شناسنامه ی تلخ سرگردانی / نقدی بر مجموعه شعر«رووژ»اثر جلیل آهنگرنژاد/ نصرت اله بابایی
balou47.jpg

       زبان قدرتمند ترین پدیده ای است که بشر می تواند با کمک آن تمام زوایای زندگی خود را اعم از مهرها و کین ها ، خشم ها و خروش ها ، شادی ها و پیروزی ها ، شکست ها و ناکامی ها ، ارتباط با جهان لاهوتی ، ساختن دنیای طبیعی اطراف ، درک و دریافت چرایی وجود خود ، حل و فصل چگونگی ماندگاری اش و... بنمایاند ؛ از طرفی زیباترین و توانمند ترین نمود جلوه های زندگی بشر در زبان ، تنها با کمک هنر و ادبیات ممکن می شود . وقتی که انسان و آفرینش در این ظرف شگرف و شگفت آور" هنر و ادبیات " ریخته می شوند، لحظاتی حیرت انگیز و دوست داشتنی آفریده می شود . آن گاه « انسان » از خود و پدیده های اطرافش لذت می برد . این نشئگی به او زیبایی و امید می دهد و سعی او برای جهانی دلخواه تر و دوست داشتنی تر - که مواد و مصالحش همین هستی ملموس و محسوس است - دو چندان می شود. پس هنر آفریده می شود ، و به زندگی ها و آگاهی ها جهت و مفهوم و توان می بخشد.که اگر آگاهی نباشد انسان به موجودی تبدیل می شود که تنها جسمش به تناسب غرایز به عمل وادار می گردد. زیرا« آگاهی پشوانه ی همه ی آن چیزهایی است که ما با داشتن آن همراه با همه ی ارزش هایش خود را انسان به حساب می آوریم . از دست دادن همیشگی آگاهی با مرگ برابر است ، حتی اگر جسم ما به علائم حیاتی واکنش نشان بدهد.» ۱
        می توان گفت که تفاوت بنیادین انسان با حیوان در همین آگاهی است که در زبانش با بهترین شکل  "هنر " نمود پیدا می کند . طبیعی است که جانوران دیگرآگاهی اندکی دارند  ، پس از گذشته ها بی اطلاع و از آینده فاقد مفهوم هستند . خود را در قالب شخصیتی حقیقی و دارای هدف نمی شناسند . این به آن دلیل است که حیوانات معنا را نمی شناسند « قادر نیستند نمادها را به عنوان نشانه های زبانی  معنایی  برای کارها و رویدادها و استدلال در باره ی رویدادهایی که اکنون اتفاق نمی افتند به کار بگیرند » ۲ از میان موجودات زنده فقط انسان ها می توانند خویشتن خویش را بشناسند ، آگاهی به معنای وسیع آن داشته باشند . و از آگاه بودن خود آگاهی داشته باشند . میتوانند تاریخ خود را روایت کنند و می توانند آینده ی خود را توصیف و تصویر کنند. به طور خلاصه زبان واقعی متعلق به انسان است .
       پس باید تظاهرات زبان را در شکل های جامعه شناسی ، تاریخ ، روان شناسی و... و نیز هنر و ادبیات ، خجسته دانست و برای همه ی زبان های زنده و مطرح ، یا غیر مطرح اما زنده ، ارزش و احترام قایل شد.
            زبان کردی هم یکی از زبان های - اگر نه خیلی مطرح در بین همه ی ملت ها - که بسیار زنده ی دنیاست که از دریای مدیترانه تا ترکیه و عراق گسترده شده است و ازمرزهای لرستان تا ارومیه ی ایران نیز علم افراشته است .در این زبان نیز مثل همه ی زبان ها ، فرهنگی وسیع با چشم اندازهای گوناگون انسانی وجود دارد .در تاریخ وجود داشته است ، زندگی ها کرده ، اُفت و خیز های بسیار داشته و مهر ها و کینه ها نیز ، بسیار به خود دیده است . طبیعی است که ادبیات نیز در آن بالیده و آثاری پدید آمده است .

        با در نظر گرفتن مهاجرت ها ، گویش کلهری که یکی از گویش های این زبان زنده ی دنیاست در مناطق ایلام و کرمانشاه و تا حدودی لرستان زندگی کرده و با خود تاریخی از جلوه های گوناگون فرهنگ را یدک می کشد . ادبا و شاعرانی به خود دیده است .چون قرار است  در این نوشته به یکی از مجموعه های شعر کردی نظری کوتاه بیاندازیم، به جریان شناسی شعر کلهری پرداخته نمی شود اما امروز به شاعرانی رسیده ایم که غفلت مردم کلهر را در آموزش گویش کلهری نمی پسندند و ذوق هنری و توان ادبی خود را در خدمت زنده نگه داشتن این گویش به کار بسته اند.از شاعران نسل پرتو که بگذریم به شاعرانی مانند جلیل آهنگر نژاد ، رضا موزونی ، سعید عبادتیان ، علی الفتی و... در حوزه ی ادبی کرمانشاه می رسیم . این شاعران با به کارگیری ذوق ادبی و شعری خود در حوزه ی شعر کردی کرمانشاهی ، حال و هوایی تازه به ادبیات این منطقه داده اند.
            در شعر کردی کلهری قاطبه ی شاعران این گویش با ذوق سلیم خود روشی مردم مدارانه پیش گرفته اند و «مردم داری ادبی» را بر خاص گرایی ترجیح داده اند . به نظر نگارنده ی این سطور  در این میان «جلیل آهنگرنژاد» با نشان دادن توان خود در روش مردم گرایانه ، به حوزه ای محدود تر هم رو آورده است . هر چند زبان او در شعر زبانی است که سعی دارد گویش کلهری را به شکلی پاک و منقح به کار گیرد ، و هرچند دردهای مطرح شده در شعر او هم درد همین مردمان است ؛ با این وجود سبکی خاص تر و محدود تر را - دست کم در «رووژ »- ترجیح داده است.این به آن دلیل است که جلیل نه فقط دردهای مشترک مردمان کُرد ، بلکه درد های «انسان» به معنی کامل آن را تصویر می کند .              
       در کتاب  «رووژ » تصویری کامل از همه ی رنج های انسانی در همه ی زمان ها دیده می شود. چنان که خواهیم دید ،  جلیل سعی دارد با حربه ی شعر علیه «نابسامانی های به ظاهر منطقی» حرف ها بزند و انسان را با همه ی ناکامی های رنگارنگ تصویر کند . نگارنده بی آن که بخواهد در این زمینه تعارفی کرده باشد ، بارها کتاب «رووژ» را خواندم و دریافتم که برای این شاعر ، شعر ابزار نافرمانی در برابر این ستم های منطقی قدرتمندان - در معنای جهانی آن - است . 
