فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 11:57 AM
قبلی »
گفتگو
« بعدی
شعر كرمانشاه گنج گرانبهايي است

 

"الهام مظفري"از شاعران جواني است كه در ساليان اخير توانسته حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشد .درميان شاعران جوان كرمانشاهي ،از استعدادهايي است. كه در آينده مي توند حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشد.گفتگوي ما راباايشان در اين روزهاي اسفندماهي ،بخوانيد.كه مطمئنا خالي از لطف نخواهدبود.

* شعر از كجا و چگونه به سراغ شما آمد؟

- سالها پيش كه در دوره ي راهنمايي به سرمي بردم به همراه مربي پرورشي مدرسه قرار شد كه در يك جلسه شركت كنيم . جلسه اي كه همه در ان شعر مي خواندند و بعد از آن نظرها شنيده مي شد من تا قبل از آن اسم اين جلسه را نمي دانستم و آنروز بود كه با مقوله اي به نام انجمن ادبي آشنا شدم در آن جلسه با تعجب به دانش آموزان و معلماني خيره شده بودم كه روي سن مي رفتند و شعر مي خواندند ،‌ جلسه در حال اتمام بود كه من در آن تالار به مجري برنامه گفتم من هم مي خواهم شعر بخوانم آن مرد مهربان بالبخندي به من گفت خوب شعرت را به من بده تا ببينم مي شود آنرا بخواني يا نه ؟آن لحظه را هرگز فراموش نمي كنم لحظه اي كه آن مرد با شوقي فراوان از من تقاضا كردند كه روي سن بروم  و شعرم را بخوانم ؛

گوشه به گوشه ي دلم پر است از هواي تو

مرا به كهكشان برد جاذبه ي صداي تو

آن مرد مهربان كسي نبود جز آقاي مسعودي فر كه از مسئولين انجمن ادبي دانش آموزي ناحيه ي 1 استان بودند آن روز زمينه ي آشنايي من با اين بزرگوار شد و بزرگواري ديگر چون رضا حداديان كه دلسوزي ها و توجهات ايشان به شعر من چراغ راهم بوده و هست . آن روزها به سرعت مي گذشتند ومن كه عاشق شعر بودم روز به روز عاشق تر مي شدم ؛ همه ي زندگيم شعر شده بود طوري كه گاهي با همه ي تشويقها و لطف هايي كه در مدرسه توسط مدير و پرسنل آنجا براي من به واسطه ي شعر بود صداي بعضي معلمها را در آورده بودم !‌ اين مرحله ي اول شعرم بود در جشنواره هاي دانش آموزي شركت مي كردم و موفق به كسب رتبه هايي مي شدم؛ در همان دوران دانش آموزي يكبار كه حق اول شدن را از شعرم گرفتند ومن رتبه ي دوم را كسب كردم با ناملايمت هاي حواشي شعر نيز آشنا شدم؛ اگر چه ظلمي كه در حق من شده بود را بسيار لمس كردم اما از همان روز ياد گرفتم كه شعر را براي اول بودن در جشنواره ها نخواهم شعر را براي زندگي كردن بخواهم  وزندگي كنم براي شعر گفتن بلكه شعر بگويم تا بتوانم زندگي كنم! مرحله ي دوم شعرمن كه بسيار پراهميت بود روزي بود كه با استاد ازهر ،‌يكي از بزرگان و پيشكسوتان شعر استان آشنا شدم در انجمن ادبي كوثر كه آن روزها بازار آن بسيار داغ بود ،‌آن روز بود كه اين استاد به من ياد دادند شعر فراتر ازچهار چوب آن چيزي است كه من ياد گرفتم وفكر مي كنم ومن تا به امروز نيز و مطمئنا به فردا مي دانم كه مديون اين بزرگوارم .

اعتراف مي كنم كه بهترين روزهاي زندگي من درآن سالها بود ،‌ سالهايي كه رفتند و اگر روزي بازگردند من دوباره روزگار جواني ام را از سرمي گيرم . از همه ي اين خاطره ها كه بگذريم اين سخن مي ماند كه حالا كه در سال 88 هستيم و روبه پايان سال حس غريبي تمام وجودم را فراگرفته و راستش را بخواهي از بهار شدن مي ترسم چرا كه به خاطر كناره گيري ام از شعر م در اين يك سال فكر مي كنم چيزي را در بين اين دوازده ماه گذشته جا گذاشته ام و ديگر نمي توانم آنرا از اين دوازده ماه سپر ي شده پس بگيرم . البته كناره گيري نمي شود گفت‌،شايد بهتر است بگويم دورگرفتن از شعر . و يكي از دلايل آن وجود انجمن هاست .حالا مگر انجمني باقي مانده است ؟؟؟

