فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: پنجشنبه، 18 شهريور 1389 مطابق با Thursday, September 9, 2010 ساعت 6:47 PM
قبلی »
خبر
« بعدی
جايگاه داستان رستم و زنون در ميان داستان هاي حماسي

 

 

حماسه نوعي از شعر است كه در آن از جنگ ها و دلاوري ها و مردانگي ها و مبارزات سخن مي رود و نيز در آن ، افتخارات و بزرگي هاي قومي و فردي ملتي كه شامل همه مظاهر مختلف زندگي آنان باشد ، بيان مي شود. در شعر حماسي اعمال و مسائل پهلواني ، چه به وسيله يك ملت انجام بگيرد و چه به وسيله يك فرد به انجام برسد ، بيان مي شود و به صورت داستان يا داستان هايي در مي آيد كه به صورتي كامل و مرتب و منظم ترتيب داده شده است. نقطه ي شروع و پايان معلومي دارد. اين گونه داستان ها ناقص و نارسا نيستند و هر خواننده با ذوقي با خواندن و شنيدن آن به راحتي به نتيجه مي رسد و از چند و چون كار داستان آگاه مي گردد.

در يك منظومه حماسي ، شاعر هيچگاه عواطف شخصي خويش را در اصل داستان وارد نمي كند و آن را به پيروي از اميال خويش تغيير نمي دهد و آن را به شكل جديدي آن طور كه خود بپسندد يا معاصرانش بخواهند در نمي آورد و به همين ترتيب در سرگذشت يا شرح قهرماني هاي پهلوانان و كساني كه توصيف مي كند هرگز دخالتي نمي ورزد و به نام و آرزوي خويش در باب آنها داوري نمي كند. شاعر هر آنچه را كه در اصل داستان شنيده است ، معمولاً سعي مي كند بدون كم و كاست بر صفحه كاغذ بياورد ، يعني نه چيزي به ا صل داستان مي افزايد و نه چيزي از آن كم مي كند ، همانگونه كه در شاهنامه و ديگر منظومه هاي حماسي مي بينيم . بهتر است بگوييم منظومه هاي  حماسي در اين مورد ، شبيه منظومه هاي تمثيلي هستند و با اشعار غنايي كاملاً تفاوت دارند ، چرا كه در شعر غنايي وظيفه عمده شاعر اين است كه در اصل داستان تغييراتي به وجود بياورد ، آن طور كه دوست دارد . به بيان ساده تر در شعر غنايي عواطف و احساسات انسان دخالت دارد ، در حالي كه در اشعار حماسي ، احساسات شخصي دخالت ندارند. در اينجا شاعر شرح

پهلواني ها و دلاوري ها و احساسات مختلف مردمان يك روزگار ، و فداكاري و نبرد و نشانه هاي ميهن پرستي و ميهن دوستي ملتي را شرح مي دهد ، حتي اگر در نظر

نسل هاي ملتي ناپسند و زشت باشد. او همه آنها را آنگونه كه بوده اند وصف مي كند و هيچ گاه در آن وصف ، دخالت مستقيم ندارد و هرگز خود را به صفحه ي وقايع و اتفاقات وارد

نمي كند وخود درباره ي آن حوادث يا اشخاص داوري نمي كند.

مي توان اين گونه عنوان نمود كه در رستم و زنون ، الماس خان يك حماسه نساخته ، بلكه افسانه اي را به وجود آورده است . گويا سرهنگ الماس خان به اين مسأله نظر نداشته است كه فردوسي عنوان نموده است حماسه من افسانه نيست و من هيچ چيز بدان نيفزوده ام و يا چيزي از آن كم نكرده ام . آري فردوسي يك حماسه بزرگ ساخته است نه يك افسانه ارزشمند.

الماس خان به ميل خود در اشعار دخالت نموده و درآن دخل و تصرف كرده است . او مي خواهد حماسه را تقليد كند. در ضمن بيان مطالب به مواردي كه به حماسه مربوط مي شود اشاره داشته است اما به احتمال زياد ، بقيه پرداخته ذهن اوست ، زيرا كه از ظاهر منظومه مشخص است كه اين كار پرداخته ذهن نقالان است .اين خود حماسه نيست ، بلكه تقليدي از حماسه است . بايد يك فردوسي باشد تا بتواند حماسه اي به وجود بياورد.  الماس خان در اين منظومه به واقع مقدمه اي از حماسه را بيان نموده است حماسه اي كه در ان عاميانگي به فراواني يافت مي شود.

نمونه هاي فراواني در رستم و زنون الماس خان وجود دارد كه همگي گواه بر مجعول بودن داستان و نمودار آگاهي هاي ناقص سراينده است :

زال خدا را براي كمك به رستم به ائمه اطهار قسم مي دهد ، انگار سراينده زمان رستم و ائمه اطهار را نمي دانسته كه چنين سخن گفته است :

داناي لايزال شال پروردگار

بياوه و داد جهان پهلوان

و حق حاجت ائمه اطهار

فرصت باورو ژي ديو دمان

(ب841-840)

وزير داشتن طوس كه پهلوان و سپهسالار لشكر ايران است ، باز يكي از نمونه هايي است كه نشان از سطح سواد و آگاهي اندك سراينده دارد :

طلب كرد و پيش وزير پرفام

بنويسه نامه پي ايران مقام

(ب71)

قهرماناني با نام هاي عظيم ، زنون ، صمصام ، زرعلي ، سالوس و بنگوش بن عاد ، خود نماينده ميزان آگاهي الماس خان مي باشد ، مثلاً همين نام زنون كه در داستان ، توسط سراينده انتخاب شده است از اسمش پيداست كه با رستم معاصر نيست ، بلكه اسمي محترم در ميان صوفيه است :

بواچيم نبرد زنون و رستم

پري عزيزان ياران هام دم

(ب 4 )

از شفاعت حضرت رسول (ص) در روز محشر بحث كرده است كه باز به مجهول بودن داستان كمك مي كند :

ياران هام دم وعده صلواتن

محمد شفيع روي كائناتن

(ب965)

از قيصر چين نام برده است و انگار متوجه نبوده است كه چين ، خاقان داشته است و قيصر لقب پادشاهان روم بوده است نه چين .

ژ يك لانيشتن قلماخ بيدين

ژبزم بساط قيصر شاه چين

(ب529)

الماس خان كندوله اي يك حال و هواي عرفاني نيز در داستان وارد نموده است و اين نشأت گرفته از بينش مذهبي اوست. در لحظه لحظه داستان ، خود آگاه يا ناخودآگاه ، مسأله بينش مذهبي الماس خان در ادبيات مختلف بيان مي شود. گاهي به آيات قرآن اشاره دارد ، زماني به روز محشر ، گاهي به نماز و مواقعي به مسائل مختلف عرفاني ديگر.

بعد از اين در ضمن بيان مطالب اشاراتي به هر يك از موارد فوق خواهد شد. به عنوان نمونه اعتقادي كه الماس خان به روز محشر دارد در ابيات مختلفي بيان شده است :

بابو ژ فرزند فرياد رس نوي

چون روز محشر كس و كس نوي

(ب187)

زماني كه حتي پدر از فرزند خويش بي خبر است و هر كسي به فكر خودش مي باشد ، كه دقيقاً اشاره كاملي است به سوره ي مباركه عبس آيات 32تا 37.

در  جايي از داستان ،  رستم به گيو مي گويد كه برايش باده خوشگوار آماده كند  ، در واقع رستم به گيو فرمان مي دهد . اين يك ابتكار بسيار زيباست كه توسط سراينده داستان انجام مي گيرد. در واقع يك مراد و مريدي است و به هيچ وجه فساد نيست :

رستم وات و گيو باده خوشگوار

باور و مصاف عرصه كارزار

(ب656)

به زيبايي هر چه تمام تر عنوان مي كند كه فرامين مراد را بي كم و كاست بايد انجام داد و در بجا آوردن آن كمترين تعللي نباشد داشت . در واقع يادآور اين بيت زيباي حافظ شيرازي است :

به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد

كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

در شروع تمام نامه هايي كه در داستان نوشته مي شود و در قسمت شكل شناسي داستان به طور كامل توضيح داده خواهد شد ، قبل از هر چيز نام خداوند زينت بخش مطالب ديگر است و اين نيز ، برگرفته از ديد و بينش مذهبي الماس خان مي باشد.

اول نويسا نام خداوند

قادر قيوم بي مثل و مانند

(ب73)

سوگندهايي كه در بيشتر جاهاي داستان وجود دارد ، باز از همان ديد مذهبي او ناشي مي شود . راز و نيازهاي پهلوانان با خداوند و سخن گفتن با پروردگار ، هنگامي كه از همه چيز قطع اميد شده است و ديگر از دست كسي كاري برنمي آيد ، پهلوان ، تنها نقطه اميد را خداوند مي داند . دست به دعا مي شود و از او طلب كمك مي نمايد:

ملرزاژ زور بازوي او بيدن

پناه برد و ذات رب العالمين

( ب 684)

پادشاه (البته پادشاه بزرگ و عادل ) چون مظهر شهامت ، شرافت ، مردانگي ، راستگويي و صداقت مي باشد قاعدتاً دعايش نيز به خاطراين كه در كمال صداقت مي باشد ، در درگاه خداوند مستجاب مي گردد. پهلوان نيز با همان خصوصيات بالا ، نيايش و دعايش در درگاه حق پذيرفته مي شود. در واقع اين يك نيايش كارساز است كه به انقلاب فضاي داستان و دگرگون شدن حال و كار قهرمانان مي انجامد :

قدري دعا كرد و صدق و يقين

رواج بي دعاي زال سهمگين

(ب693)

يكي از لوازم به وجود آمدن منظومه هاي حماسي ، بيان و گردش روايات است در دهان مردم روزگاران مختلف . يعني روايات در افواه مردم مي گردد و همين ، سبب به وجود آمدن منظومه هاي حماسي مي شود. در اين حالت به خاطر دخالت نقالان و قصه گويان و سليقه هاي مختلف ، تغييراتي در اجزاء روايات به وجود مي آيد ، اما مطمئناً اصل داستان هيچ تغييري پيدا نمي كند. شاعري كه قصد سرودن حماسه و منظومه هاي حماسي را دارد ، به ناچار محتاج شنيدن رواياتي شفاهي است كه دهان به دهان توسط مردم مي گردد و بيان مي شود و اين براي نزديك ساختن اثر او به ذوق همگنان ضروري است.

بيشتر منظومه هاي حماسي ما مبتني بر مآخذ شفاهي است ، يعني همان رواياتي كه سينه به سينه از پدرانمان نقل شده و تا به امروز كه زمان شاعر مورد بحث ماست رسيده است ، كه او نيز بر اساس آن حماسه خود را بيان مي نمايد ، الماس خان در نوشتن رستم وزنون و داستان هاي ديگر خود ، به حماسه هايي چون : فرامرزنامه ، برزونامه ، جهانگيرنامه و .... نظر داشته است . اين درست همان چيزي است كه فردوسي در شاهنامه بدان توجه نداشته است. بهترين دليل آن آمدن نام سام جوان و نبردهاي او در داستان رستم و زنون است و اين كه او فرزند فرامرز مي باشد. اين حكايت دقيقاً در جهانگيرنامه كه يكي از منظومه هاي مفصل حماسي است بيان شده است و در آنجا عنوان گشته كه فرامرز ، پسري به نام سام دارد. نيز ذكر نام برزو ، فرزند سهراب و نبرد او با رستم و شناختن رستم برزو را كه در برزو نامه به آن اشاره شده است بدين ترتيب معلوم مي گردد كه الماس خان اين منظومه هاي حماسي را به نحوي خوانده و يا به خاطر داشته است ، سپس آن را در داستان هاي خود به كار برده است.

شاعراني كه بعد از فردوسي به نظم بقيه داستان هاي ايران اهتمام ورزيده اند كه حتي بعضي از آنها از استادان برجسته شعر فارسي به حساب مي آيند . هيچ كدام از راهي كه فردوسي ، حماسه سراي بزرگ ادبيات پديد آورد ، منحرف نشدند و حتي از شيوه بيان و طرز فكر و سبك گفتاري او نيز تقليد نمودند.

در دوره ي افشاريه ، الماس خان كندوله اي يكي از كساني است كه افتخار تقليد از شعرهاي حماسي فردوسي را داشت . او از اين شيوه پيروي كامل نمود و تمام تلاش خود را مبني بر اين كه حتي از طرز فكر و سبك گفتاري او نيز تقليد نمايد ، به كار گرفت. اما مسأله بسيار مهم اين است كه نه الماس خان و نه هيچ كدام از استادان مسلمي كه بعد از فردوسي به تقليد از او شعر مي گفتند ، هرگز به پاي سخن سراي بزرگ ادبيات فارسي نرسيدند و نتوانستند به مانند او در سرودن داستان ها ، قدرت و مهارت خود را نشان دهند و كار شاعري را به واقع به ساحري برسانند. اما از حق نبايد گذشت كه گرچه الماس خان نتوانسته به پاي فردوسي برسد اما در بعضي موارد به خوبي از عهده ي

نظيره گويي برآمده است . او توانسته به روح و ماهيت حماست ملي ايران پي ببرد و آن را به نحوي كه بايد ، به نظم درآورد. با ظرافت خاصي داستان هايي را به وجود آورده است كه اين كار ، از عهده هر شاعري ساخته نيست.

جدا از همان اشكال عمده كه قبل از اين توضيح داده شد يعني دخالت در اصل داستان و تغيير دادن آن به ميل خود كه البته در اينجا اصلي وجود ندارد اما سراينده در همان چيزي كه شنيده دخل و تصرف نموده است ، بايد متذكر شد كه در باقي موارد به خوبي توانسته است تقليد را به انجام برساند و بر خلاف فردوسي كه در انتخاب روايات خود به افسانه هاي بي بنياد و يا دخيل توجهي نمي كرد ، آن طور كه مشخص است در حماسه خود از افسانه هاي بي بنيادي نيز كمك گرفته و مطالب خود را به همراه آن تكميل نموده است. مايه ظهور اين قبيل موارد ، افكار و تمدن و عقايد ايرانيان در ايام اسلامي است.

ميرزاالماس خان به تقليد از فردوسي ، در آراستن صحنه هاي نبرد و قتال و توصيف مجالس نشاط و طرب و بيان افكار پهلواني و توصيف لشكركشيها و جنگ ها به مدارج بالايي دست پيدا نموده است . البته بايد متذكر شد كه شكوه ابيات الماس خان ، هرگز به پاي شاهنامه فردوسي نمي رسد. او در بيشتر قسمت هاي داستان منظومه خود را بر اساس روايات و داستان هاي ملي ساخته است و از آنچه كه در ميان مردم و در

متون كتب و بر صحائف و اوراق موجود بوده عدول ننموده است و نيز به دروغ و اكاذيب نپرداخته است.

 

 

نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم