سلام اهالی فرهنگ کرمانشاه به «پروفسور» / جلیل آهنگرنژاد
سلام اهالی فرهنگ کرمانشاه به «پروفسور» / جلیل آهنگرنژاد
«هفده و پنج شنبه» از باورهای جالب کُردان گُرد دیار کرمانشاه است که هر گاه این تلاقی اتفاق بیفتد،یکی از معدود روزهای خوش یُمن سال به حساب می آید.جالب اینجاست که برخی ها پنجشنبه های پیش و پس آن را نیز به همین خاطر خوش یُمن دانسته اند. پنج شنبه ای نرسیده به «هفده و پنج شنبه» در اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی است. ساعت چهار بعد از ظهر خودم را به دانشگاه فرهنگ و هنر می رسانم که این سالها به واقع، مرکز ثقل همایش های موفق فرهنگی است. ...

گزارشی آزاد از همایشی شایسته ی تقدیر از سوی فرهنگ و ارشاد اسلامی ؛

جلیل آهنگرنژاد: «هفده و پنج شنبه» از باورهای جالب کُردان گُرد دیار کرمانشاه است که هر گاه این تلاقی اتفاق بیفتد،یکی از معدود روزهای خوش یُمن سال به حساب می آید.جالب اینجاست که برخی ها پنجشنبه های پیش و پس آن را نیز به همین خاطر خوش یُمن دانسته اند.  پنج شنبه ای نرسیده به «هفده و پنج شنبه» در اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی است. ساعت چهار بعد از ظهر خودم را به دانشگاه فرهنگ و هنر می رسانم که این سالها به واقع، مرکز ثقل همایش های موفق فرهنگی است. 
ده دقیقه ای قبل از شروع مراسم رسیده ام و این فرصت خوبی است که بتوانم با دوستانی گپ و گفتی داشته باشم.فضا آرام است.چند ردیف صندلی در راهروی کنار سالن چیده اند که به گونه ای به تازه واردها می گوید:« امروز اینجا مهمانان فراوانی دارد» . 
روی یک صندلی در میانه های سالن در کنار دوستانی می نشینم. سید تیمور محرابی یکی از آنان است. مردی میانسال با قیافه ای اسطوره ای  و هیبتی اهورایی که گاه سبیل های جو گندمی پر پشت و بلندش را تاب می دهد. و بر خلاف این شمایل استوار ظاهری ، باطنی دارد به زلالی آب. عادت کرده ایم که مراسم ها با تأخیر شروع شوند. این ذات همایش هاست در دیاری که شناسنامه ی فرهنگی اش سالها و قرن ها زیر خاکستر فراموشی مانده است.
نمای بصری ساده ی مقابل و عکسی با پیراهنی قرمز و نگاهی گرم از پروفسور همزه ای که به مخاطبان دوخته است، ناخودآگاه مخاطبان را با صفا و سادگی مردی روبرو می کند که قرار است از وی تجلیل شود. این شهرت خیلی ها را به شک انداخته است: حمزه ای یا همزه ای؟ مردم عادت کرده اند که حمزه ای ببینند. اما همزه ای نام پروفسور را «خاص» کرده است.کم کم سالن شلوغ می شود.سر بر می گردانم. در همین ابتدا صندلی خالی به سختی قابل رؤیت است. چند بار پخش آزمایشی چند ثانیه ای سرود ملی، بخشی از مخاطبان را سراسیمه از صندلی ها جدا می کند می ایستند و با شرمی متفاوت می نشینند تا اینکه قاری خوش صدایی پشت تریبون می رود و این گونه است که همایش تجلیل از استادی گرانقدر آغاز می شود. 
مجری با پختگی تمام ، برنامه را آغاز می کند. برای دقایقی  کلیپی کوتاه پخش می شود که بسیاری از مخاطبان را کاملا مات خود می کند. دوستی که بغل دست من نشسته می گوید که:« این کار ، خیلی حرفه ای نیست.» اما من اینجا دنبال حرفه ای بودن کار نمی گردم . از حس خوبی که ایجاد کرده لذت می برم. هرسین و کوچه باغ هایی که انگار حال و هوایی ازلی دارند . نگاه پر از راز مردی که دوربین،چشمان او را سرشار از تحیر نشان می دهد و انگار حسرتی عمیق در نگاهش جاریست. حسرتی که از پشت پنجره های بافت سنتی کرمانشاه دیدنی تر و نمادین تر شده است. 

rahimi.jpg

پروفسور همزه‌ای، مصداق‌ بارز مهاجرت‌معکوس نخبگان
 دکتر ابراهیم رحیمی زنگنه پشت تریبون می رود. و پس از خیرمقدم به گونه ای می گوید: این اول راه است برای تجلیل های بیشتر از بزرگان کرمانشاه. با این جملات چراغی می افروزد در دل های مشتاقان ادبیات و فرهنگ.
وی با اشاره به شخصیت‌علمی پروفسور همزه‌ای، ایشان را مصداق‌ بارز مهاجرت‌معکوس نخبگان می داند و اظهار می کند: همواره در کشور از مهاجرت نخبگان صحبت می‌شود اما هیچگاه از شخصیت‌هایی مانند پروفسور همزه‌ای که علی‌رغم فراهم‌بودن امکانات‌مالی بسیار در خارج از کشور به عشق مردم وطنش راهی ایران شده و بیش از ۲۵ سال از عمر خود را برای ارتقا فرهنگ و هنر این دیار صرف کرده است سخنی به میان نیامده است. 
گروهی با تشویقی ممتد از گفته هایش استقبال می کنند. پس از سالهای آزگار دارم از لحظه لحظه ی یک برنامه ی فرهنگی لذت می برم. اما به قول سهراب: « من چه سبزم امروز / و چه اندازه تنم هُشیار است/ نکند اندوهی سر رسد از پس کوه ...» سخنران اول برنامه، بیش از هر چیز هواخواه پر و پا قرص حاشیه است. از همه چیز و همه کس می گوید و شاید کسی نیست بگوید: « علیکم بالمتون...». این سالها نگاه های پوپولیستی ، برخی از مخاطبان هر مجلسی را با خود همراه می سازد و موج تند تشویق ها را بر می انگیزد. من هم در برخی موارد با او ناخوداگاه همراه می شوم و با جملاتی که از او می شنوم، نسبت به مدیران و برنامه ریزان دانشگاه رازی آتشم تیز می شود. اما این تیزی آتش تنها لحظاتی است و... 
گفته اند: «خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران». یکی از ایرانشناسان بزرگ غربی در دانشگاه ایرانشناسی آلمان که بیست و پنج سال با پرفسور همزه ای همکار و همراه بوده در یک فایل تصویری از آشنایی و دوستی با پرفسور همزه ای می گوید و کارهای پژوهشی او را کارهایی دانشورانه در سطح بین المللی می داند. بویژه پژوهشهایش در حوزه ی فرهنگ و ادبیات کُردی . و من به خاطر داشتن چنین گوهری به خود می بالم. 
چهارمین شعبه ی فردوسی شناسی در کرمانشاه تأسیس می شود
جوانکی به عنوان مدیر بنیاد فردوسی آمده است. پشت تریبون می رود اما دست و دلش خالیست. چیزی برای عرضه ندارد. تعریفی سبک، نگاهی سطحی و بد تر از همه نادیده گرفتن این همه مخاطب فهیم و وزین ، کمی غیر معقول نشان می دهد.پیشنهاد خوبی دارد : چهارمین شعبه ی فردوسی شناسی در کرمانشاه تأسیس می شود.
اجرای موسیقی کُردی و شاهنامه خوانی ادامه می یابد تا نوبت به رونمایی از آثار پروفسور همزه ای می رسد. سالن لبالب از جمعیت مشتاقی است که هم گوش شده اند و چشم.  تا از لحظه لحظه ی برنامه اقناع گردند و لذت ببرند. طبق معمول مسئولینی روی سن می روند و پرده ای کنار می رود تا گوشه ای دیگر از گنج های این دیار فراموش شده آشکار شود. 
تشویق های ممتد هنگامی جدی تر است که «چهره ی مجلس به نام» روی سن حاضر می شود. با خودم می گویم که این تشویق ها و قدردانی ها ای کاش همواره ادامه می یافت و به قول دکتر پاپ زن فرهنگ «سپاسگزاری» در جامعه جریان سازی می کرد.
aliakbari23.jpg

آنتراکت و حاشیه هایش همواره بخش جذاب همایش ها بوده است. دیدار با دوستان دیرین، بزرگان حوزه های فرهنگ و هنر ، عکس های یادگاری، در لحظه های بیقراری و گاه مجادله ها و مباحثه ها حاشیه هایی هستند که با متن همایش ها گره خوردگی تامی دارند. این اتفاق هم در این فضا می افتد. می توانم با دوست دانشورم دکتر علی سهامی به دیدار یکی از بهترین استادانم در بیست چهار سال پیش بروم. دقایقی در خدمت خانم دکتر علی اکبری می مانیم و سپس بخش بعدی برنامه آغاز می شود. این بخش برایم دلپذیرتر است. بی اغراق بگویم که انگار سر کلاس دانشگاه نشسته و از داده های علمی برخی از صاحب سخنان بهره می برم.آقای جمشیدی با مویی و رویی هنری پشت تریبون می رود که شعری بخواند. شعری در تجلیل از پروفسور همزه ای . و بعد  این بار رمان «ورچم» در دایره ی نگاه استاد علی اکبری مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد که به واقع شنیدنی است. اگر چه بحث تخصصی است، اما برای شنیدن ، گوش شده ام.

چقدر دلم برای واژه ی «پزیتیویست» می سوزد!
میزگردمانندی تشکیل می شود و متحیرم که دو تن از دور میز نشینان برای چه آنجا رفته اند. یکی تنها نگاهی سطحی دارد. حداقل به مخاطب با کلماتش می گوید: به طور سطحی از برخی کتابهای پروفسور همزه ای نام و نشان دارد. و من چقدر دلم برای واژه ی «پزیتیویست» می سوزد وقتی که هر کسی از ظن خود یار این کلمه می شود اما ....
کسی دیگر از تحصیلاتش در استرالیا سخن می گوید و چقدر به نقد و تحلیل موضوع مربوط است! یکی که کنار دست من نشسته،می گوید: من هم برای کوله بری ، سلیمانیه رفته ام....!؟ . 
 سوالی که می شد چند باره گفت و شنید این بود که آیا اینهایی که بالای سن رفته بودند، نمی دانستند که حداقل یک سوم جمعیت سالن بخش عمده ای از کتابهای پرفسور همزه ای را خوانده اند؟ و قص الی هذا.... گاهی چنین استنباط می شد که عده ای برای تبرئه ی پروفسور همزه ای آمده اند که در ذهن ناظران خوش ننشست.
همان سید تیمور محرابی با همان قامت ویژه روی سن می رود. تنبورش تنور مجلس را گرم تر می کند. اما در این اواسط چون دغدغه شعر خوانی اش بر تنبور نوازی غلبه می کند، برخی از مخاطبانش می بُرند.

 مردم را با فرهنگ غنی کْرد آشنا کنید
حسن مقطع برنامه زمانی است که پرفسور همزه ای پشت تریبون می رود.انتظار می رود که در حد نامش حسن ختام باشد. می گوید: از زمانی که پیشنهاد این برنامه را پذیرفتم ، مدام گرفتار تجلیل از خودم هستم!!. حرفی که در بازخوانی اش می توان به لایه هایی پنهان و قابل تامل رسید. باز مخالف خوانی هایش را با این مفاهیم ادامه می دهد که نمی خواهد از کسی  تشکر کند. چون آنانی که آمده اند به خاطر پاسداشت فرهنگ آمده اند نه به خاطر من.(پروفسور همزه ای ) . وی ادامه می دهد: من طی این سالها کشف کردم سرزمین من بسیار شگفت انگیز است.من در طی این مسیر تحقیق و پژوهش بارها و بارها بغض کرده ام و افسوس خورده ام  که چرا فرهنگ سرزمین من در حال از بین رفتن است؟ چرا کسی کاری نمی کند؟۳۰ سال در مورد فرهنگ ایرانیان و تاریخ این دیار تحقیق کرده ام که به جوانان بگویم ما در کجای  این زمین پهناور هستیم؟ جایگاه ما کجاست؟
وی در ادامه سخنانش می گوید: از شما مسئولین تقاضا دارم اطلاع رسانی کنید و این کتابها را در دسترس جوانان و علاقه مندان قرار دهید و آنها را با فرهنگ غنی کْرد آشنا کنید.»البته کار دکتر رحیمی را شایسته می داند و نگاهش را ارج می نهد. این ارج گذاشتن به کار مدیریت ارشاد کرمانشاه در اذهان همه مخاطبان زنده می شود و مطمئنم آنانی که در آن مجلس حضور یافتند ، از صمیم قلب به او دست مریزاد گفته اند.

پایانی شیرین برای کاری ماندگار
مراسم در حالی به پایان می رسد که هنوز صندلی ها و فضای سالن مخاطبان را به نشستن و شنیدن وا می دارند در حالی بیش از چهار ساعت این برنامه ادامه یافته و یافته هایی بسیار نصیب مخاطبان کرده است. پنج شنبه ای نرسیده به «هفده و پنج شنبه» در اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی است و امیدوارم که با این اقدامات شایسته ی تقدیر  متولیان فرهنگ و ارشاد ، به خوش یمنی ویژه ای در حوزه ی فرهنگ کرمانشاه برسیم.تقویم فرهنگی مان می گوید: «هفده و پنج شنبه» نزدیک است. 

نظرات [۷]
دوشنبه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۷:۴۸
این بزرگداشت ها چیزی به بزرگی پروفسور همزه ای عزیز اضافه نمی کند ولی ران ملخی است تحفه ی درویش البته اگر در پس آن بهره برداری تبلیغاتی از ایشان نهفته نباشد. الله اعلم!
سه شنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۰۴:۳۴
درود
دوشنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۶:۳۹
جناب آهنگر نژاد حالا یکی پیدا شده مثل دکتر رحیمی و از مقام پروفسور همزه ای تجلیل کرده شما چرا کام همه را تلخ می کنی برادر ؟
یکشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۱:۵۹
فکر می کنم کار ارشاد بیشتر به سیزده و چهارشنبه نزدیک باشه تا هفده و پنج شنبه . چرا این اقایان به فکر ادبیات کردی نیستند؟
یکشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۱:۵۷
گرازش تان عالی بود . بویژه وقتی که با زبان کنایی به برخی لمپن ها در دور و بر ارشاد اشاره کردین .
شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۳:۴۷
زیبا بود و تاثیرگذار . قلم ات مانا باد
شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۰۹:۴۷
سلام . دستتان درد نکنه مطلب خوبی بود . چرا به برخی ها گیر دادی ؟ البته من هم بودم و موافقتانم
اطلاعات شما ذخيره شود ؟