بلوط ها خودشان را معرفی کردند ... / چند داستانک از سیدمهدی حسینی نژاد
 بلوط ها خودشان را معرفی کردند ... / چند داستانک از سیدمهدی حسینی نژاد
چندی پیش آتش سوزی طولانی و دردناکی در بلوطزارها و جنگل های بلوط و بنه و ...استان ایلام که رخ داد. اشک ها جاری شد و دست ها به کار افتادند تا مشت مشت اشک و آه و دلتنگی و اندوه بزرگ را بر بوته ها و تنه های پیر و جوان درخت های بلوط بریزند و آتشی که لحظه لحظه «وجودشان»می بلعید، را خاموش کنند...
s-m-hosininejad.jpg

سرویس داستان بلوط/ مرتضی حاتمی: بلوط در میان مردم کرد، جایگاهی مانا و ارزش مند و متعالی دارد. زندگی، دردها و رنج ها و شوریدگی ها، امنیت و غذا و آرامش، گرما و نور و حرکت، خاطره ، شادی و نشاط و بالندگی و ده ها واژه ی گرامی دیگر، هماره در لابه لای تنه ی درخت ها و جنگل های بلوط با مردم کردزبان، جاری و ساری بوده است.
چندی پیش آتش سوزی طولانی و دردناکی در بلوطزارها و جنگل های بلوط و بنه و ...استان ایلام که رخ داد. اشک ها جاری شد و دست ها به کار افتادند تا مشت مشت اشک و آه و دلتنگی و اندوه بزرگ را بر بوته ها و تنه های پیر و جوان درخت های بلوط بریزند و آتشی که لحظه لحظه «وجودشان»می بلعید، را خاموش کنند و البته...مردم در فرونشاندن این حادثه درد ناک، شکوه مندانه چون آتشی که بر جان و مال شان افتاده، به یاری بلوط ها به پا خاستند.
این فاجعه ی بزرگ، بازتاب های گسترده ای هم داشت و در فضاهای مجازی و نشریات کاغذی و اکترونیکی و سایر رسانه ها، به ابعاد مختلف این فاجعه پرداخته و سطرها و متن های بی شماری نوشته و منتشر شد.
*
در این میان ، شاعران ونویسنگان و روزنامه نگاران وسایر اهالی قلم،همراه و همدل و همسو، بی کار ننشستند و درشعرها و داستان ها و مقاله ها ویادداشت های شان این فاجعه ی زیست محیطی را در حافظه ی تاریخ اجتماعی مردم ایلام، ثبت کردند.بی شک هم چنان آفرینش های ادبی با این موضوع ادامه خواهد داشت.
از «سیدمهدی حسینی نژاد»، شاعر و مترجم جوان و فعال ایلامی،آثار متعددی در بلوط منتشر شده.او  در همین راستا چند اثر برای سرویس داستان فرستاده ، که ضمن تشکر از ایشان در ادامه آثار یاد شده،به شما مخاطبان فرهیخته تقدیم می شود.
 **
درد
همه جای بدنش درد داشت، بیشتر درد از زخم هایی بود که خونابه از آنها می چکید. دست ها و پاهایش سوخته بودند.چشمانش تاول زده بود.کسی به درستی نمی دانست چه اتفاقی افتاده. بعضی ها می گفتند آتش سوزی رخ داده. بعضی ها می گفتند خودسوزی بوده .بعضی ها هم دلایل دیگری را مطرح می کردند.کسانی هم می گفتند...
بلوط ها، خودشان را معرفی کردند:
-من دستش بودم.
-من پایش بودم.
-من زبانش هستم.
-من چشمش بوده و هستم.
هر کسی چیزی می گفت.
بلوطی گفت:
-آتش هر جای «ایلام» که می خواهد روش شود، مثله می کند، در منقل، در حمام، یا در جنگل یا در...
هیچ کس نمی تواند همدرد تاول ها، خونابه ها، زخم ها و سردی ای که پس از خاموش شدن آتش به وجود می آید، باشد.
حرف های زغال هایی که نه پدر، نه مادر، نه خواهر، نه برادر، نه دوستان و نه حتی خودشان را می شناختند.
قدرشناسی
آن روز، خیلی شلوغ بود. از دور می شد فهمید که اتفاقی افتاده. دود می گفت آتش سوزی رخ داده است. حرکت باد، که دود را به هوا می فرستاد، مکان آتش سوزی را مشخص می کرد:«کوه ها / قلب ایلام»
مردم زیادی آمده بودند، آنها می گفتند ما برای مرهم و پانسمان کردن آمده ایم.بلوط ها خوشحال بودند که مردم آمده بودند، ولی نمی توانستند از آنها تشکر کنند. مردم فکر می کردند دارند پانسمان می کنند، اما چون زخم ها عمیق بود با خاک آنها را غسل دادند. بلوط ها دوست داشتند از مردم به خاطرغسل، تشییع و تدفین باشکوه شان تشکر کنند اما...
عذاب وجدان
آرام گذشت. بدون آن که  کاری به کارش داشته باشد، او هم کاری به او نداشت.از درد سوخت. مار از کنارش گذشت و کاری به او نداشت. عذاب وجدان به مار اجازه نمی داد حتی لحظه ای آرام شود. ماری که با او که  بلوط ها را سوزانده بود، کاری نداشت. شرمساری از وطن، آتش بی پایانی بود که برای همیشه مار را می سوزاند.
نظرات [۱]
چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ :: ۲۰:۲۱
به نام خدا با سپاس از آقای حاتمی عزیز و سایت بلوط
اطلاعات شما ذخيره شود ؟