فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: پنجشنبه، 18 شهريور 1389 مطابق با Thursday, September 9, 2010 ساعت 5:57 PM
قبلی »
گفتگو
« بعدی
خدا ، تنهایی و عشق ...

خدا، تنهايي و عشق...

گفتگو با رضا حدادیان شاعر کرمانشاهی

ازجمله شاعران جواني که در شهر کرمانشاه ،با يک سليقه ومنش خاصي دارد زندگي اين روزهاي شاعرانگي اش را سپري مي کند،مي توانم به شاعرخونگرم ومهربان وهمچنين دوست نازنين –جناب آقاي "رضا حداديان"-اشاره داشته باشم.از جواناني که با چاپ مجموعه شعرهايش ،معرفي احساسات لطيف وتردي است که دنياي شاعرانگي مختص به خود را پيش روي خواننده ي کارهايش گشوده است."رضا حداديان"راحداقل ده سالي است که مي شناسم.چندوقتي هم افتخار همسايگي با ايشان را در شهرکرمانشاه داشته ام.وقتي صحبت مصاحبه را باايشان مطرح کردم ،با تواضع خاص خودش پذيرفت.وجالب اينکه؛رسيدن به قرارمان براي مصاحبه،سرساعت ودقيقه ي وعده داده شده انجام شد.واين حکايت از نظم خاص ابشان است.بسياري از شاعران جوان امروزي را هم مي شناسم که افتخارشاگردي اين شاعر عزيز را دارند.با آرزوي موفقيت،سلامتي براي اين شاعر صميمي ،مصاحبه ي اين هفته را تقديم همه ي شما خوانندگان هميشگي مي نماييم:
* اگه ممكنه قدري رضا حداديان را شرح دهيد!
- متولد تير ماه 1353 هستم،‌از خانواده اي ساده، ‌پدري كه زلالترازچشمه هاست و مادري كه نگاهش تا كنون بدرقه ي راهم بوده است.
عزيزم! خودم را هنوز به اندازه اي كه پدر و مادرم را مي شناسم، ‌نمي شناسم ولي قديمي ها مي گويند" علف روي ريشه سبز مي شه " پس حتما من هم شبيه آنها ساده ام، ‌اما اگر ساده ام چرا حس مي كنم با بقيه فرق دارم با مادرم،‌ پدرم و بقيه خانواده؟ گاهي درجمع هستم و تنها،‌ احساس غربت مي كنم،‌ به ياد شعر مولانا مي افتم كه " ‌بشنو ازني چون حكايت مي كند / از جدايي ها شكايت مي كند " و غرق فكرمي شوم،‌ اينكه من كي ام؟ چرا حس مي كنم غريبم؟! و دراين هنگام شروع مي كنم به صحبت با خود،‌ در اين حال اگر نزديكان و دورترها مرا ببينند مي گويند نگاه رضا با خودش حرف مي زنه و مي خندند.)
* به نظر شما والاترين هنر كدام است؟
- به نظر من تمام هنرها يكي اند،‌ يعني خاستگاه همه ي آنها يكي است و آنهم حس كمال جويي ست آيا به نظر شما بين سينما،‌ داستان، شعر، عكاسي،‌ خوشنويسي و... فرقي هست؟ من كه مي گويم نه،‌ و برايم عجيب است كه بخواهم يكي را برديگري ارجح بدانم. خدا بزرگترين و بي قياس ترين هنرمند است،‌ او زيباست و زيبايي را دوست دارد او دنيا را خلق كرده است. چون دنيا زيباست و در اين زيبايي تصوير هست،‌ صدا هست،‌ نرمي،‌ سردي،‌ گرمي و ... هست اگر مثلا دنياي ما فقط پر از تصوير بود و از بقيه خالي،‌ چه خشك و بي روح بود نه؟ پس نتيجه مي گيريم فرقي ميان يك هنرمند سينما با شاعر نيست يا فرقي بين يك هنرمند عكاس با خوشنويس،‌ تنها يك چيز باقي مي ماند و آن هم اين است كه اگر قرار است كه كاري هنري يا بهتر بگويم اثري هنري خلق كنيم بهتر است كه آنرا به نحو احسن انجام دهيم، نهايتا بايد در پاسح سئوال شما بگويم كه والاترين هنر،‌ همانطوركه در ابتدا هم اشاره اي كردم هنر" كمال جويي" است.
* تعريف شعر از نگاه شما ؟
- شعر يكي از راههاي رسيدن به كمال است،‌ راهي كه از كلمه و زبان بهره مي جويد زباني كه شبيه زبان نثر و زبان معمول نيست در زبان نثر،‌ قطره مي بايد در دل دريا جاي گيرد اما در زبان شعر دريا در دل قطره جاي مي گيرد. يعني زباني كه در راستا و دنباله روي زبان انبياء قرار دارد زباني كه وقتي عوام مي شنوند جالب است چون فرق دارد و حال اينكه شعر مي تواند با مزين شدن به قالب و وزن،‌ نمايي  زيبا تر پيدا كند اما اصل، هماني است كه اشاره شد.
* چرا شاعر شديد؟
- چون به دنبال كشف زيباي ام،‌ مي دانيد چرا نگفتم خلق زيبايي؟ زيرا تمام زيبايي ها طبق صحبت بالا توسط آفريدگار و خداي ما خلق شده است و خلق دوباره ي خلق،‌ معنايي ندارد،‌ پس من ِ رضا حداديان چون اين توانايي و قالب را در راستاي كشف،‌ در خود مي بينم شاعر شدم. شاعر شدم تا جلوه هايي كه از خلقت در چشم ديگران پنهان مانده بود پيدا كنم و بگويم " ‌ببينيد اين هم هست !"
درست مثل نقاشي كه منظره اي را از زاويه ديد خودش نقاشي مي كند. گرچه نقاشان ديگر هم ممكن است منظره را نقاشي كنند اما هر كدام ازدريچه نگاه خود...
* آيا شعر، ‌درنگاه شما به جهان، تحولي ايجاد كرده است؟
- ببينيد! شعر يك وديعه ي الهي است كه جنبه الهامي دارد و اينكه شاعر بتواند خود را دائما در شرايط شعر قرار دهد باعث آمادگي براي دريافت بيشتر مي شود،‌ قطعا من در مقاطع زماني كه به شعر و سرايش توجه بيشتري داشته ام درصد يا به عبارتي ماكزيمم شاعرانگي ام بيشتر شده است و متحول تر بوده ام اما اين تحول زماني كمرنگ مي گردد كه از شعر دور باشم،‌ ناگفته نماند كه اين چراغ شايد در دل شاعر گاه كم سو شود اما هيچگاه به كلي خاموش و فراموش نخواهد گشت.
* فكرمي كنيد شعر وشاعري مي تواند راضي كننده درون شما باشد؟
- نه، ‌شعر و شاعري تنها مي تواند مرهمي برزخم جدايي باشد،‌ برزخمي كهنه كه آدمي با رانده شدن از بهشت در ابتداي حضورش در اين جهان با آن همراه بود،‌" درون ِ عاشق وقتي راضي مي شود كه به معشوق برسد " ‌من نيز با شعر ياد ِ عشق خدا را در دلم زنده نگه مي دارم، ‌ياد عشقي كه رد پاي آن در آسمان هست و نيز در زمين .
* از شعر چه درسي گرفتيد؟
- درس محبت،‌ كه مي تواند آرامبخش باشد براي ادامه ي بودن
* از آثاري كه ارائه داده ايد بگوييد!
- تاكنون سه جلد كتاب با عناوين دستمالي از ستاره،‌ ميخواهم اين دنيا پس از ليلا نباشد و ساعت لحظه لحظه مرا پير مي كند به چاپ رسانده ام. كتاب دستمالي از ستاره را درسال 1379 به چاپ رسانده ام كه در وقت خودش براي برخي از شاعران جوان كرمانشاه جالب بود چون به ژانر گفتاري سروده شده بود و از جانب برخي نيز نقدهايي بر آن نوشته شد كه بعضي از آنها چاپ شد و بعضي جنبه شفاهي و حضوري داشت . سپس در سال 1382 دو جلد ديگر از كتابهايم كه با عناوين مذكور است به چاپ رسيد كه درخصوص برخي از آثار آنها بزرگاني چون دكتر شفيعي كدكني و مرحوم منوچهر آتشي به ابراز نظر پرداختند.
* كداميك از آثارتان به شما نزديك تر است؟
- هر كدام از آنها كه در آن ازخدا و تنهايي و عشق بيشتر خبر هست.
* در چه قالبي بيشتر فعاليت مي كنيد و چرا؟
- من در ابتدا با شعر سپيد شروع كردم ولي آن غزل را بيشتر دوست دارم چون نمي گذارد به راحتي از جنون صميمي ام بگذرم، ‌در اوج لحظات بي كسي به دادم مي رسد،‌ سربرشانه ام مي گذارد و پا به پاي اين دل ِ بي قرارم با من گريه مي كند،‌ غزل را دوست دارم چون با غربت و درد رفيق است. برايم فقط  اين مهم است كه خلوت من با من را از دست ندهم بگذار همه بروند!
* فكر مي كنيد شعر ماندگار چه شعريست ؟
- شعرماندگار شعري است كه به معنا بپردازد و درگير ظاهرگرايي و لفظ بازي نگردد و در عين حال در زمان و مكان خودش بوي بدعت و نوآوري داشته باشد يعني اينكه تنها به تكرار مضامين تكراري متقدمين نپردازد بلكه خودكفا باشد،‌ مطمئن باشيد آيندگان اين مطلب را به خوبي مدنظر دارند،‌ آنها شاعري را مي پسندند كه غصه هايش،‌ عرفانش،‌ عشقش و ... مال خودش باشد نه كسي ديگر.
* احساس را در ارجحيت مي دانيد يا تكنيك؟
- در وهله اول بايد بگويم كه با احساس بودن را دوست دارم و احساساتي بودن را نه،‌ و در وهله دوم اينكه من تكنيكي را دوست دارم كه از كانال با احساس بودن ( عاطفه ) گذشته باشد، شعري كه در آن فقط تكنيك باشد مزه نمي دهد شعر بايد يك سونامي عاطفي در مخاطب ايجاد كند.
* آيا اثر يا آثاري در دست چاپ داريد؟
بله،‌ يك مجموعه غزل در دست چاپ دارم كه اگر دل و دماغي باشد و عمري،‌ آنرا امسال به چاپ مي رسانم كه بيشتر در حوزه ي شعرهاي عاشقانه است.
* و كلام آخر؟
- مي روي تو و شبيه ساعتي شني/ ذره ذره غربتم اضافه مي شود.

نظرات [2]
حسابی    دوشنبه، ۳ خرداد ۸۹ :: ۹:۳۹ صبح
با سلام و تشکر شما لینک شدید


ئومید    شنبه، ۱ خرداد ۸۹ :: ۶:۴۰ بعدازظهر
سلام و وه خت وه خیر هاتمه تا له په نای ناز چه وت بو بکه م گول میخه کیل وه رقه وت





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم