ترجمه، آتش‌بسی برای جنگ زبانی! / با مروری بر دو اثر تازه چاپ شده از مرادی نصاری/ مازیار نظربیگی
ترجمه، آتش‌بسی برای جنگ زبانی! / با مروری بر دو اثر تازه چاپ شده از مرادی نصاری/  مازیار نظربیگی
تاسفانه در ایران نقد ترجمه به مانند دیگر حوزه‏‌های نقد خلاصه شده در اینکه منتقد بیاید متن مقصد و مبدأ را کنار هم بگذارد و بگوید این کلمه درست نیست یا آن کلمه باید باشد، که این نوع نقد در واقع ابتدایی ترین نقد و در بیشتر موارد نیز سلیقه‏ ای است، یعنی اگر همان منتقد بیاید خودش متن را ترجمه کند در نگاه مترجم قبلی یا منتقد دیگری احتمالاً با همین رویه مواجه خواهد شد.
به تازگی دو کتاب از نویسنده و مترجم پر کار و پر تلاش ایلامی «محمد مرادی نصاری» چاپ شده که اولی ترجمه‌‏ای فارسی است از آثار چهار شاعر کُرد به نام‏های آیت نامداری، علی الفتی، احسان نجفی و علی حاتمی، به نام "تاکسی‏ها جای دوری نمی‏روند" و دومی نیز که نام "نیمەرووان وەفر و ورسی" را بر خود دارد ترجمه ‏ای کُردی (کلهری) از اشعار فارسی چندین شاعر است. 
در نگاه اول، هر دو کتاب کیفیت چاپ خوبی دارند و برای مخاطب ادبیات می ‏تواند جذابیت دیداری داشته باشد، صفحه بندی و طراحی جلدِ قابل قبولی برای این دو کتاب در نظر گرفته شده که قابل تحسین است. اما مهمتر از ظاهر دو اثر، محتوای این دو کتاب است که می‏‌خواهیم در این نوشتار آن را بررسی کنیم. 
اجازه بدهید در یک مقدمه‏‌ی کوتاه سرراست بگویم، من هم موافقم که «ترجمه خیانت است اما یک خیانت اجباری که باید اتفاق بیافتد.» دلیل این اتفاق نیز روشن است، مردم جهان دارای یک یا چند زبان محدود هستند و آثار مختلف باید به زبان‏های مختلف ترجمه شوند تا مورد استفاده‌‏ی انبوهی از مردمان جهان قرار بگیرد. در حقیقت ترجمه، زبان‏ها و قدرت‏های پشت سر آن‏ها را از تقابل و جنگ نجات می‏دهد و مابین آن‏ها دستِ دوستی دادن را معنا می‏کند و به زبان‏ها و صاحبان آن‏ها یاد می‏دهد به جای انکار یکدیگر، یکدیگر را بپذیرند. در کنار ترجمه، نقد ترجمه نیز به مانند حوزه‌‏های دیگر باید جایی برای نمایش پیدا کند تا بتواند به مترجم و بهبود آثار بعدی کمک نماید.
 البته متاسفانه در ایران نقد ترجمه به مانند دیگر حوزه‏‌های نقد خلاصه شده در اینکه منتقد بیاید متن مقصد و مبدأ را کنار هم بگذارد و بگوید این کلمه درست نیست یا آن کلمه باید باشد، که این نوع نقد در واقع ابتدایی ترین نقد و در بیشتر موارد نیز سلیقه‏ ای است، یعنی اگر همان منتقد بیاید خودش متن را ترجمه کند در نگاه مترجم قبلی یا منتقد دیگری احتمالاً با همین رویه مواجه خواهد شد. پس غلط خوانی کلمه‏ ای و مقایسه‏ ی دو متن تنها در جایی کاربرد دارد که مترجم به واقع معنی درست کلمه را متوجه نشده و به اشتباه کلمه‏ ی دیگری را معنی کرده باشد (برای مثال مترجم در متن فارسی با کلمه‏ ی "پهن" روبه رو شود و آن را در کُردی به "پیەن" ترجمه کند در حالی که ندانسته این کلمه در معنای سرگین یا در کنایه "پهن هم بارش نمی‏کنند" برای کم ارزشی و کم اعتباری آمده است) که دیگر این مورد بحث سلیقه نیست و باید از آن ایراد گرفت.  


در کنار این موضوع البته منتقد می‏تواند پیشنهاد بدهد، یعنی به جای دیکته کردن نظر خود و غلط خوانی سلیقه‏ای بیاید با ذکر دلیل به جای واژه یا عبارتی، یک واژه یا عبارت به نظر بهتری را پیشنهاد بدهد (به عنوان مثال در زبان فارسی، خورشید و آفتاب در بیشتر مواقع به جای هم به کار می‏روند اما در زبان انگلیسی واژه‏هایی مانند The sun و Sunshine یا در زبان فرانسوی ترکیب Le soleil از Soleil را داریم که بهتر بوده در یک شعر جهت حفظ ریتم برای اولی از کلمه‏ی خورشید و برای دومی به صورت مجاز از آفتاب، چون هم معنای تابش خورشید را می‏دهد و هم کوتاه و سلیس است، استفاده شود «sunshine of your love آفتابِ عشق تو به جای نورِ خورشیدِ عشق تو»، این یک پیشنهاد است!) که این نوع نقد می‏تواند به بهبود کار مترجم و آثار بعدی بسیار کمک کند.  
اما مهمتر از این بخشِ نقد که بیشتر در حوزه‏ی ویراستاری می‏گنجد، بررسی و واکاوی همان پروسه‏ی خیانت است، باید دید که متن در مقصد از لحاظ سبک، بن مایه و درون مایه، فضای فکری و عاطفی چقدر از مبدأ فاصله گرفته و در واقع این خیانت، موجود جدیدی را خلق کرده یا به ویژگی‏های شخصیتی آن پای‏بند بوده است؟ هر چقدر این ویژگی‏ها حفظ شده باشد، خیانت کم عمق تر و ترجمه بهتر و قوی تر است و هرچقدر این ویژگی‏ها نادیده گرفته شده باشد، خیانت عمیق و متاسفانه ترجمه ضعیف خواهد بود. نوع دیگری هم از نقدِ ترجمه آغاز شده که دیگر نقد تطبیقی نیست و با متن مبدأ کاری ندارد، بلکه سعی می کند بفهمد چرا این متن ترجمه شده و متن به دست آمده از لحاظ تاریخی، سیاسی، جامعه شناسی، زبان شناسی و روان شناسی چه کارکردی برای مسائل روز، زبان و فرهنگ مقصد دارد و از سوی مقابل، مسائل روز، زبان و فرهنگ مقصد چه تاثیری بر آن ترجمه یا متن جدید گذاشته است.  
۱-بررسی کتابِ تاکسی‏ها جای دوری نمی‏روند؛ 
الف)بخش تطبیقی: 
آنچه که از تطبیق ترجمه و متون اصلی حاصل شد این بود که مترجم به خوبی سبک و بن مایه را انتقال داده است، حتی در اندازه‏ی بند ها نیز کمترین دخالت‏ها را شاهد هستیم و تا جای امکان سعی شده که شعر با همان فرم و بافت به زبان مقصد برسد. در اشعار آیت نامداری همیشه با زبانی ساده و گیرا روبه رو هستیم که این رویه در ترجمه نیز لحاظ شده است و مترجم سعی نکرده با پس و پیش کردن ارکان جمله یا آوردن واژه‏های ناسازه این گیرایی و سادگی را از بین ببرد. نکته‏ای که در ترجمه‏ی اشعار آیت نامداری به ذهن می‏رسد این بود که هیچ شباهتی به ترجمه ندارد و گویی که اشعار از همان ابتدا در همین زبان رخ داده و شاید دلیل اصلی این امر ارتباط ادبی شاعر و مترجم و یکسانی ذائقه‏ی ادبی این دو نویسنده باشد که به شناخت ذهنی و تعامل بیشتر آن‏ها کمک شایانی کرده است.  
در اشعار علی الفتی نیز با ترکیب‏های چند گانه و بندهای نسبتاً بلند روبه رو هستیم که باز در ترجمه این نکات تا حدی لحاظ شده تا ما به عنوان مخاطب با همراهی اصالت شعر در زبان مقصد نیز روبه رو باشیم. اما اعمال نفوذ هم شده و در برخی اشعار، مترجم سلیقه‏ی فرمالیسمی خود را گنجانده است، به عنوان مثال در صفحه ۳۳ و در شعر "زن، ایستگاه تاکسی، پنجره" از علی الفتی، نوعی طراحی هندسی و شکافت بندی جدید رخ داده است و نسبت به شعر اصلی تغییراتی در زمینه‏ی هندسی شعر اتفاق افتاده است. 
 اشعار احسان نجفی نیز در بیشتر اوقات با هندسه و شکست بندها روبه رو است و گاهی برای تاکید بیشتر در یک بند تنها یک کلمه را جای می‏دهد و در بیشتر اوقات بند آخر یک پایان بندی محکم و متاثر کننده است که همین رویه در ترجمه نیز رعایت شده و مرادی نصاری نشان داده امانت دار خوبی است، برای مثال در صفحه‏ی ۶۰ و شعر "از دیوار..." این کارکرد و امانت داری را می‏بینیم. علاوه بر این احسان نجفی در اشعارش از واژه‏هایی با بار فرهنگی بسیار استفاده می‏کند که قدرت وی در فهم و مسئولیت فرهنگی را می‏رساند اما این مواجهه که ابعادی فرهنگی دارد می‏تواند برای مترجم کار را سخت کند که چگونه مفهوم آن واژه‏ها را منتقل نماید مانند کلمه‏های هوره و هورامان که در این کتاب سعی شده به همین شکل در متن اصلی آورده شود. 
 اشعار علی حاتمی هیچ گاه وابسته به سبک و فرمی از پیش تعیین شده نیست و همیشه سعی می‏کند در بستر محتوا و حرفی که می‏خواهد شعر شود، فرم و سبکی که می‏خواهد را نیز به وجود آورد. این خصیصه‏ی اصلی اشعار اوست که نمی‏شود وی را در یک چارچوب مشخصی پیش بینی کرد، به همین خاطر ترجمه‏ی آثارش بسیار دقت می‏خواهد تا این پیوند محتوا و فرم به هم نریزد، به عنوان مثال شعری که در صفحه‏ی ۷۶ با عنوان "درباره عوض شدن هر روزه ن با ب" آمده که به تبعیت از متن اصلی دارای محتوایی با بار آشفتگی ذهنی است که همین قضیه در فرم آن نیز تاثیر گذار بوده و گویی بند ها در حال انفجار هستند و یا گاهی با آوردن پشت سر هم بندهایی هم فعل و هم ریتم حتی شاکی و باعث تحریک عاطفی مخاطب می‏شوند. 
در بخش تطبیقی به طور کلی با شناختی که از ادبیات شاعران مذکور دارم باید بگویم مترجم در امانت داری و کم عمق کردنِ خیانت به متن اصلی در حد توان کوشیده و خوب عمل کرده است و توانسته تا حد زیادی اصالت ادبی شاعران را حفظ کند و آن را به زبان مقصد برساند هرچند تغییراتی جزئی را نیز شاهد هستیم که می‏توانست رخ ندهد البته بخش‏هایی از این مسئله به ساختارهای متفاوت دو زبان بر می‌گردد که قابل چشم پوشی است. در واقع همیشه از جایگزینی ارکان یا عناصر زبان مبدأ با ارکان یا عناصر معادل از زبان مقصد یا همان ترجمه‏ی تحت اللفظی، یک ترجمه‏ی ایده‏آل به دست نمی‏آید، چون یک ترجمه علاوه بر پایه‏های کار یا همان متن اصلی، به قواعد زبان مقصد، هدف مترجم از ترجمه‏ی متن، مخاطب متن و نوع سبک و سیاق جای گرفته در ذهن مترجم نیز بستگی دارد. 
ب)بخش غیر تطبیقی: 
ترجمه از زبان کُردی به فارسی می‏تواند دریچه ی نوینی باشد برای تعامل زبانی بین دو زبان با ساختار درونی و بیرونی متفاوت. زبان کُردی (به خصوص کلهری) از پشتوانه‏ی دانشگاهی و دولتی ضعیفی نسبت به زبان فارسی برخوردار است و همچنین این زبان در حالت نوشتاری عمر بسیار کوتاهی دارد و در حالت ترجمه این عمر بسیار کوتاه تر و محدود تر می شود. زبان کُردی به خصوص در شاخه‏ی کلهری احتیاج به مترجم دارد تا بتواند خود را به جهان‏های زبانی دیگر معرفی کند. تاکسی‏ها جای دوری نمی‏روند برای همین هدف به وجود آمده است، مرادی نصاری سعی داشته که ابتدا عیار ادبیات دو استان ایلام و کرمانشاه را برای فارسی زبان‏ها آشکار کند و همچنین به همگان بفهماند که زبان کُردی با همه‏ی مشکلاتی که از سر گذرانده دارای بن مایه‏ای قوی و به روز شده است که می‏تواند در زبان‏های دیگر نیز خود را آشکار کند. با خواندن اشعاری که در این کتاب انتخاب شده می‏توان فهمید که مترجم به خوبی رگ خواب ادبی شاعران این دیار را می‏شناسد و می‏داند که شاعر مربوطه در چه سبک و محتوایی قوی تر عمل کرده و انتخاب‏های نسبتاً خوبی انجام داده است که هم قابلیت ترجمه داشته و هم از محتوا و سمانتیک قابل قبولی بهره برده باشند و مهمتر از همه به معرفی ذهنیت ادبی شاعران انتخاب شده هم کمک نماید. 
 همچنین با انتخاب برخی از اشعار که بار فرهنگی دارند توانسته به تعامل فرهنگی و شناساندن ویژگی‏های زبانی و فرهنگی این منطقه کمک شایانی کند، به عنوان مثال در صفحه‏ی ۴۷ شعر "ۊ" از علی الفتی می‏تواند به عنوان یک فرهنگ نامه‏ی کوچک عمل کند و نکاتی را در باب زبان و فرهنگ به مخاطب فارس انتقال دهد و حتی برای او مشخص کند که زبان مربوطه تا اینجای کار یک حرف بیشتر دارد! 
 با این تفاسیر ایرادی که می‏توان در این بخش وارد دانست این بوده که اشعار قوی تری از شاعران نام برده وجود دارد (یا حداقل به دید من قوی بوده‏اند) که می‏توانست در این کتاب باشد که به دو دلیل احتمالی از دور خارج شده‏اند، دلیل اول می‏تواند سلیقه‏ی خود مترجم باشد که ارتباط ذهنی و عاطفی در این امر دخیل است و دلیل دوم اینکه شاید اشعار دیگری هم بوده که در ترجمه آن طور که باید ظاهر نشده و مترجم قید آن‏ها را زده است. 
به طور کلی در بخش غیر تطبیقی، با اینکه مترجم می‏توانست اشعار قوی تر دیگری را نیز انتخاب کند باید گفت که مترجم در نهایت خوب عمل کرده است. به عنوان مخاطبی که اشعار این اثر را در زبان مقصد و مبدأ خوانده‏ام باید بگویم این ترجمه، زبان سلیس و گیرایی دارد و همان حسی را که از خواندن اشعار اصلی به من منتقل شده بود در اینجا نیز تکرار شد که به گفته‏ی «یوجین نایدا» زبان شناس آمریکایی این نشان دهنده‏ی پویا بودن ابزار ذهنی مترجم در زمینه‏ی ادبیات و آشنایی او نسبت به دو زبان و درک درست از ذهن و هدف مؤلف بوده است. 
۲- بررسی کتاب نیمەرووان وەفر و ورسی؛ 
الف) بخش تطبیقی: 
آنچه در مقایسه‏ی تطبیقی به دست آمد این بوده، تمام شاعرانی که برای این کتاب انتخاب شده اند بر خلاف کتاب اول، دارای هارمونی در سبک و فرم هستند و می توان گفت تقریباً مانند هم شعر گفته‏اند و مترجم کار سختی برای حفظ بن مایه، فرم و سبک آن‏ها نداشته است. اشعاری کوتاه و ساده انگاری شده که بیشتر محتوایی عاشقانه دارند. اما اتفاقی که افتاده این بوده که شاعر بیشتر اشعار را باز سرایی کرده و تغییراتی در آن‏ها ایجاد نموده است که چند نمونه از آن‏ها اینجا ذکر می‏شود: 
...گاهەس ئەو دووسەیشە/لێوەخەنەیگ/لە بان لێوێ سەونزەو بۊد... صفحه ۲۰ 
در متن اصلی شعر رویا شاه حسین زاده و در یک بند داریم: فکر می‏کنم معشوقه باید لبخندی زده باشد از شادی. 
در همین شعر، شاعر از کلمه‏ی "وشکاننه" به جای "رویانده‏اند" استفاده کرده که در پی نوشت آورده که وشکاننه در اینجا به همین معنا آمده است که باید گفت در متن اصلی خبری از کنایه و ایهام نیست و شاید مترجم باید واژه‏ی بهتری برای رویانده‏اند پیدا می‏کرد هرچند مصدر فعل در زبان مقصد روی واژه‏هایی که با این مفهوم وجود دارد به راحتی اجرا نمی‏شود. 
یەی قورس تر خەمەو دەم و/ لە پشت عەینەکەو/ ئیسفای نیشتمان گرم/ دڵتەزنە، دڵتەزن! ... ص۲۷ 
در متن اصلی از شعر علیرضا عباسی داریم: مُسکن دیگری در دهان می‌گذارم/ از پشت شیشه‏ی عینک/ به وطن نگاه می‌کنم/ مأیوس ‌کننده است. 
... وەی دەسەیل بێ دەسڵاتە/ک تەنیا ئێ دووسیە/لە یەک چەکاننە... ص۳۶ 
در متن اصلی شعر منیره حسینی آمده است: با این دست‏ها که سلاحی سردند/ و فقط یک رابطه را بریده‏اند... 
عشق ت/دەسی کردن «وا»سە/وەختێگ وە ناو گوڵەیلا خڕ خوەیگ/ئاش گەرمێگە/ لە نیمەرووان وەفر و ورسی... ص۵۳ 
در متن اصلی شعر رسول یونان آمده است: عشق تو، حس احتیاط است/در رفتار باد/وقتی که از باغ ها می‏گذرد/ غذای گرم است/در نیمروز برف و خستگی... 
علاوه بر این مثال‏ها می‏توان تغییرات عمده‏ی دیگری که توسط مترجم اجرا شده را در این اثر دید و متوجه شد که این اثر تلفیقی از ترجمه و انکسار (Refraction) و در نهایت یک بازسرایی هدفمند می‏باشد. هدفمند از این جهت که این اتفاق در اکثر اشعار افتاده و هارمونی دارد. جدا از این مسئله، با توجه به زبان مبدأ و واژه‏هایی که در متون اصلی به کار رفته می‏توان گفت که مترجم در بازسرایی بسیار خوب عمل کرده و خبری از واژه‏های ناسازه نیست. ولی در زمینه‏ی ترجمه و اصالت زبان مقصد، چند مورد به چشم می‏آید که بهتر بود مترجم دقت بیشتری برای برگردان آن‏ها به خرج می‏داد: 
پەیکەر تراشێگ بۊم/ک ۱.«ئزافەیل» تیەریکی تاشیم... ص۶۵ 
...م خەنم/ئەمان دنیا دڵتەزنە/۲.«واقعەن» دڵتەزن! ص۵٩ 
۱. شاید بهتر بود به جای این واژه از معادل‏های بهتری از زبان مقصد استفاده کرد مانند زیاتی و ... . 
۲. شاید بهتر بود به جای این واژه از معادل‏های بهتری از زبان مقصد استفاده کرد مانند له راس و ... . 
به طور کلی در این بخش باید گفت که مترجم بیشتر به بازسرایی و خلق متن جدید بر اساس متون مبدأ پرداخته و سعی کرده که اشعار را در زبان مقصد جای دهد. البته مترجم توی سبک و فرم اشعار دست نبرده و در این بخش امانت دار خوبی بوده است، بن مایه و محتوا و بار عاطفی اشعار نیز به همان شکل به مخاطب انتقال پیدا کرده و لذت خواندن این اشعار کم نشده است. 
ب) بخش غیر تطبیقی: 
زبان کُردی به خصوص در شاخه‏ی کلهری احتیاج به متن دارد تا خودش را غ
نی تر و قوی تر کند، این متن می‏تواند از راه تألیف و یا از راه ترجمه به دست آید. تمایزی که ترجمه نسبت به تألیف دارد این بوده که در ترجمه ما با ذهنیت‏های جدید و غریبه در قالب زبان مبدأ برخورد می‏کنیم که می‏تواند سنجشی بسیار خوب و کارا برای زبان مقصد باشد. علاوه بر این به خاطر نبود فضای آکادمیک برای این زبان (کُردی کلهری)، ما مجبور هستیم این زبان را در آزمایشگاه های زبانی دیگر به معیار و سنجش بگذاریم تا بتوانیم آن را قدرتمند و پویا کنیم. در واقع چاره‏ای نداریم جز اینکه از تجربه‏ی زبان‏های دیگر که قدرت سیاسی و اجتماعی بیشتری داشته و دارند سود ببریم تا زبان خود را ترمیم و مستحکم کنیم. این استفاده می‏تواند از طریق ترجمه اتفاق بیافتد. اینکه ما بیاییم و متون به خصوص با فرهنگ‏های دورتر مانند زبان و فرهنگ های اروپایی را به زبان خود انتقال دهیم و ببینیم که زبان ما گنجایش این کارکرد را دارد؟ و اگر ندارد باید برای آن راهکار و راه چاره پیدا کنیم. این پروسه می‏تواند هم به زبان کمک کند و هم حاوی مسائل روز علوم انسانی باشد و به بهبود سطح آگاهی و فرهنگ مقصد نیز کمک کند. بسیاری از ترجمه‏ها به خصوص در زمینه‏ی ادبیات توانسته انقلاب‏های فکری و اجتماعی را رقم بزند چون ترجمه، جهانی را به جهان دیگری وصل می‏کند و این مسئولیت و کارکرد مترجم است، همان طور که در کتاب علم هرمنوتیک ریچارد پالمر آمده «مترجم مانند خدای اساطیری، هرمس، میان یک جهان و جهانی دیگر واسطه می‏شود» و تغییر و انقلاب فکری ایجاد می‏کند. 
اما به طور خاص تر در مورد کتاب مورد نظر باید گفت که به خاطر نزدیک بودن فرهنگ زبان مقصد و مبدأ این ترجمه و شعرهایی که انتخاب شده است، شاید خیلی کارکرد فرهنگی و اجتماعی نداشته باشد اما از لحاظ زبانی می‏تواند مفید واقع شود و از لحاظ نزدیک بودن ذهنیت‏هایی که در ملت‏های مختلف خاورمیانه یافت می‏شود مورد تحقیق و تأمل قرار گیرد.  
چند نمونه از اشعار موجود در این کتاب، بار فرهنگی و آگاهی بخشی جالبی دارند که می‏توانم به آن‏ها اشاره کنم: 
زاراوەد/نە باکووریە و/نە باشووری/ئەمان وەختێ قسە کەید/وا لە باکوورا شنەی تێد و/باڵندەگان/لە باشوورا تیەنەو. ص ٣٧  
این شعر از مژگان عباسلو برای مخاطب کُرد با توجه به واژه‏های آن یک حس عمیق را ایجاد می‏کند. زبان کُردی به خاطر چند بخشی شدن سرزمین آن در طول تاریخ و با وجود جنگ‏های مختلف و به وجود آمدن دولت-ملت‏ها، یکپارچگی خود را از دست داده اما گویی با این شعر این امید زنده می‏شود که شاید روزی کُردی جنوبی مانند پرنده‏ای به کُردی شمالی (حداقل در مبانی گویش و فرهنگ) برسد.  
مێژوو ئەڕا چە بایە خوەنس؟/وەختێ ک شوون عشق/لە لاولای/ئێ هەمە بەڵگەیلە خالیە. ص ۴١ 
این شعر از سیدعلی میرافضلی یک آگاهی بخش خوب بوده که توسط مترجم انتخاب شده است. وقتی مخاطب کُرد تاریخش را ورق می‏زند، تمدن و سخت افزارهای فرهنگی که در آن موجود است را می‏یابد تنها با عشق و درک عمیق آن می‏تواند این تاریخ را به کار گیرد. عشق و علاقه‏ی قلبی به این مفاهیم، چفت و بست‏های ما را با تاریخی که در آن پرورش یافته‏ایم معنا می‏بخشد و اگر نه تاریخ بی اثر یا حتی به اشتباه و با تحریف خوانده خواهد شد. 
یەکمین وەڵنگ کەی رزیا؟/نە دار زانێگ/نە وا. ص ۴۴ 
این شعر کوتاه از سیروس نوذری هم بسیار انتخاب خوب و با بار معنایی در خور تحسینی می‏باشد به خصوص برای مخاطب در زبان مقصد. می‏تواند اشاره‏ای داشته باشد به آسیمیلاسیون و الیناسیون که گاهی نه خود موجود آن را متوجه می‏شود و نه اهرمی که دارد این بلا را بر سر این موجود می‏آورد. در این شرایط بازپروری هویتی و فرهنگی بسیار سخت خواهد بود وقتی اهرم و موجود این پروسه را متوجه نشوند یا انکار کنند. 
با این اوصاف جدا این نمونه‏ها، شاید مترجم می‏توانست شعرهای قوی تر و بهتری را پیدا کند که بتواند مازاد متن بیشتری را در ذهن مخاطب ایجاد کند، اشعاری که بن مایه‏ی اجتماعی و فلسفی دارند و توانایی ایجاد تونل‏های مکانی و زمانی در ذهن مخاطب را دارا هستند و می‏توانند او را از جمود فکری رها سازند. البته که باز در این مسئله سلیقه‏ی مترجم و تعامل ذهنی و ادبی او با شاعران مورد نظرش بسیار مهم است.  
در نهایت باید گفت محمد مرادی نصاری مترجم خوبی است و به راستی در هر دو کتاب نشان داده که به هر دو زبان تسلط کافی دارد و می‏تواند برای ادبیات این منطقه نویسنده‏ای مفید باشد و امیدوارم به زودی از وی ترجمه‏های دیگری را بخوانیم که در حوزه‏ی زبان‏ها و فرهنگ‏های دورتر است و به تبع توانایی سنجشِ بهتری برای زبان مقصد خواهد داشت. 
 
مازیارنظربیگی/۲۲اسفند۱۳۹۶
اطلاعات شما ذخيره شود ؟