هفته نامه صداي آزادي : مصاحبه هايي كه از دوستان گرفته مي شود براي من سخت است. چون تا اين لحظه همه چيز در فضاي دوستانه و غير رسمي دنبال شده است،بنابراين سخت است كه از كجا شروع كنيم. بااين اوصاف بهمن زارعي يكي ازعكاساني است كه دو سالانه عكس را برده است ( تنها عكاس غرب كشور)و همچنين از عكاسان خبري استان.
من از كساني بوده ام كه شاهد اولين حضور تو در رسانه ها بوده ام وعلت و نحوه ي آن را نيز تا حدي مي دانم. حضوري كه شنيدن آن براي همه جالب است. دوست دارم كه ازعلت كشيده شدن به سمت مطبوعات محلي بگويي.
-يك جوري شانسي و اتفاقي بود. بعضي ها مي گويند كه بر اساس علاقه بود ولي من مي گويم بر اثر يك اتفاق بود اولين شخصي كه درمطبوعات باهاش آشنا شدم شما بوديد. اگر اشتباه نكنم سال 81 بود كه آمدم دفتر آواي كرمانشاه قبل ازآن عكاسي بودم كه تنها براي دل خودم عكاسي مي كردم، مثل عكاسي خياباني، پرتره يا عكاسي ازاقوام و آشنايان. جنبه ي حرفه اي نداشت . بيشتر يك عكاسي شخصي بود كه درآن خلاقيت وجودداشت. دوست داشتم ازسوژه هاي نو با زاويه ي شخصي خودم عكاسي كنم. آرام آرام و البته به صورت اتفاقي احساس كردم كه مي توانم عكاسي خبري انجام دهم.
* مي دانستي عكاسي خبري چيست؟
- خير،اطلاعاتم صفربود. منتها به دفتر آوا كه رفتم و از طريق شماكارم را شروع كردم باتشويق هاي مهدي ملكي ادامه دادم...
* گفتي كه شانسي وارد مطبوعات شدي. دقيق تر توضيح بده اين شانسي يعني چه؟
- به صورت اتفاقي...
* يعني از مسيري رد مي شدي ،دفتر نشريه را ديدي و رفتي داخل؟
- آره ،يك روز در خيابان دبير اعظم ازگداهايي كه آنجا ايستاده بودند عكاسي مي كردم . چشمم به تابلوي آواي كرمانشاه خوردو عكاسي خبري نبود ،منتها علاقمند بودم بدانم كه عكاسي خبري چه هست؟ اين بود كه آمدم دفتر نشريه و كارم را توسط مهدي ملكي شجاع شروع كردم. وي خيلي به من كمك كرد و ديد عكاسي خبري را به من فهماند . عكس هاي ابتدايي من شايد خيلي خنده دار باشد ولي آقاي ملكي شجاع خيلي كمك كرد كه من وارد آن فضا شوم. هر چند زمان طولاني ازآ» دوران نگذشته ( نزديك 9 سال) ولي تكنولوژي نسبت به آن زمان خيلي بيشتر رشد كرده است.
مثلا اينترنت آن زمان كمتر مورد استفاده قرار مي گرفت ولاجرم سايتهاي خبري و خبرگزاريها كمتر بود. حداقل درمورد من اينگونه بود . به همين خاطر عكاسي خبري بيشتر به صورت سينه به سينه منتقل مي شد.
*وارد فضاي مطبوعات كه شدي چه عاملي باعث حفظ تو دراين فضا شد. آن هم تو كه گفتي علاقه اي نداشتي و اتفاقي وارد اين فضا شدي؟
-احساس مي كردم فضاي عكاسي خبري ،فضايي است كه عكاس مي تواند چيزهايي براي مخاطب آماده كند كه به دردش مي خورد و به نوعي لازم است . يك ضعف كلي هم درمطبوعات محلي ،بها ندادن به عكس بود در صورتي كه عكس بايستي يكي از اولويتهاي مطبوعه براي برقراري ارتباط با مخاطب باشد. بر همين اساس احساس كردم خلايي وجود دارد و اين ،باعث شد به سمت عكاسي خبري كشانده شوم.
*مقداري به عقب برگرديم. اصلا قبل از ورود به مطبوعات چطور وارد دنياي عكاسي شدي؟
-اولين باري كه با عكاسي آشنا شدم ،يكي، دو سال قبل از ورود به آوا بود. حدود 79 ، همراه دائي ام به صورت اتفاقي – در خيابان دبير اعظم از پشت ويترين يك مغازه ، دوربيني نيمه حرفه اي ديدم .
*همه چيز اتفاقي بوده است. (باخنده)
-بله ،دوربين معمولي بود ولي تنظيمات حرفه اي داشت. يعني مي شد باآن كار حرفه اي انجام داد.
*قبلا هم با دوربين كار نكرده بودي؟
-اصلا ،دوربين راديدم خوشم آمد و آن را خريدم. يكسري تنظيمات داشت كه برايم جذاب بود همين باعث شد كه به سمت مطالعه در زمينه عكاسي بروم.
*در مورد عكاسي ،مي توان گفت يك هنر لوكس است-حالا اگر اين لفظ را قبول داشته باشي- چون هنري است كه فرد بايد از لحاظ معيشتي در سطحي باشد كه باعكاسي تنها دغدغه هاي شخصي را ارضا كند. در منطقه ي خودمان هم كه هميشه تنگناهاي اقتصادي و معيشتي وجود داشته است. برايم جالب است كه از اين جنبه چگونه به سمت عكاسي كشيده شدي؟برخورد اطرافيان و خانواده بااين مسئله چگونه بود؟
-اوايل كه ازطرف بسياري از اعضاي خانواده تحت فشار بودم. بهر حال من ،شغل ثابتي براي زندگي نداشتم كه بتوانم باآن امرار معاش كنم. از طرفي هزينه هاي عكاسي سنگين است.
*قيمت هر حلقه فيلم چقدر بود؟
-دقيقا خاطرم نيست ولي فكر كنم حدود1500-1200 تومان بود. اين براي كسي كه تقريبا بيكار است سنگين بود.من هم حرفه اي نداشتم كه درآمد زا باشد. در آمد مختصري كه داشتم را صرف خريد فيلم مي كردم، بسته اي مي خريدم و در فريزر يخچال نگهداري مي كردم.
بحث اطرافيان را كه مطرح كردي جز يكي ،دو نفر كه واقعا تشويقم كردند 99درصد مخالف كار عكاسي من بودند. احساس مي كردند كه اين كار شغل محسوب نمي شود.ضمن آنكه ما استعداد اين كار را نداريم! خانواده ،عكاسي را شغل نمي دانستند فكر مي كردند شغل ، اين است كه صبح سركار بروي و بعد ازظهر برگردي . اصلا عكاسي را به رسميت نمي شناختند.
*الان به رسميت مي شناسند؟
-الان بله،فضا خيلي بهتر شده است. بطوريكه ميان اقوام خيلي اعتبار دارم. احساس مي كنم كه واقعا موفق شده ام كه به اقوام بفهمانم هنر ، مي تواند در آمد زا باشد ضمن آنكه ارزشمند نيز هست.
*چه چيزي اين نگاه آنها را تغيير داد؟
-همين كه روي پاي خودم ايستاده ام. درست است كه يك هنرمندم ولي در كنار اين هنر،كار هم مي كنم. البته ،اين باعث تعجب اقوام هم شده است.
*بعد از آن مسائل و مشكلات ،احساس نااميدي نمي كردي؟
-چرا، اين احساس را داشتم...
*اصولا حوزه مطبوعات در بعضي مواقع،افسردگي مي آورد.
-بارها پيش آمده كه به خاطر فشار هاي خانواده و برخي اطرافيان به شدت احساس ضعف يم كردم . حتي با وجود درآمد مختصري كه داشتم طوري وانمود مي كردم كه درآمد عالي دارم و مي توانم روي پاي خودم بايستم در صورتي كه اينگونه نبودو در آمد مختصرمن ،بابت حق الزحمه عكاسي در روزنامه آواي كرمانشاه صرف خريد عكس مي شد.
*درآمد مختصري كه گفتي تنها ازطريق روزنامه تامين مي شد؟
-بله،حق الزحمه اي بابت عكاسي و رپرتاژها و عكس هاي خبري بود كه بيشتر صرف خريد فيلم عكس مي شد.
*مسائل معيشتي ، دغدغه ي مهمي در زندگي هر فردي است . قطعا تو هم به فكر تامين دغدغه هاي معيشتي هنرراه عكاسي بوده اي . حالا در آن مقطع،كه نگاه خوبي به عكاسي وجود نداشت وكسي آن را به عنوان يك شغل كه درآمدزايي مي كند،نگاه نمي كرد. حتي روزنامه نگاران هم - به گفته خودت- آن را نمي پذيرفتند . چه عاملي باعث شد كه بايستي ؟ آيا همان شانس و اتفاق بود يا لجاجت عامل اصلي بود؟
-وقتي وارد عكاسي شدم به شدت به آن علاقمند شدم .حالا عكاسي art يا حتي خبري. الان در انتخاب كلمات خوب به من كمك كردي. شايد لجبازي هاي خودم بود كه باعث شد در عكاسي – خصوصا اين رشته بمانم . ولي همانطور كه گفتم،ديد اطرافيان هميشه باعث مي شد كه انگيزه ام را ازدست بدهم. هيچ تشويقي از طرف اطرافيان وجود نداشت.
*فكر مي كنم در يكي از همين نقاط سرد و نااميدي ،جايزه دوسالانه عكس را بردي.
-آره، واقعا بايد اعتراف كنم درآن شرايط بحراني كه به لحاظ مادي و فشار هاي اطرافيان كه مي خواستند من به يك ثبات شغلي برسم موفقيت من در آن برهه در دوسالانه عكس- كه معتبرترين و بزرگترين مسابقه عكاسي در ايران بوده و روياي هر عكاس ايراني موفقيت در آن است ،خيلي به من كمك كرد. در آن برهه كه وضعيت شغلي و درآمدي من بسيار وحشتناك بود جايزه دوسالانه عكس باعث شد كه انگيزه من چند برابر شود. نگاه اطرافيان نسبت به من بسيار ملايم تر شد، بطوريكه نگاه هاي سرزنش آميز اطرافيان كمرنگ تر شد بعضي افراد مرا تشويق مي كردند كه تو استعداد اين كار را داري. هر چند دوسالانه كمك كرد ولي اگر موفق هم نمي شدم كارم را ادامه مي دادم.
*براي شركت در دوسالانه ،انگيزه ات برنده شدن بود يا صرفا شركت در آن؟ واقعا اطمينان داشتي كه مي بري؟
-به جرات مي توانم بگويم عكسهايي كه داشتم خاص بودو نمي گويم در عكاسي طبيعت ،يك عكاس درجه يك هستم ولي نگاه كاملا خاصي دارم و از كسي تقليد نكرده ام. عكس هاي جشنواره هاي گذشته را ديده بودم و با مقايسه آنها به اين نتيجه رسيدم ك عكس هاي من يك سرو گردن بالاتر از عكس هاي ديگر اين جشنواره است كه رتبه هم آورده اند. واقعا انتظار داشتم كه اگر اول نمي شوم اما جزو رتبه هاي برتر دو سالانه باشم.
سلام آقای زارعی واقعا خوشحالم این خبر موفقیت آمیز رو شنیدم قلبم شاد شد. واقعا شما لیاقت این موفقیت بزرگ رو داشتین........ نمی دونم منو به خاطر دارین یا نه. ؟ من بهرامی هستم ........استانداری ...یادتونه؟ . البته الان محل کارم تغییر کرده خوشحال می شم شماره تماسی از شما داشته باشم... از هر کسی هم که این مطلب رو می خونه خواهش دارم اونو به اطلاع آقای زارعی برسونه... ممنونم.......
سلام آقای زارعی واقعا خوشحالم این خبر موفقیت آمیز رو شنیدم قلبم شاد شد. واقعا شما لیاقت این موفقیت بزرگ رو داشتین........ نمی دونم منو به خاطر دارین یا نه. ؟ من بهرامی هستم ........استانداری ...یادتونه؟ . البته الان محل کارم تغییر کرده خوشحال می شم شماره تماسی از شما داشته باشم... از هر کسی هم که این مطلب رو می خونه خواهش دارم اونو به اطلاع آقای زارعی برسونه... ممنونم.......
سلام و خسته نباشید، بهمن زارعی از عکاسان خوب مطیبوعات کرمانشاه و از هنرمندان اخلاق مدار و بسیار باشخصیتی است که متاسفانه در برخی مواقع به ایشان ظلم شد و حق او را پایمال کردند ولی در معرفت و رفاقت خداوکیلی حرف اول را می زند. بهمن جان موفقیتت را تبریک می گویم. آقا افتخاری هستی برای کرمانشاه، دست آقا جلیل هم درد نکند که این مصاحبه تو را چاپ کرده یاعلی مدد