خاتون ، خط و نشان برای خطی تازه در شعر کُردی کلهری/ جلیل آهنگرنژاد
نقدی بر کتاب : خاتون اثر اکبر رضایی
در روزگار تازه ی ادبیات کُردی جنوبی ،مخاطبان و دوستداران، تجربه های موفق تازه ای را به نظاره نشسته اند. آنچنان که به قول معروف: «هر دم از این باغ بری می رسد» . شاعران متفاوتی دل به این فضا بسته اند و هر کدام از پنجره ی خانه ی ذهن خویش جهان را می بینند، به تصویر می کشند و روایت می کنند. روایت ها گاه سیاه اند و گاه سفید و گاه طیف هایی از رنگ های مختلف را در بر می گیرند و هیچ خرده ایی نیست که بر این ذهنیت ها گرفته شود. چرا که دنیای هنر با چهار چوب های «دو دو تا چهار تا»ی زندگی عادی جور در نمی آید. 
در فضای شعر کُردی جنوبی از یک سو برای سالهایی،« غزل» دلفریبی می کرد، رباعی ، دو بیتی، چهارپاره و مثنوی در ریختی تازه با حال و هوای  هواخواهان بی شمار خود را داشتندو البته دارند و امروز بخشی از مخاطبان شعر کُردی در جغرافیای کرماشان و ایلام دستان شعر «آزاد» را به گرمی می فشارند. سپیده دم دیگری بر آسمان ادب کُردی این دیار نقش بسته است. 
اگر دهه ی هفتاد را آغازی محکم و جریانی بنیان کَن برای شعر کُردی جنوبی بدانیم ، در این سالها تازه ترین محصولاتش را در قالب های آزاد می بینیم. در دنیای شعر آزاد تجربه های قابل تأملی شکل گرفته است. کتابهای متعددی چاپ شده اند و آثار بسیاری از این دست بر خروجی رسانه ها قرار گرفته اند. یکی از این نگاههای متفاوت و تجربه های تازه در کتابی به نام «خاتون» اثر اکبر رضایی خواندنی و شنیدنی شده است. 
اکبر رضایی از کُردان کلهر است. با شناختی عمیق از گذشته و حال ایل و تبارش، سالهاست با دنیای شعر ارتباطی جدی دارد. این ارتباط توانسته به او یک هویت هنری راستین عطا کند. هویتی که مجوزش را از واژه ها گرفته است. حضورش در این عرصه و نگاههای شاعرانه اش بر هیچ کسی پوشیده نیست. 
یکی از اولین تجربه هایش مجموعه شعری با نام«حق با پاییز است» ، به زبان فارسی بود و پس از آن با ادبیات کُردی ارتباطی عمیق و ریشه ای گرفت. ئاخین، زه لان و گرده لیول سه تجربه ی جدی او پس از کتاب «خاتون» هستند  که هر کدام می تواند کارنامه ای قابل قبول برای شاعری باشد که به داشته های دیرین زبانی ،فرهنگی و ایلی وابستگی تام دارد.
آنچه پس از این خواهید خواند، نگاهی اجمالی به مجموعه شعر «خاتون» است که در سال ۹۲ و با شمارگان  یکهزار جلد منتشر شده  است. طرح روی جلد کتاب را مهین خدایاری نقش زده و با استفاده از اِلِمان های سنتی کُردی در عین سادگی موفق به خلق این طرح  زیبا شده است . گفتنی است که طرح جلد بسیاری از کتابهای کُردی در این سالها بر عهده ی مهین خدایاری است. فرهاد جهان بیگی حروفچینی و ویراستاری و سجاد جهانفر از فعالان فرهنگ و ادب کُردی کار  نظارت بر چاپ کتاب را بر عهده داشته است.  
کتاب با درآمدی کوتاه خطاب به مخاطبان آغاز می شود. رضایی در این پیشینه می گوید که در این کتاب بسیاری از واژه هایی که تا مرز نیستی رفته اند دوباره جان داده  و در پایان این مقدمه کوتاه کتاب را به پدر و مادرش و دخترش دنیا تقدیم کرده است. 
می دانیم که هایکو شعری است که در ژاپن زاده شده  و  بنا به قابلیت های ویژه ای که دارد وارد مرزهای جغرافیایی سرزمین های دیگر دنیا شده است. هایکو شعری است کوتاه کوتاه که عموما از هفده هجا یا مورای تشکیل شده و حاصل تامل و درنگ کوتاه شاعر است.علاوه بر هایکو نوع دیگری از شعرهای کوتاه ژاپنی به نام «مجیکا اوتا» نیز تا حدودی توانسته است که مرزهای زبان ژاپنی را بشکند و وارد دنیای ادبیات جهانی شود. در ایران عموما هایکو را با احمد شاملو می شناسند .چرا که جدی ترین کسی که توانست این نوع شعر را در ایران ارائه کند و به معرفی آن بپردازد کسی جز احمد شاملو نیست. 
«خاتون» را می توان با این نوع شعر در بسیاری از جهات هم خون دانست. دفتر شعری پر از فرودها و فرازهای بسیار به گونه ای که مخاطب در برخورد اول با این مجموعه شعر با این فرود و فرازها به نوعی گیجی ذهنی می رسد و نمی داند که آیا شعر می خواند یا طرح واره ای از ضرب المثلی در بافتی تازه، یا یک کلام عادی با پوسته ای از تخیل یا ارجاع ساده ی ذهنی. 
برخی معتقدند که جهان امروز همچنان که خوراک ها ساندویجی شده اند، خبرها ساندویجی شده اند، نگاه های هنری نیز می توانند ساندویجی شوند و این به این معنا است که شاعر و نویسنده می تواند با کمترین واژه و کمترین جمله هنرش را به مخاطب عرضه نماید و این جاست که عده ای حتی مرگ رمان و داستان های بلند و منظومه های طویل را اعلام کرده اند اگر چه تنها سلیقه ی گروهی باشد نه مجموعه ی جامعه ای ادبی. هایکو این خاصیت را دارد که همانند دوبیتی و رباعی درنگ های کوتاه و پر تأمل یک شاعر را به تصویر بکشد و کشف و شهودهای او را ثبت کند. 
آیا مجموعه ی «خاتون»  نیز توانسته است تصاویری شیوا از درنگ های شاعرانه باشد و نگاه پرتأمل هنرمندی را شکل دهد که از پنجره ی اتاق ذهنش جهان پیرامون را دیده است؟ حال، جهان پیرامون شاعر چه رنگی است؟ کدام پرنده  ها در آسمانش بال بال می زنند و کدام ذهنیت ها قلم مو و بوم نقاشی اش شده اند؟  کدام واژه ها سربازان فاتح دنیای شاعرانه اش به حساب می آیند؟ برای پاسخ به هر کدام از این سوالها نیازاست برگ برگ این مجموعه مورد بررسی واقع گردد.
«خاتون»  این گونه آغاز می شود:« ...به و وه تیوله ریه گانا بچیم» (این بار بیا از راههای تازه ی باریک برویم.) آیا اکبر رضایی عامدانه و آگاهانه این شعر را به عنوان اولین شعر انتخاب کرده است؟ پاسخ چه آری و چه نه باشد، مخاطب می تواند به این تلقی برسد که شاعر در همان نگاه اول می گوید باید مسیر تازه ای انتخاب شود و راههای تازه ی باریک اگر چه دشواریهای خاص خود را دارند اما می توانند افق را زودتر به ما بنمایانند. این اولین تجربه ی رسمی شعر کوتاه کوتاه در ادبیات کُردی  کرماشان است و خط و نشان شاعر نیز بی ابا و خوف در آغازینه ی کتاب جلوه گری می کند.
همین خط و نشان در یکی دو جای دیگر این کتاب به گونه ای دیگر خود را نشان می دهند. واژه ی «عیسی» در سه شعر کوتاه خود را نمایانده است. عیسایی که مد نظر شاعر است بار دینی ندارد و تنها یک سوی عیسایی او را نشان می دهد . آنجا که می خواهد با دم حیات بخش مسیحایی روبرو گردد. در این سه شعر مرکزیت معنایی همان زندگی دوباره ای است که بایستی به فراموش شدگان و نیستان داده شود. اما چه چیزی در نگاه شاعر نیست و فراموش شده است. چیزی که مخاطب را متقاعد می کند با جملات اول کتاب همخون است. شاعر می خواهد واژه های از دست رفته و یا فراموش شده را به سوی زندگی دوباره برگرداند. 
بی شک مهمترین مشخصه ی غیر شاعرانه ی «خاتون» یادآوری واژه هایی است که در دفتر زبان ما کم کم به غروب نزدیک شده  اند. مخاطبان این جغرافیای زبانی حتی اگر با شعر دمساز نباشند، می توانند در این کتاب با واژها، ترکیبات، باورها و اصطلاحاتی برخورد کنند که هر کدام برای آنها یادآور تلخی ها و شیرینی های دیروزین شان باشد و این جاست که خود شاعر نیز قبل از اینکه به شگردهای شاعرانه و شیوه ها و تکنیک های شعری اش بپردازد، دلواپس واژگان بی کسی است که اجبار دنیای مدرن آنها را وادار کرده  است تا غزل خداحافظی شان را بخوانند. 
می گویند: تنها شاعرانند که می توانند احیاگر واژه ها باشند. اما این احیاگری اگر می خواهد به شکوه ویژه ای برسد ، بایستی در ریخت معنایی و نحوی تازه تری زاده شود. حال کاری که شاعر مجموعه ی خاتون می کند تنها پاسداری از واژگانیست که در همان ریخت دیر سال خویش مانده اند و شاعر، خود را ملزم به پاسداشت آنها می داند.
 در یک نگاه عموماً شاعران دردو دسته ی خاص قرار گرفته اند. دسته ی اول شاعرانی هستند که برای تثبیت داشته های هنری زمان خویش کوشیده اند و گروهی دیگر در صدد به هم ریختن بنیانهای سنتی شعر بوده اند تا بنایی تازه را بنیان بنهند. ادبیات و به ویژه شعر به این دو همواره نیاز داشته و دارد. رضایی از یک سو سعی در بهره گیری از قالبی تازه دارد و از دیگر سو به شدت پایبند انگاره ها و باورهای سنتی خویش است. این باورها از زاویه های مختلف دیدنی و قابل بحث هستند. در ریخت معنایی این کتاب، نگاه شاعر به جغرافیای ایلی، زبانی و فرهنگی اش کاملاً دیدنی است. 
به عنوان نمونه شعر( شماره ی ۳۷) نگاه تبارگرایانه ی ساده ی شاعر را می توانیم ببینیم:« هیچ زیباروی منحصر به فردی شبیه تو نیست. انگار از طایفه ی «خمان» هستی.» جدای از اینها در این شعر می شود ظرافت خاصی در چینش واژه ها دید و حتی بار معنایی دیگری که مخاطب عام می تواند از «خمان» بگیرد جلوه ی خاصی است. این نگاه شاعر است. جدا از طایفه، نام کلهر در دایره ی وسیع تری از «خمان» خودنمایی می کند. گاه با واژه های هم نشینی می آید که می تواند بارهای معنایی متفاوتی نیز به ذهن متبادر کند و گاه از خمان و کلهر می گذرد و به کُرد می رسد که با دایره ای وسیع تر به دنبال بار معنایی تازه تر است:شعر شماره (۷۷)
یکی دیگر از مؤلفه هایی که این مجموعه را با نگاهی سنتی گره می زند ، بهره گیری از تشبیهاتی است که با داده های حسی تجربه شده ای همراهند. مثلاً: ( شعرهای شماره ی ۳۷، ۳۵ ) 
ارجاعات تاریخی وسفیدهای متن کتاب دیگر نیز دست به دست هم داده اند تا هر کدام با بانگی رسا بگویند که شاعر پایبند باورهای ارزنده ی سنتی خویش است. (شعر شماره ی ۲۹)
بسامد یا فرکانس بالای دو واژه ی دل و ئه وین (عشق) در این مجموعه بیش از هر واژه ی  خود را به مخاطب می نمایاند. به گونه ای که در بسیاری از شعرها محوریت و مرکزیت معنا نیز هستند . این کلید واژه های قالب شعرها مخاطب را وادار می کند که درباره ی به کارگیری شان از شاعر حرفهای تازه ای بخواهد. حرفهای تازه ای که مخاطب را از جنبه ی حسی و تکنیکی متقاعد گرداند.اما انگار شاعر این مجموعه ، دغدغه های مخاطب را در این شیوه ی کارکردی نادیده می گیرد.