* شعر كرمانشاه بايد در كجا ايستاده باشد؟ روزهاي پر فروغ را از كدام دريچه مي‌نگريد؟

- آيا كسي مي تواند پاسخ سوالم را بدهد؟! شعر پر حاشيه ي كرمانشاه با همه ي پتانسيل هايش وشاعران توانمند و بنامش دوره ي ناخوشايندي را سپري ميكند . انجمن مگر به چه جايي گفته مي شود؟! جايي كه فقط تعداد كمي گرد هم آيند،‌ شعر بخوانند و سپس هر كدام با يك دنيا دغدغه وسوال راهي منزل شوند ؟! هنوز حيرت زده ام!‌ روزگاري كه شاعران كرمانشاه مثل يك خانواده در كنار هم بودند وحالا هر كدام به گوشه اي رهسپار شده اند ؟! وبعضي ها حتي جواب تلفن همديگر را نمي دهند شايد يكي از دلايلش اين باشد كه هر كدام احساس مي كنند كه خداوندگار شعر و ادب پارسي هستند و ملك الشعراي ايران زمين !‌اختلافات گروهي بين شاعران به چه منظور است ؟ مگر غير از اين است كه بايد شكر گزار موهبتي كه خداوند در حق ما كرده است باشيم و اين شكر گزاري تحقق نمي يابد جز اينكه به خلق آثار ي زيبا و سالم بپردازيم ! فقط همين . نه كمتر و نه بيشتر.

* شاعران پيشكسوت و آن‌ها كه تجربه‌ي ساليان دور را با خود دارند چه نقشي در باروري شعر امروز كرمانشاه داشته‌اند؟

- شعر كرمانشاه گنج گرانبهايي است اين را من كرمانشاهي نمي گويم كه از روي تعصبات شعريم سر چشمه گرفته باشد اگر از همه ي شاعران سراسر كشور بپرسيد همين را مي گويند و بزرگاني چون استاد يد الله بهزاد ، پرتو كرمانشاهي و استاد محمد جواد محبت ، استاد رادفرو ديگر اساتيد برجسته را كه نبايد ناديده بگيريم چرا كه هويت شعر استان ما را تشكيل مي دهند و هميشه چون پناهگاهي براي شعر استان بوده و هستند . اين گنج گرانبها هنوز هم گنج است گرچه شاعرانش مدتي است كه آن را ناديده گرفته اند و شعر امروز استان به سكوت و خاموشي رسيده است! و اين به خاطر تك روي شاعران هم استاني ماست !

* ارگان‌هايي كه مي‌توانند زمينه‌ساز جريان‌هاي ادبي باشند چه كوشش‌هايي در خور توجه انجام داده‌اند؟

- روزگاري دغدغه ما شاعران اين بود كه متوليان فرهنگي استان به شعر كرمانشاه توجهي ندارند! اگر چه اين بي توجهي هنوز به طور جدي درمان نشده است اما امروز احساسم براين است كه بي توجهي خود شاعران به ايستايي شعر استان نيز چاشني اين قضيه شده است. ارگاني مثل بسيج هنرمندان كه روز اول احساس مي شد از يك سري مقوله هاي خشك و رسمي نشات مي گيرد با همه ي جواني خود ، بسيار فعال و صميمي كار كرده و مي كند و به طور جدي به شعر استان متقابلا به فرهنگ كرمانشاه خدمت مي كنند كه اين جاي قدر داني دارد چرا كه انسان نمي تواند انتظار اين همه هنري بودن را از ارگاني بگيرد كه نظام بندي خاص خودش را داشته است.

* ارتباط شاعران جوان با مطالعه و كنكاش در ادبيات امروز و گذشته چگونه بايد باشد؟

- در مورد احترام كوچكترها به بزرگترها اين را بايد گفت كه متاسفانه برخي از شاعران جوان فكر مي كنند با يك كتاب قطور حفظ كردن و ارائه ي آن در انجمن هاي ادبي و چند تا كلمه ي بيگانه را به كار بردن مي توانند قدرتي را كه به دود چراغ خوردنها و سالها زجر كشيدنها احتياج دارد كسب مي كنند و اين خود گمراهي بسيار بزرگي است چرا كه در كنار مطالعه و ميدان تجربي كه نياز دارند! به راهنمايي ها و تجربيات بزرگان نيز احتياج دارند. راحت بگوييم بزرگان و پيشكسوتان ادبيات استان مثل ستونهايي هستند كه يك بنا را نگه مي دارند. بدون ستون بودن \يعني ويراني ! قابل توجه است كه متاسفانه اگر كسي در اين روزگار با حافظ وسعدي زندگي كند باعث تمسخر اين تازه وارد شده ها مي شود نمي دانم منكر بودن پشتوانه ي كلاسيك شعر فارسي را چه كسي مي تواند بپذيرد؟!

* چرا كرمانشاه به »غزل« سرايي معروف است و قالب‌هاي ديگر به ندرت استفاده مي‌شوند؟

- در جواب اين سوال بايد بگويم يكي از مهمترين دلايل اينكه اكثر شاعران كرمانشاه به شعر سنتي روآورده اند وبه شعر سنتي مي پردازند وشعر آزاد را ناديده مي گيرند محدوديت هاي قومي ماست! انسان شعري را مي گويد كه با آن زندگي مي كند! كرمانشاه به خاطر بافت سنتي كه دارد و آيين و رسوم هايي كه وجود دارد و اهميتي كه به اين سنتي بودن مي دهند?.

شاعرانش را نيز به اين جهت سوق داد. البته اين را هم مي شود گفت كه اگر تعريف نباشد شايد به خاطر قوتي است كه شاعران اين استان در اين زمينه دارند.

* تعريف و بررسي شما از نمود و پيشرفت در شعر امروز زنان كرمانشاه چيست؟

- متاسفانه چشممان به ظاهر است و گوشمان به جنجال و اين را نمي دانيم كه شاعراني هستند كه اگر چه در پي نام نيستند ودغدغه ي مقاله چاپ  كردن در اين روزنامه و در آن روزنامه را ندارند ولي از سكوت چادرش مي توان فريادهاي زيادي را شنيد . سميه قبادي را مي گويم شاعر خوب كرمانشاه كه سالهاي زياديست بدون سر وصدا و جنجال گاهگداري به جلسه هاي شعر خواني رو مي آورد و اشعار بسيار زيبا و جدي خود را مي خواند و بي سر وصدا راه خود را مي گيرد. شاعري كه به عقيده ي خيلي از بزرگان از شاعران برجسته ي كشور است . شاعر خوب بدون حاشيه ! شعر زنانه استان متاسفانه بسيار كم است و شاعران زن كمي در اين راستا قدم بر مي دارند و مي توانيم حدسي در اين مورد بزنيم كه به خاطر تعصباتي كه هنوز وجود دارد خيلي از شاعران زن مي توانند در شعر استان حضور داشته باشند من زنان زيادي را مي شناسم كه در خلوت خود شعر خوب مي گويند ولي به خاطر تعصبات خانوادگي نمي توانند به گفتن احساس خود بپردازند من بسياري از پدر و مادرها را در شغل خود كه مربي ادبي كانون پرورش فكري هستم مي بينم كه دختر با استعدادي دارند در زمينه ي شعر و داستان اما اجازه ي رشد و حضور در كارگاه هاي ادبي را ندارند خيلي ها نيز وقتي به دوره ي ازدواج مي رسند با همه ي قوتي كه دارند شعر را كنار مي گذارند . اين نيز حكايت خود را دارد.

* و سخن پاياني شما...

با تشكر از شما و اين صفحه ي سپيد كه به من اجازه داد ناگفته هاي چند ساله ام را كه در دلم مانده بود بگويم. َ

هي آسمان بيا و تو هم در خودت ببار

 امسال هم نيامد و تحويل شد بهار

  امسال هم بهار تو يعني نيامدن

 حتي نيامده است كمي با دلم كنار

  تو از كجا شروع شدي از كجاي شعر؟!

تو از كجا شروع شدي حس ماندگار!

 اي از تو پر شده هوس هفت سين من!

دارد دلم به شور مي افتد در اين حصار!

وقتي كه در هواي كسي غوطه مي خوري

  هر لحظه اش برابر قرني ست انتظار!

 اين لحظه ها غياب تو را رنج مي كشند

اين لحظه ها كه بي تو ندارند اعتبار

  تا كي كنارسفره ي ما جات خالي است

 تا كي بريزم اشك تو را مثل آبشار 

نظرات [3]
فرشاد    پنجشنبه، ۳۱ تیر ۸۹ :: ۱۱:۲۰ بعدازظهر
باسلام ازتلاش شمادوستان درمعرفي شهرادب وشعروشعوركمال تشكررادارم
URL:


سینا    شنبه، ۸ خرداد ۸۹ :: ۹:۱۰ بعدازظهر
سلام من هم شعر میگم ولی نمیدونم برا چاپشون چه کار کنم


یک شاعر    یکشنبه، ۱۶ اسفند ۸۸ :: ۱۱:۱۷ بعدازظهر
باسلام ماشاعران جوان بسیار زیادی در سطح کرمانشاه داریم اما متاسفانه فردی نیست که آنها را کشف کند چون به انجمنهای امروزی که همگی جناحی شده اند باج نمی دهند/ بودیم و کسی ژاس نمیداشت که هستیم باشد که نباشیم و ندانند که بودیم/
Email:
URL:





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم