اغلب‌ شاعران‌ آفرینش‌ زبانی‌ به‌ یادماندنی‌ و تلاش‌ برای‌ خارج‌ شدن‌ از قید و بندهای‌ سنتی‌ زبان‌ است‌ و همین‌ انگیزه، تا حدودی‌ به‌ زبان‌ طراوت‌ و تازگی‌ می‌بخشد.
شکل‌گرایان‌ زبان‌ ادبی‌ را مجموعه‌ انحرافاتی‌ نسبت‌ به‌ قواعد حاکم‌ بر زبان‌ عادی‌ و روزمره‌ می‌دانند. آنها ادبیات‌ را نوع‌ خاصی‌ از زبان‌ می‌دانند که‌ با زبان‌ متداولی‌ که‌ به‌ کار می‌بریم‌ در تقابل‌ است‌ به‌...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="نقد و نظر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<font style="font-size: 1.25em;"><b>نظم شکنی نظم زبان ، در شعر</b></font><br /><br />&nbsp;علی سهامی <br />شعر خونبار من‌ ای‌ دوست‌ بدان‌ یار رسان‌ (حافظ)<br />گوشم‌ شنید قصهِ‌ ایمان‌ و مست‌ شد (مولوی)<br />یکی‌ از دغدغه‌های‌ اغلب‌ شاعران‌ آفرینش‌ زبانی‌ به‌ یادماندنی‌ و تلاش‌ برای‌ خارج‌ شدن‌ از قید و بندهای‌ سنتی‌ زبان‌ است‌ و همین‌ انگیزه، تا حدودی‌ به‌ زبان‌ طراوت‌ و تازگی‌ می‌بخشد.<br />شکل‌گرایان‌ زبان‌ ادبی‌ را مجموعه‌ انحرافاتی‌ نسبت‌ به‌ قواعد حاکم‌ بر زبان‌ عادی‌ و روزمره‌ می‌دانند. آنها ادبیات‌ را نوع‌ خاصی‌ از زبان‌ می‌دانند که‌ با زبان‌ متداولی‌ که‌ به‌ کار می‌بریم‌ در تقابل‌ است‌ به‌ عبارت‌ دیگر آنها از میدان‌ دو فرایند زبان‌ خودکار و روزمره‌(automatisation) و برجسته‌سازی‌(Foregrounding) فرایند دوم‌ را عامل‌ به‌ وجود آمدن‌ زبان‌ ادب‌ می‌دانند.<br />دکتر شمیسا در کلیات‌ سبک‌شناسی‌ خود می‌نویسد: &lt;اصل، اصطلاح‌ فورگراندنیگ، از مکتب‌ زبانشناسی‌ پراگ‌ است.... فورگراندنیگ‌ تشخیص‌ و برجستگی‌ و بیرون‌ آمدگی‌ و تظاهر و نمود زبانی‌ در این‌ الگوی‌ متعارف‌ است&gt;۱<br />&lt;ج.ن. لیچ&gt; پس‌ از طرح‌ فرایند برجسته‌سازی‌ به‌ دو گونه‌ از این‌ فرایند توجه‌ نشان‌ داده‌ است. &lt;نخست‌ آنکه‌ نسبت‌ به‌ قواعد حاکم‌ بر زبان‌ خودکار انحراف‌ صورت‌ پذیرد. دوم‌ آنکه‌ قواعدی‌ بر قواعد حاکم‌ بر زبان‌ خودکار افزوده‌ شود&gt;۲<br />دکتر شفیعی‌ کدکنی‌ نیز هنگام‌ بحث‌ دربارهِ‌ راه‌های‌ شناخته‌ شده‌ تمایز زبان، به‌ دو گروه‌ موسیقایی‌ و گروه‌ زبان‌شناسی‌ معتقد است. وی‌ گروه‌ موسیقایی‌ را مجموعه‌ عواملی‌ می‌داند که‌ زبان‌ شعر را از زبان‌ روزمره، به‌ اعتبار بخشیدن‌ آهنگ‌ و توازن، امتیاز می‌بخشند و در حقیقت‌ از رهگذر نظام‌ موسیقایی‌ سبب‌ رستاخیز کلمه‌ها و تشخیص‌ واژه‌ها در زبان‌ می‌شوند&gt;۳<br />نظم‌شکنی‌ و انحراف‌ از قواعد حاکم‌ بر زبان‌ هنجار باید آگاهانه‌ و جهتمند باشد زیرا بعضی‌ از این‌ نظم‌شکنی‌ها هنگامیکه‌ به‌ ساختی‌ غیردستوری‌ منجر شود خلاقیت‌ هنری‌ به‌ شمار نخواهد رفت، بنابراین‌ نظم‌شکنی‌ می‌تواند تنها تا بدان‌ حد پیش‌ رود. که‌ ایجاد ارتباط‌ مختل‌ نشود و نظم‌شکنی‌ قابل‌ تعبیر باشد.<br />البته‌ دکتر شفیعی‌ کدکنی‌ بر این‌ نکته‌ تأ‌کید دارد که‌ در نظم‌شکنی‌ می‌باید اصل‌ رسانگی‌ مراعات‌ شود و در این‌ مورد نمونه‌ می‌آورد:<br />الف‌ -- یک‌ لحظه‌ چشم‌های‌ تو را خواهم‌ دید.<br />ب‌ -- یک‌ شادی‌ چشم‌های‌ تو را خواهم‌ نوشید.