بلوط را براي مادرم مي چيدم رضا موزوني:
بلوط را براي مادرم مي چيدم
برداشت اول
*چرا ما هر وقت شما را مي بينيم اصطلاح » چَو چَو « يادمان مي افتد؟
-» چو چو« از نگاه شما يعني چه ؟
* همين كه اول چيستان هاي كردي مي گويند .
- اين را ديگر بايد از ذهن خودت و دوستان پرسيد. شايد معما هستم .
*شخصيت معمايي داريد ?؟
- شايد .
* آدم پيچيده اي هستيد ؟
_ -نه ، اتفاقاً آدم خيلي ساده اي هستم .
* چين هاي پيشاني تان به خاطر چيست ؟
- ردپاي رنجهاي زمان است .
* مقداري از اين رنجها را برايمان مي گوييد ؟
- اين رنجها بعضي وقتها گفتن ندارد ، ولي بعضي وقتها گفتنش براي نسل جوان امروز مي تواند درسهاي زيادي داشته باشد. حسرت ها ،آرزوهاي كال گذشته ،رنجهاي داشتن يك كفش لاستيكي و بعدها داشتن يك دوچرخه ، داشتن يك عينك ،اين رنجها جوهره انسان را مي سازد . حسرت هاي نداشتن در گذشته مايه ي داشتن ها در آينده است و داشتن هايي كه با تمام وجود درك شان مي كنيم و دوستشان داريم ،چون يك زماني در اوج نداشتن به سر برده ايم .
* حال حكايت حسرت داشتن يك عينك چه بوده ؟
- در روستاي ما پسري بود كه عينك داشت . من دوست داشتم مثل او عينك داشته باشم . اسم روستايمان ديره (از توابع گيلانغرب ) است . پدرم يك روز مي خواست به شهر برود ،كسالت داشت ، روستايمان يك جيپ داشت كه هفتگي به شهر مي رفت . وقتي مي خواست به شهر برود هميشه مي خواستيم چيزي برايمان بياورد . آن روز من يك عينك خواستم .
* از اين عينك هاي پلاستيكي ؟
- آره ، پدركه رفت من نمي دانستم كه مشكل آپانديس داشته و تا به سرپل ذهاب رسيده آپانديس تركيده است . دكتر هم بهش گفته بود كه اگر برگردي مي ميري . ولي پدرم به خاطر تعهداتي كه داشت نسبت به كساني كه روي زمين هاي كشاورزي شان كار مي كرد ، برگشت . وقتي آمد چهار ساعت بيشتر زنده نبود . جلوي چشمم پدرم كوچ كرد . بعد از يك هفته كه لباسهايش را شسته و آماده كرده بودند تا طبق رسوم به آدم نيازمندي بدهند ، كاغذي توي جيبش بود كه دورش را نخ پيچيده بودند وقتي بازش كردند عينك من بود .
* آن موقع دركي از اين ماجرا داشتيد؟
- خير ،فقط به عينكم فكر مي كردم . حتي فكر نمي كردم به اين معني ، پدر را از دست داده ام . گريه مي كردم ولي عمق درد را درك نمي كردم . آن زمان حدود 5 سالم بود .
* چند سال بعد درك درستي از آن پيدا كرديد؟
- درك به مقتضاي زمان است . شايد آن درك هم الان نسبي باشد ،درك من نسبت به مسائلي كه آن زمان رخ داد قطعاً -الان - بهتر است . بعضي اوقات مي گويم خدا ما را دوست داشته كه رنج را نصيب مان كرده است . بايد در كوران رنج آبديده شد .
* به نظر من افرادي كه در رفاه هستند شايد خدا به نحوي دارد آنها را تنبيه مي كند . افرادي كه در رنجند و نداشتن را حس مي كنند پشتوانه اي براي آينده دارند . درختان بلوط با سخت ترين بادها ، سيلابها ، برفها ، دست و پنجه نرم مي كنند اما همين كار ريشه هايشان راعميق تر مي كند خم مي شوند اما از ريشه در نمي آيند. دركنار اين گل آفتابگردان چون اين رنجها را به خودش نديده است با كوچكترين بادي مي شكند حتي سنگيني بار خودش را هم نمي تواند تحمل كند .
بزرگترين لطف خداوند به بندگانش رنجي است كه به آنها مي دهد .
* روزگار بعد از فوت پدر چگونه مي گذشت ؟
- خيلي سخت ،آن موقع درآمد مردم زياد نبود هر كسي به زور خانواده را اداره مي كرد ما هم زير سايه مادرمان - چند سال پيش فوت كرد - بزرگ شديم ،با تمام نداشتن ها . بعد مسائل جنگ پيش آمد با تمام اين مسائل ،ولي با مديريت مادرم و فضاي خوب و سالمي كه به صورت ريشه اي در خانواده ما از لحاظ معنوي حاكم بود سالم بار آمديم .
* توجه ويژه اي در اجراهاي تلويزيوني به ادبيات فولكلور و مراسم آييني داريد . اين توجه از كجا مي آيد ؟از دوران كودكي ؟
-بله قطعاً اينگونه است . بعضي دوستان به من مي گويند رشته دانشگاهي ات چه بوده ؟ اينها فكر مي كنند تحصيلات دانشگاهي به معلومات من كمك كرده است . من مي گويم اندوخته هاي دانشگاهي من در زمينه علوم اجتماعي كمتر از 5 درصد بوده است . 95 درصد در دانشگاه كودكي و زندگي آموخته هاي من حاصل شده است . سالها با زندگي عشايري به سر بردم . بخشي را خودم در كودكي تجربه كرده ام و بخشي را از اقوام و آشنايان در تابستانهايي كه عمداً در بين شان حضور مي يافتم .ما را مي فرستادند در اين فضاها زندگي كنيم و آب و خاك ودرخت و بلوط بود پيوندي ايجاد كنيم . به همين خاطر است كه بسياري از مراسمات و باورها را اينجا ياد گرفتم . وقتي غروب مي شد مادرم مي گفت آب نريزيد پري ها اينجا هستند . الان كه فكر مي كنم مي بينم بسياري از چيزهايي كه الان به عنوان خرافه شناخته مي شود خرافه نيست . اين احساس نگراني بوده كه به اين صورت تعبير شده است و مادرم مي گفت شبها ناخن نگيريد عمرتان كوتاه مي شود . من امروز مي گويم آن موقع برق نبود و روشنايي به اندازه كافي نبود . وقتي ناخن مي گيري ممكن است پرت شود و اگر در غذا بيفتد باعث بيماري مي شود و حتي در روده رشد مي كند . نمي دانستند بگويند اين دليل بهداشتي دارد مي گفتند عمر را كوتاه مي كند . مي گفتند آب نريزيد بيرون چون ممكن است انسان يا جانوري آنجا باشد ولي به اين صورت تعبير مي كردند كه پري آنجاست.
*اين متل ها و قصه ها ريشه هايش در كودكي تان كجاست ؟
-ننه ( مادر بزرگ ) پدري داشتيم كه فكر مي كنم گنجينه اي از ادبيات فولكلور منطقه در سينه اش بود . توان حركتي نداشت و به اصطلاح از پا افتاده بود اما به گفتن روي آورده بود . زيباترين قصه ها را از ننه ياد مي گرفتيم . با چه آب و تابي هم مي گفت و سيگاري مي پيچيد و بعد با حوصله قصه ها را سريالي مي گفت و ما را پاي قصه ي خودش مي نشاند و در هر مبحثي هم صحبت داشت . قيافه ي پدرم را به ياد نمي آورم اما حر فهايش يادم است و داستانهايي كه از شاهنامه مي گفت هنوز در ذهنم دارم . از رستم يك دست مي گفت كه درشاهنامه ي فردوسي چنين شخصيتي نداريم ولي يكي از شخصيت هاي شاهنامه ي كردي است . پدر و مادربزرگم ما را به سرزمين كودكي ها مي بردند . شبها در فضاي - بعضي اوقات - خوف انگيز غارهايي به سر مي بردم (درخيال ) كه جايگاه ديواني بود كه در آن دختري كه هفت برادر داشت و به جستجوي آنها آمده بود به سر مي برد . بعضي اوقات نيز در چمنزارهايي كه در فضاي قصه رخ مي داد . آن زمان فيلم و تلويزيون نداشتيم . فيلم و شخصيت ها را ازذهن ما مي ساخت و الان تصويري كه از رستم داده مي شود تصويري ثابت است آن تصوير نيست كه كودك دوست دارد بلكه آن چيزي است كه كارگردان مي پسندد در فضاهاي قصه هاي عاميانه ، تصوير را ما مي ساختيم . تصويري كه من از رستم و » كر كه چل « و »نمدينه « مي ساختم با ديگري تفاوت داشت .
* بلوط درصحبت هايتان به كرات مورد استفاده قرار گرفت . دليلش چيست ؟
- بلوط نماد زاگرس است . نماد مردم بومي زاگرس . جاهايي كه بلوط است ،افراد آن زيست بوم هم به گونه اي پيوندي با هم دارند . بلوط درختي است كه علاوه بر سايه - كه از خنكاي سايه اش لذت ها برده ايم - از چوب آن براي ايجاد گرما و ساختن وسايل زندگي استفاده كرده ايم . حتي شاخه هاي كوچكش تير و كمان من بوده است . از شاخه هايش تاب مي خورديم و از ميوه هايش استفاده مي كرديم . بلوط را براي مادرم مي چيدم و او مشك آب را با آن به اصطلاح كردي جه فت مي داد . من بلوط را نشانه ي طبيعي از مردم بومي كرمانشاه مي دانم .
* اين جفت دادن چه تاثيري در مشك مي گذارد ؟
- ( مي خندد ) دانستن اين چقدر به دردت مي خورد؟
* شايد مخاطبان دوست داشته باشند بدانند .
- مشك آب را از پوست بز درست مي كنند . اين پوست پس از خشك شدن ممكن است نشتي آب داشته باشد . بلوط هايي كه داخل آن مي ريزند - اصطلاحا به آن جفت مي گويند - پوست را سفت كرده و تراوش آب به بيرون را كم مي كند . ضمن اينكه خنكي آب را هم حفظ مي كند . بعد آن را دود مي دادند .
برداشت دوم
*به نظر شما بزرگترين مشكل كرمانشاه در حال حاضر چيست ؟ اصلاً مشكلي داريم ؟
-(با خنده ) سوال شما ديگر خيلي كلي است . جامعه ي بدون مشكل اصلاً وجود ندارد . اگر مشكلي نباشد كه انگيزه اي براي پويايي و تحرك نيست . اين را بايد از نگاه افراد بررسي كرد . من در حوزه ي عمومي كرمانشاه نمي توانم نظر بدهم ولي در حوزه ي تخصصي ما مشكل جدي وجود ندارد . البته تا رسيدن به هدف فاصله هايي است كه اين فاصله ها را مشكل تلقي نمي كنم . شايد مشكل ازكم كاري و كم انگيزه گي ما باشد .
* بگذاريد سوالم را اينگونه بپرسم . نسبت توسعه و پيشرفت كرمانشاه و مثلاً همدان يا استانهاي ديگر چگونه است ؟
-پيشرفت و توسعه تعاريف خاصي دارد . من نمي توانم مقايسه ي قابل دركي براي خودم داشته باشم ولي در بعضي موارد ممكن است ما جلوتر باشيم و در بعضي موارد آنها جلوتر باشند . مثلاً در حوزه ي كودك همدان سالهاست ميزبان جشنواره ي فيلم كودك است كه فرصت خوبي براي بچه ها و مردم آنجا ايجاد كرده است . اينها بستگي به نگاه مسئولين دارد كه چنين بسترهايي را در كرمانشاه آماده كنند .
* استان ما در بسياري شاخص ها از استانهاي ديگر عقب است . حالا اين عقب ماندگي ممكن است به طور كامل به مسئولين فعلي مربوط نباشد . ممكن است اين مشكل تاريخي باشد ، بحثي كه درباره مشكلات كرمانشاه داريم از اين دريچه است كه علت فرهنگي عقب ماندگي ما نسبت به جاهاي ديگر چه چيزي مي تواند باشد ؟
-يعني در حوزه ي فرهنگي .
* نه در حوزه ي فرهنگي . مي گويم چه عوامل فرهنگي اي باعث شده كرمانشاه از جاهاي ديگر در مسير توسعه عقب مانده باشد ؟
- تا اين عقب ماندگي را شما نگوييد من نمي توانم نظر بدهم . ممكن است در بسياري زمينه ها جلو باشيم ما نبايد خودمان را دست كم بگيريم . شايد همين همدان در نشست هايشان بگويند چرا ما نسبت به كرمانشاه عقب هستيم .
* مثلاً در حوزه ي اشتغالزايي يا تأسيساتي كه براي يك شهر مدرن لازم است ، ما از كلان شهر بودن كرمانشاه صحبت مي كنيم در حالي كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان شاخص هاي يك كلان شهر را نداريم ولي ادعاي آن را داريم . اينها مثال هايي از عقب ماندگي ما است .
- مسائلي كه گفتيد نمي توانم درباره ي آن اظهار نظر كنم چون درحد من نيست اما اگر عقب ماندگي نيز باشد مسائل جنگ تاثير زيادي در آن داشته است .اما از آن پنجره اي كه شما نگاه كرديد نمي توانم بگويم حتماً عقب افتاده ايم . بعضي اوقات كرمانشاه را جلوتر مي دانم .
* در چه زمينه اي ؟
-مثلاً كانون پروش فكري كه حوزه ي كاري من است از بسياري جهات ،بالاتر از جاهاي ديگر هستيم . از لحاظ تعداد مراكز اعضا، موفقيت هاي بين المللي ، موفقيت هاي مربيان كانون ، كرمانشاه نه تنها يك سر وگردن از استانهاي همجوار بالاتر بوده بلكه جزو 5 استان برتر ايران هستيم .
*درمقطعي شما تلاش داشتيد كالاي فرهنگي كه كتاب بود براي كودك فراهم كنيد كه حاصل آن مثلا كتاب » ميمگه جارو برقي « شد . حالا اين » ميمگه « خاله بود يا عمه ؟!
- فرقي ندارد . در زبان كردي هر دو معنا را دارد .
* حالا منظور خودتان چه بود ؟
-دقت نكردم . حالا جارو برقي زحمت خودش را مي كشد حالا عمه باشد يا خاله فرقي ندارد !
* حالا پس از آن كتاب چه تلاشي در اين زمينه شده است ؟
- از چه زمينه اي ؟
* توسعه كالاي فرهنگي مثل كتاب . خودتان مي خواهيد تداوم دهيد يا كساني هستند كه اين توليدات را داشته باشند ؟
- به عنوان حقيقي اين سوال را مي پرسيد يا به واسطه ي عنوان حقوقي ( مدير كانون ) ؟
* هر دو را بگوييد .
- در حوزه ي شخصي ، بله كارهايي دردست دارم . بعد از » ميمگه جارو برقي « مجموعه » مورچه و گلوله كاموا « را داشتم كه يكي از كتابهاي مطرح كشور بود . يك مجموعه ي آماده ي چاپ دارم و چند مجموعه ي ديگر براي كودك يعني دست از كار كودك نشسته ام هرچند كمرنگ شده است . چاپ اثر هم كه بستگي به وضعيت مالي نويسنده يا شاعر دارد . اما اگر در حوزه ي حقوقي بخواهم جواب دهم كانون ها در سراسر ايران ،انتشاراتي دارند كه در تهران است و نمايندگي در استانها ندارند و در هرسال بين 30 تا 40 عنوان كتاب در حوزه ي كودك منتشر مي كنند . از سال گذشته كه مسئوليت كانون را به عهده گرفتم در جلساتي كه داشتيم صحبت هاي زيادي مطرح شد كه براي چاپ كتابهاي نويسندگان شهرستاني بايستي گزينش شهرستاني انجام شود . بسياري از كتابهايي كه از شهرستانها - حتي توسط كانونها - ارسال مي شود ذبح مي شوند . چند كار از خودم رد شده است در حاليكه مي توانست چاپ شود . ظاهراً تصميماتي گرفته شده كه هرسال يك يا دو عنوان كتاب به نويسندگان آن شهر ، توسط استان مربوطه گزينش و چاپ شود .
برداشت سوم
* قبل از اينكه براي اجرا به تلويزيون بياييد مطالعه خاصي داشتيد ؟
- حضور من در صدا و سيما ، ابتدا در حوزه صدا (راديو ) بود . تازه برنامه ي كردي به اسم » ديار خوش نيشان « پا گرفته بود و من جزو اولين نويسندگان و گويندگان اين برنامه بودم . ساختار اصلي اين برنامه از لحاظ نويسندگي و گويندگي تقريبا به كمك من شكل گرفت . قطعاً وقتي در مقابل مخاطب قرار مي گيري اگر بدون مطالعه باشي به اصطلاح كم مي آوري . ممكن است يكي دو ماه دوام بياوري ولي اگر مخاطبان حرفه اي داشته باشي دوام نخواهي آورد . قطعاً يكي از فاكتورهاي مهم مجري گري مطالعه است .
* مطالعه حوزه ي تخصصي مجري گري ...
-من در حوزه ي تخصصي اجرا ، هرگز كتابي نخوانده ام . اصلاً دوره هاي مختلفي كه براي مجريان صدا و سيما مي گذارند من نرفته ام .
* دليل اين سرسختي چيست !؟
-من مجري گري را حوزه ي تخصصي خودم نمي دانم .
* ولي به عنوان يك مجري در تلويزيون يا راديو كه حضور پيدا مي كنيد .
- چيزهايي كه در حوزه ي اجرا براي يك مجري مي گويندبرنامه هاي كلي است كه در سراسر دنيا شاكله ي اصلي باشد . آراستگي ،لبخند زدن ، مسائل را در حوزه هاي تخصصي جدي گرفتن ،با مطالعه به برنامه بيايي ،حركات دست و چشم ،تاييداتي نسبت به طرف مقابل و ... چيزهايي هستند كه هر كسي كه اجرا كند به آنها خواهد رسيد . گفتم حتي يك جلسه آموزشي هم نرفتم اما دامنه مخاطبان زياد است . نمي خواهم اسير كليشه ها شوم . حتي رنگ را رعايت نمي كردم . هميشه به صورت عادي به اجرا مي رفتم و با مخاطب راحت بوده ام . موضوع صحبت ،طرز نشستن را در اجرا به آدم مي گويد .
* اين چيزهايي كه گفتيد از غريزه مي آيد يا تجربه ؟
- فكر مي كنم از غريزه ي وجودي ام مي آيد .
* از غريزه اي كه از قديمي ها و بزرگترها به شمارسيده و به هرحال قصه گويي آنها نوعي اجرا و ارتباط برقرار كردن بوده ؟
- احسنت . قطعاً اينجوري است تكانهاي دست مادر بزرگ درذهن من مانده است . حالت چشمهايش و خيرگي در چشم مخاطب ، مكث ها و تعليق هايي كه ايجاد مي كرد . مي گفت رفت و رفت و رفت تا .... ( بعد آب دهانش را قورت مي داد )
* و يك هول و ولايي در دل آدم مي انداخت !
-(باخنده) آره ،هي مي گفتم بگويد ولي او يك تاب به دوك نخ ريسي اش مي داد و بعد شروع مي كرد .
* پيش آمده در اجرا تپق بزني ؟
-يادم نمي آيد تپقي كه باعث آزردگي خاطر خودم شده باشد . ( مكث مي كند و مي خندد ) يكبار آخر برنامه اي در راديو بود .
* چه اتفاقي افتاد ؟
- آخر برنامه خداحافظي را برعكس گفتم .
* يعني چه جوري گفتيد !؟
- نمي خواهم دوباره تكرارش كنم !
* بگيد . حداقل در بخشي از مصاحبه باعث انبساط خاطر مخاطبان شويم ؟
- نه ديگر شما زياد سمج نباش . ضبط خاموش باشد برايت مي گويم !
* شما كه اجرا داشته ايد مي دانيد كه يكي از اصول رسانه اي براي يك خبرنگار سماجت است .
- خبرنگاري فاز جدايي نسبت به اجرا دارد .
* ولي در اجرا معمولاً پيش مي آيد كه يك مجري مثل يك خبرنگار با ميهمانش به بحث و مجادله بنشيند . تا حالا در اجراهايتان اين تجربه را داشته ايد كه سرموضوعي سماجت كنيد ؟
- نه اين جور فضاها معمولاً در صدا و سيما كمتر پيش مي آيد مخصوصاً در برنامه هايي كه من حضور داشته ام وقتي مجري هستي بايد سوالت را بپرسي و كلنجار رفتن هم زياد خوب نيست مگر اينكه كارشناس مجري باشي و در حوزه اي حرف بزني كه خودت هم آنجا ذي سهم باشي .
* خاطره اي از حضوردر صدا و سيما ؟
-خاطره زياد است . من هميشه در سفرهايي كه به شهرستانهاي استان دارم طوري با من برخورد مي كنند كه انگار سالهاست مرا مي شناسند و اين مهرباني ها بهترين لحظه هاي زندگي من هستند .
RSS 1.0 ::
RSS 2.0 ::
RSD ::
ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است. هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.