فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 12:16 PM
قبلی »
مقاله
« بعدی
کالبد شکافی یک شعر به قلم : حسن نجار

شعری از کتاب « طعم روزهای نیامده »


چند سطر درباره ي شاعر :

جليل آهنگرنژاد از دوستان مهربان من است و به خاطر صداقت و صراحت در گفتار ، تلاش و پشتكار در عرصه ي هنر و دهها خصلت و صفت نيكو دوستش دارم. مي خواستم روي مجموعه ي ايشان يك نقد كلي و شعر به شعر بنويسم كه تاكنون متأسفانه اين مهم ميسر نشد. اما يك دور كامل كتابش را با درنگ و درك و تفكر بهتري مرور كردم. دلم نيامد كه مطلبي ننوشته از كنار كتابش بگذرم و كتاب را به قفسه ي كتابخانه ي خانگي ام بسپارم.
***
جليل شاعري است كه به آداب و رسوم و فرهنگ و مليت و عشيره و ايل و قبيله احترام بسيار مي گذارد. بسيار سنگ زادگاه و طبيعتي كه در آن پرورش يافته و كوچه و محل هاي روستايي و شهري اش را به سينه مي زند. به كوهها و چشمه ها و مكان هاي باستاني و تاريخي و قديمي ديارش عاشقانه عشق مي ورزد. به لهجه اش مي نازد و گاه از همين لغات محاوره اي كه در گويش كُردي مرسوم است ، در اشعارش به خصوص اشعار فارسي هم استفاده مي كند. در گويش كُردي و اشعار كُردي اش نسبت به شعر فارسي ، مسلط تر و مهارت خاص و ماهرانه اي دارد و روان تر مي سرايد و در نتيجه مخاطب هم راحت تر با سروده هايش ارتباط برقرار مي كند. البته شعرهاي فارسي اش هم قشنگ است و به خصوص آن دسته از اشعاري كه  بوي لهجه و فرهنگ و تعصب و غيرت و مبارزه و ... مي دهند.
شعر » در ديروز قهوه اي « اين گونه شروع مي شود :
كمي كنار !
كمي تركنار !
عبارت دوم زيادبه دل نمي نشيند ، البته در اين جا جليل خواسته كه نوآوري و به قولي واژه سازي كند ، اما » كمي « به معني كمتر است و پسوند تر به دنبال آن زيبا نيست. مي توانست پسوند » تر « را جلوي كنار بياورد . البته در زبان كُردي اين گونه استفاده ها رايج است : كمي كنار !
كمي كنارتر !
مثل گذشته ي آبي
در كنار خاكستري » قلاجق «
روستاي « هوشيار چله » روستاي محبوب و مخاطب جليل در اين شعر است كه داراي قله اي به نام » قلاجق « است. شاعر در بند اول به گذشته هاي دورش ، سفر مي كند و سعي در يادآوري و زنده كردن تصاوير بجا مانده از گذشته ها در ذهن فعلي اش دارد. گذشته هايي كه به رنگ آرامش ، وسعت ، پاكي يعني رنگ آبي در ذهن جليل رسوب كرده است. البته » آبي « رنگ سردي هم نيز به شمار مي رود. آيا ممكن است كه نيمي يا بيشتر و يا كمتر از خاطرات و گذشته هاي جليل به معناي سرد » آبي « باشند. بي ترديد اين حدس و گمان واقعيت دارد و در ادامه شعر اين سردي چشم نما
مي شودكه به وقت اشاره خواهم كرد.
در خط بعد : » دركنار خاكستري » قلاجق« ـ جليل هم به خاكستري رنگ بودن قله اشاره دارد و هم تخيلي تر و عميق تر به روزگار خاكستري آن دوران.
ادامه ي شعر :
در دامن عريان » زَيج « متولد مي شوي
چند جمله ي ساده ي بي ربط
» زيج « نام چشمه اي فصلي در روستاي » هوشيار چله « است . جايي كه كسي متولد مي شود و آن كسي نيست جز خود راوي يا شاعر كه در اينجا خودش را مخاطب قرار داده و شعر به روايت داستاني شبيه تر و نزديك تر مي شود اما در بند بعد و ادامه ي شعر جليل روايت را از حالت نسبتاً خارج شده ي خود به سمت روايت داستاني به سوي كلام شعري هدايت مي كند . آنجا كه مي گويد :
[ بي كراوات و
خط ريش و مُشتي مدرن ]
مي رقصانندت !
بيان عبارات بالا ( بي كراوات و ... تا مي رقصانندت ) حكايت از بزرگ شدن شاعر و بلوغ فكري و جسمي دارد. در شاعر
 قوه ي ادراك و احساس و تعقل ، تقويت شده و خويش را به تأمل و درنگ در خويش واداشته است :
ادامه ي شعر :
اما پر از نمي دانم
شاعر گنگ و متوهم از همه جا و همه كس ، تمام گذشته هايش كه حالا آنها را دورتر و كم رنگ تر و سردتر مي بيند ، برايش سؤال هاي بسياري شده اند كه جواب آن ها را با گفتن » پُر از نمي دانم « پاسخ مي دهد و آب پاكي را روي دست خودش
مي ريزد.
» كولي « هاي دوره گرد و بسيار پراكنده و آزاد انديش خيال شاعر كه با رقم هزار بيان مي شوند ( شاعر خيال و دامنه ي خيالاتش را به كولي تشبيه كرده است ) به افكار و ذهن گنگ و پر از سؤال و معماي شاعر هجوم مي آورند.
ادامه ي شعر : » هزار كولي خيال / هزار » ملايكَت« بال/ هزار» پري « نگاه زلال/ در تو هلهله مي كنند.«
» ملايكت « را در پاورقي كتاب به » مرد آزما « موجودي خيالي و ترسناك در كُردي كرمانشاهي ترجمه كرده است ( شاعر)
 ايهام و ابهام و سؤال و گنگي در جليل ، تشبيه شده به » ملايكت « كه شاعر را دچار وحشت و واهمه از پاك شدن و بي رنگ تر شدن گذشته هايش كرده و مي كند. آوردن عبارات هم آهنگ و هم آواي به قولي قافيه بندي ( خيال ، بال ، زلال ) نشان از تمايلات شاعر هم به موسيقي بيروني شعر دارد و هم قدرت سرودن غزل و اشعار موزون.
در ادامه ي شعر ، جليل سه ستاره گذاشته تا مخاطب ادامه ي شعر را با يك مكث نسبتاً مناسب ، يك درنگ عميق تر و نفسي تازه بخواند. ضمن اين كه شكست زماني داستان واره اي نيز صورت گرفته است و حال و هواي شعر به امروز برگشته است هرچند جليل در ادامه ي شعر
مي گويد :
كسي / در ديروز قهوه اي/ در اول شكوه سلطان غزنوي / پياده ات مي كند.
يك نفر ( كسي ) هست كه شاعر را به خودش
مي آورد ، به فرض : معشوق خيالي و ناگهاني شاعر.
تا قبل از اين شاعر سوار بر اسب تخيل و كولي هاي خيالي اش با وحشت و ترس از گذشته هايي كه اكنون نيستند و يا امكان برگشتن و ديدنشان نيست ، سير مي كرد ولي حالا ( كسي ) او را به خود مي آورد ( پياده مي شود ) در زمان حال و خارج از تخيل و در دور رس ، كولي ها قرار مي گيرد . اينجاست كه به واقعيت گره مي خورد :
... پياده ات مي كند / بي كه بداني » چله«  آبستن خشكسالي پرندگي است !
» چله«روستاي محبوب شاعر ، خالي از پرنده شده است. پرنده اي كه مي تواند خود شاعر باشد كه نغمه سرايي مي كند. براي» چله « در حالي كه خودش فرسنگ ها از آنجا فاصله گرفته است ، بي پرندگي مي تواند همان رنگ هاي آبي و خاكستري و قهوه اي در شعر و فكر شاعر باشند كه از رنگ آبي و خاكستري كه سردند ، در اواخر شعر به قهوه اي كه گرم است مبدل شده اند. و اين تغيير خاصيت رنگ ، نشان از گرمي وجود شاعر ، و جان گرفتن نيرويي ، كولي اي ، يا » پري « ديگري در وجود پر آه و افسوس و تأثر شاعر است.
در  بند آخر شعر » رنگ ديگري پا به ميان مي گذارد و روزگار شاعر را كاملاً دگرگون مي كند . » رنگ بنفش «
ادامه ي شعر :
اي كاش در ناگهاني بنفش
سارها
با كوزه هايي از زلال گذشته
از » كيه ني كيخسرو « برگرداند !
سال و ايامي در ذهن شاعر خطور كرده بود كه چون شعله اي موجبات دل نگراني و پريشان خاطري شاعر را از خشكسالي و سردي و بي پرندگي

نظرات [1]
سلام    شنبه، ۷ شهریور ۸۸ :: ۵:۵۳ بعدازظهر
مدتیست که از نجار خبری نیست کجاست این مرد ؟
Email:
URL:





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم