فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: سه شنبه، 16 شهريور 1389 مطابق با Tuesday, September 7, 2010 ساعت 4:35 AM
قبلی »
گفتگو
« بعدی
با اينكه ادبيات خواندم ولي به تاريخ علاقه‌ داشتم

هفته نامه ي صداي آزادي :اردشير کشاورز، چندان نيازي به معرفي ندارد. چه آنکه رسانه هاي محلي استان اعم از ديداري، شنيداري و مکتوب به فراخور از تحقيقات و نظرات او استفاده مي کنند. او محققي است که روايت تاريخ کرمانشاهان است. تاريخي که اينک مي رود با تلاش امثال کشاورز از فاز شفاهي درآيد و مکتوب شود. اردشير کشاورز تاكنون کتابهاي متعدد تاريخي را به طبع رسانده است که از آن جمله مي توان به گرد کرد، کرمانشاه ما به دورنماي قديم شهر، رجال و مشاهير کرمانشاه، کرمانشاهان در جنگ جهاني اول و ... اشاره کرد.
گفت و گو با اردشير کشاورز در خلوتگاه استاد که انباني از کتابهاي نفيس و عکس هاي منحصر به قرد قاب گرقته از رجال محلي است صورت گرفت

* هر چند مردم كرمانشاه با صدا، تصوير و قلم اردشير كشاورز آشنا هستند اما در اين گفت و گوها هدف اين است كه شناخت بيشتري از شما و گذشته تان بدست آيد. از اين گذشته بگوييد:
- به اصطلاح كرمانشاهي ها، بچه ي كرمانشاه هستم يعني شهروند، اهل و ساكن كرمانشاه. پدران ما از اصل صفويه، تحت عنوان كردان شيخوند ازمردم  باستاني ديار بكر امروزي در كردستان تركيه به داخل فلات ايران كوچ كردند. از سال 1000 هجري قمري يا پيش آن در ايران ساكن شده اند سپس به منطقه هليلان، عثمانوند و نهايتاً كرمانشاه آمده و ساكن شده اند. زمان كريم خان زند ما در تيمچه ملا عباس علي ساكن شديم، اراضي شيخوند ها معروف است چهار باغ و كوهساري را اراضي شيخوند ها گفته اند كه اسناد مالكيت آنها موجود است احكامي داريم كه بزرگان زنديه و بعد فتحعلي شاه و دولتشاه براي جد اعلاي ما رجبعلي خان شيخوند كرمانشاهي به عنوان كلانتر بلده و بلوكات كرمانشاهان صادر كرده اند. سال 1229 بنا به پيشنهاد شاهزاده محمد علي ميرزا دولتشاه به فتحعلي شاه، براي رجبعلي خان شيخوند پست وزارت دار الدوله كرمانشاهان در نظر گرفته و حكم آن صادر مي شود. بهر حال بخشي از اراضي شيخوند ها به دولتشاه واگذار مي شود و دولتشاه اين اراضي را جهت احداث مستملكات و مستخدمات دولتي قرار مي دهد.
مسجد دولتشاه هم ازاين قماش است . دراين فاصله ي زماني پدران ما در كرمانشاه ساكن بوده اند و شهري – عشايري زندگي كرده اند.
به همين منوال تا زمان پدر من در كرمانشاه بوديم من متولد 1323 در محله ي آبشوران كرمانشاه هستم. حد فاصل تكيه معاون الملك با حمام وكيل الدوله در همين محله ي آبشوران رشد كردم با وضعيت آداب و رسوم مردمي تا سال 1344 كه ديپلم گرفتم. آن زمان كرمانشاه بالاتر از مقطع ديپلم نداشت. مردم ناگريز بودند چنانچه امكانات مالي داشتند براي ادامه تحصيل به جاهاي ديگر بروند در غير اين صورت به همان ديپلم اكتفا كرده و جذب ادارات دولتي يا نهادهاي نظامي مي شوند.
من هم به سپاه دانش پيوستم در دوره هفتم كه در كردستان خدمت كردم پس از اتمام خدمت ، جذب كادر تخصصي وزارت ارتباطات ، پست و تلگراف وتلفن وقت ، شدم . خواندن ونوشتني داشتم و دارم و تحصيلاتي كه به هر حال قابل قبول است. البته اينها مهم نيست؛ مهم اين است كه انسان بر بار آگاهي هاي علمي خودش ، هر روز بيش از روز گذشته بيفزايد والا مدرك براي هيچ كس دانش به بار نمي آورد. دانش مولد دود چراغ خوردن هركسي در شبهاي طولاني زمستانها است كه تا صبح هنگام مي نشيند و با هر امكاناتي طلب دانش مي كند.
* محيط خانواده به لحاظ فرهنگي چگونه بود؟
-محيط خانواده ي ما عشايري بود. كساني كه از روستا مي آمدند چون آن زمان مسافرخانه اي نبود طبعا مي آمدند خانه ي ما، بنا بر اين خانه اي كه پدرم تهيه كرده بود دو طبقه داشت با بيش از 15 اتاق . اين 15 اتاق براي ما كه شش برادر و يك خواهر بوديم و بخشي از آن را عمويم وبچه هايش مي نشستند كفايت مي كرد. اگر مي خواستيم مطالعه كنيم جا به اندازه ي كافي بود ولي از نظر تامين سوخت مشكل وجود داشت. براي گرم كردن اتاقها از كرسي استفاده مي شد با خاك زغالهايي كه در پاييز هر سال تهيه مي شد . اين نبود كه منقلي بياورند و خاك زغال در آنها بريزند اين مسائل بخشي از جامعه شناسي ديرينه ي مردم است كه يك روزي اگر به صورت تصويز در بيايد مي تواند نگرشي به گذشته ي مردم داشته باشد. در زمين هاي هر اتاقي چاله هايي كنده مي شد كه آن را كاهگل مي گرفتند آنهم از گلي كه در مقابل حرارت مقاوم باشد، زغال آتش شده را كه گاز نداشته باشد خارج از محوطه اتاق درست مي كردند و در اين چاله ها مي ريختند يك چهار پايه به نام كرسي مي گذاشتند و لحاف كرسي كه يك لحاف بزرگي بود با نقش و نگارهاي گوناگون .
بخاري نبود، حالا بعضي از خانه ها بخاري هيزمي داشتند. هيزم تامين مي كردند بعدها كه بخاري نفتي آمد، بخاري هاي هيزمي ، نفتي شد بهر حال مشكل براي درس خواندن نداشتيم.
* اولين كتابي كه خوانديد يادتان هست؟
-بله ،مدرسه ي ملي غير انتفاعي الان مي رفتم ، مدرسه داريوش. باني اين مدرسه شادروان عباس كامكار بود يكي از بنيانگذاران فرهنگ نوين  كرمانشاه بود. اين مدرسه ، نخاله هاي مدارس ديگر كه آنها را نمي پذيرفتند يا به جهات عديده بيرونشان مي كردند و يا حتي ترك تحصيل كرده بودند را مي پذيرفت تا به درس خواندن وادار شوند. البته شهريه ي 10 توماني هم مي گرفت . كلاس تهيه را آنجا بودم. كلاس تهيه به معني آمادگي و پيش دبستاني بود. كلاس اول در مدرسه محمديه در علافخانه بودم. بازار علافخانه آن موقع سر پوشيده بود. هنوز در يكپارچگي بازار هاي ممتد مستعف شكافي ايجاد نشده بود. سي شاهي پول تو جيبي روزانه مان بود. بايستي تا غروب با اين پول سر مي كرديم . خيلي هم مكفي بود. قلم، كاغذ، مداد و انواع خوردني ها را با اين پول مي خريديم. يك روز ( سالهاي 30 – 32 ) در راه مدرسه، پير مردي را ديدم كه چند كتاب جلويش پهن كرده بود. جزوه ي كوچكي بين كتابها بود كه روي آن نوشته بود سليم جواهري. 30 شاهي را دادم و كتاب را خريدم. با چه شوقي، شب، زير كرسي نشستم و كتاب را خواندم. چه مزه و لذتي داشت. همين موجب شد كه براي خريد كتاب علاوه بر 30 شاهي پول تو جيبي و پولهايي كه با التماس از پدر و مادر مي گرفتم؛ گاهي هم دستمان كج مي شد و سراغ كيف مادرم مي رفتم. اين كتابها به عادت و يك مرض مزمن تبديل شد كه هنوز هم عليرغم گذشت پنجاه و چند سال علاج نشده است!
*مسير و علاقه ي مشخص براي خريد كتاب داشتيد؟
-بسيار سوال بجايي بود . سير مطالعاتي ما تا كلاس ششم همين بود مثل سليم جواهري، امير ارسلان نامدار و حسين گردشبستري زرد پري و سرخ پري و ... كلاس هفتم ، ديگر وارد دبيرستان شده بوديم. بنابراين نوع مطالعاتي تغيير كرد و به سمت رمان هاي پليسي گرايش پيدا كرديم. آن كاپون ، بانوي چراغ بدست و ... كلاس دهم ( چهارم متوسطه) كه رشته ي من ادبي بود دبيران دانشمند و آگاهي داشتيم مثل اصغر واقدي كه شاعر بودند و مجموعه شعري به نام جرقه چاپ كرده بودند. آقاي فرح پور ، دكتر مسعود گلزايي، تاريخ و جغرافيا ، مرحوم استاد جليلي ، ادبيات . تعدادي از معلمان ما بودند. حضور اين اساتيد باعث شد كه مطالعات ما به سمت رمانهاي نويسندگان بزرگ خارجي و ايراني كشانده شويم مثل صادق هدايت و صادق چوبك ، بزرگ علوي ، جلال آل احمد، از نويسندگان خارجي هم داستا يوسكي ، ماكسيم گورگي ، بوريس پاسترناك كه وسع ما مي رسيد بخريم...
* اين كتابها را معلمانتان معرفي مي كردند؟
- بله...
* آن موقع نبايد اين نويسندگان را  مي‌شناختيد؟
- كلاس دهم كه بوديم هم كلاسي ها ، آگاهي هايي داشتند و كتابها را معرفي مي كردند اساتيد هم اينگونه بود. يكي از اساتيدي كه به ما كتاب معرفي مي كرد ماشاا... سوري بود كه بعدها يكي از اساتيد باستانشناسي بزرگ  شد. ايشان براي پايان نامه‌ي كارشناسي يا كارشناسي ارشد كتابي نوشته بود به نام سروده هاي ديني يارستان كه بسيارغوغا كرد. كتابخانه شهرداري هم بود كه رفتيم و عضو شديم.
همين طور خواندم تا بعد از سربازي كه سنخ مطالعاتي تغيير كرد. اينها زير بناي مطالعاتي من بودند. به تدريج كه بالاتر آمدم لازم بود كه راه جداگانه اي را بر اساس ذوق و علاق تعيين كنم كه در جهت آن حركت كنم و به تدريج

نظرات [1]
تقریرات    جمعه، ۱ مرداد ۸۹ :: ۶:۵۶ بعدازظهر
سلام با اجازه شما با توضیحاتی لینک این گفتگو را در تقریرات منتشر کردم http://taghrirat.blogspot.com/2010/07/blog-post_23.html





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم