گپی با استاد اردشیر کشاورز به بهانه ی چاپ کتاب امیر مخصوص کلهر
گفتگو: گلناز بنفشه دوست
هفته نامه صدای آزادی : در میان اهالی فرهنگ ، همیشه کسانی هستند که مورد احترامند و اصولا در دایره ذهنی آنان همواره جایگاهی ویژه دارند.در این میان، استاد کشاورز را همه مردم فرهنگ دوست کرمانشاه و بخش هایی از ایلام،لرستان و کردستان می شناسند.چهره ای که بسیاری از شبهای سرد زمستانی و زیبای بهاری و تابستانی از شبکه محلی زاگرس ، با همین مردم صمیمی استان کرمانشاه هم کلام شده است. ایشان صاحب آثار و تالیفات متعددی در حوزه های مختلف تاریخی و فرهنگی است . آخرین کتابی که از این پژوهشگر صاحب نام منتشر شده ، امیر مخصوص کلهر است . کتابی که در سه مجلد قطور و پرمایه در اختیار اهالی فرهنگ قرار گرفته است . گفتگوی پیش رو اگر چه به بهانه اش چاپ همین کتاب است ، اما به لایه های زندگی استاد کشاورز نیز نقبهایی زده است که خواندنش غنیمتی است.
*جناب کشاورز! جمعی شما را از جغرافیای زبانی لک می دانند. بسیار مشتاقیم از پیشینه ی قومی و زبانی تان بفرمایید.
- با تشکر از وقتی که می گذارید و سپاس از عنایت همیشگی عزیزمان جناب آقای جلیل آهنگرنژاد و همکاران محترمشان.ما از تبار کردان مهاجری هستیم که از محال و یا قلعه شیخان در محدوده ی منطقه کهن دیار بکر در ایران بزرگ و کردستان بزرگ پیش از صفویه به داخل فلات ایران کوچیده ایم. مردم ساکن در قلعه شیخان را طایفه و یا ایل شیخوند- شیخاوند- شیخکانلوو- نوشته اند که در آثاری چون کتاب تاریخ عالم آرای عباسی و کتاب شیخ صفی و تبارش به موجودیت آنها اشاره شده است.
*لطفا از شیخوندها و چگونگی حضورشان در کرمانشاه بگویید
در یکی از آرامستان های شهرستان صحنه برروی یکی از سنگ قبرهای قدیمی چنین مطلبی نقر گردیده است: ( وفات مرحوم محمد ولد شروین مِنْ طایفه شیخاوند- فی شهرربیع الثانی- ۱۰۳۱ (ه. ق) این مورد در کتاب کرمانشاهان کردستان دکتر مسعود گلزاری چاپ شده است و لذا مطلب منقور برروی سنگ قبر می نمایاند که بخشی از شیخوندها در زمان صفویه در کرمانشاهان ساکن بوده اند. قرن یازدهم - و از آن زمان بنا به اسناد درون خانوادگی که تصاویر بخشی از آن در کتاب خاندان های حکومتگر در کرمانشاهان ( اُلیگارشی) با نام کرمانشاهِ ما به دور نمای قدیم شهر( یکی از تالیفات خودم سال چاپ ۱۳۸۲ آمده است)به هر حال تاریخِ مستند حکایت از آن دارد که بخشی از طایفه شیخوند ضمن در اختیار داشتن مناطقی از غرب کشور مثل : هلیلان عثمانوند- سرونو- خرگ آب و غیر آن - از زمان کریم خان زند در روستاهای سرتپه - چهار باغ و تیمچه ملا عباسعلی حواشی کرمانشاه سکونت داشته به کشت و زرع پرداخته اند و بزرگ آنان عمدة الخوانین رجب علی خان شیخوند کرمانشاهانی از جانب دولتشاه در سال ۱۲۲۳ ه. ق به عنوان کلانتر بلده و بلوکات کرمانشاهان منصوب می شود - این حکم با سجع مهر: ( ز فتح علی شد چو خور منجلی/ مه برج شاهی محمد علی)
یعنی رجب علیخان موجب می شود بنا به پیشنهاد شاه محمد علی میرزای دولتشاه حاکم کرمانشاهان و سر حد دار عراقین - حکم وزارت ایالت کرمانشاهان به عهده ی رجب علیخان شیخوند محول گردد- سال ۱۲۲۹ ه . ق بوده و خوب است بخشی از این حکم را از پی بیاوریم.
محل سجع مهر فتح علیشاه - زرکوب - محل مهر مطلا
گرفت حاتم شاهی ز قدرت ازلی
قرار در کف شاه زمانه فتح علی
چون مراسم خدمتکاری و درجه استعداد و شایستگی عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه متحدد و معتمدی آگاه زبدة الخوانین رجب علی خان کرمانشاهانی بر پیشگاه خاطر خطیرخاقانی ظاهر و به ظهور مراتب قابلیت شایسته مشمول عنایات خاطر مهر مظاهر آمده در هذه السنه او مثل فرخنده رولیل و مابعدها خدمت وزارت ایالت کرمانشاهان را به عهده ی اهتمام عالیجاه مشارالیه محول و مفوض داشتیم و پایه اعتبارش را مشمول این عارضه عظمی بر امثال و اقران افراشتیم.
فی شهر ذی حجة الحرام- ۱۲۲۹ - ه. ق
و اما بعد از این - دولتشاه که مجدد کرمانشاه نوین شناخته شده است و به واقع همین طور هم در تاریخ این عنایت خداوندی نصیب ایشان گردیده و ثبت شده جهت ایجاد بناهای دولتی اعم از دو مسجد شازده و دولتشاه- سر باز خانه شهری ۱۲ عمارت دولتی در اراضی شیخوندها- با رجب علیخان شیخوند وارد مذاکره شده و در نهایت طایفه شیخوند از محل خود که در کنار زنگنه های نامیوند بوده اند به بخشی از اراضی خالصه دولتی یعنی برزه دماغ کوچ کرده و در آنجا به عمران و آبادانی می پردازند - یادگار آبادانی رجب علیخان شیخوند حمام و کاروان سرایی بوده که با نام حمام و کاروان سرای رجب علیخان شناخته می شد و درحال حاضر بقایای آنها در مقابل مسجد نواب موجود و با نام خریدار آن ابونصر میرزا دولتشاهی حمام و سرویس نصر شناخته می شود، و لذا پدران ما در همان عصر و زمانه و بازماندگان آنان که نسل کنونی آن در رمان خلاصه می شود درکرمانشاه ساکن بوده اند.و اما انتساب ما به جغرافیای زبانی لک به این واسطه است که بخشی از طایفه یا تبار مادری پدران ما زنگنه ی نامیوند که کرد محسوب شده و بخشی هم عمدتا لک بوده اند چون مادر پدرم و مادر برخی از عموها و مادر خودم که از ایفه نورعلی بالوند لک بوده اند و به همین واسطه گویش مادری من لکی است.
*و استاد اردشیر کشاورز در کجا و چه روزگاری متولد شد؟
و اما احوال شخصی - تولد من به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی ع در شهر کرمانشاه بوده و اما در شناسنامه شهریور ۱۳۲۳ ثبت شده است و این مورد که در بعضی از سایت ها و نوشته های جراید سال ۱۳۳۰ آمده اشتباه می باشد- خانه ی پدری ما در حد فاصل تکیه معاون الملک و حمام وکیل در کرانه ی رود آبشوران بود که بستر خشک نهر مهدی خانی از نهرهای انشعابی آب های سراب قنبر - سراب همته- سراب جعفر قلی خالصه و سراب سعید و غیر اینها محسوب می شد. در آن سالها بقایای آسیاب های آبی مردم گوران قلعه زنجیری همچنان در کنار آبشوران آخرین نفس ها را می کشیدند و شاید قالب تهی کرده بودند. آنچه به خاطر دارم سیلاب های بهاری و جریان آنها در آبشوران گاهی چنان مرتفع می شدکه تا حد کمتر از ده متر می رسیدند و با خود خانه های گلی در هم کوفته شده- رختخواب ها - وسایل زندگی و ... انسان های درمانده آماج تهاجم سیل را با خود می آورد و چشمان همیشه نگران ما بچه ها موجی ازترس و تعجب را برای هر سال و سالی دیگر نظاره و تجربه می کرد.
*اولین تجربیات مدرسه ای تان چگونه شکل گرفت؟
۶ ساله که شدم ما را به کلاس تهیه بردند. تهیه همان و همین آمادگی و یا مهد کودک کنونی شاید به حساب آید. کلاس اول را به خاطر دارم که به ضرب دگنک و چوبدستی و شلاق کمر بند تا بهار سال بعد در مدرسه محمدیه در بازار علاف خانه به سر بردم و آنچه مایه دلخوشی بود، وجود روان شاد برادر بزرگم بود که در کلاس ششم همان دبستان درس می خواند و در غیاب آموزگاران که معمولا خانم های مجلله و دانش آموخته بودند به ما درس فارسی لک لک - زردک زردک- لک لک می داد- مدرسه ی ما مختلط یعنی پسرانه و دخترانه نبود ولی مدرسه های دیگر در شهر کرمانشاه در دهه ی بیست به سی چنان وضعیتی داشتند.
مدیر مدرسه ی ما ابتدا شخصی به نام روان شاد قنبری بود که بسیار باجر بوزه و سهمگین که به یاد دارم در جریان نا آرامی های دهه ی سی که ما به کلاس دوم و سوم ابتدایی رسیده بودیم و فعالیت های اعضای حزب توده با پیراهن های سفید و شلوارهای فلانل خاکستری بی محابا به داخل مدارس می آمدند و شعار می دادند، توانست انضباط عمومی مدرسه را در آن اوضاع به خوبی کنترل کند. از یادمانه های آن دوران آوازی را به خاطر دارم که زمزمه ی همگانی شده بود و آن ترانه ی مرا ببوس گل نراقی بود که گفته می شد برای سرهنگ سیامک و دیگر سرهنگ ها و افسران اعدام شده ی توده ای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوانده شده و یا ... که البته چنین نبود و آن خود حکایت دیگری دارد. مدیر بعدی شخصی مسن به نام آقای نبی پور بود که گاهی کت و شلوار می پوشید و گاه درکسوت روحانی بود و به ما درس شرعیات می داد و معلم دیگری که گاهی می آمد و برای ما ویولن می نواخت و اما ما بیشتر دوستدار بابا تعطیلی بودیم) و این عنوانی بود که به مامور ابلاغ بخشنامه های اداری از اداره ی فرهنگ- اطلاق میکردیم، چرا که گاهی هم بخشنامه ای مبنی بر تعطیل یک روز را همراه می آورد - آوخ که چه روزگار خوشی بود - خواندن کتاب قصه ی زرد پری- سرخ پری - حسین گرد شبستری- الف لیله - سلیم جواهری- اسکندر نامه و ... و چنان شد که تصدیق کلاس ششم را گرفتم.
*ورودتان به وادی کتاب و کتابخوانی با چه کتابهایی بود؟
در سه ساله ی دوره ی اول متوسطه، سنخ مطالعاتی تغییر کرد و بیشتر به خواندن کتابهای رمان پلیسی چون کاریل چسمان،آل کاپون، بانوی چراغ به دست، فلورانس ناینینگل و رمان هایی از نوشته های مطیع الدوله حجازی که به سبک رمانتیک بود گرایش پیدا کردیم. چون:زیبا - آیینه - پریچهر- آهنگ - ساغر- صبا و غیراینها.
در سه ساله ی دوم دوره ی دوم متوسطه تا مقطع اخذ دوم کامل متوسطه باز هم سبک مطالعه تغییر کرد در این مقطع چون رشته ادبی می خوندایم و استادانی فرهیخته و بزرگ چون استاد محمد حسین جلیلی( بیدار) استاد دکتر مسعود گلزاری- شاعر گرانمایه اصغر واقدی- آقای اقبالی و جهانسوزی و حاج حیدر بشیری و شیخ و ... به ما درس می دادند و در کنکاشهای ادبی بیشتر دردرس ادبیات جناب استاد شعبان علایی حظ و بهره می بردیم و قطعا به آثار نویسندگان و شاعران وزینی میل می کردیم چون: پوشکین- آلن پو- آلیگری دانته- داستا یوسکی- چخوف- صادق چوبک - صادق هدایت- بزرگ علوی- علی دشتی- فروغ فرخزاد- نصرت رحمانی- سیاوش کسرایی- غلامحسین ساعدی و غیر اینها برای من خرداد سال ۱۳۴۴ پایان تحصیلات متوسطه بود و در شهرکرمانشاه تنها تا مقطع تحصیلی دیپلم می شد ادامه داد و بالاتر از آن موسسه ای وجود نداشت و این مورد، سدی بود در برابرجهش به مرتبه ی تحصیلی بالاتر و اما تا مرحله ی دیپلم هم جوانانی که بالا می آمدند به واقع نخبه بودند. تنها اندیشه و تفکر آنان آگاهی دانش و تسلط بر موازین علمی تا آن مقطع بود. نه در قید اخذ مدرک.
*و طبیعتا پس از اتمام تحصیل، سربازی در مقابلتان بود!
بله !. مهر ماه سال ۱۳۴۴ با در دست داشتن ورقه ی اعزام به خدمت نظام وظیفه به پادگان سنندج در کسوت سپاهی دانش اعزام شدیم. چهار ماه در پادگان و ۱۴ ماه را درروستاها به تدریس در پنج پایه ی دانش آموزی در استان کردستان سرکردیم . آنچه در آن مدت زمان نصیب بردم؛ این که درسال ۱۳۴۵ سرشماری عمومی نفوس و مسکن که هر ده سال یک بار انجام می شد آغاز و از وجود ما هم در این مورد و اعزام به روستاها ی استان استفاده شد درمدت زمان اخذ اطلاعات مربوطه سعی کردم از ویژگیهای مردمی اقصی نقاط استان کردستان اعم از فرهنگ، ادب، آداب و رسوم، زبان، گویش و هر آنچه جنبه ی فرهنگ عمومی و مردمی داشته باشد آگاه شوم و نکات مهم را دردفترچه ای ثبت می کردم.[۱]
شاید روزگاری به کار آید اوایل سال ۱۳۴۶ از خدمت سپاهی منقضی و چون هیچگونه موسسسه آموزش عالی در استان کرمانشاهان دایر نبود دراندیشه مطالعه و آگاهی و دانستنی ها و استخدام و کار برده بودیم. بر این اساس در ارگانهای بسیاری چون اداره ی کار وامور اجتماعی، کادر افسری ژاندارمری، ثبت اسناد با توجه به توفیق در آزمایش های انجام شده پذیرفته شدم، ناگفته ناگذارم که در ایام خدمت سپاهی در پادگان تنها سرگرمی من مطالعه رمان های خارجی بیشتر روسی و یا نویسندگان بزرگ ایران بود اما درمدت ۱۴ ماه درروستا تنها به بهره وری از فرهنگ لغات فارسی روی آورده بودم به نحوی که در پایان خدمت بیش از پنج هزار لغت را یا خوانده یا به حافظه سپرده بودم. پاییز سال ۱۳۴۶ در آزمایش تربیت کادر تخصصی وزارت پست و تلگراف و تلفن توانستم توفیق حاصل کنم و بعد از طی دوره ای لازم بعد از سه سال هر یک از پذیرفته شدگان راهی استانی از کشور شدیم و سهم ما هم استان ایلام شد که البته در آن زمان فرمانداری کل بود.
*روزگارتان در ایلامِ آن سالها چگونه سپری شد؟
ایلام به واقع در آن زمان یکی از استانهای محروم بود که در سایه ی مدیریت و شایستگی توانمند روان شاد حاج مهدی رئوفی عنصر مردمی و صادق می رفت پوست بیاندازد و ازوضعیت کهنه ی پیشین بیرون بیاید. شهر ایلام به همین واسطه چهره ای پاک و مصفا با خیابانهای آسفالته، بلوارهای شهری، درخت کاری و ... به خود گرفته بود اما جاده ی کرمانشاه - ایلام همان وضعیت خاکی پیشین را داشت.
به هر حال در چنان وضعیتی بنا به دستور جناب آقای رئوفی با توجه به مدرک تحصیلی واجد انتخاب شهرداران شهرستانهای مشمول به وزارت کشور مامور شدم و در ایام دیگری که ذکر آن مفصل می شود ،ولی مورد سعادتی بود که مولود راهیابی به صورت غیر مستقیم به موسسه ی تحقیقات و علوم اجتماعی دانشگاه تهران می شد که در سال ۱۳۳۷ توسط دکتر غلامحسین صدیقی از یاوران دکتر محمد مصدق و احسان نراقی بنیان گزاری شده بود و اساتید طرفدار مصدق در آن فعال بودند از این نظر موسسه مصدقی نیز گفته می شد . این موسسه در سال ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد . به هر حال تحصیل اطلاعات مردم شناسی این موسسه که همان پایه دانش جامعه شناسی است
همین مورد و اشتغال در یکی از شهرستانهای ایلام که سهولت لازم را در ارتباط با وجود جاده ی متصل به جاده ی آسفالته ی سراسری خوزستان داشت به راه یابی به مدارک جدید تا سال ۱۳۵۶ در اهواز را باید عنایت مضاعف خداوند دانست به هر حال از گریز به حواشی که حوصله ی خواننده را سر می برد پرهیز می کنم و لذا تا سال ۱۳۶۲ با سمت های گوناگون در مرکز استان ایلام به انجام وظیفه پرداخته و از۱/ ۱/ ۱۳۶۳ محل خدمتم با تنزل سمت و گروه شغلی شهرستان قصرشیرین تعیین شد و با توجه به ویرانی شهر قصر شیرین در پل ماهیت و سر پل زهاب و اسلام آباد غرب ، گیلانغرب ،سومار و پادگان ابوذر تا اواخر سال ۱۳۶۵ سر کردم. آن ایام بهترین روزهای زندگی به حساب می آمد. علیرغم تمامی رنج ها و مرارتها ومحرومیت هایش و حاصل آن نگارش یادداشت های روز شمار جنگ بود که بعدها به صورت دو کتاب مستقل به نام ( روزشمار جنگ در استان کرمانشاهان ) و ( نقش ایلات و عشایر کرمانشاهان در دفاع مقدس) جهت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس تدوین گردید.
*استاد از ورودتان به دنیای رسانه بگویید. چگونه گام به وادی ارادیو ، تلویزیون و روزنامه های محلی گذاشتید؟
تا پایان جنگ هشت ساله در منطقه جنگی سرپرستی و یا مدیریت حوزه ارتباطی منطقه جنگی را داشتم، به مرکزیت قصرشیرین و از آن پس مدتی را درکرمانشاه مسئولیت بر عهده گرفتم اما روح خسته ام دیگر کشش حیات و تکاپو را از دست داده بود. رها کردم و وارد دنیای بیکاری شدم. آنچه در چند سال بیکاری برمن گذشت ، ضرورتی به بازگفتار در این ویژه نامه ندارد و اما از سال ۱۳۷۶ به بعد بود که در مسئولیت دوست عزیز جناب آقای حاج محمد حسین ترکمن در صدای جمهوری اسلامی ایران به رادیو و تلویزیون راه یافتم و تداوم همکاری با جراید شهر کرمانشاه را که از سال ۶۸ شروع شده بود،همچنان حفظ کردم به ویژه با هفته نامه ی آن زمان باختر که از سال ۱۳۶۸ شروع و تاکنون هم ادامه دارد.
در روزنامه های محلی و مرکزی دستاورد خوبی نصیب برده شد و تا دهه ی ۸۰ توانستم میزان نگارش و چاپ مقالات در مباحث گوناگون را به یکهزار مقاله برسانیم و به تبع آن چاپ کتاب هایم با تفضل الهی شروع شد که تا پایان دهه ی ۸۰ تعدادی نزدیک به ده عنوان کتاب را به زیور چا پ آراسته داریم و در کنار آن نظارت بر پایان نامه های دانشجویی بود که دهها مورد آن در کتابخانه ی شخصی خودم محفوظ و چندین رساله را نیز به رشته تحریر درآوردم.
*مشتاقیم در باره چاپ آخرین آثار خود از جمله کتاب سه جلدی امیر مخصوص کلهر مطالبی را بیان فرمایید.
- با سپاس؛ عرض کنم کتاب امیر مخصوص کلهر تاریخ سیاسی کرمانشاهان و ایلات و عشایر منطقه به صورت عام و بر همین اساس به صورت خاص تاریخ سیاسی بزرگ ایل کلهر هست که جدای از آثار ذهنی ناشی از یاد مانده های کودکی و تا سنین میانسالی از روان شاد مرحوم پدرم و دیگر بزرگان منطقه پیرامون شخصیت عباس خان قبادیان( امیر مخصوص کلهر)شنیده و به خاطره سپرده و یا به صورت یاد داشت نگهداری می شد شمه ای از احوال امیر مخصوص را در کتاب گُرد کُرد آوردم و چون مجذوب شخصیت و ایران خواهی ، صداقت ملی، مردمی و عشیره دوستی آن مرحوم شده بودم بر آن شدم شرح احوال اورا چون دیگرسردار ملی و مردمی کرد خطه ی غرب کشور سردار یار محمد خان کرمانشاهی به رشته تحریر در آورم. بر این مبنا با عنایت دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای جلیل آهنگرنژاد از چهره های فرهنگی و مدیر و صاحب امتیاز هفته نامه ی صدای آزادی ، مطالب اولیه به صورت مسلسل در این نشریه طرح کرده و سپس بر آن امید بودم در فراغتی دیگر که گشایش های مورد نظر پیش بیاید به چاپ مطالب به صورت کتاب اقدام گردد .
*چرا از همان ابتدا به شکل کتاب در نیامد؟ آیا تعمدی بر این بود؟
حسن این کار که در تمامی موارد چاپ کتابهایم چه درنشریات و چه درصدای جمهوری اسلامی ایران مرکز کرمانشاه اقدام و عمل می شود، این است که از رهنمودها و هدایت های عزیزان بزرگوار همشهری و هم استانی بهره مند شده و در جهت رفع کاستی ها نیز اقدام می گردید و لذا از سال ۱۳۸۶ به این مهم دست زدیم و مدت زمانی حدود پنج سال در این کنکاش مشغول بودیم.
* بازنویسی کتاب در این حجم فکر می کنم کار بسیار طاقت فرسایی باشد؟کار بازنویسی بیش از دو هزار صفحه چه مدت طول کشیده است؟
- درست یک سال به صورت مستمر به بازنویسی و همزمان به حروف چینی مطالب تهیه شده مشغول بوده ام.
* روال کار بر چه اساسی بود؟
- روال کار بر اساس آگاهی های تاریخی محلی و تاریخ عمومی ناشی از وجود زیر بناهای مطالعاتی مستحکم و فراوان و استفاده از منابع و ماخذ عدیده تا حد دویست و پنجاه منبع هست که به شیوه ی کتابخانه ای و میدانی از قوه به فعل در آمده است
* استاد استفاده از تاریخ محلی که حس قوی آگاهی ها و دانستنی ها و پاسخ پرسش های ذهنی خوانندگان را به طریقی قانع و راضی کند به چه صورت بوده و یا آیا منبع و یا منابع تاریخ محلی مورد استفاده شما قابل اطمینان و وثوق خودتان و جامعه ی آگاه محل و کتاب خوان هست و برای کسب صحت اعتماد جامعه چه طریقی را مورد عمل قرار داده اید؟
- متشکرم- بسیار عالی! عرض کنم، وسواس همه جانیه ی این قلم نه در این مورد خاص بلکه درتمامی کارهای تحقیقی و علمی انجام شده بر این مبنا چرخش دارد که کمتر به گفتمان های روایی و شفاهی بسنده می کند و اما اقبال بسیاری به مستندات و خاطرات و نوشته ها دارد و لذا تاریخ نگاشته شده ای که به نام امیر مخصوص کلهر چاپ شده است درمبحث تاریخ محلی حول چندین فقره یادداشت های شخصی چرخش دارد از جمله یادداشت های هشت جلدی مرحوم خسرو خان سالار اقبال برادر امیر مخصوص که محصول مستندی است واز هرنظر حایز اهمیت می باشد و اغتنام فرصت جسته در این راستا از سر کار خانم محترمه و بزرگوار اختر خانم خویی همسرگران قدر مرحوم خسرو خان سالار اقبال و با واسطه جناب آقای قباد خان قبادیان فرزند امیر مخصوص تشکر و سپاس بی حد و مرز دارم که این یادداشت ها را دراختیار حقیر قرار دادند اما بیان این موضوع به این اعتبار و مفهوم نیست که بدون بررسی تعمق و امعان نظر لازم و صادقانه بگویم چشم بسته به این یادداشت ها نگرش داشته و هر چه را که مرحوم سالار اقبال نوشته اند به پذیریم بلکه هر مورد تاریخی عنوان شده از جانب آن مرحوم با مستندات تاریخی قابل قبول حداقل تا سه سند مورد بررسی و ارائه شده است .
بهترین دلیل و ادعای ما استفاده از وجود یادداشت های محلی دیگری هست چون یادداشت های مرحوم شجاع سلطان منیشی ( فرج الله خان) و یا سردار مقتدر سنجابی و غیر آن و به ویژه استفاده از نطق های امیر مخصوص کلهر که از آرشیو بخش اسناد مجلس شورای اسلامی و یا جراید و روزنامه های رسمی اخذ که با مواد یادداشت های تطبیق داده شده و همچنین از خاطرات چاپ شده رجال عصر رضا شاه چون سردار احمدی و دیگران در همین راستا استفاده برده ایم و درهر حال بدون بررسی موردی به صورت مطلق مطلبی و یا بحث و یادداشتی را مورد تایید و تذکار قرار نداده ایم مضاف بر تمامی این موارد آماده هستیم تا پس از مطالعه ی کتاب هر یک از بزرگوارانی که عنایت فرموده و نقطه نظرات خود را پیرامون هر مورد اظهار خواهند نمود. بشنویم و بخوانیم . انتظار موشکافی نقادانه ی واجد اعتبار و انصاف را داریم که بری از غرض و حب باشد.
