دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من / به یاد زنده یاد سیمین بهبهانی
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
...



دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من

ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


نظرات [۶]
سه شنبه، ۰۸ مهر ۱۳۹۳ :: ۱۰:۲۲
این مرگ سنگین ترین واژه ی هستی!!!
سه شنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ :: ۱۳:۵۲
درودبر شما بزرگوار... گــــاهی، هیچکس را نداشته باشی بهتر است... باور کــــن بعضــیها تنهاترت می کنند...! "حسین پناهی" خالق عشق یاورتان باد[گل]
چهارشنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۹۳ :: ۱۴:۰۳
خوشا به ارامش عاشقان دوست. روحت شاد و یادت گرامی هنرمند گرانقدر
چهارشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ :: ۲۰:۳۵
خاتون شعر ایران جایت چقدر خالی است
سه شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ :: ۱۹:۰۳
یادش گرامی و نامش بلند باد ، بانوی بی بدیل غزل ، عشق،آینه.....
سه شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ :: ۱۸:۱۹
بانوی غزل!!...أدبیات ما یتیم شد....ما جوانترها بسیار تنها مانده ایم
اطلاعات شما ذخيره شود ؟