۴<br />دکتر شفیعی‌ معتقد است‌ که‌ در جمله‌ &lt;ب&gt; اصل‌ رسانگی‌ رعایت‌ نشده‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل، سبب‌ ابهام‌ و گنگی‌ در انتقال‌ حس‌ شاعر به‌ خواننده‌ می‌شود.<br />پیام‌های‌ بسیاری‌ وجود دارند که‌ قواعد نحوی‌ یا کلامی، یعنی‌ قواعد ترکیبی‌ واژگان‌ را در زبان‌ از میان‌ می‌برند همچون‌ ترکیب‌ واج‌ها که‌ معنایی‌ نسازند؛ یا ترکیب‌ واژگان‌ بیرون‌ از قاعده‌های‌ دستوری‌ و نحوی‌ زبان، چنانکه‌ از دیدگاه‌ معنا شناسیک‌ مبهم‌ یا یکسر بی‌معنا باشد، همچون‌ مثال‌ مشهور جامسکی‌ &lt;عقاید بی‌رنگ‌ سبز خشمگین‌ خوابیده‌اند&gt;<br />گاه‌ ممکن‌ است‌ شاعر، واژه‌ای‌ را از یک‌ سطح‌ یا حوزه‌ زبانی‌ وارد شعری‌ کند که‌ اکثر واژه‌های‌ آن‌ متعلق‌ به‌ سطح‌ یا حوزه‌ای‌<br />متفاوت‌ است‌ چنانچه‌ او این‌ کار را بدون‌ مهارت‌ لازم‌ انجام‌ دهد، نتیجهِ‌ کار چیزی‌ ناجور و نامتجانس‌ خواهد بود؛ در حالی‌ که‌ اگر این‌ عمل‌ ماهرانه‌ انجام‌ شود نتیجه‌ ایجاد شگفتی‌ و ارائهِ‌ معانی‌ بیشتر به‌ خواننده‌ است.۵<br />در این‌ وجیزه‌ به‌ اختصار به‌ عمده‌ترین‌ عوامل‌ نظم‌شکنی‌ نظم‌ زبان‌ در شعر می‌پردازیم.<br /><br /><br />۱-- نظم‌شکنی‌ نحو زبان: <br />که‌ شاعر توالی‌ عناصر اصلی‌ جمله‌ را به‌ هم‌ می‌ریزد، به‌ عبارتی‌ جای‌ نهاد و مفعول‌ و فعل‌ نامشخص‌ است‌ گاهی‌ ممکن‌ است‌ فعل‌ که‌ جای‌ اصلی‌اش‌ همیشه‌ در آخر جمله‌ است، به‌ اول‌ جمله‌ بیاید و شاعر با این‌ کار تأ‌کید بیشتری‌ بر خبر جمله‌ دارد.<br />فردوسی‌ از جمله‌ شاعرانی‌ است‌ که‌ از این‌ ابزار نحوی‌ استفاده‌ زیادی‌ کرده‌ یعنی‌ توالی‌ عادی‌ فاعل، مفعول، فعل‌ را رعایت‌ نکرده‌ است.<br />برد کشتی‌ آنجا که‌ خواهد خدا<br />فعل‌ مفعول‌<br />فاعل‌<br />بسیاری‌ از ابیات‌ مشهور شاهنامه‌ نیز که‌ ورد زبان‌ مردم‌ هستند با فعل‌ شروع‌ می‌شوند<br />پی‌افکندم‌ از نظم‌ کاخی‌ بلند<br />که‌ از باد و باران‌ نیابد گزند<br />نمیرم‌ از این‌ پس‌ که‌ من‌ زنده‌ام‌ <br />که‌ تخم‌ سخن‌ را پراکنده‌ام‌ <br />یا در این‌ بیت:<br />سوران‌ ترکان‌ تنی‌ هفت‌ هشت‌<br />بر آن‌ دشت‌ نخجیر گه‌ برگذشت‌<br />بین‌ صفت‌ و موصوف‌ مطابقه‌ آورده‌ است‌ (سوران‌ ترکان) معدود را بر عدد مقدم‌ داشته‌ است‌ (تنی‌ هفت‌ هشت)، برای‌ فاعل‌ جمع‌ فعل‌ مفرد آورده‌ است‌ (برگذشت).<br /><br /><br />۲-- نظم‌شکنی‌ آوایی‌ <br />در این‌ نظم‌شکنی‌ شاعر نظم‌آوایی‌ واژگان‌ را به‌ هم‌ می‌ریزد و با حرکتی‌ غیرمتعارف‌ در زبان، جملات‌ را برجسته‌ می‌کند، در شعر سنتی‌ نمونه‌های‌ فراوانی‌ از نظم‌شکنی‌ آوایی‌ وجود دارد که‌ اغلب‌ به‌ ضرورت‌ وزن‌ شعر اتفاق‌ افتاده‌ است.<br />به‌ تیر غمزه، مژگانت‌ انوری‌ را<br />بکشتند و بر این‌ شهری‌ گواه‌ است۶<br />ای‌ سنایی! بی‌کُله‌ شو، گرت‌ باید سروری‌<br />زانک‌ نزد بخردان‌ تا با کلاهی‌ بی‌سری‌<br />ورنه‌ در ره‌ سرفرازانند کز تیغ‌ اجل‌ <br />هم‌ کلاه‌ از سرت‌ بربایند هم‌ سربرسری۷<br />۳--نظم‌شکنی‌ سبکی‌ <br />هرگاه‌ شاعر از لایهِ‌ اصلی‌ شعر که‌ گونه‌ نوشتاری‌ معیار است‌ گریز بزند و از واژگان‌ یا ساختهای‌ نحوی‌ گفتار استفاده‌ کند به‌ آن‌ نظم‌شکنی‌ سبکی‌ گویند.