فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 11:58 AM
قبلی »
یادداشت
« بعدی
چشم هاي تو شناسنامه من است

چشم هاي تو شناسنامه من است


نويسنده: سيامك بهرام پرور

سيدجعفر عزيزي، شاعري است كه از پنجره مجازي اينترنت، ما را به سرزمين واژه هايش مي برد. او اهل كرمانشاه است و نام وبلاگش (چشم هاي تو شناسنامه من است) از كتاب نخست او گرفته شده است و بتازگي كتاب دوم عزيزي با نام «پشت اين غزل مردي است از هميشه عاشق تر» به چاپ رسيده است. او اگرچه تجربه هايي نيز در شعر سپيد دارد، اما بيشتر غزل مي نويسد و در واقع از شاعراني است كه در نسل غزل نوي كرمانشاه قرار دارند و مي شود شعر آنها را در حيطه غزل فرم قرار داد. مشخصه اصلي اين نوع پرداخت در غزل به وحدت ارگانيك و ساختاري ابيات و ارتباط عمودي مستحكم آنها كه غالبا در بستر يك روايت شكل مي گيرد، در كنار توجه به تصويرسازي ها و پرداخت هاي نوين در عرصه غزل بعد از نيما و نيز تاكيد بر گزينش به روز واژگان و البته استفاده از سجاوندي خاص در غزل براي فراروي در فرم و زبان و بخصوص لحن است. هرچند تمام اين مشخصه ها در شعرهاي بلندتر كه معمولانيز غزل ها در اين شيوه بلندتر از تعاريف كلاسيك غزل نيز هستند بهتر قابل ردگيري است، اما در شعري كه انتخاب كرده ايم نيز گوشه اي از هر يك از موارد پيش شمرده قابل مشاهده است.
    شعر يك روايت ساده دارد، اما آنچه اين روايت را برجسته مي كند، نه خود آن كه حرفي است كه شاعر در پس اين روايت به آن نظر دارد: تنهايي شاعرانه. به عبارت بهتر، زاويه و شيوه پرداخت روايت چنان است كه در بيت نخست ما بعد از «سه نقطه» كه نشان دهنده ورود در يك حالت مستمر است با گستره مكاني و زماني روايت آشنا مي شويم و با ايجازي مناسب مخاطب در فضاي روايت قرار مي گيرد. پس از آن با وقفه اي كه حاصل چند علامت « َ » است، برشي در روايت اتفاق مي افتد و بخش اعظم شعر در واقع يك مونولوگ است كه انگار بيشتر دروني است تا بيروني و شاعر به سير درون يك شاعر هنگام سرايش مي پردازد؛ در واقع همان گستره زماني كه در مصراع نخست بيت اول مطرح شده است. در بيت پاياني و پس از وقفه اي كه باز هم به روش قبل ايجاد مي شود به روايت مصراع نخست برمي گرديم و اتفاق رخ داده در حقيقت معلولي است بر علتي كه در بيت هاي مياني شكل مي گيرد. چنان كه مي بينيد شاعر با تصاوير خوب خود در بدنه شعر سبب شده است فضاي خيال انگيز سرايش بخوبي به تصوير كشيده شود و از آن سو به شكل هوشمندانه اي بيت هاي نخست و پاياني با رنگ آميزي كمتري پرداخت شده اند و همين تلخي شعر را بهتر عيان مي كند.
    
    به عبارت بهتر تضاد ناگهاني ميان بيت هاي بدنه و بيت پاياني به انتقال مفهوم مورد نظر كمك شاياني كرده است. شعر را با هم مي خوانيم:
    ... من فكر شعر تازه خود، فارغ از زمان
    در صندلي روبه رويم خانمي جوان
    
     ***
    شاعر شبيه هيچ كسي نيست، وقت شعر
    تنها دو پله فاصله دارد از آسمان
    شاعر هميشه وقت نوشتن نشسته است
    در پشت ميز ماه كنار ستارگان
    گاهي بدون اين كه دليلي بياورد
    زل مي زند به دورترين نقطه جهان
    يكدفعه بچه مي شود و گريه مي كند
    در خود مچاله مي شود انگار ناگهان
    دلواپس درخت و غريبي پنجره است
    دلواپس كبوتر هاي بي آشيان
    ... درروي ميز يك گل سرخ است و رفته است
    از صندلي روبه رويم خانم جوان 
    

    
    سيامك بهرام پرور  
     منبع :http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1970446

نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم