فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 12:11 PM
قبلی »
گفتگو
« بعدی
كرمانشاه از حيث زباني يك گنجينه است

اشاره :
 صبح يكي از روزهاي تابستاني كه در راه است ، با دكتر فضيلت _-استاد صاحب نام  و مدير گروه زبان و ادبيات فارسي دانشكده ي تحصيلات تكميلي دانشگاه آزاد اسلامي كرمانشاه - به گفتگويي صميمانه نشستيم . اين گفتگو  براي دوستداران ادبيات و  بويژه دانشجويان دكتر فضيلت كه در اين استان تعدادشان كم نيست خواندني خواهد بود .  

 

جناب دكتر ! دوست داريم كه از خودتان بگوييد

از همان دوران دبستان به ادبيات به معناي مطلق علاقه مند بودم . ياد دارم زماني كه سوم دبستان بودم شعر گونه و  داستان گونه هايي را براي » پيك دانش آموز« آن روزگار مي نوشتم كه به چاپ مي رسيد. اين علاقه در من استمرار پيدا كرد و در دوره ي دبيرستان ( باتوجه به اين كه در هر سه رشته ادبي و طبيعي و رياضي پذيرفته شده بودم و علي رغم ميل خانواده ) رشته ي ادبي را براي تحصيل انتخاب كردم. البته در آن زمان وجاهت رشته ي ادبي بسيار پايين بود و افرادي كه در ديگر رشته ها پذيرفته نمي شدند به رشته ي ادبي پناه مي بردند به رغم وجود اين مشكلات رشته ي ادبي را پذيرفتم.
بنا به علايق و آرمان هاي خاص در سال 1355 در رشته زبان و ادبيات فارسي وارد دانشگاه تهران شدم كه خوشبختانه  اولين رشته انتخابي من بود و از محضر استادان بزرگي همچون دكتر شفيعي كدكني ، دكتر زرين كوب و اخوان ثالث بهره بردم اما مي توان گفت كه بيشترين تأثير خاصي را از محضر استاد شفيعي كدكني گرفتم. البته اساتيد ديگري همچون : دكتر جليل تجليل و دكتر حاكمي والا  نيز از جهات ديگر بر من اثرگذار بودند. » گردن اين مثنوي را بسته اي / مي بري آنجا كه خود دانسته اي «
با انگيزه هاي پيشرفت بخش هنري و
خلاقيت هاي ادبي مثل داستان نويسي و شعر وارد دانشگاه شدم اما از صافي دانشگاه يك پژوهشگر بيرون آمدم و به سمت تحقيق و پژوهش كشيده شدم. در اين مدت در خوابگاه دانشگاه با زنده ياد  قيصر امين پور همراه
بودم . ايشان تأكيد زيادي داشت كه وارد
حوزه هاي ادبي تشكيلاتي شوم و حتي
 چند بار هم آثارم را در نشريه ي سروش
 به چاپ
رسانيد،  اما روحيه ي درون گرايي من باعث شدكه به اين وادي پاي ننهم. البته در اين فاصله هم سروده هايي داشتم كه يكي از مجموعه ها را با نام » آواز چشمه ها « آماده ي چاپ دارم.
پس از دوران تحصيل از سال 1364 تا 1369 عضو هيأت علمي دانشگاه اهواز و از سال 1369 تا 1385 عضو هيأت علمي دانشگاه رازي كرمانشاه و از سال 1385 به بعد هم به دانشگاه تهران منتقل شدم.
* آقاي دكتر نگفتيد اهل كجاييد ؟
ـ من اهل خوزستان ، مرز بين بوشهر ، كهكيلويه و بوير احمد ، فارس و خوزستان هستم، اهل بهبهان . در نزديكي هاي بهبهان دو منطقه با نام » كردستان بالا « و »كردستان پايين«  وجود دارد. بعد از شناخت و ارتباط زباني ام با كرمانشاه و زبان مصطلح اين حوالي ، معتقدم كه  زبان بهبهان با زبان كرمانشاهي از يك ريشه است كه اصالت من هم به همين ها برمي گردد.
* جناب دكتر ! با اجازه ي شما وارد سؤالات تخصصي مي شويم . آيا تعليمات رشته ي ادبيات جوابگوي نسل جوان علاقه مند به ادبيات هست و آيا ما نبايد به فكر اين باشيم كه تعليمات دانشگاهي را به روز كنيم و با نظريه هاي جديدي كه در دنيا مطرح مي شود آشنا شويم تا به رشد و اعتلاي ادبيات و در كل علوم انساني كمك كرده باشيم ؟
ـ فكر مي كنم بايد يك نگاه تاريخي به ادبيات داشته باشيم. به هر حال در گذشته اين همه
رسانه هاي مختلف كه امروز در اختيار داريم وجود نداشته و به نوعي ادبيات كار اكثر اينها را انجام مي داده است. من بخش عمده ي كمبود وجاهت رشته ادبيات را (كه گاهي باعث مي شود افراد بي استعدادي كه شايد قادر به تحصيل در رشته هاي ديگر نباشند به ادبيات روي بياورند ) گذر زمان و جبر تاريخ مي دانم. مراد از تاريخ ، اتفاقات و تحولات علمي ، اجتماعي و صنعتي است كه در طول زمان رخ داده است و بخش ديگر را مي توان گرايش به مادي گري دانست . به طوري كه از جنبه هاي معنوي در سطح كاسته شده و گرايش به مادي گري افزايش يافته است. اگر ما خوب به ادبيات نگاه كنيم ، چيزي جز معنويت و نوازش روح نيست. نهايتاً اين كه علوم انساني و بالأخص ادبيات با اين چالش مواجه شوند. نكته ديگر اين كه اگر زمينه ها و بسترهاي آماده باشند مي توانند استعدادهايي را به وجود بياورند. البته اين زمينه ها و بسترها الزاماً تجويزي نيستند ، بلكه يك بستر كاملاً طبيعي است و در اين زمينه است كه شخصي پيدا مي شود و باآفرينش يك اثر موج عظيمي را در جامعه ايجاد مي كند كه صدها نفر را به دنبالش مي كشد. مثلاً اگر به دوره معاصر نگاه كنيم ، به سهراب سپهري مي رسيم كه موجي تازه را به راه انداخت و ما نمي توانيم بگوييم كه سهراب سپهري در يك جامعه ي مناسب رشد كرد و بايد گفت كه نبوغ و ذوق هنرمند است كه بايد  دريابد در چه زماني زندگي مي كند و احتياجات و نياز جامعه را درك كند و به آنها بپردازد به طور كلي همه ي اين عوامل بايد دست به دست هم بدهند كه يك هنرمند بتواند موجي تازه بيافريند . ولي در مجموع معتقدم كه ادبيات چيزي نيست كه بميردو از بين برود. ممكن است در يك زماني حركت آن كند شود ، اما هرگز از حركت باز نمي ايستد . بارها گفته ام كه براي هر كشور و فرهنگي ، يك حافظ ، مولوي ، خيام و ... لازم است تا احساس  خود باوري كند ، ولي مي بينيم كه ما مجموعه ي همه ي اينها را در پيشينه ي فرهنگ خودمان داريم.
* آقاي دكتر ! شما در جواب سؤال قبل گفتيد كه با انگيزه ي تقويت انگيزه هاي هنري ادبيات وارد دانشگاه شديد ، ولي نظام دانشگاه از شما يك پژوهشگر ساخت و بسياري از صاحبنظران معتقدند كه دانشگاه نمي تواند به زايايي و آفرينشگري ادبيات كمك كند. نظر شما در اين زمينه چيست ؟
ـ وظيفه ي دانشگاه طوري تعريف شده كه توليد دانش كند و طبيعت دانشگاه طوري است كه افراد پژوهشگر و محقق را تربيت كند. البته اين امر الزامي ندارد و ما افرادي همچون دكتر شفيعي كدكني داريم كه در هر دو بعد ( هم در بعد هنري و هم در بعد تحقيق و پژوهش ) موفق بودند و اين باز به خود هنرمند و توان آفرينش هنرمند برمي گردد و دانشجويان مي توانند ضمن پرداختن به علوم ادبي به بخش خلاقيت و آفرينش آثار ادبي نيز بپردازند و اين به تلاش آنها بستگي دارد.
* نمي توان كتاب هاي كاربردي تر كه به پرورش خلاقيت هنري دانشجويان بپردازد، در واحدهاي درسي بگنجانيم ؟
ـ به نظر من اين كتاب ها وجود دارد. مثلاً درس عروض و قافيه يا معاني و بيان يا درس بديع كه باعث مي شود هنرمندي كه توانايي هاي ذوقي دارد بتوانداز اينها استفاده كند. البته اين كه چه كسي بتواند اين پل را ايجاد كند و ازتئوري به عمل برسد حلقه گم شده اي است كه به نظر من هنرمند است كه بايد اين حركت را انجام دهد. به هر حال دانشگاه نظام تعريف شده اي دارد . البته ما درسي نداريم كه به صاحبان ذوق اختصاص پيدا كند.
* آيا ما نمي توانيم مثلاً به جاي واحد كامپيوتر در دوره ارشد زبان و ادبيات فارسي كه معمولاً افراد كم و بيش آشنايي با آن دارند كلاس عملي شعر و داستان را به صورت يك واحد كارگاهي و اختياري داشته باشيم ؟
ـ البته اخيراً كارهايي صورت گرفته . مثلاً در دانشگاه شيراز واحدهايي همچون : ادبيات كودك و نوجوان و اين چنين دروس كاربردي گنجانده شده كه حركت مثبتي مي تواند باشد.
* در دانشگاه كرمانشاه اين اتفاق مي افتد ؟
ـ اميدوارم كه اتفاق بيفتد .
* جايگاه كرمانشاه را در ادبيات ايران چگونه مي بينيد ؟
ـ كرمانشاه در ادبيات فارسي به ويژه داستان نويسي جايگاه
ويژه اي دارد و در زمينه ي شعر معاصر هم همين طور است . مثلاً رشيد ياسمي ، ابوالقاسم لاهوتي يا علي اشرف درويشيان و علي محمد افغاني داستان نويس معاصر جايگاه ويژه اي در ادبيات معاصر فارسي دارند و اگر نگاهي به گذشته هاي دور داشته باشيم ، در زمينه ي عرفان ابوالعباس دينوري را داريم . ولي از لحاظ زباني من معتقدم كرمانشاه يك گنجينه است براي زبان فارسي و زبان هاي ايراني به طور كلي هر جا در برخورد با يك واژه وقتي مي بينيم كه معناي آن واژه هست ولي اصل واژه گم شده ، بايد در كرمانشاه و در اين گونه اقليم ها بگرديم و ما به ازاي آن واژه را پيدا كنيد.
* با زبان كُردي و تاريخچه ي آن چقدر آشنا هستيد ؟
ـ زبان كُردي را
مي فهمم . زبان كُردي ريشه ي باستاني دارد و بسيار نزديك به زبان اوستايي و پهلوي است . از اين جهت است كه مي گوييم زبان كُردي
گنجينه اي است و من بارها گفته ام كه بايد زبان كُردي را پاس داشت. براي اين كه ذخاير زبان هاي ايراني است.
* كدام شهر ايران را دوست داريد ؟
ـ زادگاهم بهبهان ، كرمانشاه ، شيراز و اهواز را هم دوست دارم.
* كدام بيت بيشترين وقت شما را براي زمزمه كردن گرفته است ؟
ـ در لحظه هاي عميق زندگي ام اين شعر از حافظ را زمزمه مي كنم :
چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است
كه بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند
اين بيت در بسياري از لحظه هاي زندگي من را آرام مي كند.
*چند بيت مي خوانم احساس آني خودتان را نسبت به آنها بگوييد.
* فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم
ـ اراده ي پولادين داشتن.
* واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر مي كنند / چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
ـ توجه به يك بيماري كه ريشه هاي فرهنگ را از بين مي برد.
* عزيزا كاسه ي چشمم سرايت / ميان هر دو چشمم جاي پايت
ـ توجه به يك نهاد زيباي فطري كه خداوند در وجود انسان ها گذاشته .
* نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم / ديگر  اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
ـ تفاوت احساسي نسل ها
* يكي از شعرهاي خودتان را براي ما
مي خوانيد ؟
ـ به ياد قيصر امين پور :
صداي تو
اي صداي تو آب و آيينه
سينه ات با صفا و بي كينه
در نگات زلالي آب است
در كلامت صفاي آيينه
حرف تو حرف مهرباني هاست
حرفي از عشق هاي ديرينه
من ندانم كه قلب پاك ترا
جاي در آينه است يا سينه
بار ديگر بيا صدايم كن
اي صداي تو آب و آيينه

 

 

نظرات [1]
ستاره    سه شنبه، ۱۹ شهریور ۸۷ :: ۱۰:۵۶ بعدازظهر
سلام.. اين مصاحبه جذاب در نشريه لور (بخش وبلاگها و وبسايتها) معرفي شد.. زنده باشيد





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم