چهارشنبه ای با طعم فرهنگ و هنر کُردان گیلان غرب / جلیل آهنگرنژاد
seda012.jpg

ساعت باید چهار می شد. چهار شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ ، اما عقربه ها ساعت سه و نیم بعد از ظهری نیمه تابستانی را به رخ می کشند. با یکی از دوستان صاحب قلم ، مثل مجنونانی که به دنبال لیلایشان بگردند ، کوچه پس کوچه های «پردیس» کرمانشاه را می گردیم .مسیری را اشتباهی آمده ایم . باید دور بزنیم و برگردیم . بر می گردیم و پس از دقایقی به سالن «انتظار» می رسیم ، بی که کسی انتظاری بکشد . وارد فضا که می شویم، تازه شیرین گویی های رفیق گل می کند و با شادابی بیشتری قدم در مسیری می گذاریم که به تالار می رسد . 
برخی با عجله این سو و آن سو می روند و برخی با بی خیالی محض، پاهایشان را بر موزائیک های نیمه تاریک ورودی تالار می گذارند. فعلا همه چیز عادی است . آرامش ، حاکم مطلق فضایی است که بی اجازه ی ما حکومت می کند . در گوشه ی سمت چپ  یکی از درهای ورودی ، میز چوبی قهوه ای رنگی سفره ی دلش را با کتابهایی گشوده که از دور می گویند : «گیلان غربی هستیم». ساده تر بگویم  حدود ۳۰ جلد کتاب ، اثر شعرا و نویسندگان گیلان غربی به طرز ساده ای روی میز چیده شده اند . یکی دو دختر جوان نیز ناظر اعمال بازدیدکنندگان از آن نمایشگاه کتاب! هستند.

دستانی که به گرمی فشرده می شوند 
ساعت باید چهار می شد . چهار شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. اندک اندک جمع مشتاقان می رسند. در میان آنان چهره های نام آشنای شعر و ادبیات کُردی جلوه ای خاص دارند .
پرویز بنفشی در آستانه ی هفتاد سالگی همچنان به موهایش می رسد.درست مثل جوانی بیست و پنج یا سی ساله که این خود نشان از طراوت مردی دارد که سالهاست با شعر و شعور همراه و همگام است . کت و شلوار قهوه ای روشن ، کیف سامسونت قهوه ای و دستی که مدام بر سبیلی مرتب کشیده می شود و لبخندی که نشان از نشاط دارد، همگی معرف مردی است که او را به عنوان پیشگسوت شعر کُردی در شهرمان-گیلان غرب- می شناسیم. دستانمان را به گرمی می فشارد و از این آغاز نشان می دهد که با شوق آمده است . 
باوند پور رئیس اداره ی ارشاد گیلان غرب نیز از دیدار با مهمانان خوشحال است و به گرمی خوش آمد می گوید. آنقدر دویده است که اگر او را به مسابقات ماراتن ببرند ، می توانی به قهرمانی اش دل ببندی ! سعید عبادتیان نیز به جمعمان اضافه می شود. با قیافه ای که کمی در «دکورش» دست برده و ریش به اصلاح پروفسوری اش را با رنگ تند مشکی صفایی تازه داده است. مدتی است که او را ندیده ام . قیافه اش کمی تکیده تر از پیش است . اما هنوز آن صفای کُردی اش را در نی نی چشمانش می توان دید.
 حامد شبابی شاعر جوان گیلان غربی نیز با سری تراشیده  متفاوت از همیشه وارد جمع صمیمی مان می شود . رضا جمشیدی شاعر خوب سرپل ذهابی و همچنین احمد الماسی از شاعران با انگیزه ی کُرد کرماشان، محمود شاه محمدی نویسنده ی خوب کرمانشاهی و بهزاد خالوندی از نام آشنایان اهالی رسانه  وارد راهروی سالن می شوند .

 اینجا بیش از هر صدایی صدای شعر کُردی بلند است
ساعت باید چهار می شد. چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. اما از چهار کمی گذشته و صدای موسیقی تندی که هیچ تناسبی با برنامه ی گیلان غربی ها ندارد ، کمی دل آزاری می کند. اما این صدا در صمیمیت دیدارها گم می شود. محسن صفاریان در گوشه ای مرا مهمان صدای دلنشین حسین صفا منش می کند. با حمزه ی کرمی نیز به یاد خاطره ای می افتیم و می خندیم. خنده ای از ته دل و از سر شوق.
 شاعران و اهالی هنر اسلام  آباد غرب نیز از راه می رسند. مسعود قنبری، کیومرث رضایی، جواد شریفی و... به جمع مان اضافه می شوند . علیرضا یعقوبی ، فرهاد عزتی زاده ، سجاد جهانفرد ، فؤاد گودرزی ، صید محمد پرور و کمی بعد ایوب پارسا پور و چند پارسا پور دیگر نیز فضا را دل نشین تر می کنند.چند تن از خانم های هنرمند اسلام آبادی را هم می بینم. از هواخواهان شعر کُردی که خود نیز صاحب ذوقند و با آتیه ای امیدوار کننده. آری امروز و در  اینجا بیش از هر صدایی صدای شعر کُردی بلند است

کلیپی خاطره انگیز از  گذشته های تلخ  جنگ و خون و آتش در گیلان غرب
ساعت باید چهار می شد. چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. دوباره مدیر ارشاد گیلان غرب با استرسی که در نگاهش نیز خود نمایی می کند ، جمعیتِ پرسه زن را به درون تالار هدایت می کند . از دست اندرکاران می خواهم که من و رضا موزونی را از لیست شعر خوانان حذف کنند. چون قبلا با هم توافق کرده بودیم که به احترام همشهریان گیلان غربی مان تریبون را در اختیار آنان قرار دهیم .
مراسم با تأخیر برگزار می شود . این از رسوم غلطی است که سالهاست در این «نیشتمان» مرسوم است. کلیپ خاطره انگیزی از  گذشته های تلخ  جنگ و خون و آتش در گیلان غرب نمایش داده می شود . برای بسیاری از مخاطبان قابل تأمل است . این شروع خوب، انتظار مخاطبان را از مراسم بالا می برد. مجری برنامه ، شهبازپور است. وی سالهاست مجری خوب مراسمات مختلف در گیلان غرب است . صدای رسا و انرژی متفاوتش می تواند برنامه را گرم تر از معمول گرداند. (البته باید در اجراهای بعدی کم گوید و گزیده گوید ) 

رسمی که باید برچیده شود
آقایان باور کنید که سخنرانی فن است و همگان بر این فن مسلط نیستند. سالهاست در این جغرافیا رسم بر این است که هر کسی مسئول شد، باید سخنرانی کند. بر این اساس فرماندار محترم گیلان غرب دعوت می شود تا بهترین دقایق آغازین برنامه را پُر کند. مهندس اکبری در بین سیاسیون چهره ای شناخته شده است. با متانت خاصی شروع به صحبت می کند. اما انگار چنین تصور شده که همگان برای سخنرانی او دعوت شده اند. صحبت هایش با آن همه دراز دامنی حرف تازه ای ندارد و مخاطبانی که تشنه ی هنرند در همین آغازین دقایق دلزده می شوند.
اینجا روی سخنم با همه ی گردانندگان مراسمات است : از مسئولین توقع کارهای مهمی در حوزه های مسئولیت خود داشته باشیم و سخنرانی را به متخصصین حوزه ی سخن بسپاریم  و رسم غلطی که چند دهه است جا افتاده، برچینیم. 

 گیلان غرب یکی از کانون های جوشان فرهنگ و هنر کرمانشاه است
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز دقایقی چنین  می گوید: گیلان غرب یکی از کانون های جوشان فرهنگ و هنر کرمانشاه است . متأسفانه مطالبات فرهنگی مردم از مسئولین در اولویت نیست. هنرمندان گیلان غربی مطالبات خود را از مسئولین فرهنگی بخواهند.دکتر رحیمی با چند جمله ی کوتاه دیگر سخنانش را پایان می دهد و می رود تا اولین شاعر گیلان غربی به روی سن دعوت شود. مهوش سلیمانپور از پرویز بنفشی به شکلی ویژه قدردانی می کند.  اولین و دومین غزلش را می خواند . اولی را به یاد برادرش سروده که یکی دو سال پیش او را از دست داده است:هاوار و سه د هاوارمه له ئی دل خه م بارمه
جور ئاگری سزانیه ئد گیان بی قه رامه ...
در حین خواندن بغض می کند و به گریه می افتد که جمعیت نیز متأثر می شوند . شعرهایش به مخاطبان می گوید که می توانند به این مراسم با شوق بیشتر دل ببندند.
مجری ، پرویز بنفشی را به پشت تریبون فرا می خواند شاعر کتابهای شنه ی شمال ، تریوسکه و دنگ دل ابتدا از دست اندرکاران قدر دانی می کند و سپس از خانم سلیمانپور تشکر می کند . شعر معروفش را با این شروع زیبا به مخاطبان تقدیم می کند: ئه‌ێ  سه‌وڵْ  سه‌ونزْ  لۊ تیه‌نی
ریک و ڕه‌نگین  چۊ گوڵوه‌نی
مه‌هشه‌ر  ده‌می  وه‌ختێ  خه‌نی 
ده‌سم وه داواند  مه‌چوو...
شعر دیگری نیز می خواند و می رود در ذهن مخاطبان طنین « ده سم و داواند مه چوو » ادامه یابد .

اعلام همایش « جایزه ی سال شعر جوان کُردی» از سوی هفته نامه ی صدای آزادی 
قرار نبود که روی سن بروم اما مجری مرا نیز دعوت می کند تا چند دقیقه با جمعیت مشتاق حرف بزنم . همانجا خبر جایزه ی سال شعر جوان کُردی را اعلام می کنم و مخاطبان استقبال می کنند . قرار است از طرف هفته نامه ی صدای آزادی و سایت فرهنگی بلوط هر ساله جایزه ای تحت عنوان مذکور در نظر گرفته شود .
مجری گروه موسیقی را به روی سن دعوت می کند . اما در میانه ی این دعوتها وقت زیادی تلف می شود . انگار کسی باید این همه زمان تلف را جمع و جور می کرد تا مخاطبان خسته نمی شدند . گروه آماتوری (احتمالا) روی سن به اجرای موسیقی می پردازند . اگر هنر موسیقی در گیلانغرب با این نمایندگان معرفی می شود ، کار متولیان فرهنگی در این شهر دشوار خواهد بود و برنامه ریزان باید برای احیا و رونق موسیقی تلاش ویژه ای داشته باشند. 

سفیران فرهنگی موفق گیلان غرب  در کرمانشاه
سعید عبادتیان شاعر نام آشنای کلهر به جای پشت تریبون رفتن مسیر بهتری انتخاب می کند . او به سراغ صندلی و میکروفن های بازمانده از گروه موسیقی می رود و سه شعر نیمه بلند می خواند که با استقبال مخاطبان مواجه می گردد. عبادتیان علاوه بر جوهر ناب شاعرانه صدای دلنشنی نیز در هنگام اجرای شاعرانه هایش دارد . ابتدا گلایه آمیز از عدم توجه مسئولین به هنرمندان می گوید و سپس می خواند . شعرهایی که هر بار می شنوی  تر و تازه است حتی اگر بارها خوانده و یا شنیده باشی .
رضا موزونی نیز به روی سن خوانده می شود . او که این سالها در حوزه های مختلف شعر و داستان به توفیقات فراوانی دست یافته و به تازگی یکی از داستانهایش به زبان اسپانیولی ترجمه شده ، اکنون پشت تریبون رفته تا به عنوان یکی دیگر از سفیران فرهنگی گیلان غرب با مخاطبان دقایقی را بگذراند.او نیز از دست اندر کاران تشکر می کند و ضمن اشاره ای به موفقیت های شعر کردی در این سالها، شاعران گیلان غربی را در این حوزه سرآمد می داند .

