ادبیات کوردی و فقدان نقد ادبی / شادی نظریان.روزنامه نگار
...یکی از دلایل نبود نقد ادبی، فقدان خواننده ی حرفه ای است . منتقد پیش از آنکه منتقد باشد، باید خواننده ای حرفه ای باشد. او از خوانش مداوم متن ادبی است که به نقد آن می رساند . اشراف به ادبیات حالت علمی و تخصصی می تواند از خواننده ی حرفه ای متون ادبی یک منتقد ادبی بسازد . این امر در میان مخاطبان امروزی فقدان محسوب نمی شود چرا که...

اول کس که در عالم شعر گفت  «آدم » بود .و سبب آن بود که «هابیل» مظلوم را «قابیل» مشئوم بکشت و «آدم» را داغ غربت و ندامت تازه شد و در مذمت دنیا و مرثیه ی فرزند شعر گفت.                                               تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی
تاریخ ادبیات جهان پیوند نزدیک و عمیق با سابقه ی زیست بشر بر روی زمین دارد . به درستی می توان آثار منقوش بر روی دیواره های غارها را ادبیات تصویری خواند که وقایع الاتفاقیه ی انسان بدوی است در چالش با طبیعت .
در دوران باستان شکل تازه ای از ادبیات به نام ادبیات شنیداری شکل گرفت . این گونه از ادب،داستانسرایی در باب چگونگی آفرینش جهان توسط خدایان و ایزد بانوان بود و همچنین توضیح و تبیین آن . اما با تکوین ادبیات در یونان باستان به شکل «تراژدی»،«حماسه » و « کمدی»؛ادبیات وارد دور تازه ای از تاریخ خود شد .
این تحول که همزمان با ظهور فلسفه ی کلاسیک بود، با آن در پیوندی عمیق قرار گرفت . در این زمان بود که ارسطو " فن شعر " اش را نگاشت که در واقع دفاعیه ای از ادبیات است در مقابله با نظر استادش افلاطون در هجو خواندن ادبیات .
با قاطعیت می توان گفت اول بار ارسطو بود که باب نقد ادبی را گشود و آن را به عنوان ابزاری در خدمت تعالی ادبیات قرار داد.اما نقد ادبی چیست ؟ الزام آن در چیست و منتقد ادبی کیست ؟پاسخ به این پرسشها را با تعریف کلمه ی نقد آغاز می کنیم . در فرهنگ معین در جلو کلمه نقد چنین آمده است : جدا کردن خوب و سره از بد و ناسره.
از همین روی می توان نقد ادبی را چنین تعریف کرد: کشف معانی مستتر در متن و شفاف ساختن آن به جهت روشن سازی ذهن مخاطب و درک بهتر از نیت مؤلف. به عبارت دیگر نقد ادبی واسطه ی میان متن و مؤلف از یک سو و مخاطب و ذهن درگیرش در سوی دیگر است . این امر در عالی ترین شکلش تکمیل کننده ی متن در ذهن مخاطب است .
«هگل» تاریخ بشر را پیشرفت آگاهی می داند و عقیده دارد که این خودآگاهی قواعد اجتماعی را دائما دگرگون می کند و به مرزهای تازه می رساند . یکی از اِلِمانهای این خودآگاهی  و تحول، ادبیات است .
نویسنده با تولید متن ایده های تازه خلق می کند که این امر در مسیر دیالکتیک خودآگاهی با مدد از نقد ادبی باعث پیشرفت آگاهی شده و مرزها و قواعد تازه ایجاد می کند .
باید در نظر داشت که نمی توان بدون کنکاش در خواص و ویژگیهای چیزی استیلای ادراکی بر آن یافت. نقد ادبی این مهم را بر عهده دارد که از پیچیدگیهای زبانی اثر بکاهد و ویژگیها و خواص متن را خارج از لفافه ی صنایع ادبی و استعاره ها و معانی پنهان برای درک مخاطب مهیا سازد .