          در کتاب عصیان اثر "آلبر کامو" مطلبی دیدم که هم نگاهی تازه به جنایت داشت و هم دیدم که قرابتی عجیب با دریافت من از « رووژ » دارد . او می گوید : « جنایات بردو دسته اند ، جنایات عشقی و جنایات منطقی ، قانون جزا آن ها را کم و بیش به آسانی با در نظر گرفتن قصد قبلی از هم متمایز می کند ، عصر ما ، عصر پیش اندیشی و جنایات تمام عیار است . جنایتکاران این دوران دیگر آن کودکان درمانده ای نیستند که عشق را بهانه قرار می دادند . اینان برعکس ، بزرگسالند با عذری انکار ناپذیر ؛ عذرشان فلسفه است که می تواند به هر منظوری به کار رود ، حتی می تواند جانیان را به داوران تبدیل کند » ۳  نیز می گوید : «  باید  یک بار دیگر واقعیت زمان حاضر را ، که همان جنایت منطقی است ، بپذیریم و دلایل آن را به طور دقیق بررسی کنیم : این کار کوششی است برای درک عصری که در آن به سر می بریم . شاید برخی بر این عقیده باشند که عصری که در ظرف پنجاه سال هفتاد میلیون انسان را آواره کرده ، به اسارت درآورده یا کشته است ، پیش از هر چیز و به تنهایی باید به  محاکمه کشیده شود ؛ سخنی درست است ، اما علت گناهکاری آن را هم باید درک کرد . در دورانی که بشر صاف و ساده بود ؛ در عصری که فرمانروایی خودکامه ، برای به دست آوردن افتخارات بیشتر ، شهرها را با خاک یکسان می کرد ، در عصری که برده ی به زنجیر کشیده را بر ارابه ی حکمران فاتح ، در شهر هایی غرقه در جشن و سرور می گرداندند ؛ در عصری که دشمن را در پیش چشم مردمی که گرد آمده بودند ، به کام حیوانات وحشی می افکندند ؛ وجدان آدمی می توانست به دیدن جنایاتی چنین ساده لوحانه ، تزلزل ناپذیر برجابماند و قضاوتی روشن داشته باشد . اما وجود اردوگاه های بردگان در تحت لوای آزادی ، توجیه کشتارها به دستاویز عشق به انسان یا علاقه به انسان برتر ، قوه ی داوری را به عبارتی از کار می اندازد. از روزی که جنایات با غنائمی که از پیروزی بر معصومیت به دست می آورد خود را می آراید ؛ با این وارونگی عجیبی که ویژه ی دوران ماست ؛ بر معصومیت است که دلایلی برای تبرئه ی خود تدارک ببیند »۴ 
             به زبانی روشن تر این که در گذشته ها جنایات ، شکل ساده تری داشت مانند به زنجیر کشیده بردگان ، دزدی ، آدم کشی های قومی و خیابانی ، جنگ های تگزاسی و... ، قضاوت در باره ی حق و ناحق بودن آن ها کار ساده ای بود و وجدان آدم ها می توانست به راحتی بین بد و خوب ماجرا فرق بگذارد و به یک سو میل کند . اما در روزگار امروز به مدد فکر و اندیشه و فلسفه های وارونه وبه ناحق در بسیاری از موارد جنایاتی صورت می گیرد. یعنی بسیاری از جنایت ها به بهانه ی نجات انسان ، آزادی و... صورت می گیرد و بسیاری از حق ها با شعارهای مردم فریب، زیر چکمه های ناحق های دل انگیز خرد می شوند . و مدام شلاق مهلک و دلنشین دفاع از بشریت و آزادی و... برگرده ی زندگی ها فرود می آید .
       این جاست که قضاوت ها سخت می شود . قدرتمندان به زر و زور نزدیک تر و مردم عادی به ناکامی و شکست خوگر می شوند . چه بسیار کسانی که خواهان حق هستند ولی در سایه ی پرچم های به ناحق بشر دوستی ، در لشکر ناحق شمشیر می کشند.کتاب هایی در حد و اندازه های « رووژ » دغدغه ی همین موضوع را دارند .ناکامی انسان های ناتوان ، ثروت اندوزی نابکاران تجارت پیشه ، استحکام پایه های ستم - آن هم از نوع زیبا و مقدس -، تخریب سنّت های دوست داشتنی زندگی های پاک و بی آلایش  ودر یک کلام به قول سهراب : " گل آلود کردن آب " سخن غالب " رووژ " است. به همین دلیل است که واژهایی که نشان دهنده ی فضای تاریکی و ظلم و ناکامی انسان هستند در « رووژ » بسامد بالایی دارند . به عنوان مثال در بیست و پنج شعر چاپ شده در کتاب واژه های زیر با این فراوانی به کار رفته اند:
"شه و "  و  " تیه ریکی "   « شب و تاریکی »  که معمولاً فضای ناکامی انسان را بیان می کند :  بیش از ۴۰بار 
" دار "  و  " برو " « درخت و بلوط »  که برای شاعر نمادی از زندگی هم هستند : بیش از ۳۶ بار
" ملوچگ "  و  " مله ور "   « گنجشک  و  پرنده »  که نمادی از آزادی هم هست : بیش از ۳۲ بار 
" خه یال "   « خیال » که می تواند بیان آرزوهای بشر باشد :  ۲۹ بار
" وه یل "   «  سرگردانی »  که رفتار شناسی جوامع امروزی را نشان می دهد : ۲۳ بار
" تیه ل " و  " زه خم "  « تلخ  و  زخم  » و واژ ه های مترادف : بیش از ۴۰ بار 
این واژه ها که می توانند کلید واژه های " رووژ " باشند تقریباً و به طور متوسط در هر شعر یک یا دو بار به کار رفته است .فقط واژه ی " خون " در شعر " مشتی ماچ تیه ل " ۱۱ بار به کار رفته است.
واژه های دیگری مانند " چه مه نده فه ر "  و  " ماشین " که نمایاننده ی تکنولوژی عصر ماست و زندگی های دل انگیز را تخریب کرده است ، و واژه ای مثل " ئاگر " « آتش » نیز کاربرد بالایی دارند . به هر تقدیر تم اصلی " رووژ " رنج و ناکامی های بشر  است .
ترکیب هایی که نشان دهنده ی این جنایات منطقی قدرتمندان است نیز در کتاب فراوان است.که هر کدام از آن ها می تواند به تنهایی فضای ناکامی بشر امروز را بنمایاند. چینش درست واژه ها به دست شاعر نیز بر تا ثیر بیش تر آن افزوده است . به عنوان نمونه :
" له خون رشیای  م  ریشی گرن " « از خون ریخته ی من ریشه می دوانند »
" پوتین  و ته رم و تیاره " « پوتین و تابوت و بمب افکن » 
" نیمه روانه یل  ئازیه ت و ره نجه رو "  « ظهرهای سوگ و ماتم »
" ئه ول  هور هول  مناله یل  ئه نفالا "  « با یاد رنگی کودکان انفال »
" تا گه ر  له  تاف  خیس گیس  بریاییگ  سناو بکه م " « تا در طوفان خیس گیسوی بریده ای شنا کنم »
" له  بنه لبن  تیه ریک  تاریخ "  « در اعماق تاریک تاریخ »
و...
          نمونه هایی از این دست در " رووژ " کاربرد فراوانی دارند . تلاش هایی از این دست برای درک و دریافت " آزادی " است . فیلوته اندی می گوید : " آزادی واژه ی مخوفی که روی گردونه ی توفان نوشته شده " ۵ به زبان ساده تر آزادی مایه ی اصلی و انگیزاننده ی واقعی جنبش ها و انقلاب هاست . طغیانگران نمی توانند عدالت را بدون آن تصور کنند . به همین دلیل است که وقتی شاعر یا هنرمندی در آرزوی آزادی است و دغدغه ی او رهایی مردمان دربند است ، مواد و مصالح او در آفرینش هنر بر محور رنج و درد و خون و... می گردد.
            دقیقاً به همین دلیل است که شاعر از عصیان ذاتی سوررئال بهره برده و توانسته است از تلاقی واژگان به ظاهر دور از هم دنیای دیگری به وجود بیاورد . زیرا " سوررئالیسم زبان حال تشنجات دنیای معاصر است . دعوت به عصیان است . فریاد اعتراض قرن بیستم است بر ناهماهنگی های تمدن جدید " ۶ . در روش سوررئال و به کارگیری شورش فکری در آن ، معنای کاملاً واضح و صریح کنار می رود ؛ یعنی پیچیدگی و سنگینی ابهام در سخن پدیدار می گردد . شکل و شمایلی فلسفی به خود می گیرد و برای تغییر سرنوشت بشر به طغیان میل می کند. دوری از جهان واقعی و ملموس ، به خاطر آن است تا وهم و پندار بتواند از پدیده های  به ظاهر بی ربط واقعیت ها ، ربط ها را بیابد ، این به آن دلیل است که با سیر کردن در دنیایی وهم آمیز ، عقل با همه ی رنگ ها ی واقع گرایانه اش توان خود را از دست می دهد و شاعر توان می یابد تا ارتباط پدیده های دور از هم را درک و سپس بیان کند : 
مثلاً :
" وه گومانم وه ر سوو  بو  /   له خه و چه ر می هزار و یه ی ساله ی   /   ئیل له هوره و چیا هلاژیاوم  /  دیم بومه سه کویه یگ  /  له کلیمه یل ئاسنین  /  هه ر شه وکیان  /  هه ر که لیمه یگم  /  بوه کاوه یگ و /  له ئه وه ل سپای زه هاک زمسان  /  به یداخ داکوتا " 
« به گمانم اول صبح بود که در خواب سفید هزار و یک ساله ی یک ایل از یاد رفته ، خوابیده بودم ، دیدم کوهی شده ام از واژگان آهنین ، هر صبح ، هرواژه ام ، کاوه ای شد و ، در برابر سپاه ضحاک زمستان ، پرچم برافراشت.» 
توجه به معنای نمادین صبح و خواب سفید و مفهوم ایل از یاد رفته ای - که می تواند تبار شاعر باشد - و توجه به جریان شناسی کاوه و آهن و ارتباط تاثیر" واژه "مانند آهن  برای انقلاب و نظر به معنی این که واژگانم پرچم بر می افراشت و... نشان می دهد که شاعر با ارتباط بخشیدن به واژگان نسبتاً دور از هم سخنی منسجم با این مفهوم دارد که : با واژگانی محکم و استوار در برابر ستم می ایستد.
یا در نمونه ی زیر :
« به رو  له وه ر سوو تاریخ /  ریشی کوتاسه ناو کتاویگ  /  گ ناسنامه ی تیه ل ویلانیه »
" بلوط در صبحگاه تاریخ ، در کتابی ریشه دوانده است که شناسنامه ی تلخ سرگردانی است ."
ریشه زدن بلوط در کتابی که شناسنامه است و ارتباط آن با تلخی و سرگردانی ، نوعی دوری واژگان را در ظاهر نشان می دهد ولی دقت در نماد بلوط و دیگر واژگان ، معلوم می کند که منظور منسجم شاعر آن است که : تاریخ ما تاریخ تلخی و آوارگی است .
از این نمونه ها در شعر جلیل زیاد است بخصوص در شعر هایی مانند " مشتی ماچ تیه ل " ، " له خه یال ساله یل بانان "  و  " کی هه لسی له ی له ش جارانیه "
مکتب سمبولیسم شاگردان خود را به دقت در به کار بردن امور هنری ترغیب می کرد . در حالی که سوررئالیسم می گوید که فقط حالت های رؤیایی می تواند هنر واقعی و درست را بیافریند . در اشعار سوررئال عناصر و پدیده های متفاوت و بی ربط با هم به هم مربوط می شوند و این موضوع البته از اراده و کوشش آگاهانه ی شاگردان این مکتب خارج است.
یکی از دلایل زیبایی شعر جلیل آن جاست که او با تکیه بر واژه های خالص و گاه قدیمی کلهری ، واژه هایی را به هم می پیوندد که خواننده اصلاً انتظار آن را ندارد . این غافلگیری های شاعرانه ، آن هم با گویش کلهری و با تم رنج و زخم شکلی از شاعرانگی پدید آورده است که در سبک شعری هر شاعری نمی توان یافت . شاید بتوان کار جلیل را در غافلگیری های شاعرانه با سهراب - البته با تم رنج - مقایسه کرد.
این امر از آن جا اهمیت بیش تری می یابد که این اتفاق در گویش کلهری افتاده است.به نمونه های زیر دقت کنید:
" ته مام که و تره یل ولات  /  له بان میل بژانگه یل  م  صف به سن  " : کبوترهای جهان روی مژه های من صف می کشند .
" یه ی رووژ پاییز وه کوول  /  ئه ول خویشکه قژن بوچلگه ما  /  ...  /  وه زه مبیلیگ  /  پر له سیه پروسنه ک به یم و  /  چیمه شوون خوه یشکه  گه و راگه ی  وه هار " : یک روز ، پاییز به دوش ، با خواهر کوچک پریشانم ، سبدی پر از پرستو می بریم و به دنبال خواهر بزرگ بهار خواهیم رفت . 
             کلام زمانی می تواند به جوهره ی شاعرانگی برسد که دنیایی تخیلی با کمک استعاره - به معنی وسیع آن - بیافریند و بتواند آن جهان ساخته شده در ذهن را استعاره ای بگیرد برای پدیده ها و جریان های انسانی، و بتواند در هماهنگی واژه ، معنی و موضوع ، جهانی نو و شنیدنی بیافریند. 

             حورا یاوری در همین موضوع مطلبی خواندنی دارد : " جهان در فشردگی و پیچیدگی معنایی امروزین خود یادگار همین استعاره آفرینان شاعر است .بینایانی که در نسبت ها و نمودهای آشنا ، به معنایی هنوز ناگفته دست یافته اند، در ژرفنای نا همسانی ها و ناسازگاری ها ، در فراسوی آن چه در ظاهر و سطح یکسره بی پیوند و ناهمسان می نماید ، به جای دیگری به کار رفته اند،با برقراری ربط و پیوند میان این جهان های معنایی جدا از هم ، معنا را از قلمرویی به قلمروی دیگر انتقال داده اند. و از به هم آمیزی آن ها به فضای معنایی تازه ای رسیده اند ، در این فضای معنایی تازه چیزها ، نسبت ها و نمودها به آفریننده ی استعاره و با دیگرانی که این استعاره را می پذیرند و به کار می گیرند به زبانی تازه سخن می گویند .آنان را از جهنمی که می شناخته اند جدا می کند و در رو در روی جهان نوی می گذارند که از کنار هم نشینی تکه های جدا از هم جهان و از آفرینش زنجیره ای از همسانی و پیوند میان این تکه های به ظاهر از هم گسسته شکل می گیرد و به معنا می رسد.۷
یکی از ویژگی های دیگر " رووژ " پرهیز از ساده گرایی است . شاعر سعی می کند خواننده را در تصاویر و ترکیب ها و آمیختگی آن ها با معانی و مفاهیم و اشارات تاریخی رها کند و فرصت ساده فهمی و زود باوری را - که در ذات شعر نیست - از خواننده می گیرد.شعر برای مردم است ولی زبان شعر همگان مدار نیست ، یعنی خوانش شعر " رووژ " نیازمند دانستن دانش های تاریخی ، ریزه کاری های نمادشناسی ، فهم استعاره ها و دریافت ظرافت های موسیقایی است . در واقع در " رووژ" زبان شعر به خرق عادت نزدیک است . امور غریب و دور از هم و مافوق طبیعی را آشنا می گرداند و در دسترس خواننده قرار می دهد و به اقناع ادبی مخاطب می افزاید و انتظار خوانندگان شعر شناس را برآورده می کند.
همان طور که در پیش گفته شد ، "جلیل "سعی دارد که واژگان منقِّح کلهری را - ولو قدیمی تر و ناآشناتر - به کار بگیرد . واضح است که سن و سال او نشان می دهد که از نسلی است که این واژه ها را خود در گویش معیار کلهری و در زندگی عادی به کار نمی گیرد ، بسیاری از این واژه ها به نسل یا نسل های پیش از خودش مربوط می شود ،اما تسلط او بر آشنایی با این واژگان بسیار روشن است . او به خوبی نشان داده است که واژه های کلهری از ظرفیت بسیار بالایی برای خلق شعر برخوردارند و گویش کلهری به راحتی در برابر مفاهیم و معانی اراده شده ی شاعر تمکین می کند.
دقت در مثال های زیر نشان می دهد که این واژه ها را نسل های امروزی به هیچ وجه به کار نمی برند ، اما دغدغه ی شاعرانی چون جلیل دقیقاً به همین علت است . وقتی که در خانواده های جامعه ی کلهری رسم بر آن شده است که به فرزندانشان زبان فارسی بیاموزند - و گاه از آموزش گویش کلهری اکراه دارند - « نگارنده خود دچار این خطا شده است » شاعر سعی دارد گویش تاریخی نسل پیشین را انتخاب کرده، با گویش معیار امروزی بیامیزد و در اختیار علاقمندان گویش کلهری بگذارد .
مثلاً:
بیداخ  : پرچم 
شه قارته : کبریت 
دجاره : دوباره
بانان : آینده 
هه لوژنی : برمی گزیند
شاهات : شاید
تامازرو : آرزومند ، حسرت بار 
وه یلکان : عروسک
بنه لبن : عمق
ئافرت : زن ، جنس مونث
این واژه ها و بسیاری دیگر را امروزی ها تلفظ نمی کنند ولی شاعر سعی دارد با زنده کردن این گونه واژه ها آن ها  در ذهن مخاطب امروزی - گیرم که مخاطبان کم باشند - زنده کند و از این رهگذر دالان ارتباط نسل امروز را با فرهنگ و نسل دیروز باز بگذارد.هر چند گاهی واژگانی به کار می گیرد که از گویش سورانی به وام گرفته است ، مانند " ده ر هینه ر " به معنی کارگردان.
       در بحث زیبایی شناسی ، بعد از نماد ها بار اصلی بر دوش نغمه ی حروف است . طوری که در هر صفحه ی کتاب یک یا چند مورد نغمه ی حروف دیده می شود . که عمدتاً همزمان با این آرایه به تتابع اضافات ملیحی هم دچار است :
"- هشاره یل شاره یل ویل شه واران 
-پر له  تام ته م  تیه ل  تابووته یله 
-خه یال  کال  که ژاله یل  له یل
-مه له وه ره یل  نه قاشیه یل  منال مه دره سه یل"
علاقه ی فراوان شاعر در ترکیب سازی ها به ویژه به صورت ترکیب های وصفی و اضافی پی در پی و طولانی و استفاده از واو عطف  در تمام اشعار مشخص است ، که می طلبد شاعرهمچنان  با هنرمندی خود آن ها را از ملال و خستگی مواظبت کند. مثال :
-له ژیر ساق تاق  ئه زره ته یل  ته رف  تون 
-گیرفان  چه وه یل  ریاره یل  وه رسوو
-داران دریژ ئاسووه یل خه یال 
-تام تنگسه یل  قسه یل  سراوه نون  دا 
-له ناو  خه یاوانه یل  دوول  که پوول  شایر  وه یلیگ 
-له ناو  دیشته یل  تاوسان  وسان  خه یال  منالیگ
-له پروکیان  پاوه نه یل  یه ی گه ز   زوان 
-پر له  چه پگه گوله یل  نوئه ید  مسیحیه یل  بانان
و...
کوتاه سخن این که : آمیختگی ذوق شعری جلیل با اطلاعات و دانش های ادبی و تاریخی و واژگانی ،همراه با استفاده از موسیقی کلام و به کار گیری فضایی نسبتاً سوررئال و نمادگرایانه و به کارگیری مناسب و هنرمندانه ی گویش کلهری با تم رنج و زخم و حسرت های بی پایان بشری و نیم نگاهی به عصیان علیه دشمنان توانمند بشریت ، مجموعه ی ارزشمند " رووژ " را آفریده است . برای این شاعر جلیل و دوست گرامی پیروزی و شادکامی آرزومندم.

نصرت اله بابایی اردیبهشت ۹۳


پی نوشت :
۱-زبان و آگاهی، ص ۲۵
۲-همان، ص۱۳
۳-عصیان ، ص ۱۱
۴-همان ، ص ۱۲
۵-به نقل از عصیان ، ص ۱۴۵
۶-مکتب های ادبی ، ص ۳۶۰
۷-زندگی در آینه ، ص ۲۱۵

منابع :
۱-رووژ ، مجموعه شعر کردی ، جلیل آهنگرنژاد ، چ اول ، انتشارات زانا ، ایلام ، ۱۳۹۲
۲-زبان و آگاهی ، جرالد ادلمن ، ترجمه : رضا نیلی پور ، چ اول ،انتشارات نیلوفر ، تهران ، ۱۳۸۷
۳-زندگی در آینه « گفتارهایی در نقد ادبی » ، حورا یاوری ، چ اول ، انتشارات نیلوفر ، تهران ، ۱۳۸۴
۴-مکتب های ادبی ، رضاسید حسینی ، چ نهم ، انتشارات نگاه ، تهران ، ۱۳۶۶
۵-عصیانگر ، آلبرکامو ، ترجمه مهستی بحرینی ، چ اول ، انتشارات نیلوفر ، تهران ، ۱۳۸۷

نظرات [۸]
یکشنبه، ۲۵ آبان ۱۳۹۳ :: ۲۰:۱۸
جناب آقای بابایی قلمتان مانا باد. نقد جانداری نگاشته اید. سپاستان باد
پنجشنبه، ۰۶ شهریور ۱۳۹۳ :: ۱۰:۴۵
در این که نویسنده ی نقد، قلم توانایی دارند شکی نیست اما گمان میکنم بیش از این که به کتاب پرداخته باشند اصالت کلام را صرف حاشیه های این نوشته کرده اند.
یکشنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ :: ۲۲:۳۳
سلام دقت نظر ،نظم، وقلم توانمندتان ستودنیىست در تماشا ى رنگ ها وهیاهوى غربت تمنا ى ترنم آشنایت همچنان جاریست بدرود
دوشنبه، ۰۵ خرداد ۱۳۹۳ :: ۱۷:۳۰
آقای بابایی باز هم با نکته بینی نکات بسیار جالبی بیان کردید بسیار تشکر اما کاشکی یه خورده انتقاد هم میکردید
شنبه، ۰۳ خرداد ۱۳۹۳ :: ۱۱:۲۴
تحلیل و نقدهای استاد بابایی منصفانه و ادیبانه بود.برای ایشان که انسانی وارسته و فرهیخته است و نیز برای شاعر با احساس همدیاریمان آقای آهنگرنژاد آرزوی بهروزی دارم.
سه شنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۲:۰۳
نقد خوب و جانداری بود بر رووژ . خوشحالم که منتقدین ادبیات کوردی هر روز بیشتر می شن.
دوشنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۲۱:۰۹
با اینکه به نظر بنده گاهی مواقع بسیار به حواشی پرداخته اما خوب بود البته با یک مورد به عنوان وام گرفتن از سورانی مخالفم کرد ،کرده و هرگاه بنده به عنوان کرد کلهر واژه ای کم داشتم می توانم از زبان خودم که سورانیست استفاده کنم وام به نظر این حقیر از زبان بیگانه می گیرند نه زبان خودی، از جناب آهنگرنژاد هم همین انتظار می رود و صد البته بیشتر از این ها. امیدوارم زنده باشند و همچنان با نفس گرمشان بسرایند .
دوشنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۲:۲۱
درود. مقاله زیبا و خواندنی بود.سپاس از آقای بابایی.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