سواد بصرى درجامعه امروز كارل گوستاو يونگ موسس مكتب روان شناسى تحليلى مى گويد:
واژه يا تصويرزمانى يك نماد است كه متضمن چيزى ما وراء معناى
« ناخود آگاه » آشكار ومستقيم خود باشد؛ نماد داراى جنبه اى وسيع تر و
است كه هرگز نمى توان به طور دقيق آنرا تعريف و يا به طور كامل آن
را توصيف كرد...
در راستاى عنوان فوق هم قصد آن را ندارم كه براى ارتباط تصويرى فرمولى
پيشنهاد دهم كه همه يك درك از يك تصوير داشته باشند، مى خواهم با اين
سطور توجه جامعه در حال گذر از سنت به مدرنيته خويش را به اين مهم جلب
نمايم كه سواد بصرى جامعه بايد هم پاى با شاخه هاى ديگر سواد توسعه و
آموزش داده شود. زيرا اعتقاد دارم كه زير بناى اصلى جامعه مبتنى بر دانايى
سواد بصرى، سواد رسانه اى، سواد فرهنگى وغيره هستند.
زندگى ما ناشى از بر قرار كردن ارتباط است، زمانى اين ارتباط گسترده تر
مى شود كه زندگى يك زندگى اجتماعى آنهم از نوع امروزيش باشد.
ما تلاش داريم از طريق زبان هاى نوشتارى، تصويرى، فرهنگى و... به يك
نقطه اشتراك برسيم تا بتوانيم يكديگر را بهتر و سهل تر درك نمائيم. براى
اين منظور هنرمندان در تلاش براى بدست آوردن اين كليدهاى فهم مشترك
به خلق آثارى دست مى زنند. بشر امروز بسيار بيشتر از گذشتگان خويش
مجبور به استفاده از علائم ونشانه هاست. در حالى كه زبان تمام ملت ها به زبان
هاى تخصصى ترى تبديل وتقسيم شده اند ورشته هاى متعدد زبان شناسى در
دانشگاههاى مختلف جهان در حال بررسى و پژوهش پيرامون زبان ملل هستند
زبانى واحد در حال شكل گيرى است كه بنيانهاى خود را از ابتداى شكل
گيرى تمدن بشرى نهاد است.
كه از گذشته هاى دور تمدن بشر شگل گرفته « نماد تصويرى ترسيمى » زبان
بود امروزه تولدى دوباره داشته و در ساختارى بديع وكلاسيك ومستقل
از هر نوع محدوديت زبانى در حال پيشرفت وتكامل است وهمگان نيز
مى توانند آنرا بفهمند.
اكنون در دست يابى به اين زبان مشترك تلاشهاى اجتماعى توسط جوامع
وانجمن هاى مختلف فرهنگى هنرى در حال شكل گيرى است. جامعه عام
ناچار براى ارتباط شايسته با دنياى پيرامون خود بايد تحت آموزشهاى مستقيم
وغيرمستقيم قرار گرفته تا بدين زبان جهانى دسترسى داشته باشد.
سهل بودن آموزش در زبان تصويرى زمينه اى ايجاد كرده است كه همه بتوانند
از آن بهره ببرند ودرك و فهم آنرا ساده نمايند.
اما واقعيت آن است كه ابزارهاى آموزش وهمگانى نمودن اين زبان واين
نوع از سواد در جامعه امروز كرمانشاه بسيار ضعيف، فقير وناچيز است. مردم
ما تصويررا نمى شناسند، بيشتر از آنكه چشم هايشان را باور داشته باشند به
گوش هايشان اعتماد مى كنند. نمايشگاهى وجود ندارد، فرهنگ سراها در
افسانه هاى مديران فرهنگى گم شده اند. هنرمندى نيست كه پيشروجامعه اش
باشد. هنرمندى نيست تا درك تصوير را براى مردم ساده نمايد. اگر هم وجود
دارد زمينه حضورش در بطن جامعه فراهم نيست، استانى كه مركز استانش-
كلانشهر كرمانشاه- يك ميليون نفر جمعيت دارد. چند سالن نمايش آثار هنرى
دارد؟ چند فرهنگ سرا دارد؟ نگارستانهاى هنرى اش در چه وضعيتى هستند؟
از موزه هنرهاى معاصرش- براى تمدن بزرگ كرمانشاه – چه خبر؟ اهل
فرهنگ وهنرش درسال چند نمايشگاه مى بينند؟ چند درصد جامعه اش سينما
مى رود؟ راستى در زمانه اى كه شهروندان وقت آن ندارند زمان 1000 صفحه
اى را مطالعه نمايند، موقعيت آن فراهم مى گردد كه فيلم سينمايى آن رمان
را ببينند!؟!
آيا تصميم گيران و تصميم سازان اين ديار مى دانند كه سواد در شاخه هاى
مختلفش در جامعه بايد مورد بررسى قرار گيرد؟! آيا مى دانند براى بدست
آوردن جامعه اى با سواد پايدار وفهيم بايد سواد بصرى، سواد نوشتارى، سواد
فرهنگى آنرا همزمان تقويت نمود؟ و راستى در اين ميان چه قدر سواد بصرى
جامعه خويش را مورد توجه قرار داده ايم؟ ده موزه هنرهاى معاصر در كشور
در دست اجراست، آيا سهمى براى استان خويش قائل شده ايم!؟
ما در جامعه اى هستيم كه ناچار به ارتباط هستيم، هنگامى كه دربررسى فرآيند
ارتباط دقيق مى شويم عوامل متعددى در آن تاثير گذارند. هنگامى كه ارتباط،
ارتباطات اجتماعى باشد، كار كمى سخت تر مى شود. اگر در اين ارتباطات
اجتماعى، ارتباطات فرهنگى تقويت شود، برخوردهاى فيزيكى به حداقل
مى رسد. چه مقدار مسئولين وتصميم سازان استان ما اين مهم را باور دارند،
راستى به اين امر فكر كرده اند؟! اگر چنين است چرا حداقل هاى ابزارهاى
ارتباطات فرهنگى – از نوع سواد بصرى اش – را فراهم نموده اند!!؟
از آنجا كه انسان وهنر پيوندى ديرين وگسست ناپذير دارند وشاخه هاى متنوع
هنرى حضور موثر ونيرومند خويش را در نمامى عرصه هاى حيات به ثبوت
رسانده. تقويت اين امر كار هنرمندان است. اما همه مى دانند هنرمندان فقط
مى توانند خلق اثر كنند. زمينه هدايت آن؛ بطن جامعه ونمايش آن درميان
اقشار مختلف ار وظايف ذاتى دولت ها وموسسات وابسته به دولت است كه
مى توانند وبايد هزينه هاى مادى آنرا متقبل شوند و بستر ارتباط هنرمند با جامعه
را فراهم نمايند.
پس ارتباط (كلامى يا تصويرى) به منظور ايجاد رابطه صريح هنرمندان ومردم
بايد مورد توجه برنامه ريزان محترم فرهنگى قرار گيرد.
ارتباط را مى توان شامل هر پيامى كه به قصد شكل دادن، تقويت و يا تغيير
پاسخ هاى شناختى، عاطفى ورفتارى ديگران طراحى شده است، دانست براين
اساس ماهيت طراحى بر تاثير گذارى برديگران سامان يافته است.
آنچه در جريان ارتباط مطرح مى شود، اطلاعات سازمان يافته اى است كه
تحت عنوان پيام در قالب اشكال ارتباط كلامى با غير كلامى (تصويرى يا حتى
موسيقيايى) تعريف مى شود.
بنابراين تصور ارتباط بدون انتقال اطلاعات ناممكن است. به همين ترتيب تصور
ارتباط بدون درك و دريافت مخاطب از پيام نيز نا ممكن است.
بدين جهت است كه دنياى تصوير ونشانه ها به علت آنكه ارتباط را راحت
تر مى نمايد هميشه مورد توجه متخصصان علوم ارتباطات بوده است. توجه به
هنرهاى تجسمى از آن جهت حائز اهميت است كه با تصوير ونشانه در ارتباط
است. برهمين اساس است كه مى گويند:
جامعه با سواد مبتنى بر دانايى در همه جنبه هاى سواد از جمله سواد بصرى سواد
فرهنگى، سواد رسانه اى و... بايد تقويت شده و مورد توجه قرار گيرد.
نظرات [0]
RSS 1.0 ::
RSS 2.0 ::
RSD ::
ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است. هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.