اگر ادبیات را گونه ای از زبان فرض کنیم لاجرم باید ساختاری هم بر آن محتمل بدانیم،آنگاه بر اساس نظریه ی متأخر «ویتگنشتاین» که ساختار زبان را نتیجه ی چگونگی تفکر درباره ی  جهان می داند  و مفاهیم زبان را عامل نگرشها و اندیشه های تازه می خواند، به اصالت نقد می رسیم و کارکرد آن را در توضیح و تبیین فهم تازه ی جهان از دریچه ی ادبیات ضروری می بینیم .
بدون نقد ادبی سطح فرهیختگی ادبیات به میزان قابل توجهی پایین خواهد آمد. چرا که با جدا نکردن سره از ناسره،کسب وجهه معنا نمی یابد و مؤلف چندان درگیر ادراک خواننده نیست .
درست به همین دلیل است که «بارت» فیلسوف و نشانه شناس فرانسوی خواننده ی منتقد را در جایگاه والایی قرار می دهد تا جایی که می گوید : معنای متن، پیامد تفسیر خواننده است نه بازتاب اندیشه های مؤلف .
منتقد ادبی که کار نقد ادبی انجام می دهد، بر خلاف مؤلف که می تواند چندان اشراف به صنایع ادبی نداشته باشد، موظف است که با تمام تعاریف و وجوه و ابزار ادبی آشنا باشد . منتقد واسطه ی بین خواننده و نویسنده است که قصد دارد وجوه والای اثر را به خواننده بفهماند .
به صورت کلاسه می توان ۴ نوع نقد را تعریف کرد :
۱- نقد حکایتی : نقد به لحاظ واقعیت یعنی مطابقت اثر با جهان واقع
۲- نقد کاربردی : نقد به لحاظ خواننده یعنی بررسی اثر بر روی خواننده
۳- نقد بیانگرانه :نقد به لحاظ نویسنده یعنی بررسی اثر از طریق کنکاش در خلق و خو و موقعیت شناسی تاریخی نویسنده
۴- نقد عینی : نقد به لحاظ خود اثر در اینجا اثر ادبی را جدا از نویسنده , خواننده و دنیای واقعی بررسی می کنند و آن را با محکهای درونی و ذاتی خودش می سنجند
پس از این توضیحات به وضعیت نقد و منتقد ادبی در ادبیات معاصر کورد می پردازم . در چند سال اخیر تولیدات ادبی در زبان کوردی چه در حوزه ی شعر و چه در حوزه ی ادبیات داستانی پر حجم و قابل توجه بوده است . ظهور شاعران و نویسندگان تازه در کنار اساتید آنقدر بوده است که بتوان از نقد ادبی به عنوان یک ضرورت نام برد .
مؤلف همچنان در کار تولید است بی آنکه نقدی جدی بر اثر خود ببیند و این امر نگرانی از سوء تفاهمات و غلط ادراکی مخاطب را در مؤلف ایجاد می کند .ارتباط مستقیم مؤلف با خواننده چندان تاثیری در رفع نگرانی ندارد چرا که مؤلف الزاما توضیح دهنده ی ماهری نیست و تلاش در بیان توضیح اثر می تواند تبدیل به دفاعیه ای پرشور شود تا نقدی اثر گذار و روشنگر .
این فقدان به خصوص در حوزه ی شعر نمود بیشتری دارد . با ظهور شاعران نوگرا که مفاهیم جدید را وارد اثر خود کرده اند و فاصله ی چشمگیری با نوع سرایش شعر کلاسیک گرفته اند، نیاز به منتقدی که بتواند این مفاهیم پیچیده را از لفافه ی پیچیدگی زبانی اش بیرون بکشد تا آن را به فهم مخاطب نزدیک کند،به شدت احساس می شود .
فقدان نقد ادبی مخاطب را از جهان زیبایی شناسانه ی معانی دور نگه می دارد و درک مخاطب در سطح باقی می ماند بی آنکه در عمق این مفاهیم غوطه ور شود واین یعنی نیمه کاره ماندن لذت از اثر ادبی و بدتر از آن نرسیدن به مرزهای تازه ی آگاهی . این امر رسالت ادبیات را با نقصان مواجه می سازد وسبب می شود که انبوهی از عناوین تازه بر روی دوش ادراک مخاطب سنگینی کند .
ادبیات کوردی به شدت نیازمند منتقد مسلط و متبحر است . منتقدی که نشانه شناسی زبانی و ساختار آن را بفهمد تا در چالش با اثر مخاطب را به مرزهای تازه ی آگاهی و ادراک از جهان برساند .مؤلف در بیان دغدغه ها و اندیشه ها خود نمی تواند در تمام طول اثر نگران درک مخاطب باقی بماند این امر قدرت بیان را از او سلب می کند و او را درچالشی مضمحل کننده در بیان آنچه که می خواهد بگوید درگیر می کند.
ساختار زبان کوردی دارای صورتهای زیبا و پیچ و خمهای فراوانی است این خصیصه هنگامی که در خدمت متن ادبی قرار بگیرد دارای وجهی چند لایه می شود که درک آن نیازمند تسلط بر ساختار زبان است. این امر در توان همه ی مخاطبان نیست. مؤلف نمی تواند و نباید به دلیل استفاده از مفاهیم زبانی نگران ادراک مخاطب باشد او باید این امکان را داشته باشد که با سپردن وظیفه ی رمزگشایی به منتقد ادبی با خیالی راحت در پی آفرینش متن فاخر ادبی باشد .
فقدان این امر ضرور ما را از ادبیات بسامان دور نگه می دارد و پاره ای برای مؤلف باقی نمی گذارد که از متون ارزشمند فاصله بگیرد. برای زبانی همچون زبان کوردی این اتفاق می تواند نوعی مرثیه باشد. زبان فاخر کوردی باید همچنان در اوج باقی بماند و عامل تولید آثار بلند مرتبه ی ادبی باشد.
آسیب شناسی این وضعیت ما را در مسیر علتها قرار می دهد .به نظر می آید یکی از مهمترین علتها حضور قدرتمند ادبیات فولک برای قرنها در همزیستی نزدیک با زندگی مردمان باشد . اشعار، امثال،حکایتها و متلها چنان در ذهن و ادراک مخاطب نشست دارد که او بی آنکه نیاز به رمزگشایی داشته باشد این فهم را سینه به سینه و نسل به نسل انتقال داده و ادراک کرده است.و این از خاصیت ادبیات فولکلوریک است که حکمت را همچون امری درونی در سفر زمان حمل می کند .
اما با وفور ادبیات مکتوب در چند دهه ی اخیر عادت به پرورش منتقد هنوز به درستی شکل نگرفته است. سبک خوانش مخاطب امروزی از ادبیات،هنوز سبک و خوانش ادبیات فولک است در حالی که ادبیات باید مخاطب پرور و ذائقه ساز باشد. این امر در وهله ی نخست به عهده ی مؤلف و متن  و در وهله ی بعد به عهده ی منتقد ادبی است .
دلیل بعدی نبود بستر مناسب برای ارائه ی نقد ادبی است . هنگامی که دسترسی آسان و همگانی برای مخاطب مهیا نباشد و نقد نتواند در وسعتی همگانی تاثیر گذار باشد،در آن حالت در حد یک نظر شخصی باقی می ماند چرا که به هدف ذاتی خود که ایجاد آگاهی و فهم در ادراک مخاطب است، نرسیده است . این بستر مناسب رسانه است در صورتهای مختلف خود .
در بُعد کلی تر یکی از دلایل نبود نقد ادبی، فقدان خواننده ی حرفه ای است . منتقد پیش از آنکه منتقد باشد، باید خواننده ای حرفه ای باشد. او از خوانش مداوم متن ادبی است که به نقد آن می رساند . اشراف به ادبیات حالت علمی و تخصصی می تواند از خواننده ی حرفه ای متون ادبی یک منتقد ادبی بسازد . این امر در میان مخاطبان امروزی فقدان محسوب نمی شود چرا که در میان خوانندگان ادبیات امروز کورد، ما با این کمبود مواجه نیستیم. مخاطبانی که به صورت حرفه ای ادبیات را مطالعه می کنند و می فهمند در میان ادبیات کوردی کم نیست اما عادت به نوشتن نقد ادبی در آنان شکل نگرفته و همچنین وظیفه ی صاحبان رسانه است که در میان صفحات خود بخشی را به نقد ادبی اختصاص دهند.به قول آناتول فرانس «ما به یک روح حساس در برخورد با شاهکارها نیاز داریم»

نظرات [۲]
یکشنبه، ۰۴ خرداد ۱۳۹۳ :: ۲۲:۳۷
بله ! شادی عزیز ! مدتهاست که من چشم به راه کسی چون رضا براهنی در نقد ادبیات کوردی هستم !
دوشنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ :: ۱۸:۵۴
سلام بر سایت وزین بلوط و نویسنده ارجمند. آنچه پیشتر به ورد به بحث نقد ادبی باید به آن اشاره شود این نکته است که نقد دیالوگ است نه مونولوگ! نقد عمود خیمه آزاداندیشی و دموکراسی است. نقد و پرسشگری نیازمند فضایی دموکراتیک است. نبود نقد در جامعه ما به طور عام و در ادبیات به طور خاص محصول همین وضعیت تحمل ناپذیری و نبود ذهنیتی دموکراتیک است. ما به هیچ عنوان جامعه ای متکثر نداریم. نقد ادبی از یونان باستان که خاستگاه دموکراسی بود برآمد و گسترش انواع و اقسام رهیافت های نقد ادبی تا همین امروز بر همین شالوده استوار شده است، انواع نقدهای موسوم به پساساختارگراینه از نقد فمنیستی گرفته تا پدیدار شناسی و نقد نشانه شناسنه و... در فقدان ذهنیتی دموکراتیک نمی توانسته اند به وجود آیند. پس در نتیجه ما چنین پیشینه ای نداریم که اکنون بخواهیم وضعیت نقد ما با غرب برابری کند. (و گاهی هم با خواندن چند ترجمه نارسا از نظریه های ادبی بدون درک زیرساخت های فلسفی آن به ورطه ی هذیان گویی افتاده ایم به جای نقد). در ذهنیتی دموکراتیک و نسبی انگاری حقیقت است که میتوان رهیافت های مختلف را مطرح ساخت بدون اینکه به نابودی هم منجر شوند. نقد ادبی به دنبال کشف حقیقت نیست و به گفته بارت صرفاً تصویری تازه ارائه می دهد و دنبال کشف نظام همخوانی از نشانه هاست. در ادبیات ایران بنابر گفته دکتر حسین پاینده چیزی به معنای واقعی کلمه به عنوان جریان نقد وجود ندارد. در ادبیات کوردی هم وضع به همین قرار است. با خودمان بی تعارف باشیم، واقعا چند نقد را می توان شاهد مثال آورد؟ نقدی که مبتنی بر نظریه های ادبی و یا اینکه اثر ادبی را به دیگر حوزه های علوم انسانی بکشد و به معنای واقعی کلمه نقد باشد نه توضیح اینکه فلان جا شاعر از استعاره استفاده کرده است و فلان جا تشبیه که به نظر من بیشتر توضیح واضحات است چرا که کسی استعاره و تشبیه را بشناسد نیاز به یادآوری ندارد. و یا در بسیاری جاهای دیگر نقدها شبیه تک و تعارف همدیگر است و بدون حتی آوردن چند شاهد مثال برای حرف های خود. البته بازهم به نظرم ناقد مقصر تمام و کمال نیست چرا که به دلیل همان نبود ذهنیت دموکراتیک د ربین ما اگر لبه انتقادی نوشته تیز تر باشد چه بسا منجر به کدورت و دشمنی و توهین گردد. به طور خلاصه می توان مشاهده کرد که گفتمان نقد و نقدپذیری برای جامعه ما درونی نشده است. با این حال من بر خلاف سخن نویسنده ارجمند این مطلب اعتقاد دارم هنوز ادبیات کوردی به لحاظ کمیت نیز مشکل دارد و چاپ چند کتاب شعر و داستان کوردی به هیچ عنوان نمی تواند بیانگر سطح بالای تولید آثار فکری کوردی باشد. چرا که این ملت باید تنبلی چند صدساله اش را در حوزه تولیدات فکری و ادبی جبران کند. به امید روزی که نقد و نقدپذیری به گفتمانی جدی در جامعه ما تبدیل شود!
اطلاعات شما ذخيره شود ؟