زرِ هريوه
لطيف عمرانپور
حاشيه اي بر هواي هرات
اثر :علي الفتي

... بارها شده است كه سرت را به هر طرف مي چرخاني و به هر بيغوله اي سرك مي كشي ، شايد نشاني ازگمشده ات بيابي ، دريغا كه در اغلب موارد جز حسرت نصيبي نمي بري ، با خودت گلايه مي كني : مگر چقدر درخت نازنين بايد قطع شود تا كاغذ چاپ بعضي آثار به اصطلاح هنري ، خلاصه در حوزه ي شعر شاعران از همه جا رانده ي عصر ما شود ؟
شاعران به حسرت مانده ي مدينه فاضله ، قبيله ي پريشان خاطر مرثيه ساز كه جهان و تفسير جهان را نمي خواهند مگر بر مدار تيره ي غرايز دور ، و اغلب در ملغمه اي از توهم و هذيان چنان گرفتار آمده اند كه گويي هرگز راهي به بيرون نخواهند برد .
دست و پا زده گان در ساحت غفلت .
يكي به نعل ( غزل ) مي زند ، با اين توجيه كه (غزل )عروس همه ي دورانهاست و ديگري آخرين ميخها را بر تابوت (مثنوي )مي كوبد و (هوهوكنان )حريف مي طلبد ،آن يكي كباده كش جشنواره هاي مناسبتي است وديگري رجز خوان تفسير و تاويل متن متفاوت و براستي كه : والشعراءُ يتبعهمُ آلغادُون / ألم ترأنهم في كل وادٍ يهيمونَ ...
الغرض ، در اين وانفسا ،(هواي هرات )چشم تو را مي گيرد . دفتر شعري از (علي الفتي ) شاعر معلق وشوريده ي روزگار ما ، با هياتي بايسته و طرح جلدي تامل برانگيز و در برگيرنده نمادهاي غبار گرفته از ديروزهاي دور ، شايد از (حلوان )يا ( هرات ) يا (افغانستان ) ويا هر كجا كه اگر دقت كرده باشي مي تواني همه ي اين نشانه ها را در يك (گشتالت ) ببيني ، آنهم به صورت نا پيداي زني افغاني با برقعه اي بر رخساره .
گفتم شاعر معلق و بلافاصله اضافه مي كنم كه اين تعليق معنا و پرش هاي كلامي شگرد كار اوست ، خصوصا در ( هواي هرات )، گفتم معلق و مي گويم شاعري كه به هر( Element ) مي آويزد ( چه غره و چه بلخ ). گاهي به يك تكه سنگ مي رسد وزماني به گريوه ي (راخ )و زماني پرت مي شود در كوچه هاي نمي دانم ناكجا آباد ( هرات ). هر شي ء و نمادي كه بويي از گذشته و تاريخ دارد او را به خود مي كشاند و مي جويد كه : (نسبم شايد برسد ، به گياهي در هند به سفالينه اي از خاك سيلك )
بي سبب نيست كه شاعر از همه ي هم نسلانش پرشورتر و پركارتر است و چندين مجموعه ي چاپ شده ويا در آستانه ي نشر دارد
دراين مجال كوتاه سعي خواهم كرد به تملق سخني نرانم و يا به عتاب او برنخيزم پيداست كه شاعر پرشور ما با ديگران كلي توفير دارد و هرچه بر سر او مي كوبند پافشاريش بيشتر مي شود . شك نبايد كرد كه (الفتي ) راه خود را شناخته و گاه به پست و گاه به بلند راه مي سپارد .
شعر الفتي ادامه ي طبيعي شعر ( آزاد ) و ( مدرن ) دهه ي هفتاد به بعد است . شاعر زمانه بودن خود بصيرتي مي خواهد كه در اكثر موارد با قالبهاي كلاسيك به دست نمي آيد . شاعر جوان و يا ميانسال روزگار ما ، ديگر نمي تواند ديواني منتشر كند با معجوني از غزل وقصيده ( بسان كشكولي )كه كار شيخ اجل سعدي است . ديگر مساله ، قدرت نمايي ودانستن يا ندانستن وزن و قافيه نيست ، مساله اين است آنكه همچنان به قالب بسته ي غزل مي آويزد آيا نمي داند كه در دهه ي ابتداي قرن 21 سكه هايش را به پشيزي نمي خرند ؟
از (راخ) تا به دروازه هاي (هرات )راه درازي است و بياباني هولناك از ناكجا آمدن و به شهر نرسيدن خود سرنوشت مسافراني است كه در تاريكي تير پرتاب مي كنند و بي مدد خضر قطع اين مرحله مي كنند .
من البته خود با سليقه ي خودم همه ي كارهاي ديده او را جمع كرده و سعي مي كنم بين (راخ ) و ( به روايت دوربين روسي ) و (هواي هرات ) تفسيري از تعليق معناها بيابم واصلا كاري به كارهاي محلي (كردي ) شاعر ندارم كه اگر دستم مي رسيد راه او را سد مي كردم كه مرد اين چه كاري است براي كدام مخاطب ؟ نكند شاعر ما فكرمي كند كه هنوز :(مردم بالادست ، چه صفايي دارند )
در ( راخ ) كه شروع حرفه اي شاعر است بيشتر به دنبال روز بازي هاي زباني است و سر گذاشتن به سر ( نحو )و جابه جايي افعال و آخرش هم ضربه اي زدن از سر عصيان .
(به روايت دوربين روسي )هم حاوي 11 داستان كوتاه يا (داستان شعر )و اگر نگوييم (داستان شعر ) يقينا نوعي ( PoetiCProse ) يا نثر شاعرانه است كه باز هم راوي ما درتعليق بين شعر و داستان است . شايد بتوان با اندكي اغماض پاره اي از اشعار ( آوانگارد )را از دل اين كتاب بيرون آورد و در كتابي مستقل نشر داد آنقدر حرف ناگفتني در اين كتاب هست كه پيش بيني مي شد راوي همه ي ناگفتني ها را گفته و تا سالها بعد لب فرو خواهد بست .
بهر حال ( علي الفتي )در (به روايت دوربين روسي ) شاعري است كه جابه جايي كتاب سعي كرده است از يك سفر ساده به مكاني روحاني داستاني بسازد كه به اعماق تاريخ منطقه ونمادهاي فرهنگي آن رسوخ كند .
هر چند كه ممكن است در اين داستانها اصول كلاسيك داستاني نظير شخصيت پردازي و روايت رعايت شده باشد ولي پر از پرش هاي زباني است و تعليق معناها و از نشانه اي به نشانه اي ديگر جستن : درختان بلوط - كاكي سليمان - درويش عصمت و آتش دان باستاني - مطبخ - شاه پرور و ...
راوي ماهرانه مي كوشد كه از ( درويش عصمت )سالخورده ي دل به گناه دنيا نيالوده پان ته آئي بسازد كه در يك تناسخ آشكار مقابل چشمان خواننده ي هوشيار پيدا و پنهان مي شود اصلا لازم نيست كه به دنبال (پان ته آ )راه دور و درازي بروي و افسانه هاي يونان را بگردي كه مثلا ( پان )يعني جمع و (ته آ) يعني (خدا ) يعني مجموعه اي از خدايان يا زني در زمان هخامنشيان .
(پانته آ )تصوير ذهني و آرماني يا (آنيموس )شاعري است كه از ديدن يك لچك ساده ويا يك مطبخ قديمي و يا به عبارتي آتشدان قديمي و يا از بازخواني ادامه مطلب سرپل ذهاب و پشت خواني عکسهاي خانوادگي به منصه ي ظهور مي رسد ويا در رفتار ديگران تجلي مي يابد . ( پانته آ ) وشکلهاي مختلف آن از بن مايه هاي ذهني شاعر است که هيچ گاه دست از سر او برنمي دارد حتي درآثار آينده اش و من يقين دارم آن زنی که بر جلد يکي از کتابهاي شاعر مويه مي کند بازهم پانته آست . نکته ي تامل بر انگيزه اينکه درهنگام نشر کتاب اهالي ادبيات داستاني کتاب را به سکوت برگزار کردند ويا اينکه نخواستند زواياي مختلف آنرا ببينند ،باري خود راوي داستان يا شاعر کلمات مي داند که اين ( متن ها ) سرانجامي ندارند و بايد برگردد به همان پوستين هميشگي شعر :
من ندانسته پا درراهي گذاشته ام که از اول داستان هيچ چيز آن مشخص نبود ما يک گروه باستان شناسي بوديم که جهت تهيه ي گزارشي از معبد قديمي آمده بوديم من به خاطر خوش آيند ديگران سر بحث را باز کردم که سوژه ي جالبي شد وتصميم گرفتند روي اين داستان کار کنيم . ( به روايت دوربين روسي ص 34 ).
اين پاراگراف را اگر شما به حساب تکنيک هم بگذاريد باز فرقي نمي کند و اعتراف هوشمندانه ايست ، اما برگرديم به ( هواي هرات ) که در آن باز هم نشاني از بازي کلامي و در سطح ماندن ديده مي شود .
از اضلاع که خسته شده ام باشم اضلاع از من خسته اند باشند
ناخواسته اگر قرار گرفته باشند اين من و اضلاع باشيم (شعر هياکل بو ص 12 )
ويا : (قواعد دستوري زبانم را که مي جوم فرياد مي کشم از لذت لقمه اي در آخرين گلو مشتم بزن به اين فک اضافه ) ( هواي هرات ص 42 ) ويا دربعضي جاها که به شيوه ديگران چند صدائي را در شعرش لحاظ مي کند .
مثل شعر هوا خوري ص 56 و بيات کرد ص 50 با اين همه آنچه که ته غربال مي ماند همين معناها و تعليق فضاست و تکرار نامنظم اسامي واشيايي که هر کدام نشان ِ تاريخي پراکنده را با خود مي آورند . جالب است پانته آي قصه ي ما اين بار هم دست از سرشاعر شوريده برنمي دارد :
راستي پانته آ آن صدائي که سرم کشيدي چقدر شبيه دستهاي مادرم شده است . اصلا اين تعليق زمان و مکان و معلق ماندن چون پر کاهي درباد آنهم در ميانِ گذشته هايِ لزج چه مي تواند باشد جز ( ويار تاريخ ) : دختران قونيه – -تنبور – -گورستان کابل –- هواي هرات – -زن کولي آفريقائي- – پانته آ- حلاج –- سياه جامگان اورامان وتازه نامه اي به اليوت .
شاعر بي زمان ِ ما گوئي به شتاب ازهرجا با خود نشاني آورده و مثل کسي که فرصت زيادي ندارد و بايد حرف خود را بزند هر جا که آمده است بذري ريخته آنهم در متني .مگر مي شود اين همه خلاء را با ذهن خود پر کرد ، گاه بين هر پرش ِ معنايي دستکم چند صد سال فاصله هست . من بر آنم که روزي که حضرت عزرائيل عليه السلام به قبض روح شاعر ما برخيزد درپيدا کردن تکه هاي اين روح معلق دچار زحمت خواهد شد ، شايد اين گيجي و ملنگي پيامدِ ضربات ِ پياپي ( اليوت ) باشد از وراي آنهمه تعليق وگريز از واقعيت به تاريخ و از تاريخ به اسطوره و سرکشيدن به حريم خدايان ِ (-----) دست آخر به ( سرزمين هرز) مي رسد مثل رند خراسان خيام نشابوري (رضي الله عنه ) که زاويه ديد او هنوز هم پر ازسکر معناهاست . چرا شاعر ما موزه هاي اجدادي خود را به پا نمي کند و سربه خمره ي خراسان بزرگ نمي کوبد مثل اين شعر او و آفرين به او :
مرده ي همسايه شراب بود شكستيم
به سلامتي سنگ خدايم گفت سينان
خداي ناكرده هم خنديد به خمره ي من خيام هم نبش ---- ص 41
در( هواي هرات ) مخاطب مي تواند پاره اي از شعرهاي ناب را بجويد مثل :
شيراز 83 ص 8 - ضمير غايب ص 20 - تبريخت ص 33 - ريزش كوه ص 35
هواي هرات ص 42 - كليات سعدي ص 44 - بيات كرد ص 50 - پل ص 63 - فرضيه ص 67 - عين القضات ص 73 - هزاره سوم ص 79 - غروب هاي تو ص 85 و ....
كه بند اول شعر ( كليات سعدي ) يعني : گوزن هاي اين اسفند با لزج ترين آب چشم پر از كليات سعدي اند ،در شمار كاملترين تصاوير شاعرانه ي كتاب است .
ايكاش شاعران ما به جاي آويختن به هر ريسمان و فرو رفتن در مغاك هر توهم كه فلاح و رستگاري در آن نيست به زمان خود بر مي گشتند و كسي كه از سفر گذشته برنگشته است او مرده است . كاش ايكاش شاعران ما قبل از آنكه در ( ريزش كوه ) گذشته و يا در ( wordsalad ) كلام خود دفن شوند برمي گشتند به كوچه هاي تب زده ي معاصر و پاره اي از دلواپسي هاي نسل خود را عاشقانه و دردمندانه روايت مي كردند مثل اين شعر علي الفتي :
همان تو / كه قبلا كنارم را / در ايستگاه راه آهن نشسته بودي / اكنون در دود سيگار مسافران گم مي شوي / مي روي با ترن هاي دود ... ريزش كوه ص 35.
پي نوشتها :
هواي هرات / علي الفتي / انتشارات بوتيمار / چاپ اول بهار 88 .
سوره ي مباركه الشعراء / آيات225-224 /
راخ / علي الفتي / پاييز 83
نسبم شايد برسد به گياهي در هند ،به سفالينه اي از خاك سيلك
هشت كتاب سپهري / ص 274
به روايت دوربين روسي / مجموعه داستان / علي الفتي / نشر بوتيمار / مهر 87 .
باسلام در پاسخ آرزو باید بگویم نام اصلی شاعر امیر خیراله پور میباشد و تا کنون ایشان دو کتاب برای چاپ ارایه داده اندکه مجوز چاپ دریافت نکرده . و آخرین حضورشان در تالار معلم اهواز بوده که بعد از آن در هیچ محفل ادبی شرکت نکرده اند. حال باید پرسید که چرا با شاعرانی که سبکهای جدیدی را ارایه می دهند اینگونه برخورد میشود؟ یا بازداشت و خانه نشین می شوند؟یا..... باتشکر سام
در مورد شاعر اهوازی که با نام تخلص ا.حلاج غوغا در شعر نو به پا کرده مطلب بنویسید
در مورد شاعر اهوازی که با نام تخلص ا.حلاج غوغا در شعر نو به پا کرده مطلب بنویسید
لطيف راسالهاست كه ميشناسم،آدمي نيست كه به گزافه سخن بگويد،شاعريست دردآشنا،زياد نمي تواني او راببيني هميشه سرش به كار خويش است.واقعا زياد مطالعه ميكند واين برجسته ترين ويژگي اوست دراين روزگار كه اهالي ادبيات شعارش را ميدهند(كتابخواني) بي شك اوادبيات كلاسيك ومعاصر راخوب ميشناسد،سالهاي درازيست كه در انجمن ادبي سرپل ذهاب كار ميكند حول محور نقد،چون ميداند كه شعر مشكل جامعه ما نيست.او بيشتر ازيك نقد لذت ميبرد تا خواندن يك شعر!نقدي را كه بر كتابهاي دوست عزيزم (الفتي) نوشت واقعا منصفانه وآگاهانه است چون ايشان خيلي ماهرانه كتابها راخوانده است وبسيار منصفانه وعادلانه به قضاوت نشسته است.من قرار نبود كه از لطيف عمران پور دفاع كنم اما بر خود واجب ميدانم كه اينرا بگويم: نبايد زود درمورد كسي حكم صادر كنيم.اقاي فرهاد كريمي مقداري احساساتي شده بودند وگرنه حاشيه اي را كه عمران پور نوشته بودند به اعتقاد خيلي ها اعتبار بخشيدن به اصل كتاب،كتابخواني واحترام به حقوق مولف بوده وهست.
نقد خوبیه منتهی بقول نویسنده ش بیشتر حاشیه است تا نقد علمی . موفق باشید