آن صندلی چسبان آخر / به بهانه ی اجرای یک برنامه ی صوری فرهنگی با نام «اسلام آباد غرب»
آن صندلی چسبان آخر / به بهانه ی اجرای یک برنامه ی صوری فرهنگی  با نام «اسلام آباد غرب»
... ناگهان در میان بُهت جمعیت چند صندلی به هم پیوسته ی پلاستیکی روی دستان دو تماشاچی بالا می روند که برخی از اعضای گروه موسیقی روی آنها بنشینند. آن صندلی چسبان آخر، مشکل نفر نهم را نیز حل می کند. تا مدیران شهرستانی که به صندلی هایی نامربوط چسبیده اند ، خیالشان کمی راحت شود. ...
 جلیل آهنگرنژاد: هوای تازه ای در حال نو کردن «حال» فرهنگ بود . همین ابتدای پاییز ۹۲ شمسی را می گویم . کرمانشاه بود و نشاطِ کاریِ مدیری از راه رسیده و با انگیزه که می خواست شاخک های حساس فرهنگی را از رخوتی گریبانگیر، برهاند.طرح های تازه ای شکل گرفتند و عملی شدند تا اهالی فرهنگ در کلانشهر کرمانشاه بر بال خیال امواج فرهنگ و هنر به سیر و سیاحت بپردازند و انصافا در یکی دو حوزه کارهای ماندگاری ثبت گردید .همگان نیز به این گامهای مهم فرهنگی  مؤمن شدند. 
***
روزی به نام  جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب
اما غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ پیامکی از سوی یک اهل فرهنگ مرا به سوی تالار انتظار می کشاند تا این بار برنامه ی « بر امواج فرهنگ » را با هنرنمایی هنرمندان اسلام آبادی ببینم . آنها را با اتوبوسی سفید آورده اند . اتوبوسی که برخی از هنرمندان را نتوانسته بود سوار کند.آمده اند که شأن و جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب را نشان بدهند . دلم سرشار از شوقی  مضاعف است . شوقی که با ذهنیتی از اهالی فرهنگ و هنر آن دیار دارم. به حوالی تالار انتظار که می رسم صف طویل ماشین های پارک شده در دلم شعله می افروزد که این همه مخاطب برای استقبال از هنرمندان اسلام آبادی آمده اند. پاهایم موزائیک های حیاط تالار را با شتاب پشت سر می گذارد تا به درِ ورودی تالار برسم . 
دوستی با نگاه و کلام مهربانانه به سراغم می آید. می گوید برای جلسه ی اسلام آبادی ها آمده ای؟ و من بی کلام با تکان دادن سر تأیید می کنم و او بی فاصله می گوید: «به سالن فرعی باید برویم . من هم به شوق آنها آمده ام». نگران می شوم و می پرسم: پس در این سالن چه خبر است ؟ فضای ذهنم عوض می شود . اصلا به جوابش گوش نمی دهم و راه سالن کناری را پیش می گیرم در حالی که به خودم روحیه می دهم که: آن سالن مگر چه ایرادی دارد ؟ حالا حجم انبوه استقبال کنندگان در آنجا دیدنی تر است . 
***
 این روزها  پیشگویی هایم غلط از آب در می آید
غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و به طبقه ی سوم همان سالن کناری می رسم . برخی در گوشه هایی پرسه می زنند و چند کارمند ارشاد نیز به شکلی عجیب به مدیرشان چسبیده اند و مجال سلامی به کسی دیگر نمی دهند .  از رهگذری می پرسم در سالن جا هست که بنشینم؟ لبخندی معنی دار می زند . فکر می کنم نباید این سوال را می پرسیدم . طبیعی است که جای خالی در این سالن نباشد . گامهایم را تند تر می کنم و وارد سالن می شوم.
با نگاهی به سالن و صندلی هایش ناگهان از خودم می پرسم که: درست آمده ام ؟ بله درست ِ درست. اما این روزها چقدر پیشگویی هایم غلط ِغلط از آب در می آید؟
جماعتی که حدود یک چهارم سالن را اشغال کرده اند ، در حال شنیدن اند. جوانی خوش بیان، مجری برنامه است . گوشه ی دلم روشن می شود که این عزیزِ  « دلریش » با تسلط بر کارش جلسه را می تواند به خوبی اداره کند.یک «گروه نمایشی»  را روی «سن» دعوت می کند. چند صندلی و دو کاریکاتور به شکلی ناشیانه به دو صندلی چسبانده شده اند. دو - به اصطلاح بازیگر- به گفتگویی ساده می پردازند . محتوای کارشان در همین ابتدا نشان از کاری نه چندان موفق دارد. در ادامه بیشتر به این نتیجه می رسم که ای کاش این دو روی «سن» نمی آمدند . کار به جایی می رسد که به جای دیدن آن صحنه، سرم را به زیر می اندازم و دعا می کنم سریع تر تمام کنند. 
