«نهرمه واران» (Nerme Waran) نام مجموعه شعر جليل آهنگرنژاد است که به همت انتشارات چشمهی هنر و دانش به چاپ رسيده است. اين مجموعه شامل ۱۲ غزل و ۲۰ شعر نو می باشد که در مقدمهی آن به ضرورت دگرگونی و تحول و مدرن شدن شعر امروز کردی و اهميت استفاده از واژه ها با جملات و ترکيبات جديد ٬ با معانی متعدد و متکرر در اين حرکت جديد اشاره شده است. آنچه که در اولين نگاه توجه خواننده را به خود جلب می کند ٬ نامی است که برای کتاب انتخاب شده است. نرمه واران ترکيبی از دو واژهی «نرمه» و «واران» است که هر دو٬ واژه هايی ظريف و لطيف با بار معانی احساسی در ادبيات کردی و فارسی هستند. بارانی که به نرمی و ملايمت از دل مهربان ابری نازک خيال٬ آرام آرام بر سر و روی زمين پاشيده می شود. قبل از آنکه دفتر شعری را خيس کند٬ ويا بيشتر از آنکه ديادار دوست را به تصوير بکشاند٬ در ملودی های هزاران سالهی کردی اين ديار جا خوش کردهاست:
از نام کتاب که بگذريم٬ آنچه جديد می نمايد٬ رسم الخطی (شيوه نوشتاری کُردی مرکزی يا سورانی) است که کتاب با آن نوشته شده است. شايد اين اولين مجموعه شعر کردی جنوبی است که به اين گونه نوشته شده است. هر چند متاسفانه بايد گفت بيشتر کردان اين حوالی حتی شعرا و اهل قلم هم با اين رسم الخط آشنايی ندارند اما واقعيت اين است که نوشتن گفتار کردی با رسم الخطی غير از اين (برای مثال فارسی) اشتباه است و حداقل زيانش سر در گمی و خستگی خواننده و در نتيجه تنفر وی از آن نوشته را موجب می شود. مثلا در زبان کردی چند نوع «و» وجود دارد که با رسم الخط فارسی هرگز ادا نمی شوند. اين مجموعه با اين رسم الخط اولين گام سبز در پر کردن اين خلاء می باشد.
غزليات نرمه واران که همه با وزن «کمی» و بيشتر در وزن مضارع اخرب سروده شدهاند ٬دارای وزن و آهنگی متناسب با حال و هوای شعر هستند و جز در يکی دو مورد که شايد شاعر آن را به حساب اختيارات وزنی بگذارد ٬ سکتهی موسيقايی وجود ندارد. واژههايی که در اين شهرها کنار هم چيده شده اند ٬ واژه هايی يک دست ٬ همگن ٬ پرمعنی و سنگينند. کلماتی مانند: «پهژاره ٬ خوهزيهو ٬ خوهلهمر٬نيوتهک ٬چريوسيای ٬ و.... » که به هيچ وجه نمی توان با حفظ ظرافت و بلاغت شعر ٬ به جای آنها واژهی ديگری گذاشت. مثلاً در بيت:
شاعر کلمات زيبايی را که بيشتر به چند قلو می مانند ٬ بازی می دهد و يا در بيت:
تسلط و آشنايی خود را با کردی شيرين جنوبی به نمايش می گذارد. همين تسلط و آشنايی با گويش و واژگان اين زبان و نيز شعر و ادبيات فارسی٬ و پلی که آهنگرنژاد بين اين دو زدهاست٬ وی را توانمند کرده است تا ديوانی به نرمی باران بسرايد .
نهرمه واران سرشار از آرايههای زيبای ادبی است .پر است از ايهام ٬ کنايات٬ مراعات نظير٬ تشبيهات جديد٬ جناس٬ حساميزی و... جناس «چرخ» در بيت:
حساميزی در «چهوهيل ڵاڵ» ٬ افزايش موسيقی شعر با تکرار «چهوهيل» و اغراق در بيت:
اين بيت با سه واج « خ٬د٫ چ» آرايش شده است که تکرار واج «خ» که يک واج ملازی است و تلفظ آن به سبب جايگاه توليد «واجگاه »شدت خاصی دارد بيشتر از واج های ديگر خودنمايی می کند. شايد بی مناسبت نباشد که بگويم «صادق هدايت » نهايت دردش را در جملهای که با «خ» آراسته شده بيان می کند: « در زندگی زخم هايی هست که مثل خوره روح آدمی را می خورد و ...»...
شاعر نهرمهواران پر آرزوست اما قانع. منتظر و اميدوار گاه به روزنی قانع است و سوسويی برايش کافيست .به جاب مهر و ماه به يک ستاره دل می بندد و به يک «سيه پريوسنهک» دل خوش می کند و بالهايش را برای آوردن روزگاری مناسب از آسمان کافی می داند. با وجودی که می داند از اين پرندهها تواناتر هم هست:
در عشق و عاشقی وفادار و راستگوست دل به پری می بندد به ستاره ٫ و يا يک بهار٬ يک «کهو پووش». ستاره در نگاهش از جايگاه ويژهای بر خوردار است. اما وقتی که «هساره» اش را در آسمان بکارد٬ ديگر ستاره ها را از بيخ می کند:
به فکر مردم است. هم راه و همنشينشان است. برای مردم درد می کشددردی که از او يک مشت اسخوان بجا گذاشته است.
با مردم است و با آنان زجر می کشد فرياد می زند تا مردم بفهمند که از آنهاست٬ از تبار محنتشان و همسايهی شبهای آنان است:
چراغی را که چشم های کال دوست روشن می کند٬ برای تاريکی دلتنگ خانههای بی ستاره می خواهد ٬ نه برای خود:
آهنگرنژاد بيش از هر چيز طبيعت را به ديوان شعرش دعوت کرده است. ر خلاف ديگران که در بند خط و خال و زلف و رسارهی معشوقند ٬ وی دلبستهی آسمان و ستاره و پرندهاست. از ديگر نکاتی که می توان به اهميت آن توجه کرد٬ «رنگ» در اين مجموعه شعر است. رنگها در نزد شاعر جايگاهی خاص دارند. به اندازهای در شعرهايش رنگ موج می زند که بهتر است او را شاعر رنگها و کتابش را رنگين کمان بناميم. بطوری که گاه در يک مصراع از چندين رنگ استفاده می کند :
و در يک شعر نو کوتاه چهارده بار از رنگها استفاده می کند. از ميان رنگها هم به رنگ «کهو» يا آبی علاقه و ارادت خاصی دارد. مرشد و بزرگ و راهنمايش هم «کهو پووش» است آرزوهايش هم به همين رنگ است. خبالش ٬ تنهاييش ٬ «مهليوچگ» هايش و.... شاعر نشان داده که نقاش خوبی هم هست. زيبا رنگ آميزی کرده و به ظرافت از آن رنگها استفاده می کند.
و اما آنچه که از همهی خلاقيت های آهنگرنژاد زيباتر جلوه می کند٬ گام نهادن در راهی نو به دنبال هدفی ارزشمند است .هدفی که تحول و دگرگونی شعر کردی جنوبی را به دنبال دارد. به همين منظور ٬ شاعر از وزن «کمي» به جای وزن «هجايی» و از قالب غزل به جای مثنوی گويی های خارج از وزن بهره برده و از همه مهمتر در شعر آزاد گام نهاده ٬ آن هم آگاهانه و با شناخت کامل مسير و دشواری های آن.
استفاده از نمادها ٬ استعارات و تشبيهات جديد به جای ترکيبات و مضامين فرسوده و قديمی از ديگر وجوه بارز تمايز اين گونه شعر با شعر گذشته است.
«مهليوچگ» در اين کتاب نماد آزادی و رهايی در دنيای مدرن است که زير چرخ های زمانه در حال له شدگی است. در حاليکه هيچگاه در ادبيات قديم ما چنين جايگاهی نداشته است. و به اين اندازه نظر صاحب ذوقان را به خود جلب نکرده است.بقيهی مباحث را به مجالی ديگر موکول می کنم. در پايان ضمن آرزوی توفيق برای همهی کسانی که در راه احيا و شناساندن ارزشهای والای فرهنگی اين قوم گام برمی دارند به همه دست مريزاد می گويم. براي خود و قلمشان آرزوی دانايی٬ توانايی و زيستنی جاويد دارم.
[برگرفته از روزنامه ی ابوذر؛ کرمانشاه؛ پاییز ١٣٨١ ]
http://p-r-o-x-y.blogfa.com/
http://www.neoxy.org/
سلام سيد خيلي قشنگ بود دست مريزاد. ks_jalali@yahoo.com
مطلب جالبي بود ياد آن روزها افتادم كه آن روزها چقدر شعر بود ولي يكي دوساله توي اين ايل پريشان خبري از شعر نيست