نگاهي به مجموعه شعر«هواي هرات»، سروده علي الفتي
بيرون تر از باران
منصور خورشيدي
مضموني جدا از پيکره شعر وجود ندارد؛ هنگامي که به نيت يک پديده سبکي ابزار بيان را در اختيار داريم تا ساختار کلام را در يک قطعه واحد ومنسجم عرضه کنيم. چرا؟ چون سبک، پديدهاي فردي و داراي سرشت مادي است. و شاعر تأثير مستقيم از متن موقعيتهاي ملموس را که يک عنصر عينـي است، در يک ساخت مــريي و ظاهــري به حوزه کار کردهاي شاعرانه بافت سخن نزديک ميکند. به ويژه، وقتي شاعر ميخواهد پيام خود را به مخاطب ابلاغ کند، در پي يک گزاره مناسب تلاش ميکند که لذت متن را براي ديگران آسان کند.
باران بيرون از من بيرونتر از باران
در بارانياَ م ميبارم به خودم (شعر صفحه18)
شاعر ابتدا تلنگري به خود ميزند: «بيرونتر از باران» ميبارد در خود و در باراني خود
زلال و آرام گريز ميزند تا از محدوده تنگ محيط خود را به قلمرو وسيع تري پرت کند.
بعد از قاب ميزنيم بيرون براي بار چندم
و در راههاي نرفته انگار کسي رفته است (همان: صفحه 18)
و منتظر ميماند تا کسي بيايد و اين ضربه را به شاعر بزند. براي بيداري و آگاهي براي رفتن به راهي که با ترديد ميگويد: انگار کسي رفته است!
«آهاي تو بزن به سرم تا بپرم از خود»
الفتي کوشش دارد که يکي زمينه پريدن از مانع را براي او فراهم کند، و از سکون (قاب) رها شود. و راه بيفتد. تا در راه و با راه به آن چه توقع دارد برسد. يا به بيراهه نيفتد. و با تأکيد ميگويد: «نرفتهام»،
«بيراههاي اگر رفته باشم براي توبود نرفتهام»
شاعر در اين جستوجو ميخواهد که خود را پيدا کند. تا برسد به واقعيت برتر و فراتر از امور روز مره در زندگي، و يافتن ضمير غايب خود:
از من چهار انگشت به جا ماند
در چارگوشه تختي که ديگر خواب ندارد
دست دختري
در قاليها جا مانده (شعر: صفحه 16)
واژهها اگر رمز گونه و نمادين باشند، تفاوت بين زبان شعر و زبان گفتار مشخص ميشود. ما در اين مجموعه با زبان شعر و زبان گفتار ديدار ميکنيم. نمونه: کارکرد صفت عددي و شمارشي «چهار اشک» و «چار گوشه تختي» در دو مصراع متوالي از يک شعر، هيجان زباني که شاعر در قطعه مستقر ميکند؛ تجربه اوست و هيــجاني که يک قطعه شعر به شاعر ميدهد، هنر است، تکنيـــک است. استقرار جاي کلمه در مصراع است که تحـــرک نگاه شاعر را مضاعف ميکند تا به دريافت آنچه در درون ميگـــذرد برسد و با ذهني کردن پديدههاي عيني به وسعت حرفهاي نگفته برسد.
و بعد يافتيم
دشت مادران رسيده را
آنجاست که ميگويند
به اجساد زن آب رسيده بود
که گيسو به هم نهاده در
جنگل ِ زن
در استحاضه رنگ (شعر: صفحه 64)
در هواي هرات تعهدي به چگونه زيستن در جهان اکنون ديده ميشود. فراز و فرودهايي از بودن و نبودن، مرگ و زندگي، ياس و اميد و تبسم اشک که شاعر در طول سفرها از دل واقعيتها بيرون کشيده است.
چرا که من
چند باره او را ديدم
که روي دستهايش راه ميرفت
و پاهايش در فضا رها بودند (شعر: صفحه 24)
آيا هدف شاعر در ارائه اين نوع از بيان اثبات يک نظريه است يا عرضه کردن يک تفکر. «زمين سقف آسمان است» و او بهتر ميداند که آسمان فرضي است و در هيچ شيئي واقعيت ندارد. شاعر در هر پديدهاي ميتواند آسمان را ببيند. در کف دستهاي خود و در نگاه عابر و زائر!
«اين گونه درختان ريشههايي رها هستند»؛ ريشههاي رها که هوايي هستند. يعني رها شدن از تعلقات زميني و گريز از تعيناتي که انسان را در گير امور عيني ميکند. اين شعر در پايان خود به يک مفهوم کنايي ميرسد.
آن روزها رفت
با همان دستها
طوري که دست از پا نميشناخت (شعر: صفحه 24)
سر از پا نشناختن هم يک مفهوم کنايي است. به معناي اشتياق براي رسيدن، به وجد آمدن؛ اما دست از پا نشناختن تعريفي غير از آنچه منظور شاعر است، در دل متن نهفته مانده است. شايد رفتار مصراع در اين حوزه، تعدي به ذهن مخاطب باشد.
شاعر در بهرهوري از ترکيبات و کلمات بايد به چشماندازي از جهان اطراف خود اشارهاي داشته باشد. عيني يا ذهني تفاوت چنداني ندارد. تفاوت در ارائه تصويرهايي است که با يک حرکت ناگهان، شاعر و مخاطب را درگير متن کند.
اگر تنوعي در همنشيني کلمات وجود دارد به دليل تبيين همان تصاوير در موقعيتهاي متفاوت است. باز تاب احساس و عاطفه در کنار تخيل ورسيدن به دريافت تازه در بافت کلام، از نگاه به ذهن و از ذهن به زبان:
آه اي اصلاحات آسماني براي ابرهاي پير بيعلف
در کجاي من روييدهاياي روياي دشتهاي فراخ
در ماديانهاي بازي چوگان
و گيسوان تلخ دختران ايل(شعر: صفحه 31)
فرياد ساکت درون، هنگامه فراخواني و اصلاحات با گريههاي سرگردان در غربت اتاق و دشتهاي فراخ با گيسوان تلخ دخترکان ايل و اشکهاي سرگردان کنار اندوهي که تمام شاعر را در بر گرفته است.
ديگر نه، جاني در ميان نيست
تا سوگندي از اعماق من بيرون جهد
طليعه چنين رويداد عاطفي تداعي کننده سرودههاي زرتشت و روح طلسم شده موبدان در گيسوان سنگي صخرهها يا دختران ايل در مراسم تدفين مسافران در پرانتزهاي بسته و دفهاي رها شده از دستهاي فراوان، شاعر گاهي با نگاهي به شاعران کلاسيک به ويژه خيام: «اسرار ازل را نه تو داني و نه من» مدعي دانايي است که من ميدانم؛ «رمهها در کجاي تو ميخوابند»؛ يعني شناخت عوامل طبيعي که در اطراف او هستند؛ و نه شناخت اسرار آسماني! همين صداقت در بيان کافي است که به اصالت کار شاعر ايمان داشته باشيم.
«هواي هرات» پُر است از اين گونه ترکيبات که قصد آن ارائه محتوا و مضمون مرتبط با آن است. در بُعد ديگر، شاعر توجهي به ساخت واژهها در فرم شعر دارد:
ني را فرو کن ليلي
در رگ سرخ جواني اَم
تا چنان گريه کنم مگر مجنون (شعر: صفحه 82)
يا
سنگ به سنگ مرا ميشناسند
با پاي کنف
در ارتفاع زنان مادر زاد (شعر: پشت جلد)
همه تکنيکهاي به کار گرفته شده حکايت از تجربه شاعر و مطالعات نظري او دارد و در برخي قطعهها توانايي خود را در مهار کردن احساس و عاطفه نشان داده است. به اعتبار همين مطالعات، هرشاعري ميتواند در بيان مفاهيم و مضمونهاي تازه موفق عمل کند.
برجستهسازي برخي کلمات و ترکيبات در شکل نمادين موجب شده است تا از توصيف صرف به سمت درونمايه اثر راه پيدا کند تا آگاهانه زمينه را براي تدارک نوعي از نگاه براي قرائت جديد از شعر فراهم کند.
آبهاي کوتاه
از چشمهاي عميق و
دامنهاي بلند
تا شبدرهاي شهواني و عصبي
چشمهاي ديگر تو
بايد هخامنشي باشند (شعر: صفحه 67)
الفتي با استفاده از تلميحات و کارکردهاي زباني شاعران کلاسيک و برجسته کردن ابعاد تاريخي و عرفاني و با بهرهوري از ارجاعات بيروني و دروني کردن آنها در شعر معاصر، شهامت و جسارت را نصيب خود کرده است تا مدار فکري چند قرن گذشته را با مدار اکنون مدور کند و دورنماي درخشان آن را در شعر خود نشان دهد:
امان از آن غروب ِ در اذان غروب
اين سوگند هميشه مادرم بود
به مردان خسته و شهيد آن غروب(شعر: صفحه 86)
شاعري که مجهز به دانش زبان شناسي باشد، در خلق رابطه بين لفظ و معني طراوت شعر را تضمين ميکند. توجه به مکانيسم ذهني يعني متحول کردن تصوير در شعر و در شيوه عبور از ذهن به مفهوم حرکت ميرسيم که تند و سريع اتفاق ميافتد. و چشم انداز شاعر را به طور گسترده برابر مخاطب مينشاند:
از کبوتران چاهي دراطراف من پيداست
چينه دان پُر از خاک و پَرهاي خاکستري
با هواي ابري در چشمهاي گشاد پرندگان
بايد از راه دريا برويم به اتفاق انسان و اشيا
(شعر: صفحه 72)
منبع سايت ادبي پياده رو