<br />مثلاً شاملو در شعر زیر با استفاده‌ از جملات‌ عامیانه‌ و زبان‌ گفتاری، نظم‌ عادی‌ زبان‌ معیار را شکسته‌ است. جملات‌ عامیانه‌ باعث‌ ایجاد تعجب‌ و شگفتی‌ و خلاف‌ انتظار برای‌ مخاطب‌ می‌شود.<br />&lt;با سمضربهِ‌ رقصان‌ اسبش‌ می‌گذردO از کوچه‌ سرپوشیده‌ سواری‌O بر تسمه‌بند قرابینش‌O برق‌ هر سکه‌ -- ستاره‌ئی‌ -- بالا خرمنی‌O در شب‌ بی‌نسیم‌O در شب‌ ایلیاتی‌ عشقی. چار سوار از تنگ‌ در اومد، چار تفنگ‌ بر دوش‌ شون‌O دختر از مهتابی‌ نظاره‌ می‌کندO و از عبور سوار خاطره‌ای‌O همچون‌ داغ‌ خاموش‌ زخمی‌O چار تا مادیون‌ پشت‌ مسجد چار جنازه‌ پشت‌ شون۸<br /><br /><br />۴-- نظم‌شکنی‌ واژگان: <br />این‌ گونه‌ نظم‌شکنی‌ یکی‌ از شیوه‌هایی‌ است‌ که‌ شاعر از طریق‌ آن‌ زبان‌ خود را نامتعارف‌ می‌کند؛ بدین‌ ترتیب‌ که‌ بر حسب‌ قیاس‌ و گریز از قواعد ساخت‌ واژهِ‌ زبان‌ معیار، واژه‌ای‌ جدید می‌آفریند و به‌ کار می‌بندد. این‌ نوع‌ نظم‌شکنی، بر شکوه، طنطنه، شگفتی‌ و تأ‌ثیر شعر می‌افزاید و باعث‌ غنای‌ زبان‌ می‌شود.<br />...و همچنان‌ با رودهای‌ دنیا می‌گشتم‌<br />از رود ساران‌ &lt;آمازون&gt;<br />تا درختزاران‌ &lt;خلخال&gt;۹<br />با آنکه‌ شب‌ شهر را دیرگاهی‌ است‌<br />با ابرها و نفس‌ دودهایش‌<br />تاریک‌ و سرد و مه‌آلود کرده‌ است‌ ۱۰<br />به‌ کارگیری‌ واژه‌های‌ چون‌ &lt;رودسار&gt; &lt;درختزار&gt; و &lt;نفسدود&gt; که‌ در زبان‌ عادی‌ به‌ کار نمی‌رود نشانهِ‌ نظم‌شکنی‌ واژگانی‌ است‌<br />۵-- نظم‌شکنی‌ زمانی: <br />یکی‌ از راههای‌ شکستن‌ نظم‌ عادی‌ زبان، استفاده‌ از واژگان‌ کهنه‌ و قدیمی‌ که‌ در زبان‌ روزمره‌ و عادی‌ به‌ کار نمی‌رود. شاعر می‌تواند از گونهِ‌ زمانی‌ زبان‌ معیار بگریزد و صورتهای‌ را به‌ کار ببرد که‌ پیشتر در زبان‌ متداول‌ بوده‌اند و امروز دیگر واژگان‌ یا ساختهای‌ نحوی‌ مرده‌اند. این‌ دسته‌ از نظم‌شکنی‌ها را باستانگرایی‌ نیز می‌نامند.<br /><br />غبار آلوده‌ از جهان‌ <br />تصویری‌ باژگونه‌ در آبگینهِ‌ بی‌قرار<br />&lt;شاملو&gt;<br />آبگینه‌ به‌ جای‌ آینه‌ و &lt;باژگونه&gt; به‌ جای‌ وارونه‌ نوعی‌ باستانگرایی‌ است‌ و ایشان‌ را... / جز باد هیچ‌ به‌ کف‌ اندر نبود&gt; به‌ لحاظ‌ حروف‌ اضافه‌ قبل‌ و بعد اسم‌ (به... اندر) نوعی‌ خروج‌ از نحو زبان‌ روزمره‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ که‌ باعث‌ تشخیص‌ و برجستگی‌ جمله‌ شده‌ است.<br />در میان‌ شاعران‌ معاصر شاملو و اخوان‌ ثالث‌ از این‌ شگرد بسیار استفاده‌ کرده‌اند .<br /><br /><br />نظم‌شکنی‌ معنایی: <br />شاعر بر اساس‌ قواعد معنایی‌ حاکم‌ بر زبان، واژگان‌ را از همنشین‌ شدن‌ با واژگان‌ هم‌خانواده‌ خود دور می‌سازد و نظم‌خانوادگی‌ واژگان‌ شکسته‌ می‌شود. یعنی‌ کلمه‌ را از خانواده‌ خود جدا می‌کند و در کنار خانواده‌ دیگری‌ قرار می‌دهد. واژه‌ به‌ مناسبت‌ همنشینی‌ با واژگان‌ دیگر معنا یا معانی‌ متعدد می‌یابد.<br />امشب‌ ساقه‌ معنی‌ را<br />وزش‌ دوست‌ تکان‌ خواهد داد ۱۱<br />در اینجا واژه‌ی‌ &lt;معنی&gt; و &lt;دوست&gt; در معنی‌ لغوی‌ خود به‌ کار نرفته‌ است‌ درواقع‌ نظم‌شکنی‌ معنایی؛ به‌کارگیری‌ زبان‌ است، گونه‌ای‌ که‌ شیوهِ‌ بیان‌ جلب‌نظر کند. و در مقابل‌ فرایند زبان‌ عادی‌ و روزمره‌ غیرمتعارف‌ باشد. البته‌ معنای‌ یک‌ واژهِ‌ شاعرانه‌ شدیداً مقید به‌ متن‌ است‌ تابعی‌ از سازمانبندی‌ درونی‌ الفاظ‌ به‌ عبارت‌ دیگر واحدهای‌ مفرد هر نظام‌ صرفاً به‌ دلیل‌ مناسباتشان‌ با یکدیگر معنی‌ دارند وظیفه‌ شاعر کشف‌ مداوم‌ است؛ او معمولاً درصدد یافتن‌ واژه‌هایی‌ است‌ که‌ به‌ خاطر قرابت‌ پنهانی‌ای‌ که‌ با یکدیگر دارند وقتی‌ کنار هم‌ می‌نشینند معانی‌ شگفت‌ می‌آفرینند تمام‌ توسعات‌ زبان‌ که‌ قلمرو انواع‌ مجاز (صور گوناگون‌ استعاره، کنایه‌ و....) است‌ از همین‌ اصول‌ پیروی‌ می‌کند. اصولاً مجاز در مفهوم‌ وسیع‌ آن‌ به‌ هر نوع‌ سخن‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ به‌ نحوی‌ غیر از روش‌ معمولی‌ و متداول‌ گفته‌ شود. استفاده‌ از مجاز اغلب‌ مؤ‌ثرتر از استفاده‌ از زبان‌ معمولی‌ برای‌ بیان‌ مطالب‌ مورد نظر ماست. علت‌ این‌ تأ‌ثیرگذاری‌ در این‌ است‌ که‌ اولاً مجاز به‌ ما لذت‌ تخیلی‌ می‌بخشد زیرا ذهن‌ از مشاهده‌ شباهت‌ بین‌ چیزهای‌ که‌ در واقع‌ شبیه‌ هم‌ نیستند لذت‌ می‌برد ثانیاً استفاده‌ از مجاز راهی‌ است‌ برای‌ وارد کردن‌ تخیل‌ بیشتر به‌ شعر، به‌ منظور تبدیل‌ امور انتزاعی‌ به‌ عینی‌ <br />۷-- نظم‌شکنی‌ گویشی‌ <br />اگر شاعر نظم‌ زبان‌ معیار را با استفاده‌ از ساختهایی‌ از گویش‌ بومی‌ و محلی‌ بشکند چنین‌ انحرافی‌ را نظم‌شکنی‌ گویشی‌ می‌نامیم.<br />...زیر شماله‌ می‌گذرد ده‌<br />جدار راه‌ چیده.....<br />&lt;نیما&gt;<br />&lt;شماله&gt; در گویش‌ مازندرانی‌ چوبی‌ است‌ برای‌ افروختن‌ آتش‌<br />دیدم‌ که: زلزله‌<br />&lt;سرکنگی&gt; ترا<br />تقلید می‌کند<br />&lt;محمدعلی‌ بهمنی&gt;<br />سرکنگی‌ = شانه‌ لرزانی، حرکتی‌ آئینی‌ و زیبا در رقص‌ مردم‌ جنوب‌<br /><br />۸-- نظم‌شکنی‌ نوشتاری‌ <br />گاه‌ شاعر با نوشتن‌ اشعارش‌ به‌ شکلی‌ خاص‌ نوعی‌ ریتم‌ بصری‌ ایجاد می‌کند به‌ عبارت‌ دیگر، شاعر تغییری‌ در تلفظ‌ واژه‌ به‌ وجود نمی‌آورد. بلکه‌ مفهومی‌ ثانوی‌ بر مفهوم‌ اصلی‌ واژه‌ می‌افزاید.<br />رفتم‌<br />در انتهای‌ جاده‌ نگاهی‌ کردم‌<br />او بود<br />از روی‌ نرده‌<br />خم‌ شده‌<br />روی‌<br />ر<br />و<br />د<br />&lt;حمید مصدق&gt;<br /><br />شاعر واژه‌ای‌ &lt;رود&gt; را چنان‌ نوشته‌ است‌ که‌ وضع‌ خم‌ شدن‌ &lt;او&gt; را روی‌ رود نشان‌ دهد.<br />در نمونه‌ زیر ۱۴ شاعر پرسشهای‌ ذهنی‌ خود را در نوشتار به‌ شکل‌ علامت‌ سئوال‌ نشان‌ داده‌ است.<br />O خواب‌های‌ من‌ کجاست؟! ای‌ هنوز گمشده، ای‌ هنوز مانده‌ در آستانه‌ زمین، خواب‌های‌ من‌ کجاست؟!<br /><br /><br />پانوشت:<br />۱-- کلیات‌ سبک‌شناسی، دکتر سیروس‌ شمیسا، انتشارات‌ فردوس‌ چاپ‌ اول‌ ۱۳۷۲ ص‌ ۶۰<br />۲-- از زبان‌شناسی‌ به‌ ادبیات‌ دکتر کورش‌ صفوی‌ انتشارات‌ چشمه‌ چاپ‌ ۱۳۷۳ ص‌ ۴۳<br />۳-- موسیقی‌ شعر، دکتر محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‌ انتشارات‌ توس‌ چاپ‌ ۱۳۵۸ ص‌ ۱۵<br />۴-- همان‌ منبع‌ ص‌ ۲۰<br />۵-- درباره‌ شعر لارنس‌ پرین‌ ترجمه‌ فاطمه‌ راکعی‌ انتشارات‌ اطلاعات‌ چاپ‌ اول‌ ۷۳ ص‌ ۳۵<br />۶-- مفلس‌ کیمیا فروش، دکتر کدکنی‌ انتشارات‌ سخن‌ چاپ‌ اول‌ ۱۳۷۲ ص‌ ۲۱۹<br />۷-- تازیانه‌های‌ سلوک‌ نقد و تحلیل‌ قصاید سنایی، دکتر محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‌ انتشارات‌ آگاه‌ چاپ‌ اول‌ ۷۲ ص‌ ۱۹۷<br />۸-- شعر زمان‌ احمد شاملو به‌ کوشش‌ محمد حقوقی‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ دوم‌ ۱۳۶۸ ص‌ ۲۸۹<br />۹-- گنجشک‌ها و گیلاس‌ محمد حقوقی‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ اول‌ ۱۳۸۱ ص‌ ۶۹<br />۱۰-- شعر زمان‌ ما گزیده‌ اشعار اخوان‌ ثالث‌ به‌ کوشش‌ محمد حقوقی‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ اول‌ ۱۳۷۰ ص‌ ۱۷۹<br />۱۱-- باغ‌ تنهایی‌ یادنامه‌ سهراب‌ سپهری‌ به‌ کوشش‌ حمید سیاهپوش‌ انتشارات‌ اسپادانا چاپ‌ اول‌ ۱۳۷۲ ص‌ ۳۶<br />۱۲-- مجموعه‌ اشعار نیما دکتر ابوالقاسم‌ جنتی‌ عطایی‌ انتشارات‌ صفی‌ علیشاه‌ چاپ‌ ششم‌<br />۱۳-- این‌ خانه‌ واژه‌های‌ نسوزی‌ دارد، مجموعه‌ شعر محمدعلی‌ بهمنی‌ انتشارات‌ دارینوش‌ چاپ‌ اول‌ ۱۳۸۲<br />۱۴-- مجلهِ‌ رشد آموزش‌ زبان‌ و ادب‌ فارسی‌ شماره‌ ۶۴ مقاله‌ دکتر محمدرضا سنگری‌ ص‌ ۷ <br /><br />&nbsp;<br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یک شعرکُردی از احسان نجفی </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/poem_kurd/1391_02/000529.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.529</id>

    <published>2012-05-02T19:11:42Z</published>
    <updated>2012-05-05T19:32:02Z</updated>

    <summary>زانین کی چوود و کی وه جی مینێ 

له گشت ئاێه‌مه‌یل میم گورجی مینێ

ره‌نگه‌یل◦ دنیا یه‌ک یه‌ک دامرن

سۆخمه‌گه‌ێ ئه‌و هه‌ر نارنجی مینێ

میم گورجی ته‌نیا له ویستگه‌ێ سه‌ردێ
...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="شعر کردی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[
<p dir="rtl"><font size="3">زانین کی چوود و کی وه جی مینێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">له گشت ئاێه‌مه‌یل میم گورجی مینێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">ره‌نگه‌یل◦ دنیا یه‌ک یه‌ک دامرن</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">سۆخمه‌گه‌ێ ئه‌و هه‌ر <font color="#ff3300">نارنجی</font> مینێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">میم گورجی ته‌نیا له ویستگه‌ێ سه‌ردێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">ته‌ک ده‌ێه دیوار◦ چؤ هه‌ڵه‌به‌ردێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">تاقه‌تێ ناگرێ له شوون هاوده‌مێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">کووپه وه کووپه قه‌تاره‌یل گه‌ردێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">که‌س پێا ناکه‌ێ ده‌وێ مانه بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">وه شانه‌ێ سروه قژێ شانه بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">وه ده‌نگ کزیگووه وه سۆخمه ویشێ</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">منیش چم ئه‌گه‌ر دنیا هانه بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">میم گورجی شان ده‌ی له شان◦&nbsp;قسه</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">وه‌ل سۆخمه داده‌ێ رازان◦ قسه</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">وشه ده‌نه گه‌ز هه‌ڵسن گیان گرن</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">ئاێه‌مه‌یل◦ خاس له گیان◦ قسه</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">له ده‌نگ◦ شمشال قه‌تاره‌یل پڕ بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">که‌وش خوه‌شی له پاێ ئاێه‌مه‌یل خڕ بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">سووار بوون و چن وه‌ره‌و دنیاێ ک</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">دار له تێ سازنه سان هوره چڕ بوو</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">داته‌ک و ماته‌ک گشتێ هیلنه جی</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">ته‌واو خوێاگان که‌ن جواوه جی</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">هاودڵ و هاوده‌نگ وه‌ل یه‌کا خوه‌نن</font></p>
<p dir="rtl"><font size="3">"ئامان میم گورجی سۆخمه <font color="#ff3300">نارنجی</font>"</font></p> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نجیب  و  ســاده  همـان   آشنا   معلــم  من  </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/poem_kermanshah/1391_02/000526.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.526</id>

    <published>2012-04-30T14:16:48Z</published>
    <updated>2012-04-30T14:26:42Z</updated>

    <summary>غزلی از حسین احمدی محجوب 

کنــار  تختـه  سیاه   کلاس   استـاده است               
 همان کسی که مرا درس زندگی داده است  
چو دیر سال درختی که رسته  در  دل  کوه                 
 اگر چه خم شده  پشتش، ولی  نیفتاده  است  
غبــار  دست   شریفش    نمــاز  می طلــبد              ...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="شعر کرمانشاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<p><strong>حسین احمدی محجوب </strong></p>
<p>کنــار&nbsp; تختـه&nbsp; سیاه&nbsp;&nbsp; کلاس&nbsp;&nbsp; استـاده است&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;همان کسی که مرا درس زندگی داده است</p>
<p><br />چو دیر سال درختی که رسته&nbsp; در&nbsp; دل&nbsp; کوه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;اگر چه خم شده&nbsp; پشتش، ولی&nbsp; نیفتاده&nbsp; است</p>
<p><br />غبــار&nbsp; دست&nbsp;&nbsp; شریفش&nbsp;&nbsp;&nbsp; نمــاز&nbsp; می طلــبد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;که&nbsp;&nbsp; در قبیله&nbsp; او خـاک عشق سجاده است</p>
<p><br />نگاهش&nbsp;&nbsp; از&nbsp; نفس&nbsp;&nbsp; آفتاب&nbsp;&nbsp;&nbsp; گرمتر&nbsp;&nbsp; است&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />مگر ز دامن&nbsp; خورشید این&nbsp; بشر زاده است؟</p>
<p><br />کدام واژه&nbsp; سزاوار وصف حرمت&nbsp;&nbsp; اوست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;سخن ز همت والای&nbsp; او مگر ساده&nbsp; است؟</p>
<p><br />وضو&nbsp; ز&nbsp; چشمــه&nbsp; آتش&nbsp; گرفته&nbsp;&nbsp; مــی دانم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />برای سوختن ، این شمع هر دم آماده&nbsp; است</p>
<p><br />نجیب&nbsp; و&nbsp; ســاده&nbsp; همـان&nbsp;&nbsp; آشنا&nbsp;&nbsp; معلــم&nbsp; من&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />&nbsp;کنــار&nbsp; تختـه&nbsp;&nbsp; سیاه&nbsp;&nbsp; کلاس&nbsp; استـاده&nbsp; است </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جواد پرور و صدایی تازه در موسیقی کُردی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/zoom/1391_02/000524.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.524</id>

    <published>2012-04-27T03:53:45Z</published>
    <updated>2012-05-05T18:16:46Z</updated>

    <summary><![CDATA[جواد پرور و صدایی تازه در موسیقی کُردی&nbsp;هنر در میان کُردان کلهر امری ویژه به حساب می آید . در این میان موسیقی از وجه بارزتری برخوردار است . امروزه جوانان جویای نامی هستند که عاشقانه دل به دریای بیکران...]]></summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="ذره بین" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<font style="font-size: 1.25em;"><b>جواد پرور و صدایی تازه در موسیقی کُردی</b></font><br /><br />&nbsp;هنر در میان کُردان کلهر امری ویژه به حساب می آید . در این میان موسیقی از وجه بارزتری برخوردار است . امروزه جوانان جویای نامی هستند که عاشقانه دل به دریای بیکران هنر موسیقی سپرده اند و از این سرچشمه زلال بهره ها برده اند . جواد پرور یکی از این جوانان جویای نامی است که آثار قابل توجهی از وی ارائه شده است . <br />جواد در یکی از روستاهای دهستان چله در مسیر جاده ی اسلام آباد به گیلان غرب متولد شد. او از همان اوان کودکی&nbsp;&nbsp; به هنر بویژه موسقی کردی و آواز علاقه مند بود و&nbsp; در محافل و مجالس هنری مورد تشویق قرار گرفت.بطور رسمی کار خوانندگی&nbsp; را در سال های ۷۷ و ۷۸ شروع کرد.سبک کاری هنرمندان زنده یاد حسن زیرک و... را بیشتر دوست دارد ودر اجرای این سبک موفق تر جلوه کرده است.<br />اکنون آثاری که قابل دانلود هستند و&nbsp; در دسترس شماست بنام (کرماشان) تنظیم آنان&nbsp; از استاد نوزاد خطاط است و صدابرداریشان نیز در شرکت نیلوفران سبز تهران انجام گرفته است.<br /><br /><br /><a href="http://www.balout.ir/userfiles/images/1390/02%20Track%202.wma">۰۲ Track ۲.wma</a><br /><br /><br /> <div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>قرار با دکتر سهامی  در ساعت بلوط !</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.balout.ir/news/1391_02/000523.php" />
    <id>tag:www.balout.ir,2012://1.523</id>

    <published>2012-04-26T13:38:24Z</published>
    <updated>2012-05-04T04:20:53Z</updated>

    <summary>علی سهامی شاعر و پژوهشگر این سالهای دیار کرمانشاه چهارمین کتابش را به به بازار نشر فرستاد . در ساعت بلوط نام زیبایی است که دکتر سهامی برای کتابش برگزیده است این کتاب که به اهتمام انتشارات فصل پنجم پا به دنیای کتاب نهاده دومین مجموعه شعر فارسی این شاعر نام آشنای گیلان غربی ...</summary>
    <author>
        <name>مدیر سایت</name>
        <uri>http://www.balout.ir/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.balout.ir/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"><br /></span></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><font style="FONT-SIZE: 1.25em"><span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'" lang="FA"><b>علی سهامی</b> شاعر و پژوهشگر این سالهای دیار کرمانشاه چهارمین کتابش را به به بازار نشر فرستاد . در ساعت بلوط نام زیبایی است که دکتر سهامی برای کتابش برگزیده است این کتاب که به اهتمام <b>انتشارات فصل پنجم </b>پا به دنیای کتاب نهاده دومین مجموعه شعر فارسی این شاعر نام آشنای گیلان غربی است . <br /></span></font></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><font style="FONT-SIZE: 1.25em"><span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA">دوستداران این اثر می توانند در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران « <b>در ساعت بلوط</b>» را از انتشارات فصل پنجم تهیه نمایند . ضمن آرزوی توفیق برای این شاعر و پژوهشگر ، غزلی را از مجموعه شعرش با هم می خوانیم : </span><br /></font></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><font style="FONT-SIZE: 1.25em"><br /></font></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر به گل ، به سایه&nbsp; باران سلام کرد <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر به باغ و سرو خرامان سلام کرد&nbsp;</p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">وقتی بهار شعر خداوند را سرود <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر به چشمه های خروشان سلام کرد&nbsp;</p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">روزی دگر ز صفحه تقویم پر کشید <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">سال هزار و سیصد و چندان سلام کرد <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر به مهر و آذر و آبان به هر چه ماه <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر به انتهای زمستان سلام کرد&nbsp;</p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal"><br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">وقتی تمام قافیه هایش ردیف شد <br /></p>
<p dir="rtl" class="MsoNormal">شاعر رسید نقطه پایان&nbsp; ... سلام کرد <br /><font style="FONT-SIZE: 1.25em"></font></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>

