همان ارزیم که می ورزیم / نگاهی متفاوت به مراسمی برای استاد یدالله بهزاد








جلیل آهنگرنژاد: بچه که بودم، در ماههایی از سال به دلیل بارشهای بسیار، پیش می‌آمد که در برخی جاها به ناگهان، آب از زیر زمین «فغاره» می‌زد و بالا می‌آمد و می‌دیدی در کمترین زمانِ ممکن، چشمه‌ای موقتی خود را به رهگذران نشان می‌داد. اما برخلاف آن سالها، در کرمانشاهِ امروز چشمه‌های خودجوش فرهنگی در هر گوشه و کناری می‌خواهند خود را نشان دهند. به همین خاطر به دنبال زمینهایی مناسب می‌گردند. اما دریغ از زمینی که فرصتِ جوشش بدهد.
یکی‌دو‌هفته به هشتم مرداد مانده است. بسیاری از دوستانم خبری شنیده اند. اما من همواره تکذیبش می‌کنم: «دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به کرمانشاه می‌آید». روزها خودشان را با شتاب به هشتم مرداد ۹۴می‌رسانند. قرار است امروز با حضور دکتر شفیعی، استاد امیرخانی (خوشنویس بلند آوازه ایران زمین)، شوالیه آواز ایران و... کار ارزنده‌ای در حوزه فرهنگی صورت گیرد.

حضور ناساز «یاساول های تموچینی» 
گرمای ورودی حیاط «تالار انتظار» به طور اتفاقی مرا به دوستی نازنین(بابک دولتی) می رساند و با او تا اواخر مراسم همراه می‌شوم . چند جوان با پرستیژِ مخصوصِ «یاساول‌های تموچینی» اجازه نمی‌دهند که از درِ دوم کسی وارد شود. اینها حتی چهره های فرهنگی را هم نمی شناسند. برخی را می رنجانند و برخی دیگر را به تحیر وا می دارند که: «جل الخالق» از این نوع برخورد!. برخوردی که عموما در سطح نازلِ غیر فرهنگی هم رایج نیست. بر آنان خُرده نمی‌گیرم که خود داستانی دیگر دارد ولی نمی‌توانم برخورد نابجایشان را با استادان و شعرای ارجمندی همچون؛ استاد علیزاده، دکتر سهامی و هنرمندانی همچون؛پیمان سلیمانی، فرشاد فرصت صفایی و چندین و چند بزرگ دیگر را فراموش کنم.حتا بی‌مهری دربانان کارنابلد، گُلِ شعرِ استاد علیزاده را می‌شکوفاند تاهمانجا بسراید که: 
«صحبت شعر است وشاعر پشت در
می کنند اینگونه تجلیل هنر!»
با واسطه ای وارد می شویم. جمعیت مشتاقِ بسیاری آمده اند و فکر می کنم سالن، تا حالا این همه جمعیت را در این ساعت به خود ندیده باشد. جایی برای نشستن که هیچ، برای ایستادن هم به سختی یافت می شود. برخی می روند و با صندلی های «تاشوی فلزی» برمی گردند. ما هم همرنگشان می شویم و با سختی بسیار و عبور از معبرهای تودرتو دو صندلی را در راهروی وسط سالن می گذاریم و پیروزمندانه! می نشینیم.
تأخیر، جزء لاینفک مراسمات فرهنگی است. اما این تأخیر کمی بیشتر به چشم می آید. مهمانان وارد می شوند. استاندار، کسی از وزارت ارشاد، و... اما دو تن که وارد می شوند، به احترامشان سالن از جا کنده می شود: ابتدا دکتر کزازی و سپس استاد شهرام ناظری به شدت تشویق می شوند.

آیا کرمانشاه مجری نداشت؟
به دلیل نبودِ مجری در کرمانشاه ، از اصفهان مجری آورده اند. دکتر آذر که از چهره های نام آشنای تلویزیون است، برای اجرا به پشت تریبون می رود. او را انسانی دوست داشتنی می دانم و در حوزه ی کار خود بسیار مسلط است و مقبول عام. ای کاش خودِ ایشان نمی پذیرفتند که تنها برای اجرای برنامه ای به کرمانشاه بیایند. نمی دانم چقدر «حق الکلام» گرفته است؟ اما حدس می زنم دو سه برابر بیشتر از بودجه ای است که برای همه ادارات ارشاد شهرهای استان در سال ۹۴ در نظر گرفته یا پرداخته اند. امروز که مراسم را دیدم و شنیدم، می فهمم که حضور این گونه افراد چقدر مهم بوده و هست!. از خودم می پرسم مگر استادانی مثل: رادفر، موزونی، یدالله نوری و... چرا باید کمتر دیده شوند؟ آن وقت دکتر آذر به زحمت بیفتد و...
نمی دانم این تعبیر چقدر قابل استفاده باشد اما آنرا به کار می گیرم:«آویزان+ایسم فرهنگی». آویزانیسم فرهنگی یکی از راههای فرار از مدیریت فرهنگی در این دیار کهن است. به این شکل که وقتی مدیری در حوزه ی مدیریتش کم می آورد، با عینک پوپولیستی سراغ «شومن» هایی می رود تا به این خیال که دهان مردم از تحیر باز بماند، جمعیتی را به خود مشغول کند و مدیران ارشد کارنابلد نیزانگشت تحیر به دهان گیرند!. در این صورت هم مدیران ارشدش را راضی کرده و هم نگاه عام را به سمت خود برگردانده است و آنچه می ماند، خون دلی است که نصیب اهالی فرهنگ می شود.
سالن، ظرفیت این همه جمعیت را ندارد. بسیاری سرِ پا، تا آخرِ مراسم ایستاده اند. حتی مدیران برای خودشان هم فکر صندلی نکرده اند. شاید باز، گفته شود که:«بلی! ما میهمان نوازیم و مراممان این است که به احترام ... بایستیم.» اما عقل امروزین حساب و کتابش دقیق تر است. دو دو تایش پنج نمی شود. شاید برخی از متولیان مراسم، با دیدن این همه جمعیت قند در دلشان آب می شد که «این از هنر بوقلمونی ماست که این همه را سرپا نگاه داشته ایم.» که البته عاقلان دانند و خاموش می مانند.
احسان سلیمانی پس از قرائت دلنشین قرآن کریم سالن را به سرود جمهوری اسلامی واگذار می کند و خیل جمعیت به احترام می ایستند. چه آنها که نشسته اند و چه آنها که ایستاده اند. مجری بر صندلی مخملی می نشیند و آغاز می کند. کلیپی پخش می شود...

بهزاد فرشته بود در کسوت آدمی
زحمات رحیمی زنگنه و همکاران ارجمندش را نباید نادیده گرفت. خیرمقدم می گوید و با نگاهی گذرا این گونه از استاد بهزاد یاد می کند:« وی یکی از شاعران بزرگ و تراز اول ایران بود که همسنگ بزرگانی چون اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و ... قرار داشت.جایگاه استاد بهزاد آنقدر والا بود که اخوان ثالث او را در اوج تعالی شعر ایران می‌دانست و مهرداد اوسطا نیز در خصوص او گفته‌است:« بهزاد فرشته بود در کسوت آدمی».رحیمی زنگنه از اخلاق و دینداری بهزاد نیز یاد کرد و ادامه داد: این شاعر بزرگ شناخت واقعی از ذات هنر و برداشتی درست از جهان هستی داشت.
وی در ادامه با قرائت‌ شعری از استاد بهزاد با این عنوان که "ما را به جهان که می نوازد جز تو، با جان ملول ما که سازد جز تو، هان ای غم دوست از دلم روی متاب،کاین خانه به کس نمی برازد جز تو" یاد این شاعر بزرگ را گرامی می دارد.
علیرضا شهرستانی به نمایندگی از امام جمعه محترم کرمانشاه، متنی شایسته را قرائت می کند. استاندار هم روی سن می رود. متنی که آماده شده، می خواند. توقعم بالاتر از متنی است که انگار با عجله نوشته شده و مکث هایی که نشان از عدم تمرین خوانش آن متن دارد.

به احترام چهار نام!
یکی از نقاط اوج مراسم، تشویق های مکرری است به احترام چهار نام. اولین نامی که با این تشویقهای ویژه روبرو می شود، دکتر میرجلال الدین کزازی است. بخش هایی از سخنان شنیدنی اش را بخوانید: «گفته‌ام و نوشته‌ام و می‌سزد که بار دیگر در پیشگاه شما بگویم که ایران راستین، ایران سرشتین و ایران شورانگیز پارسه‌خیز را در سرزمین‌هایی می‌توانیم یافت که تیره‌های ناب مانند کردان در آن می‌زیند.دل ایران در این سرزمین‌هاست که می‌تپد نه در شهرهای بزرگ که در خود گم شده‌اند و چیستی ایرانی خویش را کمابیش از دست داده‌اند.
بی‌گمانم، هرگز در شهری مانند تهران که پایتخت ایران‌زمین است این‌چنین بزمی شورانگیز و شررخیز برپای نمی‌توان شد، زیرا تهرانیان بیش از آن در خویشتن گم‌اند که پروای فرهنگ و ادب و اندیشه و گرامیداشت بزرگان ایران‌زمین را دست‌کم چونان پروای نخستین در سر بپرورانند.
اگر بپرسید که آیا بهزاد نمی‌توانست در شهر دیگری بزاید و بپرورد و بالا بیفرازد، به آوازی بلند گویم که:«نه». پاره‌ای از آن سبب‌سازها را با شما در میان می‌نهم، این سخن بیهوده نیست، زیرا می‌خواهم در پی آن به پیوندی بپردازم که هرچند پیوندی یکسره با بهزاد ندارد، اما می‌دانم و بی‌گمانم که یادکرد آن روان بهزاد را خوش خواهد افتاد، زیرا سخنی است که هرچند بهزاد به تنگ در میان ما نیست، بی‌هیچ گمان و گزافه با آن هم‌اندیش است و هم‌داستان.
همه هنجارهای زیستی و همه ویژگی‌های بومی در پیدایش چهره‌ها بزرگ، نامدار و شگفت‌انگیز در کارند که هر روز با با نمونه‌های پیرامونی آن رو با رویید.کسی روزگاری از من پرسید چرا ویژگی دیگرسان در گفتار و کردار دارید و پهلوانانه سخن می‌گویید و یکی از پاسخ‌های من به او جغرافیای کرمانشاه بود که اگر در دیگر می‌زادم به همان‌سان در روان رنگ و رویی دیگر می‌یافتم و خوی و خیمی دیگرسان نیز می‌داشتم.»

از یادنامه ی استاد بهزاد رونمایی شد
رونمایی از کتاب یادنامه استاد بهزاد با نام «بر بلندای بیستون» کار مهمی است که با حضور فرزانگانی همچون: دکتر کزازی، شهرام ناظری، استاد پرتو، چند مسئول و مؤلف اثر انجام می شود. ناصر گلستانفر برای این کار زحمات بسیاری کشیده و شایسته تقدیر است. رونمایی از تمبر مراسم استاد بهزاد نیز با حضور مهمانان انجام می پذیرد.
شهرام ناظری افتخار موسیقی این سرزمین، به پشت تریبون می رود و اینجاست که تشویقهای ممتد می گویند: بسیاری به شوق دیدن و شنیدنش آمده اند. این دومین تشویق ممتد و معنی‌داری است که مخاطبان نثار می‌کنند. شعری از بهزاد را سرآغاز سخن خود می کند و در ابتدا ادای دینی به برخی بزرگان دارد از جمله: استاد بهزاد، درویش علی خراباتی، سید نصرالدین حیدری و... سپس به ذکر خاطرات و نکاتی دیگر می پردازد. جملاتی از کلامش را با هم می خوانیم:

شهرام ناظری: همان ارزی که می‌ورزی
«افتخار می‌کنم در نوجوانی سال‌ها در شاگردی ایشان بودم و دوران دبیرستان در محضر ایشان درس می‌خواندم.اگرچه در آن زمان همسالان من در مدرسه، بسیار شلوغ بودند و گاهی برای یک درس چند معلم عوض می‌شد و کسی تحمل شلوغی‌ها را نداشت، اما همه همواره برای استاد بهزاد شخصیت و احترامی خاص قائل بودند و کسی پایش را از حریم احترام قدمی آنطرف نمی‌گذاشت.
به خاطر دارم روزی از ما خواست با «همان ارزی که می‌ورزی» انشایی بنویسیم و هفته بعد که انشاها را تصحیح کرد به کلاس آمد و پرسید ناظری کیست؟ بعد رو به من گفت: تو بد نمی‌نویسی اما تلگرافی می‌‍نویسی و به من نمره ۱۱ داد که نمره خوبی بود. از آن زمان که استاد فهمید من علاوه بر ادبیات، موسیقی هم می‌دانم، به من اجازه داد گاهی به کتابخانه شخصی‌اش بروم و این برای من بهترین هدیه بود و ایشان لطف بی‌حد به من پیدا کرد. پایان بخش سخنان استاد ناظری دوبیت ناب مولانا بود که سالن را انرژی مضاعفی بخشید.

حضور استاد پرتو غنیمتی بزرگ بود
دقایقی وقفه در مراسم توانست مخاطبان را به هوای آزاد بکشاند و سپس بخش پایانی شروع شد.محمدجواد محبت دو خاطره را از باغ جلیل قریشی زاده به نظم درآورده بود که خواند و رفت. تا موج سوم تشویق ها به احترام مردی بالا بگیرد که در کرمانشاه به خاطر بسیاری از فاکتورها او را بزرگ، نجیب و محترم می دارند. استاد علی اشرف نوبتی (پرتو کرمانشاهی) شاید برای دومین بار آن هم پس از چهلم استاد بهزاد در طول چندین دهه پشت تریبون می رود تا به جای یار دیرینش به مخاطبان سلام دهد و غزلی بخواند . همان حضور کوتاه و تاثیرمند برای مخاطبان کافی بود که دیگربار نام و هنر مانایش را در خاطر زنده گردانند.

چرا نباید در کرمانشاه در رسانه‌ها به زبان کردی کرمانشاهی صحبت شود؟
شک نمی کنم که باید به احترام نام و سخن سلطانی تمام قد بایستم و تحسینش کنم. همچنانکه آنان که دل در گرو کرمانشاه داشتند، به شدت تشویق و تحسینش کردند. انتقاد درست این محقق برجسته به صدا و سیمای کرمانشاه، سالن را باتشویق هایی بی سابقه روبرو کرد و زخم بسیاری از دلسوزان فرهنگ و هنر این دیار کهن را تازه گردانید. صدا و سیمایی که این سالها با نام «رحیمی» دیگر گره خورده و در بی مهری مطلق به فرهنگ و بسیاری از فاکتورهای ویژه این سرزمین باستانی، روزمرگی می کند. بخش هایی از سخنان استاد سلطانی را با هم مرور می کنیم: «چرا نباید در کرمانشاه مانند ایلام، سنندج، همدان و حتی گیلان از مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در رسانه‌ها به زبان کُردی کرمانشاهی صحبت شود؟ باید مزاحمت‌های فکری و فرهنگی را کنار بزنیم و به جوانان مجال رشد بدهیم. ما در دوره قاجار و با آن شرایط بدون هیچ امکاناتی ۱۴۰ سال مدنیت کرمانشاه را حفظ کردیم و نباید بگذاریم از دست برود. جنگ تمام شد، سازندگی را شروع کنیم تا جوانان نابود نشده‌اند. وی با انتقادی تند از دانشگاه رازی گفت: متاسفانه این دانشگاه یک بزرگداشت شایسته برای استاد به پاس این لطف برگزار نکرد.»
مجری همچنان بر صندلی مخملین تکیه داده است. معمولا رسم بر این است که در مراسم هایی اینچنینی یک کارمند، تنها مأمور این کار شود و پیام های مدیر را به مجری برساند نه اینکه خودِ مدیر به روی «سن» برود و خواسته اش را که در کاغذی نوشته، تحویلش دهد!
استاد بهزاد کُرد بود، شعر کُردی می گفت. دوستدارانش از خیل دوستداران فرهنگ و هنر کُردی بوده و هستند. شاعر خوب کرمانشاهی یدالله نوری در پایان مراسم گفت: ای کاش تنها یک شعر کُردی از ایشان خوانده می شد!  و با حسرتی خاص غزل کُردی استاد را برای من و یکی دو تن از همراهان خواند. انگار ترس عجیبی حاکم بود که کسی واژه ی «کُردی» را استفاده نکند.

آیا فردا برای فرهنگ و هنر، روز دیگری خواهد بود؟
پایان‌بخش مراسم، اجرای موسیقی است. گروهی که به دلیل کمبود «نام» در این سامان، به سراغ سمرقند رفته و نام رودکی را برگزیده اند. توقعم به عنوان یک مخاطب از خرسندپور بیشتر از اینها بود. باید مدتی نسبتا طولانی می شنیدیم. اما لذتی که حاصل یک کار فرهنگی فاخر باشد، نصیب مخاطبان نشد.
دوستداران فرهنگ کرمانشاه در آخرین دقایق غروب تابستانی در حالی سالن «تالار انتظار» را ترک کردند که شاید برخی از آنان به شوق دیدن دکتر شفیعی کدکنی و استاد امیرخانی آمده بودند و با خود این سؤال را نیز به خانه بردند که آیا متولیان می‌خواستند با این تبلیغ ناراست! جمعیت بیشتری را به آن حوالی بکشانند؟ آنان خاطره چند نام و چند نشان را با خود تا مدتها خواهند داشت. در حالی که می‌شد این مراسم با مدیریتی موفق خیل مشتاقان را راضی تر به منزلشان بفرستد. 
بچه که بودم با جوشش«چشمه‌های ناگهانیِ فصلی»روبرو بودم اما نمی‌توانستم با گروهِ بچه ها فضاهایی مناسب برای «بروز» آن چشمه ها ایجاد کنیم. امروز نیز در فضای فرهنگی این استان با جوشش چشمه‌های دائمیِ هنر روبروییم اما چگونه باید مسیر آب چشمه های هنر را به کانال های اصلی برگردانیم؟ این کاری است که با این بازوی لاغر مدیریتی امیدش نمی‌رود. آیا فردا برای فرهنگ و هنرِ بزرگترین شهر کُردنشین جهان روز دیگری خواهد بود؟

چهاردهم مرداد یکهزار و سیصد و نود و چهار 
مقام اول جشنواره فرامرزی مطبوعات (۱۲ استان مرزی ایران و عراق)

نظرات [۹]
سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ :: ۰۹:۴۴
بنده کردم پدر در پدر هم کرد بوده ام. هیچ ننگ و عاری هم از زبان کردی ندارم. البته مانند ندید بدیدها هیچ فخری هم نمی فروشم. زبان کردی هم مانند سایر زبان ها. ولی شما را به خدا کم کردی کردی بکنید. من خنده ام می گیرد که کسانی (نام نمی برم) دم از زبان کردی می زنند ولی به بچه هاشان فارسی یاد می دهند! یعنی زبان کردی در زندگی آنان جایی ندارد ولی دائم سینه چاک می زنند. من ضمن آنکه همواره جار می زنم که کردم ولی هیچ نقی هم برای این گونه فیلم بازی کردن ها نمی زنم.
جمعه، ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۶:۳۹
متاسفانه چنین مراسمی بیشتر در پی سوء استفاده از نام بزرگی چون بهزاد است و نه معرفی او آن چنان که بود!! وکتابی هم که ظاهرن بعنوان بزرگداشت بهزاد چاپ شده چهره ی واقعی اورا نشان نمی دهد . همین
پنجشنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۴:۰۱
جلیل عزیز! چه قدر فضا سخت ومتصلب شده است که انسان فرهیخته وارامی چون شما را به نگارش این متن واداشته است :به این شکل که وقتی مدیری در حوزه ی مدیریتش کم می آورد، با عینک پوپولیستی سراغ «شومن» هایی می رود تا به این خیال که دهان مردم از تحیر باز بماند، جمعیتی را به خود مشغول کند و مدیران ارشد کارنابلد نیزانگشت تحیر به دهان گیرند!. در این صورت هم مدیران ارشدش را راضی کرده و هم نگاه عام را به سمت خود برگردانده است و آنچه می ماند ، خون دلی است که نصیب اهالی فرهنگ می شود." بی گمان فضا و روان کرمانشاه از این جماعت خودنما ومتلون یا به تعبیر جناب شما(بوقلمون) سخت آزرده است . صدا وسیما ی کرمانشاه دوبار مرا به آنجا خواسته اند، هربار سخنانی و تعریفی وتمجیدی از دانای وزبانشناسی ومن وسپس فرموده اند که بررسی می دهیم . من عادت کرده ام که دائم چون بیماران جذامی با من برخورد شود. اگر دیگرگونه شود ، دست وپایم را گم می کنم و حیرت در وادی واقعیت ، چشم فراخم را بی سو می کند!
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۵:۰۸
راستی کسی هست بگوید که چرا این همه به همه چیز اشاره شد الا اینکه کسی بگه استاد بهزاد همان یدالله ایوانیه. یعنی کرد اصیل کلهر که سالها پیش به کرمانشاه امده بودن؟ ممنونم که حداقل شما اشاره کردین که استاد بهزاد کُرد بوده.
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۵:۰۴
عالی نوشتین. فکر نمیکردم سایت بلوط اینقدر انتقادی بنویسد . واقعا دستتان درد نکنه
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۱:۰۸
سلام بریار دبستانی ام دکتر جلیل عزیز . متاسفانه به علت مشغله کاری نتوانستم در آن محفل انس شرکت کنم اما قلم زیبای شما آنرا برایم گزارش نمود دست مریزاد . البته گزارش دیگری از دوست مشترکمان دکتر منوچهر کمری گرفتم نکات ارزنده شما و نظرات کمری عزیز مکمل هم شدند . واقعا درست و بجا فرمودی " بازوی لاغر مدیریت فرهنگی " استان توان نگه داشتن و پاسداری از ستون تنومند فرهنگ دیر سال کرمانشاه "بقول یکی از سیاسیون"هندوستان ایران" با همه رنگارنگی دیرینه اش را ندارد با "امید" به آنکه "تدبیری " اندیشده شود و نابسامانی ها بسامان شوند
سه شنبه، ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۴:۲۹
سپاس جناب دکتر آهنگرنژاد دوست شاعرم آنچه این روزها مرا می آزارد این است که برنامه های فرهنگی رنگ سیاسی به خودش گرفته است قطعا برگزاری مراسم برای استاد بهزاد لازم است ... اما با توجه باجایگاه استاد بهزاد قطعا اگر به منظور امتیاز گیری باشد نمی تواند ثمری داشته باشد ... نکته بعد اینکه آنان که شناخت بیشتری دارند می دانند در آن محفل و بی حضور دکتر شفیعی کدکنی و امیرخانی ، بعد از استاد ناطری ، استاد پرتو کرمانشاهی جایگاهی رفیعتر و تاثیرگذارتر ازاساتید دیگر والبته باخاستگاهی مردمی داشت (جاب آقای سلطانی نیز همین گونه است ) اما در شان و منزلت او رفتار نشد با وجود اینکه این اولین حضور جدی پرتو بعد از انقلاب در مجامع هنری بود و امیدوارم با .... آخرین بار نباشد.. باز هم سپاس
دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۸:۲۳
سلام استاد،،،، بسیار درست و به جا گفتید واقعا حرف دل همه همین بود که شما عنوان کردید زنده باشید و.نویسا،،،،،،،،،
دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۴:۲۸
سلام و درود بر دوست گرانقدر جناب آهنگر نژاد بسیار زیبا و دلنشین درد دلهای هنرمندان استان را در قالب گزارشی از این بزرگداشت بیان نمودید( بازوی لاغر مدیریتی فرهنگ و هنر ، حرکات پوپولیستی،مرغ همسایه غاز بودن، بحث شعر و شاعر پشت در ماندن ،بی حرمتی به زبان مادری و فرهنگ خودی و ...)دست مریزاد انشالله گوش شنوایی باشد . انشالله ،انشالله ،انشالله
اطلاعات شما ذخيره شود ؟