تجلیلی که همواره باید تکرار شود 
فرنگیس حیدرپور نماد زن مقاوم کُرد است . زنی که با غیرتی مثال زدنی توانست نام و نشان نیاکانی اش را در تاریخ این مرز و بوم ماندگار کند . فرنگیس مهمان متفاوت جلسه است . مهمانی که می تواند راوی خاطراتی عمیق و رنج آور از مبارزات مردمانی صبور ، مقاوم و استوار باشد . از ابتدای همایش تا انتها صبورانه همراه برنامه های متنوع فرهنگی است و در اواسط برنامه نیز از او تجلیل می شود .تجلیلی که همواره باید به پاس رشادت این شیرزن تکرار شود 

طنزی عامه گرا با شگردهای مفهومی منسوخ
علیمراد پرهوده و خلیل پرواز دو هوره خوان نام آشنا در دیار گیلان غرب می خواهند فضا را متفاوت نمایند اما انگار بین آنها و مجری برنامه، گپی رد و بدل نمی شود و آماده نیستند . صدایشان شنیدنی است اما به عنوان یک مخاطب هوره انتظار بیشتری از آنها دارم . کمی دستپاچه به نظر می رسند و در نهایت بی آنکه صدایشان  به نقطه ی پایانی در اذهان مخاطبان برسد ، به ناگاه هوره خوانی را قطع می کنند .از مدیر ارشاد گیلان غرب تشکر کرده و به پایین سن می روند . دختر جوانی با یک دسته گل از یکی از آنها(پرواز)  استقبال می کند 
این سالها ناآگاهانه در بازی های نمایشی طنز، دو شخصیت در مقابل هم نقش آفرینی می کنند که یکی از آنها حتما باید کُرد باشد و با پوششی کُردی «خنگ بازی » در بیاورد و و به ظاهر مغلوب شود و  کسی که لباسی مرتب دارد و حتما هم فارسی حرف می زند ، باید با پرستیژ ، خوش کلام ، خوش پوش و... باشد و تنازعی کلامی که بین این دو بوجود می آید ،باید اسباب خنده باشد . این کار توهینی عمیق به مخاطبان فهیم کُرد است که در این جغرافیا  این افکار ناکارآمد را باید تحمل کنند. آقایان ! روزگار این نوع طنزها گذشته است . توهین به شعور مردم کُرد این جغرافیا بس است . 
دو بازیگر خوب گیلانغربی که در هنرشان شکی ندارم ، مخاطبان را وادار به دیدن و شنیدنی می کنند که نباید ببینند و نباید بشنوند.علاوه بر این ، وقت زیادی را نیز تلف می کنند تا خستگی بیشتری بر مجموعه ی سالن سایه بیندازد .

کاری که نباید تکرار شود
علیرضا یعقوبی با حسی سرشار غزلی زیبا با ردیف بلوط می خواند . او دلواپس بلوط است و با بیان جملاتی در این حوزه ، اهالی فرهنگ را متوجه خطراتی می کند که این درخت مقاوم را تهدید می نماید . شعر پایانی او نیز مثنوی زیبایی است که در پست های پیشین سایت بلوط با صدای شاعر می توانید بشنوید .
سالهاست که اکثر مسئولین وقتی وارد جلسه ای می شوند و سخنی در موضوع و مخاطب پسند یا در هوا و مخاطب گزند می گویند ، اواسط جلسه حتما باید وقفه ای در جریان طبیعی مراسم بیندازند و مراسم را ترک کنند. تازه ممکن است توقع داشته باشند که رسما از آنان تقدیر ویژه شود و با افتخار جلسه را به هم بریزند . این کار از جانب دو مسئول حاضر در مراسم پسندیده نبود . به ویژه وقتی که مراسم مراسمی فرهنگی است ، از اهالی فرهنگ انتظار بیشتری می رود . همین مسئله می تواند اخلالی جدی در همایش ها و نشست ها ایجاد نماید . 
موسیقی گیلان غرب در ابتدای راه و نیازمند تحولی جدی 
یک اجرای نیم بند موسیقی نتوانست مخاطبان را با موسیقی گیلانغرب آشتی دهد . باید بپذیریم که این استان یکی از قطب های مهم موسیقی است و ذائقه ی مخاطبان با مخاطبان دیگر استانها متفاوت است و بایستی بسیار حرفه ای تر عمل کرد .پس به یقین باید گفت : موسیقی گیلان غرب در ابتدای راه است و نیازمند تحولی جدی است.
سه شاعر دیگر هم باید در اواخر برنامه آثارشان را ارائه کنند . حالا حدود سه  ساعت و یا بیشتر  از زمان همایش گذشته است . بسیاری از مخاطبان خسته اند و دو سوم سالن نیز خالی شده است. آذر ولی زاده پشت تریبون می رود . خوب آغاز می کند و شیوا سخن می گوید و شعر سپید  کُردی زیبایی می خواند که از ته دل تحسینش می کنم و به اشعار آزادش امیدوار می شوم .
حامد شبابی شاعر خوشنام گیلان غربی که این سالها از مجریان خوب صدای کرمانشاه نیز هست، در این دقایق آخرین پشت تریبون می رود و شعرهای نابی می خواند . او بزودی کتاب «هناس » را که گلچینی از شعر های کُردی است به عنوان اولین مجموعه شعرش منتشر می کند. 

استقبال بیش از چهارصد نفر و جای خالی برخی از اهل هنر 
در حوزه های مختلف ادبیات و هنر بسیاری از کسان می توانستند بیایند و تأثیر بگذارند. . مثلا در عرصه ی موسیقی هنرمندان خوبی بودند که می توانستند موسیقی گیلان غرب را بهتر معرفی کنند . در حوزه های ادبیات و به ویژه شعر جاهایی خالی بود. ای کاش در این برنامه ها آنهایی هم که دعوت نشده بودند ، به عنوان مخاطبان هنرمندان شهر خود ، حضور می یافتند و رونق برنامه ها می شدند .
استقبال از برنامه چشمگیر بود و خیل مشتاقان برای این مراسم ساعتی قبل از برنامه خود را به تالار انتظار رسانده بودند. بیش از چهارصد نفر در سالن شاهد هنرنمایی گیلان غربی ها بودند . 

فراموش نمی کنیم !
آخرین شاعر ، شاعر کتاب زیبای «پژاره» است .صید محمد پرور هم در حوزه ی طنز نام آشنا است و هم در اشعار جدی کارهایی ماندگار دارد . پشت تریبون که می رود بی پرده با انتقاد آغاز می کند : پنج ساعت است که این جماعت در گیر و دار این جلسه اند و خسته اند و من هم خسته تر از همه . و...
 ابتدا غزلی زیبا می خواند و سپس شعری دیگر که اگر چه مخاطبان خسته نمی توانند با زیبایی های شعر کاملا ارتباط برقرار کنند، اما این اشعار حسن ختامی بر مراسمی است که پس از سالها با تلاش مسئولین شهرستانی( لطف الله باوند پور و همکاران تلاشگرش) و با برنامه ریزی درست مدیریت فرهنگی استانی شکل گرفته و گیلانغربی های پر شور را به فضایی فرهنگی در کرمانشاه کشانده است . فراموش نمی کنیم که نام  گیلان غرب با شاعران تلاشگرش در حوزه ی ادبیات گرانسنگ کُردی ماندگار خواهد بود .

نظرات [۲۲]
دوشنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۰۱:۵۰
سلام کاش از شاعرای گم نام گیلانغربم هم دعوت میکردین اگه با دقت بیشتری نگاه میکردین شاعرای بهتری هم بودن که هیچ توجهی بهشون نمیشه نمیخوام توهین کنم ولی چند تا از شاعراتون کلا تو کار سرقت ادبین واقعا متاسفم !...
یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۲:۴۳
با سلام و عرض خسته نباشید، ما باید برای معرفی بیشتر و بهتر فرهنگ و هنر شهرمان باید از تمام داشته هایمان استفاده کنیم همانطوری که در معرفی شعر از بیشتر سرمایه های ادبیمان بهره بردیم ضمن تشکر فراوان از گروه موسیقی کلهر که هیچی از ارزش هایشان کاسته نمی شود ولی در اجرا و معرفی موسیقی شهرمان از تمام سرمایه هایمان بهره نجستیم در واقع ما با این اجرا فقط خواستیم بگوییم تو برنامه هایمان موسیقی هم داریم مسئولین در این بخش می توانستند بهتر و قوی تر ظاهر شوند حتی فراتر از سطح استان، اگر کمی در این زمینه افراد فعال در موسیقی که کمی دور تر از دیارشان زندگی می کنند و از جایگاه این عزیزان در سطح موسیقی کشور تحقیق به عمل می آمد و از این عزیزان جهت همکاری دعوت به عمل می آمد خیلی حرف های بیشتری برای گفتن وجود داشت، کسانی همچون کاوه کلهرنیا که چند سال قبل برنده بهترین نوازنده دیوان کشور شد یا فرخ رضایی که یکی از نوارنده های حرفه ایی دف که چندین سال با گروه دف نوازی چهل دف همکاری داشته اند و یکی از بهترین شاگرد های استاد بیژن کامکار به حساب می آید و استاد سیاووش لطفی که در نوازندگی پیانو مهارت بسیار بالا و توانیی دارد، بطوری در اولین مراسم برگذاری گفتگو تمدن ها سیاووش لطفی با قطعه بسیار زیبایی که نواخت مراسم را افتتاح نمود و یا جناب آقای حمید رضایی که سال ها شاگرد استاد والا رتبه تار استاد جلیل شهناز بوده، ما از این عزیزان در شهرمان کم نداریم مطمئن هستم که تعداد فعالین در زمینه موسیقی به این چند نفر هم محدود نمی شود و تعدادی از این عزیزان از قلم افتاده اند با عرض پوزش از این عزیزان اگر مسئولین چشم هایشان را بیشتر باز کنند و ببینند موسیقی شهر مان همچون شعر و دیگر هنرهای شهرمان حرف های زیادی برای گفتن دارد.
شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۳:۳۹
له به رنامه رشنه یل ئئ کاره سپاس دیرم
شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۹:۳۱
دراین نظرات دو بار از آقای دکتر سهامی احوال گرفته شده که چنانچه بیشتر دوستان مطلع هستند ایشان در خارج از کشور ودر کشور لهستان تشریف دارند بنده خدا آقای آهنگرنژاد! چه باید زیر سرش باشه؟
شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۳:۴۲
این نشست واین نوشته این حسن را داشت که یاد افراد برجسته بیفتیم ومتوجه شویم که چه افرادی در اطراف وشهرما حضور دارند هرچند هیچ وقت نمی شود همه این عزیزان را کنار هم جمع کرد ولی این کار ادامه داره عالیه
شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۲:۰۳
چرا از اقای سهامی دعوت نکردین ؟ هر چه هست زیر سر اهنگنژاده
شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۴:۳۰
با سلام و عرض خسته نباشید، ما باید برای معرفی بیشتر و بهتر فرهنگ و هنر شهرمان باید از تمام داشته هایمان استفاده کنیم همانطوری که در معرفی شعر از بیشتر سرمایه های ادبیمان بهره بردیم ضمن تشکر فراوان از گروه موسیقی کلهر که هیچی از ارزش هایشان کاسته نمی شود ولی در اجرا و معرفی موسیقی شهرمان از تمام سرمایه هایمان بهره نجستیم در واقع ما با این اجرا فقط خواستیم بگوییم تو برنامه هایمان موسیقی هم داریم مسئولین در این بخش می توانستند بهتر و قوی تر ظاهر شوند حتی فراتر از سطح استان، اگر کمی در این زمینه افراد فعال در موسیقی که کمی دور تر از دیارشان زندگی می کنند و از جایگاه این عزیزان در سطح موسیقی کشور تحقیق به عمل می آمد و از این عزیزان جهت همکاری دعوت به عمل می آمد خیلی حرف های بیشتری برای گفتن وجود داشت، کسانی همچون کاوه کلهرنیا که چند سال قبل برنده بهترین نوازنده دیوان کشور شد یا فرخ رضایی که یکی از نوارنده های حرفه ایی دف که چندین سال با گروه دف نوازی چهل دف همکاری داشته اند و یکی از بهترین شاگرد های استاد بیژن کامکار به حساب می آید و استاد سیاووش لطفی که در نوازندگی پیانو مهارت بسیار بالا و توانیی دارد، بطوری در اولین مراسم برگذاری گفتگو تمدن ها سیاووش لطفی با قطعه بسیار زیبایی که نواخت مراسم را افتتاح نمود و یا جناب آقای حمید رضایی که سال ها شاگرد استاد والا رتبه تار استاد جلیل شهناز بوده، ما از این عزیزان در شهرمان کم نداریم مطمئن هستم که تعداد فعالین در زمینه موسیقی به این چند نفر هم محدود نمی شود و یک تعدادی از این عزیزان از قلم افتاده اند با عرض پوزش از این عزیزان اگر مسئولین چشم هایشان را بیشتر باز کنند و ببینند موسیقی شهر مان همچون شعر و دیگر هنرهای شهرمان حرف های زیادی برای گفتن دارد.
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۹:۰۷
بنام خدا حالا مراسم ما خوب یا شما . چون همشریتان بودن بد ننوشتین. کدامدان به اندازه نیک نجاد شاعرین
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۶:۵۱
با سلام و خسته نباشید خدمت آقای آهنگرنژاد همشهری عزیزم و با تشکر فراوان از سایت خیلی خوبتون اقای آهنگرنژاد من هم از اهالی هنر شهرستان هستم که اون شب هم خوشبختانه در سالن برای نظاره برنامه ها بودم اول باید از خوده شما انتقاد کنم که چرا باید با این لحنتون هنر نمایش شهرستان رو تحقیر و کوچک کنید شمایی که یک گیلانغربی هستین البته شاید بخاطره اینه که مدتهاست که دیگه گیلانغرب زندگی نمی کنید. این رو باید بگم همین نمایشی که شما با این لحنتون انتقاد میکنید به لطف آقای ایمانیان و آقای باوند پور و بازیگران مستعد و دلسوز بوده که تا این لحظه برای گیلانغرب کلی افتخار آورده با همچین انتقاد های بی ربطی شما و بعضی از آقایان دارند هیچوقت شاهد پیشرفت بخصوص در شهرمان نیستیم.شما و همکارانتون اگه واقعا گیلانغری هستین و تعصب گیلانغربی بودن دارین پسی بیایید دلسوازنه کمک کنید راجب برنامه شب ۲۴ باید بگم که مراسم داشت خوب پیش می رفت که متاسفانه فرماندار محترم شهرمان با سخرنرانی طولانی مدتی که داشتن حضار رو خیلی خسته و سرد کردند دوم خوده شاعر های محترم شهرمون بود که بجای اینکه بیان شعر بخوانند درد دل کردند و همین مانده بود که از بدبختی های خودشون حرف بزنند سوم مدیریت کاملاً ضعیف برنامه ها بود چهارم مدیریت توسط یکی دو نفر که هیچ تجربه ایی در این زمینه نداشتند پنجم تکرار مکرر شعرا برای شعر گفتن شبی که در مورد گیلانمان بود و می خواستند یک برنامه شاد رو ترتیب بدند متاسفانه خیلی خسته کننده بود با شب شعری که اقایان راه انداختند ششم لطف کنید به آقای یعقوبی بگید که شما شاعر هستنین یا منتقد یا نویسنده که میای بجای اینکه شعر بگید درد دل می کنی اگه دلسوز شهرمان بودی و تعصب داشتی که کرمانشاه رو برای زندگی انتخاب نمیکردی در پایان تشکر میکنم از سایت خوبتون و امیدوارم باره دیگر اجرای خوبی که از خانم سلیمانپور آقای بنفشی ،حامد شبابی ،اجرای زیبای استاد سیاوش پور غلامی و اجرای عالی گروه نمایش مسافر شهرستان دیدم دوباره شاهد باشم .
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۶:۳۰
سلام اگه میشه ایمییل منو بالای نظر قبلی بردارین اقای اهنگنژاد در ضمن چرا واسه کیلانغرب نیومدین شما و اقای موزونی همه به عشق شما اومده بودن
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۱:۳۱
من هم با اقای عطیمی موافقم که در نظرات مبالغه ی زیادی شده است
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۱:۰۴
با سلام به همه اگر ایده و فهم هنری مدیر کل نبود که مجال بر پایی اینگونه برنامه ها نبود حال در متن جناب آهنگرنژاد که انصافن متن توصیفی جالبی است و نظرات دوستان با مدیر کل به عنوان یک متهم به خراب کاری مراسم نام می برند در حالی که بر امواج فرهنگ وهنر مجال تازه ای است برای حضور هنر مندان و معرفی سایر هنرهای شهرهای دیگر استان در مرکز جای تقدیر از مدیر کل داردو دیگر اینکه در مورد هنر مندان گیلانغربی که بنده حدود ۲۰ سال است ارتباط نفس به نفس با بیشتر آنها دارم در مراسم مذکور و این متن و نظرات مقداری از تعارف گذشته و به غلو رسیده ایم
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۹:۰۷
سلام برنامه خوبی بود حداقل از برنامه شهرستان های دیگر که اجرا کردند و صندلی ها خالی بود بهتر بود همه قله های شعر گیلانغرب و استان را می شناسند ...بنفشی ..موزونی ..آهنگر نژاد ...سلیمانپور....ولی زاده و عبادتیان ..یعقوبی ... همه از افتخارات استان هستند لطفا انتقاد بی خودی نکنید
جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۰۰:۰۸
درد مسئولین و برنامه های فرهنگی دردیست درمان ناشدنی قبل از برنامه ساعت ها وراجی می کنندکه فرهنگ فلان است و بهمان ولی چون به این حوزه اصلاً اعتقادی ندارند تا آخر برنامه نمی توانند تحمل بکنندو با بهانه های همیشگی حضور در جلسه های بی فایده نظم برنامه را بهم می زنند وثابت می کنند که ... بگذریم .ضمن موافقت با برخی از نظرات دوست عزیزم رضا جمشیدی باید بگویم بحث طنز بحثی تکراریست که سالها ست که تکرار می شود و هیچ کس هم اعتنایی نمی کند و بازهم شاهد این حرکات خواهیم بود درد بزرگ اینجاست که این اهانت ها در حضور جمعی اتفاق افتاد که همه ادعای فرهنگی بودن داشتند و خود را صاحب ذوق و قلم می دانستند اگر این چنین بود پس تئاتری هم که باید اجرا می شد در حد درک و فهم این بزرگان می بود نه در حد عامه ی مردم متاسفانه امروزه رسالت هنر که همانا ارتقاء سطح درک و شعور مردم است فراموش شده و هنرمند خود را به سطح مردم می آورد تا پسندیده تر باشد نه این که دست مردم را بگیرد و آنها را به سطح خود بیاورد و بزرگشان کند . دومین درد بزرگ ما در اینگونه برنامه ها نبود مدیریت قوی و برنامه ریزی است که بعد از مشخص کردن برنامه به هیچ وجه اجازه بهم ریختن آن را به هیچکس حتی مدیرکل هم ندهد که گشتیم نبود نگردین که نیست . سوم اینکه برنامه در حد شأن و منزلت فرهنگ و هنر گیلان غرب نبود بنده حقیر انتظار ظهور چهره ای جدید از اهل قلم این دیار پرافتخار هنرمند پرور داشتم که متاسفانه ندیدم با همه ی اینها و هزاران درود بر آنها که آمدند،آنها یی که برنامه اجرا کردندو آنهایی که حوصله به خرج دادند و تا آخر برنامه نشستند ((هه ر بژی گیلان و هو نه رمه نده گانی ))
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۲:۲۵
این برنامه خیلی خوب بود اما بقول شما فرماندار باید به این جمعیت ۴۰۰ نفره احترام می گذاشت و و تنها خیر مقدم می گفت و می رفت. تجربه خوبی بود برای شهرستان های ددیگه که سخنران نیارن. باز هم بخاطر این وقتی که برای فرهنگ و ادبیات کردی میزارین ممنونم
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۰:۲۲
من هم بودم برنامه های جالبی بود
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۸:۵۶
سلام از سایتتون ممنون ولی خدایی برنامه ریزی خیلی مسخره بود برنخوره بهتون اقای اهنگرنژاد شب شعر بود یااااااااا ///// در ضمن بیوگرافی شاعرا و مدت زمانشون از هرچیزی بیشتر بود
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۶:۳۸
برنامه خوبی بود اما هر برنامه ای باید با برنامه ریزی همراه باشد.اولین ایراد ان به هدر رفتن یک ساعت اول برنامه بود که منتظر مسئولین فرهنگی ماندند تا از راه برسند وقتی مسئولینی که متولی فرهنگ هستند خود یک ساعت دیرتر می رسند نباید انتظار ارتقای فرهنگی را داشته باشیم.دومین ایراد آن،زیاد حرف زدن مجری محترمش بود که کلی وقت برنامه را گرفت.سومین ایراد آن القاب و عناوین و مدارک تحصیلی و مسائل دیگری بود که درباره هر هنرمندی توسط مجری عنوان می گردید.چهارمین ایراد آن فارسی حرف زدن کارگردان در جریان نمایش بود که باز هم داستان تکراری مسخره کردن کردها را تداعی کرد درحالیکه اگر نقش کارگردان هم به کردی حرف می زد این مشکل حل میشد.پنجمین ایراد ان سخنرانی طولانی و اضافی فرماندار محترم بود که نیازی به آن نبود. اما در کنار این ایرادها باید بگویم برنامه ای بسیار زیبا و در خور تحسین بود بخصوص اینکه از بخشی از ظرفیتهای ادبی و هنری گیلانغرب رونمایی شد که امیدوارم باز هم اینگونه برنامه ها تکرار گردد. در پایان از جناب باوندپور و دیگر همکارانشان تشکر می کنم
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۶:۲۹
این قلم توصیفی بسیار جذابه . جالب بود تصویر کردن بنفشی و و عبادتیان و ...اما چرا از آقای سهامی خبری نبود
پنجشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۴:۴۹
آفرِن بر شاعران گیلان غرب همیشه در اوج هستند
اطلاعات شما ذخيره شود ؟