***
ای کاش آن اتوبوس سفید نمی آمد
غروب روز چهارشنبه،سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و سالن را که با نگاهی ورانداز می کنم ، می بینم  بیش از نود و پنج درصد تماشاگران، همان مهمانان قد و نیم قد هستند  که از اسلام آباد و گیلان غرب آمده اند . با اتوبوسی سفید . تعجب می کنم . پس چرا اطلاع رسانی نشده است ؟ پس چرا اداره کل ارشاد اطلاع رسانی نکرده است ؟آیا تنها می خواهد لیست برنامه های اجرایی اش را برای ارائه به(...) کامل کند؟ مدیریت تازه تاکنون نشان نداده که فقط بخواهد کاری را صوری انجام دهد  و سوال اساسی اینجاست که حلقه ی مفقوده ی اطلاع رسانی کجاست ؟   چرا اینها در شهر خودشان نمی ماندند که لا اقل از نعمت تماشاچیان برخوردار می شدند ؟ این دو بازیگر همچنان ادامه می دهند و با الفاظی کم محتوا و بی هیچ ظرافت هنرمندانه ای همچنان وقت مان را به اجبار می گیرند .(ضمن احترام به شخصیت حقیقی آنها) کی به اینها اجازه ی اجرای این کار را داده است ؟ به او باید کاملا شک کرد. پس کجا بودند هنرمندان توانای نمایش در اسلام آباد غرب ؟ کجا بودند آنها که در سالهای دور و نزدیک در سطح کشور درخشیدند و برای این شهر و دیار افتخار آفریدند ؟ کجا بودندفتح الله  نیازی ها ، حیدری ها، رضایی ها  و... پاسخ هیچکدام را نمی دانستم . سرم سوت می کشد . تأسف می خورم که شاهد چنین برنامه ای هستم .
جوان خوش ذوقی که مسیر سالن را به سمت در خروجی طی می کند با دیدن من توقف می کند و مجموعه ای از شعرش را نشان می دهد . از او می پرسم  لحظات آغازین برنامه در  غیاب بنده چگونه گذشته است ؟ می گوید به   همین شکل !....
یکی دو نفر به عنوان شاعر می آیند و می روند . اما مشتاقانی که تشنه ی شعرند ، سیراب نشده اند . تنها نقطه ی قابل تأمل ، اجرای گروه موسیقی است. اما بی برنامگی در اینجا به اوج خود می رسد . گروه موسیقی نُه نفرند و هشت صندلی روی «سن» قرار دارد. پیدا کردن یک صندلی دیگر در این لحظات از شکستن شاخ غول هم سخت تر است . همه در انتظار یک صندلی اند اما موفق نمی شوند .صندلی نهم گره کوری می شود و بسیاری را به دردسر می اندازد . 
***
آن صندلی چسبان آخر
 ناگهان در میان بُهت جمعیت چند صندلی به هم پیوسته ی پلاستیکی روی دستان دو تماشاچی بالا می روند که برخی از اعضای گروه موسیقی روی آنها بنشینند. آن صندلی چسبان آخر، مشکل نفر نهم را نیز حل می کند. تا مدیران شهرستانی که به صندلی هایی نامربوط چسبیده اند ، خیالشان کمی راحت شود. تنظیم صدا هم کمی غیر طبیعی به نظر می آید. «فرزاد حسینی» با مجموعه ی گروهش چراغ امید می افروزند و می روند و در نهایت باز هم «سر ِ گُرگ»خود را نشان می دهد. مجری انگار در لیستش چیزی برای ارائه ندارد . لیستی که برایش بسته اند دست و بالش را بسته است .همان اعضای گروه قبلی نمایش را به روی سن دعوت می کند تا با اجرایی بی محتوا، برنامه ی هنرمندان اسلام آبادی به این سادگی به بی کیفیت ترین برنامه ی « بر امواج فرهنگ و هنر » مبدل گردد و از آن همه امواجی که در ذهن ها برای فرهنگ و هنر ترسیم شده بود ، تنها خیال ریزگردهایی نامیمون می ماند که فضای فرهنگی شهرستان را دستخوش غبار بی تدبیری کرده است.
***
ضعف عمده ی مدیریت فرهنگ و ارشاد شهرستان
از خودم می پرسم : پس آن همه  نامهای معتبر اسلام آبادی در شعر فارسی و  کُردی چرا اینجا نیستند؟اکبر رضایی با چندین کتاب خواندنی و صلاح الدین قره تپه با دو کتاب وزینش چرا حضور ندارند ؟جلیلیان ها ، ایلپورها ، قنبری ها، چنگیز اقبالی ها، حاتمی ها ، شریفی ها ، بلده ها ،کرم رضا کرمی ها، کیومرث رضایی ها، عزیزی ها  و... (با آثاری ارجمند) چرا نیامده اند ؟ امین شیرزادی شاعر کتاب وزین « تقصیر جاده نیست» کجاست ؟ علی رسولی ، کیوان کیخسروپور و بسیاری دیگر چرا در این جلسه نبودند؟ روزنامه نگاران اسلام آبادی فعالان حوزه ی فرهنگ و هنر باقرآبادی ها ، پورمرادی ها، جلیلیان ها ، جهانبیگی ها، کریمپورها  و....، اهالی نام آشنای موسیقی و تئاتر و ... کجا هستند؟(پوزش می خواهم از اهالی فرهنگ و هنر  که اسمشان نیامده است)
همه ی اینها نشان از ضعف عمده ی مدیریتی دارد که شهرستان های مختلف را به شدت دچار رخوت فرهنگی کرده است. مدیرانی که در کارنامه شان نمره ی درخشانی وجود ندارد و هیچگاه شأن فرهنگی شهرشان را درک نکرده اند . آیا زمان آن نرسیده که مدیران تحصیل کرده ، آگاه و آشنای فرهنگی ، سکان دار این حوزه شوند ؟ این یک توقع ساده است از دولتی که «تدبیر و امید» را سرلوحه ی کار خود کرده است. در سالی که «فرهنگ» محور ویژه است ، اجرای چنین برنامه هایی دل اهالی فرهنگ را به درد خواهد آورد 

*- هفته نامه ی صدای آزادی اردیبهشت ۹۳

نظرات [۲۷]
پنجشنبه، ۱۲ تیر ۱۳۹۳ :: ۲۳:۴۸
آقای مرادی نیا که از ایوانی تعریف کرده اند تمام کلاسهای خوشنویسی را بدلیل فامیلی با مدیر مجتمع غدیر مال خودشان کرده اند باید هم تعریف کنند.در ضمن کسانی که از انجمن های شهر رفتند رانده شدند با میل نرفتند حالا بروید سری به انجمن های نمایش و ادبی و خوشنویسی بزنید ببینید چه فضاحتی است انجمن تجسمی هم مسئول ندارد در دو شهر کشور انجمن خوشنویسان مشکل دار اعلام شده کرج و اسلم آباد کرج چون مرکز انجمن است و اسلام آباد بدلیل مدیریت بالا و والا
دوشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ :: ۱۴:۵۶
باسلام و تشکر ازمدیریت و دست اندرکاران سایت بنظر من باید مسئله ناکامیهای پی درپی هنری و فرهنگی شهرستان اسلام آبا دغرب بگونه ای اساسی کالبد شکافی شود،نمیتوان انگشت اتهام را تنهاروی مدیران قبلی یافعلی نهادمبحث فرهنگ و هنر همکاری هماهنگ همه نهادها رامیطلبد و کوتاهی هریک بسهم خود نتایجی اینچنین مآیوس کننده ببار می آورد . وقتی شهرستانی با اینهمه ذخیره ها ونخبه های هنری ارزشمندعملکردی اینگونه ناموفق درمعرفی جایگاه فرهنگی وهنری کلیه مسیئوتین خاصه نمایندگان مجلس و شورای شهر باید پاسخگو باشند زیرا پیشرفت فرهنگی و هنری درابتدا اطلاع رسانی دقیق نمایندگان وجذب اعتبار کافی وگماردن یک مجموعه فعال فرهنگی فرهیخته وامین ودلسوز وبرخاسته از دل جامعه هنری رامیطلبد. من بعنوان یک کرمانشاهی اصیل که چندین سال به اقتضای شغلی ساکن اسلآم آبادغرب بودم واز نزدیک باچهرهاوذخایر و نخبگآن هنری آن سامان آشنابوده و اکثربرنامه ها رادنبال میکردم همواره شاهد ناهماهنگی و عدم همکاری نهادهای مرتبط بودم.و امروزکه برنامه های هنری تالار انتظار رادرشهرم کرمانشاه پیگیرم ،هنوز اندوه برنامه ناهماهنگ برامواج هنردرنوبت اجرای اسلام آبادغرب بردلم سنگینی میکند.کما اینکه درنوبت اجراومعرفی شهرستان گیلانغرب حضورباصلابت فرماندارو ماطاعات دقیق ومعرفی جامع وکامل ایشان از شهرستان حوزه خودنقطه قوتی بودبرای دیگر مسئولین برای معفی بهترجایگاه هنریشان وهمچنین نشان از پشتیبانی همه جانبه ایشان از مقوله فرهنگ وهنربودبطوریکه استقبال پرشور مردم گیلانغرب ازهنرمندان وفرهیختگان آن سامان وهمچنین اجراهای منظم نحوه ارائه مطالب،معرفی هنرمندان ونخبگان،استعدادهاوظرفیتهای بالقوه وبالفعل وصنایع هنری و..... به وضوح گویای همصدایی وهماهنگی همه ارگا نها برای معرفی شهرستان گیلانغرب بعنوان قطب فرهنگ و هنرولایق توجه وجذب اعتبارات ویژه برای اعتلای بیشتر بود. امید است شرکت مسئولین وتوجه ودقت آنها درشناسایی نقاط قوت دیگرشهرستانها ،راهگشای مشکلات وگره های کور فرهنگی شهرستان اسلام آباد غرب باشد. (من الله التوفیق)
دوشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۱:۲۴
ممنون آقای آهنگرنژاد که درد دلهای ما را نوشته اید، مطلبتان بسیار تاسف بار بود و تاسف بارتر از آن پاسخی است که آقای ایوانی با ادبیات مختص به خود به ما داده اند، از شما خواهش میکنم که این دیار را از یاد نبرید و همیشه همینگونه ما را از قلم خود بهره مند سازید، بسیار اندکند اشخاصی به مانند شما که دلسوزانه در راه خدمت به فرهنگ کار کنند.
جمعه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۳۳
برایتان متعسفم . بروین به تجارتتان برسین. اسلاماباد جای شما نیست
چهارشنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۳:۵۰
آسمان کشتی ارباب هنرمی شکند تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم تنها کافیست به اسامی تئاتری های شهر که توسط آقای ایوانی اعلام شد نگاهی کنید بقیه ماجرا را متوجه خواهید شد. آیا هر کسی شاعر است؟ آیا هر کسی تئاتری است؟ درد ما زیاد است شما را در مراسم دیدم و از اینکه نامی از شما برده نشد رنجیدم (ببخشید که به خدمت و دست بوسی نرسیدم آشفته بودم و...) البته شما بزرگتر از یک ذکر نام هستید چون نامدارید و ماندگار همیشه پاینده باشید چون همیشه دلسوزید و کوشا و فعال. جلیل جان نام فرهنگ اسلام آباد با شما درخشانتراست پس امید که تا همیشه درخشان بمانید و شاگر کوجکتان در انجمن های ادبی اسلام آباد را همچنان به کوچکی بپذیرید . به امید واهی بهبود اوضاع
چهارشنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۳:۳۸
شما نگران خودتان هستید نه نگران فرهنگ وهنر اسلام آباد اگر غیرت وتعصب دارید وهنرمند فرهنگ دوست هستید چراانجمنهای هنری شهرتان رارها کردید وبه کرمانشاه پناه بردید وبگویید این چشمهای تیز بین عقابی راچگونه به سمت اسلام آباد مسلط نموده اید اقای هنرمند منتظری دوستانت به ریاست اداره ارشادبرسند به انتظارنمی رسی اخلاص .پاکی.صداقت وبی ادعایی آقای ایوانی وهمکارانش ریشه دریکرنگی ونجابت وشعور آنان دارد وهمچنان شمارا درپشت دیوار آرزوهای منفعت طلبانه تان ماندگارخواهند کرد تاریکی را نفرین نکنید اگر می توانید شمعی بیفروزید
سه شنبه، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۸:۵۹
جناب آقای ایوانی! منظور شما از بنام خدا همان به نام خداست؟
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۵۲
....وقتی افراد کوچک را بر کارهای بزرگ و افراد بزرگ را بر کارهای کوچک می گمارند، طبیعی است که کوچک از عهده ی کار بزرگ برنیاید و بزرگ نیزدل به کار کوچک ندهد و آن می شود که نباید بشود...وقتی جای هنرمند و ناهنرمند به راحتی عوض می شود...مگر در بقیه ی امور افراد به درستی سرجایشان هستند که شما به این بنده ی مخلص خدا........ گیر داده اید؟...اصلا مگر اشکالی دارد که یه بنده ی خدایی بعد از بیست سال کار در یک نهاد هنری و فرهنگی، فرق بین تنبور و سنتور را نداند؟..... دوستان فکر کردید مدیر بعدی میخواهد چه کسی باشد؟ و میخواهد چه کار کند؟ باور کنید همین آش است و همین کاسه....کم حرص بخورید... به جای دغدغه ی هنر و فرهنگ بروید فلافل بفروشید... خیلی بهتره... یا کار سیاسی بکنید از آن نوعی که در روزگار ما خیلی باب شده...دنبال نماینده دویدن....حضور پرشور در ستاد فلان حاج آقا و ...صبح اصلاح طلب باشید و ظهر اصول گرا... به قول کلاه قرمزی خودمان... اکشالی نداره!!...راهش اینه برادران و خواهران... این جوری از غصه ی فرهنگ و جامعه جوانمرگ هم نمی شوید...بگذریم... ( از آقای بختیاری عذر می خواهم که مجبور شدم چند جمله از پیامشان را حذف کنم / مدیر سایت)
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۳۴
شما بروید به تجارتتان برسید چکار دارید به کار فرهنگ
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۳۲
وقتی به این فکر می کنم که برخی اقایان چه جوری این همه دلسوز فرهنگ هستند و این قدر صادقانه می نویسند چقدر خوشحال می شوم . واقعا حرف دل مارا زدید اقای اهنگرنزاد . جالب اینجاست که این اقایی که گفته باعث بزرگی برخی شده خودش هنوز خیلی کوچک مانده . وقتی شما ها در سال های هفتاد و شش تا هشتاد فعالیت ادبی داشتید این اقایان کجا بودند که حالا ادای ادم بزرگ ها را در می اورند . سلام بر قلمی که به خاطر فرهنگ و اعتلای ان می نویسد . دست تان درد نکند
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۰:۵۹
اقای روزنامه نگار چرا توهین های این به اصطلاح بازیگران را به فرهنگ کردی ننوشتی ؟ نمی دانی اینها با فرهنگ دشمنند ؟ نمی دانی اینها تمام توانشان در این بوده که با فرهنگ اصیل کُردی مبارزه کنند ؟ یادت نیست آن مسئول فرهنگسرا به خاطر اینکه در اتاق انجمن سروه را به بهانه های مختلف باز نکند چه درد سر هایی ایجاد کرد؟ نمی دانی وقتی ان بازیگر شلوار کردی پاره پاره پوشید و گفت سگ شلوارم را خورده به دنبال چه نیات شومی بودن؟ از تو توقع می رفت که این بار محافظه کارانه ننویسی و به واقعیت های دیگری هم اشاره کنی . اما افسوس...
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۰:۰۸
این همه های و هوی برای اینست که ایوانی تو را به حساب نیاورده ؟شاید اگر انصاف دهی به او حق دهی چرا که تو غیر از منافعت به چیزی نمی اندیشی و اگر اندک ذوقی داری مهارت است نه هنر!هنر ریشه در صداقت و اعتقاد دارد اما تو که هر روز خود را به رنگی می آلایی چه نسبتی با هنر راستین داری؟
دوشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۸:۳۳
تا انجا که می دانیم زمان اقای ربانی بود که فعالیتهای انجمن ادبی سروه زبانزد خاص و عام بود و آن زمان اقای ایوانی یه عکاس و پادو بود .
یکشنبه، ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۱:۰۲
گزارشی ارزشمند و با دقت و با فراخی اندیشه ! کجا می رویم برادران اهل ارشاد ؟
یکشنبه، ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۹:۱۵
یعنی ای اقا اینقد سواد داره که اینایه بنویسه؟
یکشنبه، ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۹:۰۵
صحبت های اقای ایوانی بیشتر به طنزی شبیه است که در مراسم اجرا شد.
یکشنبه، ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۱:۲۸
بنام خدا هنر و فرهنگ عرصه حسادت ، خشم ، غیبت ، دروغ ، بد دهنی و بداندیشی و بد اخلاقی نیست بلکه عرصه درک و منطق درست ، کار و فعالیت است . خود شما که ادعای فعال فرهنگی دارید بزرگ شده زیر دست همین مدیر به قول خودتان ضعیف به عنوان مسئول فرهنگی اداره در سالهای دهه ی هفتاد در اولین انجمن ادبی شهرستان هستید چرا این حرف ها را به زبان می آورید؟ شما که دغدغه کار فرهنگی دارید سالهاست به سان یک سد مانع از فعالیت انجمن ادبی سروه شده اید به دیگر دوستانت هم اجازه فعالیت و مسئولیت انجمن را نمی دهید ، حال فرهنگ ، دلسوز می خواهد یا تاجر و دلال . خود و بعضی از آن دوستان که به عنوان فعال از آنها نام برده اید تا کنون کدام برنامه فرهنگی را دلسوزانه پیشنهاد داده اید که اداره شهرستان از آن حمایت و پشتیبانی نکرده است . ( مشک آن است که خود ببوید ...... ) به قول خودتان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کوتاهی کرده در دعوت ، اما از خود پرسیدی چرا انتظار نداشته باشید وقتی در پایان یک برنامه حاضر شدید در ردیف جلو بنشینید و عکس یادگاری تهیه کنید و در صفحه اول هفته نامه چاپ کنی و به دیگران بگویی که فعال فرهنگی هستی و پیش اصحاب رسانه فخر فروشی کنی ، دوره این کارها گذشته این زمان وقت کار و عمل صادقانه است به راستی سخن از فعالیتهای فرهنگی در سالهای گذشته دهه هفتاد کردی می دانی مسئول فرهنگـی اداره آن وقت چه کســی بود . گفتی با پیامک دعوت شــدی خوب دوره ی فن آوری است . اجرای برنامه هم طبقه سوم ساختمان بود خیلی خسته شدی . نه ؟ گفتی کارکنان به مدیرشان چسپیــده و دیگر جایـــی برای نشستن جنابتــان نبود حیـف شد . خبر می دادی جای خودم را به شما می دادمم ، این زمان پیشگویی هم کاری از پیش نمی برد چون دوره ی پیشگویی گذشته است و خریداری ندارد ، دوره ی عقل و منطق و تدبیر درست و تلاش و فعالیت بی منت است ، اگر دغدغه کار فرهنگی دارید این گوی و این میدان اگر مرد رهی بسم الله.
شنبه، ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۴۷
هیوچ سانی نیه له یره له جی خویه/ئی داخ دله جه رگ کهردیه په ی
شنبه، ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۰:۰۶
واقعا تاسف باره...حیف نیست؟!!! ممنون استاد گرانقدر از متن بسیار زیبا و تاثیرگذارتون.. ما دوباره سبز خواهیم شد/ریشه هامان به آب/شاخه هامان به خورشید خواهد رسید.
شنبه، ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۹:۰۳
ﺟﻨﺎﺏ ﺍﻗﺎﻯ ﺍﻫﻨﻜﺮﻧﺰﺍﺩ,ﺳﺎﻟﻬﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺷﻤﺎﺩﺭﺭﺍﺱ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺍﺩﺑﻰ ﺳﺮﻭﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪﻓﻀﺎﻯ ﻓﺮﻫﻨﻜﻰ ﺑﺎﺯﺗﺮﺑﻮﺩﻭﺑﻪ ﻟﻂﻒ ﺷﻤﺎﻭﺩﻳﻜﺮﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﺪﺟﻨﺪﺟﺸﻨﻮﺍﺭﻩ ﻫﻢ ﺑﺮﻛﺰﺍﺭﻛﻨﻴﺪ,ﺍﻣﻴﺪﻛﻪ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺷﺎﻫﺪﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻰ ﻓﺮﻫﻨﻜﻰ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮﺑﺎﺷﻴﻢ.ﺑﺎﻧﻆﺮﺍﻗﺎﺳﻬﺮﺍﺏ ﻫﻢ ﻛﺎﻣﻠﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﻢ ﻭﺣﺮﻑ ﺩﻝ ﻣﺎﺭﻭﺯﺩﻧﺪ,ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺤﻖ ﻳﻜﻰ ﺍﺯﺩﻟﺴﻮﺯﻳﻦ ﻓﺮﻫﻨﻜﻰ ﺍﻳﻦ شهرمیباشند
اطلاعات شما ذخيره شود ؟