در برخی از این شعرها مخاطب می ماند که این ریخت، ریخت ضرب المثل است یا یک شعر کوتاه کوتاه. اگر چه در این کتاب بهره گیری ماهرانه ی اکبر رضایی از ضرب المثل ها شاخصه ی قابل توجهی است اما ناخودآگاه با نوعی چینش ضرب المثلی در شعرها مواجهیم. شعر شماره ی ۱۱۲ و نیز شعرهای شماره ی (۲، ۳۲، ۴۱ ،۴۲ ،۵۴،۵۸ ، ۶۷ و ...)
شاید برخی از این گونه نگاههاست که برخی از فاکتورهای شعر را از برخی از آثار این کتاب گرفته است . ما شرقی ها با شنیدن  نام شعر به یاد احساس وعاطفه می افتیم و آن را  بخش جدایی ناپذیر شعر می دانیم . بخشی که در برخی از شعرهای این دفتر اجازه ی ورود نیافته است . لازم به یاد آوری است که شاعر این مجموعه در حوزه ی پژوهش در ادب شفاهی کُردی تجربه های موفقی دارد و دو مجموعه از ضرب المثل های کُردی را منتشر نموده است. 
پارادوکس بین روساخت و زیر ساخت  در این مجموعه به گونه ای راوی پارادوکسی است که در زندگی شاعر و هم نسلان او وجود دارد و این واقعیتی است که هم نسلان شاعر سالهاست با او دست و پنجه نرم می کنند. در کل ، کار اکبر رضایی و هنر این شاعر در خاتون ستودنی است و اکبر رضایی می رود که در دنیای وسیع ادبیات کُردی جایگاهی برای خود تعریف کند. نگارنده به قلم ، هنر و نام این شاعر تلاشگر کرد کلهر حرمت می گذارد و آرزومند است که خاتون شعرهایش در آسمان ادب کردی این دیار ماندگار شود.
کرماشان .ششم آذر ۹۲ شمسی

نظرات [۱۹]
شنبه، ۰۸ آذر ۱۳۹۳ :: ۰۹:۰۱
من کُرد کرمانج از ماکو هستم ... خیلی عالیه و تبریک برای حفظ فرهنگ و زبان کردی از لحجه کلهری
چهارشنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ :: ۲۱:۰۶
سلام چرا نظر منو منعکس نکردید
چهارشنبه، ۰۸ مرداد ۱۳۹۳ :: ۲۲:۴۸
چند نفر که باهم رفیقن خودشون رو تشویق میکنن واستاد استاد میگن بذارین دیگران قضاوت ونقد کنن
یکشنبه، ۲۹ تیر ۱۳۹۳ :: ۰۶:۱۴
خاتون افتخاریست برای شهرودیارمان وتبریک فراوان به استاد گرانمایه جناب اقای اکبر رضایی وبا تشکر از جناب اقای اهنگر نژاد
پنجشنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۳ :: ۰۵:۵۶
آقای رضایی هنوز طنین زیبای چند کتاب شعری که از خودتان به من هدیه دادید در گوش بنده نوازشگر و یاداور فرهنگ غنی کردی کلهری است ؛اینک با خاتون برگ زرین دیگری بر شعر و ادبیات کلهری استفاده کردید . درود بر فرزند پاک و فرهیخته ایل خمان
یکشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۲ :: ۱۱:۴۱
باتشکر از اقای اهنگرنژاد به خاطر مطلب زیبایی که نوشته وتشکرفراوان از استاد شهر ودیارمان اقای اکبر رضایی شاعر گرانمایه برای کتاب زیبای خاتون
پنجشنبه، ۲۸ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۴:۴۹
خاتون،فرهنگ کلهر را تضمین کرد
پنجشنبه، ۲۸ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۲:۴۴
لطفا کمی از شعر کردی هم بزارید
سه شنبه، ۲۶ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۵:۴۹
له گه ل ریز و سپاس بو کاک اکبه ری ره زایی بو او هه سته جوانانه ی که به راستی شیوه زاری کی نویه له شیعری کوردیدا و به مه رجی گه نج بونی ام جوره شیعره کورتانه کاک اکبه ر زور پسپورانه او کاری کردو کاک اکبه ر هه ربژیت به سه ر به رزی و به ردوام بیت له سه ر ایش و کاری نوی دا. سه باره ت بو برای به ریزه یش که باسی که لهورو سوران ده کات بلیم که کورد ده بی له هه مو بارو دوخ دا برا و پال پشتی یه ک ببی تکاتان لی ده که م ام شتانه مه لین. زور سپاس برا بچوکتان له سنه
چهارشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۳:۵۵
با سلام خاتون برگ زرینی است بر افتخارات شهر و دیارمان امید است که همواره همچون زاگرس پایدار و سربلند باشید
سه شنبه، ۱۹ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۴:۰۲
جناب عزتیزاده خطوط اخرنقدشما برکتاب خاتون فرهنگ شناسانه و.مردم شناسانه بود.اکبررضایی راازکتب قبلیش میشناسم.اماخاتون هرکسی هست به اوتبریک میگویم که برگ زرینی بر ادبیات کردی افزوده است.
سه شنبه، ۱۹ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۳:۱۷
خسته نباشید.گویش من سورانی است اما بخش هایی از خاتوون را خوانده ام.منصفانه بگویم تا قبل از خواندن این کتاب به غنای این گویش اشنا نبودم.به شاعرش و به زبان کردی و به استادی که نقد فنیی بر ان داشته است تبریک میگویم.کلهر ها دارندقدرت هنریشان را به نمایش میگذارند.به انان تبریک میگویم.
دوشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۳:۱۶
باتشکراز شمابابت نقد علمی وخوب شماوخسته نباشد به اقای رضایی وتلاش برای حفظ فرهنگ وزبان کردی وتبریک فراوان به ایشان
دوشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۲:۴۹
خاتون افتخاری است برای همکاران درمرکز سرمایه گذاری استان.تبریک مارا پذیرا باشید
یکشنبه، ۱۷ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۴:۰۶
این نقد بیطرفانه .علمی.منصفانه بود.وازه های زیادی در این کتاب دیدم که برایم جالب بود.ساخت انها در شعرها هم قابل توجه است.
دوشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۲ :: ۲۳:۲۹
گذری بر خاتون اثری از اکبر رضایی مرزدار نامی است که روزگاری به درازای تاریخ برشانه های کوردان جاخوش کرده است و در مسیر حوادث و رنجهای این ملت ، گاهی شاهان و حاکمان دست به کوچاندن کوردان زده اند تا پاسدار و سرحد چی ولایتی از این کشور باشند . درجمهوری آذربایجان ، در شهرهای زنگلان و زنگةزور و کلباژار ودر گرجستان و ارمنستان، کوردان ، در مرزها ساکن می باشند و در قزاقستان ، هنوز به یاد سرزمین مادری خود ، هژار و هژیر و خزال ، رقص چوپی را فراموش نکرده اند . به همین دلایل است که اکنون کوردان درجای جای این کشور در مرزها هنوز سرحدچی و جنگجویان بی مزد و منت این سامان هستند .خواه آن ولایت قوچان در خراسان باشد و خواه در کوههای آذربایجان و در نخجوان و یا در کشور عثمانی ! هرملتی را ترانه و ترنمی و حدیث و حماسه ای زنده می دارد و حماسه شاهنامه و شاهنامه خوانی ، روح جنگاوری را در ملت کورد زنده نگه داشته است و ترانه و ترنم ، طرز رستم و سرطرز است . آغاز قصه شاهنامه ، ریشه در این ولایت دارد و سپس در بیان حماسه ، رنگ شعر وجه غالب گشته است و مرزها را طی کرده و فردوسی، دانای طوس از بخشی از حماسه های کوردی به نیکی بهره جسته است . مرزدار را چگونه شعری بایسته است ؟ بی شک شعر حماسی و شعری که نام را بستاید و ننگ را نکوهش کند . سرزمین کوردان و چشم و چراغ آن کرماشان مرز است و و شعر آیینی و حماسی در آن غوغا می کند . جغرافیا و طبیعت آن بخشنده است و انسان راهجو ، بی راهنما و راه بلد و توشه راه نیز، راه می سپرد . تنوع زبانی و گوناگونی دین و آیین و تنوع آب و هوایی ، این سامان را به ایرانی به مقیاس کوچکتر و به زبانی شیواتر، هندوستانی در دل ایران ، مبدل نموده است و کرماشان نامی نکو بر این سامان است . اکبر رضایی محصول این جغرافیا است و در یک دموکراسی نانوشته بر صفحه کاغذ ، بالیده است و چشمهایش را شسته است و از فرازی به بلندای تاریخ نظر به این جهان دارد . شعر وی کوتاه و برنده و گزنده است و پروایی از هیچکس ندارد . سواری سرکش است که می تازد و یال اسب وی را بادهایی درگذر نوازش می دهند . رضایی در دیگر کتابها و اشعارش نشان داده است که احاطه بر تاریخ و اساطیر مناطق کورد زبان دارد و پای در دل ادبیات مردمی و دست در اوج آسمان تفکری نو ، شعر کوتاه و به بیانی هایکو حماسی می سراید . وی دنباله رو شاعران گذشته مناطق کورد نشین نیست ، اما آنان را بخوبی می شناسد و پرسان وی چنین است که آیا اگر شاکه به ایوان نمی رفت ، خانمنصور چنین سراینده ای می شد ؟ وی به روشنی بیان نموده است که در اشعار خود ، انبوهی از کلمات مرده را جان دوباره بخشیده است .شاعر با احاطه بر ادبیات شبانی و کلمات و افزار کشت و کشاورزی ، کاربردی امروزی به آنان می دهد و هنر وی در استفاده درست و بجا از این کلمات است . اگر نگاهی گذرا بر دیگر شاعران کورد زبان کرماشان داشته باشیم ، گاهی در مواجهه با این اشعار ، شباهتی تقلیدگونه در آنان می بینیم ، اما شعر رضایی مثل هیچ شاعر دیگری نیست و وی باستان شناسی است که به نرمی از زلف ادبیات کوردی خاک بر می گیرد .
شنبه، ۰۹ آذر ۱۳۹۲ :: ۱۰:۵۷
خاتون افتخاری است برای همه ی همکاران در میراث فرهنگی. تبریک مارو هم پذیرا باشید.
شنبه، ۰۹ آذر ۱۳۹۲ :: ۰۸:۵۸
ضمن تشکر و قدر دانی از زحمات شاعر بزرگوار.شاید بتوان به جرات گفت که با یک بار خواندن اشعار کتاب خاتون میتوان همه آنها را حفظ و در خاطر ثبت نمود که شاید از دید من که چندان طبع شاعرانه ای ندارم بدلیل انس و الفت ذاتی این اشعار با فرهنگ و زندگی روزمره هر انسان کرد نشات گرفته است.به نحوی که خواننده در هنگام مطالعه احساس میکند که این جمله یا این مفهوم را قبلا هم شنیده است لکن از کجا؟فقط و فقط در بطن زندگی روزمره کردی.در پایان مجددا از زحمات جناب رضایی و شما نقاد محترم که نقد فنی و بیطرفانه و علمیتان را در اختیار خوانندگان قرار دادید تشکر میکنم.هه ر بژین
جمعه، ۰۸ آذر ۱۳۹۲ :: ۰۰:۰۴
تبریک به آقای رضایی بابت تلاش و زحمتهای که در فرهنگو ادبیات کوردی میکشن و تشکر از آقای آهنگرنژاد بابت این متن زیبا
اطلاعات شما ذخيره شود ؟