تنها صداست که می ماند همه ساله در فصل بهارآنگاه كه برف قله هاي دست نيافتني زاگرس باشكوه آب مي شود و برفابه هاي خروشان و كف آلود بر سينهي صخره ها و شكاف دره ها سرازير مي شوند گل نوروزي و لاله ريز و كاسه شكن از لابلاي سنگها سربرمي آورند و بوي شكوفه ون و بلالوك و چوير دره ها را سرشار و پرندگان را سرمست و شيدا مي كند. كبك هاي زاگرس بر ستيغ هاي تيز و صخره هاي سربه فلك كشيده مي خرامند و آواز دل انگيز خود را تقديم طبيعت مي كنند و هر شنونده اي را به وجد مي آورند. آن وقت است كه انسان بي اختيار به ياد روح زلال و ذوق لطيف مردمان گذشته مي افتد كه همچون كبكان سرمست زاگرس رؤياها » آرزوها « » شادي ها « و دلتنگي هاي خود را در قالب اشعار زيراي كردي با آواز هوره مي خواندند.
هوره را مي توان از قديمي ترين آوازها و كهن ترين انواع خواندن شعر و سرود در ايران دانست . ريشهي هوره به زمان هاي بسيار دور برمي گردد . آن هنگام كه موبدان زرتشتي گاتهاي اوستا را در كنار آتش و با آوازي شبيه به هوره مي خواندند . بعضي از محققين ريشه واژهي هوره را از »اهورا مزدا« مي نامند. هوره سبك خاصي از تلفيق شعر و آواز است كه فرق اساسي با دستگاه هاي آواز ايراني دارد و همين تفاوت سبب مي شود كه آن را آوازي آزاد و جدا بدانيم . اوج و فرودهاي هوره كمي به مقام » قه تاري « در كردي كه در مايهي شور خوانده مي شود شباهت دارد. هوره داراي مقام هاي گوناگوني است كه آنها را 14 و حتي بيشتر دانسته اند كه از آن جمله اند :
گول وه خاك : » گله و ده ره « » بان ده ساني « » شاهوسه يني « » ساروخاني « » جله و شاهي « » ته رز مه جنووني « » سه هه ري « » دوبالا « » غه ريوي « » بان بنه يي« » پاوه مووري « و ... باربدي و نكيسايي را هم از مقامات هوره مي دانند.
تاريخ فرهنگ و هنر كرد » هوره خوانان فراواني داشته است « اما بي شك گل سرسبد و ماندگارترين صدا در بين تمام هوره خوانان گذشته و حال كرد » مرحوم علي نظر است « وي در سال 1300 شمسي در روستاي توره سرخك اسلام آباد (در بعضي منابع و مقالات او را اهل كرندغرب دانسته اند كه صحيح نيست ) در خانواده اي كه نسل اندر نسل هوره چر بوده و صداي خوش داشتند به دنيا آمد. از همان كودكي با طبيعت دوستي گزيد و اين ارتباط برحس سرشار و ذوق لطيف او تأثير عميق گذاشت. و از همان كودكي دريافت كه داراي صدايي دل انگيز و روح نواز است و به دليل ذوق و استعداد شاياني كه داشت » احساسات و دلتنگي هاي خود را در قالب مثنوي هاي ده هجايي كردي مي سرود و به صورت هوره مي خواند . چنانچه پس از مدتي خانواده و اهل آبادي و كم كم تمام مردم منطقه به صداي زيباي او پي برده و ديري نگذشت كه آوازهي اين نابغه خوش ذوق » آبادي به آبادي و شهر به شهر گشت و در تمام مناطق كردنشين معروف شد. عي نظر كه انساني متواضع« مهربان و مردم دار بود علاقه مندان بسيار پيدا كرد و اشعار و مقام هاي اصيلش ورد زبان همه شد . پس از مدتي وي به راديو كرماشان دعوت شد و صداي گرم و گيراي او »پرطرفدارترين برنامه راديو « تبديل شد. و نام علي نظر در كنار نام هاي بزرگي همچون سيدعلي اصغر كردستاني ، حسن زيرك ، علي مردان ، طاهر توفيق و ... قرار گرفت. و صفحه هاي او در كنار صفحات هنرمندان بزرگ كرد و همچنين بزرگان موسيقي اصيل فارسي همچون قمرالملوك وزيري و ... در تمام خانه هايي كه گرامافون داشتند ، يافت مي شد . آنچه سبب علاقهي مردم به اين هنرمند مي شد ، علاوه بر منش نيكو ، فروتني و صميميت وي ، سبك منحصربه فردش در اجراي مقام هاي هوره بود.
او شعرهايي زيبا و متناسب با حال و هواي مقام ها از شاعران بزرگ گذشته نظير شاكه و خان منصور انتخاب مي كرد و يا از گنجينهي عظيم فولكلور كلهر زيباترين شعرها را گلچين مي كرد و خود نيز البته دستي در سرون داشت. تلفيق اين اشعار با صداي بسيار زلال و گيرا و آسماني علي نظر و روش خاصي كه در تلفظ و تحرير كلمات به كار مي برد هر شنونده اي را مجذوب مي كرد و داراي سبكي شد كه به » علي نظرچر « معروف است و او را از تمام هوره خوانان قبل و بعد از او متمايز مي كند. روز هيجدهم خرداد سال1341 خبري در تمام مناطق كردنشين پيچيد . خبري كه مثل باد شهر به شهر ، آبادي به آبادي و دهن به دهن گشت و مردم را در بهت و اندوه فرو برد و آن اين كه علي نظر اين هنرمند مهربان و مردمي در جاده سنندج منطقه حسين آباد ، دچار سانحه شده و فرهنگ و هنر كردي يكي از ستارگان پرفروغ خود را از دست داد. او در حاي از دنيا رفت كه 41 سال داشت و در اوج پختگي هنري بود و هنوز سال هاي سال فرصت داشت تا مردمرا از هنر ناب خويش سيراب سازد. اما تقدير چنين بود كه او برود و با صداي ماندگارش در روح و جان مردم باقي بماند.
مرحوم علي نظر تك فرزند بوده و خواهر و برادري نداشته است . 5 پسر و دو دختر دارد كه اكثراً داراي تحصيلات عالي مي باشند . با وجودي كه بعضي فرزندان او استعداد هوره دارند ،متأسفانه فعاليت هنري ندارند. آرامگاه وي در شهر قم مي باشد. به گفته بعضي ايرانيان مقيم اروپا تصوير و صدايعلي نظر بر روي سايت هاي جهاني اينترنت موجود است . اگر لفظ مرحوم را براي علي نظر به كار مي بريم نه به اين معنا كه او در ميان ما نيست ، بلكه فقط به خاطر احترام قلبي است كه براي اين انسان بزرگ و شريف قائليم وگرنه هنرمند هيچگاه نمي ميرد . هنرمند واقعي با روح هنرش ، با آثار ماندگارش براي هميشه در وجود مخاطبانش نفس مي كشد و زندگي مي كند. وقتي هنگام تنهايي و دلتنگي آوازپرشور سيدعلي نظر كردستاني و يا صداي خسته و خش دار حسن زيرك كه رنج هاي بي شماري در خود پنهان كرده ، همدمت مي شود همراهي ات مي كند ، سبكت مي كند . مگر مي شود گفت سيد علي اصغر و زيرك مرده اند ؟ و آنگاه كه تك و تنها گوشهي اتاق نشسته اي و ديوارها و سقف ازهر سو محاصره ات كرده اند و دل تنگي ها رهايت نمي كنند ، دستت بي اختيار دكمه ضبط را مي فشارد . صداي زلال و دلتنگ علي نظر از پس سال ها حالي به حاليات مي كند ، منقلبت مي كند ، يك جوري مي شوي كه بيانش سخت است.
زرهي يهي دهسي » پاوهن له پامه« / م لهي شاباده كي ههوا خوامه و آنگاه يقين پيدا مي كني كه علي نظر زنده است . و تو را به مهرباني ، صفا ، يكرنگي ، مهمان نوازي و خلق و خوي پاك مردمان گذشته دعوت مي كند ، به ياد اين جمله مي افتي كه تنها صداست كه مي ماند.
در زير به چند بيت از شعرهايي كه مرحوم علي نظر با آواز هوره خوانده است اشاره مي كنيم :
بنوور وهي قاقهز دووس دوره وه
بزان چووه نوساس وه دلگيرهوه ؟
ترجمه : بنگر به اين كاغذ دوستم كه از دور آمده است . بين با دل گرفته برايم چه نوشته است ؟
بلبل تو مهگير وه زار زاره وه
بهش تو ماگه گول وه داره وه
ترجمه : بلبل اينچنين گريه نكن و زار نزن هنوز برايت تك و توكي گل بر درخت مانده است.
زرهي شهمال تيهي له لاقه سره وه
ده مچه ولا بريا گه هاوه ئه سره وه
ترجمه : صداي باد شمال از سمت قصرشيرين مي آيد . صورت اين زيباي گيس بريده اشك آلود است.
چهتر چوله و لاو بخه وه لاوه
كوچگانگ چهن كهس نايده وه كاوه
ترجمه : گيسوان چون نيلوفر (عشق)ت را به يك انداز ( با زيبايي ات ) زندگي چند نفر را تباه كرده اي ؟
نه قاقهز ديرم نه قهلهم دهوات
راز دله گهم بنوسم ئراد
ترجمه : كاغذ و قلم و دوات ندارم كه راز دلم
باتشكر از نوشته هاي سايت ولي لازم است از عكس هاي بيشتر و كتاب خود ايشان حهت هرجه تكميلتر كردن سايت استفاده كرد.