از استاد مسعود زنگنه پیشکسوت موسیقی در روزهای سختِ بیماری تجلیل شد؛ خالق آهنگهای ماندگار در آخرین «عکس یادگاری»
 از استاد مسعود زنگنه پیشکسوت موسیقی در روزهای سختِ بیماری تجلیل شد؛ خالق آهنگهای ماندگار در آخرین «عکس یادگاری»
«مسعود زنگنه بر خلاف خلق‌و‌خوی شوخ و طنازش صاحب نگاههایی جدی در موسیقی است.» کلامش را با جملات محکم دیگر به دور از تعارفات و محافظه کاری‌های «مُدِ روز» به پایان ‌می‌رساند و می‌رود. شک نمی‌کنم که جدی‌ترین و «بجا» ترین حرف ها را در این نشست، وحید نظری زده است...
تجلیل از استاد مسعود زنگنه پیشکسوت موسیقی در روزهای سختِ بیماری؛
خالق آهنگهای ماندگار در آخرین «عکس یادگاری» ماندگار شد


جلیل آهنگرنژاد: این ماهها در کرمانشاه رسم است که اهالی هنر به صورت خودجوش، تصمیم به اجرای مراسمات مختلف می‌گیرند و متولیان ارشاد نیز مثل سنگریزه‌هایی که با آب رودخانه جابجا می‌شوند، با جریان حرکت هنرمندان به ناچار همراهی می‌کنند. 
تالار «شهید آوینی» کرمانشاه قرار است امروز - پنج شنبه‌ای از روزهای گرم مرداد یکهزار و سیصد و نود و پنج - مکانی برای گردهمایی هنرمندانی باشد که به احترام نام استاد «مسعود زنگنه مجد» گرد هم می‌آیند. در میان خیابانهای پر ترافیک با هیجانی خاص خود را به «شهیدآوینی» می‌رسانم. حدود یک‌چهارم صندلی‌های سالن پر شده و صندلی‌های خالی کم‌کم انتظار اهل فرهنگ را می کشند
رئیس ارشاد اسلامی و مشاورش حسنعلی مهدوی (مدیر هفته‌نامه غرب) و محمدحسین شیریان (روزنامه نگار)  در سمت چپ ردیف اول سالن کنار هم نشسته اند. طبق معمول، مدیران دیگر و اهالی فرهنگ همچون: فرشید یوسفی، هواس پلوک، عبدالله جواری و ... در ردیف اول منتظر شروع مراسم‌اند و البته مثل همه‌ی مراسمات، برخی از این صندلی‌ها را چسبندگان به مدیران اشغال می‌کنند. یکی دو تن از رسانه‌ای‌ها مثل:منتظریانی، عبدالله مرادی،بهمن زارعی،ثریا صفری، یکی دو چهره‌ی متوسط سیاسی، چند شاعر و پیشکسوت ادبیات آمده‌اند و باقی جمعیت از اهالی موسیقی‌اند. 
انجمن موسیقی کرمانشاه به ظاهر، متولی برنامه است. برنامه‌ای که بسیاری از مستمعانش نه به خاطر بوق و کرنای شعاردهندگان گرد آمده اند و نه در پی آنند که از این نشست پلی بسازند. تنها به خاطر دلشان آمده‌اند. دلی که به شوق اهل هنر می تپد. دلی که سرشار از عشق به پیشکسوتان هنری در دیار «کرمانشاهان» است. 
مجری برنامه انگار تکس‌های رادیویی را می خواند. مدیر کل ارشاد به پشت تریبون می‌رود تا طبق معمول، مطالب عرفانی سرکلاسهایش را ( که در فضای دانشگاه مهم و قابل احترام است،) «شطح وار» بگوید و برود. البته در پایان سخنش نامی از استاد مسعود زنگنه را هم بر زبان می‌آورد. در پایان سخنان مدیرکل، مجری،  صلاح می ورزد و به همان مشکل «غلو گوییِ» مجریان پیش و پس‌اش دچار می‌شود و حسرت می‌خورد که چرا استانهای دیگر چنین مدیرکلی ندارند و با «ای کاش» تصنعی دیگری نیز ادامه می دهد که: «ای کاش بیست مدیر دیگر نیز در استانهای دیگر مثل حضرت ایشان بودند و...» غافل از اینکه این سالها نمره‌ی مدیریت فرهنگی مقبول ناظران فرهنگی نیست.
اهالی موسیقی کرمانشاه اکثراً در این نشست حاضرند. بزرگان عرصه‌ی نوازندگی، پیشکسوتان و حتی جوانان صاحب نام عرصه‌ی موسیقی به احترام این پیشکسوت ارجمند گرد هم آمده‌اند. مجری، استاد ناصر ایرانپور را به پشت تریبون فرا می‌خواند. او با سادگی تمام شروع می‌کند و با صمیمیتی آمیخته با حسرت از استاد زنگنه ذکر خاطره می کند. می گوید:«سالهای جنگ در صدا و سیمای مرکز کرمانشاه حضور زنگنه نعمت بزرگی بود. با تمام وجود کار می کرد. ساعت کاری را نمی شناخت. حتی وقتی که صدابردار به خاطر ضرورت زندگی، تنها در ساعات اداری مشغول کار بود، سعی می کرد صدابرداری را هم بیاموزد و آموخت و گاه تا نیم شب به تلاش در حوزه ی موسیقی می پرداخت و کارهای ماندگاری را در تاریخ موسیقی کرمانشاه ثبت کرد. ایرانپور وقتی به هر کدام از آثار اشاره می کند، سعی دارد مصراع یا بیت اول را نیز زمزمه کند و اینجاست که استاد زنگنه را که دقایقی قبل از آن با ویلچر به سالن آورده اند و یک ردیف جلوتر از همه ایستاده است، با این زمزمه ها سر تکان می دهد و گاهی آهی می کشد.
می گویند به بیماری صعب العلاج سرطان مبتلاست. آن هم سرطان معده که سخت و رنج آور است. او را در اسفند ۹۴ در همایشی که در «باغ کتاب» کرمانشاه برگزار شده بود، دیدم. بسیار سرِ حال بود و جمع ما را لحظاتی به هنر ناب نوازندگی اش مهمان کرد. از بزرگان موسیقی کُردی می‌گفت و بعدها شنیدم که با بسیاری از آنها دمساز بوده است. مسعود زنگنه سالها مدرس موسیقی اداره فرهنگ و هنر کرمانشاه در رشته سنتور، فلوت و آواز و سرپرست ارکستر و آهنگساز رادیو کرمانشاه بود و از سال ۱۳۵۷ به بعد که مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در کرمانشاه تاسیس شد، به عنوان مسئول این مرکز فعالیت خود را با جدیت هر چه تمامتر ادامه داد.»

می گویند: «همزمان با آغاز جنگ تحمیلی آهنگ های محلی و حماسی متعددی را برای روحیه بخشی به رزمندگان اسلام ساخته و همه آن آهنگها را با تمام اعضای گروه در حضور رزمندگان و در مناطق جنگی اجرا نموده است. سرودهایی همچون:« بِرای بسیجی» ، «از گلوگاه تفنگ» و «باز هوای وطن» از این جمله‌اند.»
فضای فیزیکی سالن ارشاد بیشتر رنگ و بوی دهه‌ی هفتاد را دارد. ابزارهای صدا و نور، بیست سال از جریان تکنولوژی جدید عقب اند. عدم نور کافی حتی صدای عکاسان را درآورده است. ناهماهنگی در اتاق فرمان، عدم حرفه‌ای‌گری در سالن و فاکتورهایی دیگر دست به دست هم داده که مخاطبان با تزاحم صوت و تصویر و ... مواجه شوند. 
مجری، شعری از استاد پرتو می‌خواند و تُپُق‌های پی‌در‌پی باعث می‌شود شهد شعر ناب کُردی استاد کم تأثیر می‌شود. احمدی محجوب شاعر نام آشنای کرمانشاهی که در سمت راستم نشسته، با حسرت می گوید:«چرا در کرمانشاه یک مجری خوب نداریم؟»می گذرم...
محمد کریم جوهری را با ویلچر می‌آورند تا شعری با ردیف «مسعود» بخواند. شعری که به قول خودش همین دیشب سروده است. استاد سیاوش نورپور قبل از شعر خوانیِ جوهری، به اعتراض، بلند می‌شود و با حرکتی غیر متعارف، به شعرخوانی اعتراض می‌کند که «شعر چه ارزشی دارد؟ برایش دعای « اَمَّن یُّجیب...» بخوانید» و این دعا را با چند لغزش می‌خواند و جمعی با او همراهی می‌کنند . شاید این صحبت «استاد نورپور» به دلیل دغدغه‌ی شدیدی است که برای سلامتی یار دیرینش دارد. جوهری شعرش را با این ابیات آغاز می‌کند:
«هست سردار سرافراز هنرها مسعود / مهر تابان و مه روشن و دریا مسعود...» و در پایان، هدیه ای به استاد می‌دهد و می‌رود.
 وحید نظری کرمانشاهی سخنانش را - که به راستی گیرا و مخاطب پسند است - در فورمت مقاله‌ای کوتاه ارائه می‌کند. در بخشی از مقاله‌اش می‌خواند:«او چون سایرین به جام می و تق‌تق بام شیروانی بسنده نکرد. در موسیقی رادیو کرمانشاه که تقلیدی کودکانه از رادیو تهران و رادیو بغداد بود، اولین بنیان های ارزشی موسیقی را با کمک مظهر خالقی پایه‌ریزی کرد. مسئول مرکز حفظ و اشاعه موسیقی شد و مسیر رشد را برای سهیل ایوانی، منوچهر طاهر زاده و غیره در قالب ارکستر جوانان هموار کرد. در سوی دیگر هوشمندانه اولین گروه سازهای راستین این ملت مثل دف و تنبور، سرنا، دهل و ... که در زیر آوار آسیمیله‌ی فرهنگی آخرین نفس هایشان را می کشیدند، بینان نهاد و در گوش جامعه‌ی اتو کشیده‌ی آن سالها که همچون جامعه‌ی امروز از مدرنیته فقط کراوات و مسیر کافه های تاق بستان را یاد گرفته بود، اولین نغمه های هویتی و خویشتن شناسی را زمزمه کرد.» 
نظری ادامه می دهد: «مسعود زنگنه بر خلاف خلق‌و‌خوی شوخ و طنّازش صاحب نگاههایی جدی در موسیقی است.» کلامش را با جملات محکم دیگر به دور از تعارفات و محافظه‌کاری‌های «مُدِ روز» به پایان ‌می‌رساند و می‌رود. شک نمی‌کنم که جدی‌ترین و «بجا» ترین حرف ها را در این نشست، وحید نظری زده است. یکی دو تن از پیشکسوتان موسیقی از جمله : بهرامی، احمدی و جوانی به نام پوریا خاک پور روی سن می روند تا به احترام استاد قطعاتی اجرا کنند. 
در پایان، به شکلی متداول از استاد زنگنه تقدیر می‌شود. لوح تقدیری و ...  مراسم با عکس‌های یادگاری به پایان می‌رسد. اگر چه تلخ است اما این عکس‌ها شاید برای استاد زنگنه آخرین عکس یادگاری جمعی او باشند. یادم نرفته که آیین تجلیلی برای «زنده یاد جعفر کازرونی» در همین سالن برگزار شد... راستی چرا تا سینه‌ی این بزرگانِ هنر پر از نفس های زندگی است، به یادشان نمی افتیم؟
این ماهها در کرمانشاه رسم است که اهالی هنر به صورت خودجوش، تصمیم به اجرای مراسمات مختلف بگیرند و متولیان ارشاد نیز مثل سنگریزه‌هایی که با آب رودخانه جابجا می‌شوند، با جریان حرکت هنرمندان به ناچار همراهی می‌کنند. راستی سنگ‌ریزه‌های مسیرِ جاری فرهنگ، گلوگاه حرکت‌های سازنده‌ی اهل فرهنگ را نمی‌گیرند؟ 

نظرات [۲]
یکشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ :: ۱۱:۱۳
متولیان ارشاد مثل سنگریزه‌هایی که با آب رودخانه جابجا می‌شوند، با جریان حرکت هنرمندان به ناچار همراهی می‌کنند. بله به ناچار چون مطلقا به بحث هنر اهمیت نمی دهند انچه مهم است پست مدیریت است و ماندن در این جایگاه قیمت ؟؟؟ مهم نیست هرچه باشد، باشد...
جمعه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۵ :: ۱۲:۰۱
توضح تان درباره مراسم کامل و عالی بود. خیلی خوب به مشکلات ارشاد اشاره کردین . دستتان درد نکنه که حرف دل همه هنرمندا رو گفتین
اطلاعات شما ذخيره شود ؟