* محتوای کتاب حول چه محوری چرخش دارد و از چه مقطع تاریخی شروع شده و خاتمه ی آن چه برهه ای از زمان است؟
- شروع مباحث کتاب مربوط به حاکمیت امیران قزلباش و موصلوبر منطقه ی غرب کشور و ایلات و عشایر به ویژه ایل کلهر به صورت عمومی و مطلق هست ودر حالیکه در درون بافت ایلیاتی ایل کلهر حتی در آن عصر و زمان که دوره ی حاکمیت و پادشاهی شاه طهاسب اول صفوی ۹۸۴- ۹۳۰ ه . ق بوده است، امیران محلی از مردم عشایر کلهر هم حضوری مستمر داشته اند و لذا سیر و روال تاریخی تا مقطع و سال ۱۳۳۴ خورشیدی با بررسی اوضاع جهانی- کشور عزیزمان ایران و منطقه ای و محلی و تبیین حوادث و جنگهای پیش آمده به ویژه جنگهای جهانی اول و دوم تشریح و به سال مرگ امیر مخصوص در ششم تیر ماه سال ۱۳۳۴ خورشیدی در پاریس ختم یافته است
* آقای کشاورز ! آیا این کتاب سه جلدی می تواند یک تک نگاری و منوگرافی باشد و اگر نیست چرا نام امیر مخصوص کلهر را روی آن گذاشته اید؟
- محتوای کتاب بیان تاریخ عمومی به صورت عام و تک نگاری به شیوه ی خاص است یعنی شخصی به نام امیر مخصوص کلهر وضعیت تاریخی دراز مدتی را در چهار صد سال نمایندگی می کند که پدران ایشان و مردم عشیره ی کلهر همچنان نقش قوی و بارزی را در آن مدت مترتب بر وضعیت تاریخ عمومی کشور خود داشته اند.
* چرا امیر مخصوص باید تاریخ ایل کلهر را نمایندگی کند؟
- پدران امیر مخصوص بنا به آنچه درکتاب آمده است از عصر شاه عباسِ اول صفوی و شاید پیش از آن عصر از جمله شخصی به نام صفر لک در تاریخ غرب کشور و ایل کلهر شاخص و مطرح بوده اند و لذا موارد تاریخی کتاب حول بزرگان و شخصیت های خاندان صفرلک که ازعصرزندیه با عنوان جدید عبدالمحمدی وارد مجرای تاریخی شده اند تاریخ محلی را نمایندگی کرده اند به ویژه نسل چندمین عبدالمحمد که مرحوم داوود خان امیر اعظم باشد توانست با پشت کار و جدیت و بهره مندی از عشایر کلهر البته بخشی از آن به وحدت یک پارچه ی ایلی دست پیدا کند و نیرومندترین و کثیرترین ایل بزرگ کُرد را بعد از فرو پاشی اتحادیه ی ایلی بزرگ ایل کرد جاف پدید آورد .
ایل کلهر از سال ۱۳۲۰ هجری قمری متشکل از ۳۴ طایفه و چهار تخمه ی اصلی و انتصاب داوود خان به سمت ایلخان رسمی -دولتی را در دولت پدید آورد که نام آن تاکنون زیبنده ی هر کرد ایلیاتی است هر چند آن ایلخان در برهه ها یی از زمان متاسفانه راه خود را جستجو کرده و درپیش گرفته باشدکه در پاره ای از موارد به کژراهه منتهی شده است . از جمله در جریان وقایع مشروطیت و در نهایت این امیر مخصوص بوده است که با پشت سرگذاشتن بحران های عدیده ی تاریخی و پذیرش ناملایمات حیات خلف صالحی در صفحه ی تاریخ محلی و منطقه ای در برهه ی خاص حیات خود باقی می ماند تا تاریخ ایل خود را نمایندگی کند.
* آیا غیر از امیر مخصوص کلهر، کس دیگری از اولاد داوودخان و یا سران طوایف ایل کلهر نمی توانست تاریخ کلهر را نمایندگی کند؟
- مثلاً چه کسانی؟
* مثلاً سلیمان خان امیر اعظم، بزرگان خمان، اکبر خان و یا علی جان خان سیاه سیاه، بزرگان منیشی فرج الله خان و یا علی اکبر خان، بزرگان شیان خان باباخان صمصام السلطان و یا نعمت الله خان صمصام لشکر و یا محمد خان ضیغم الانتظام قوچه ای و برادرش عبدالله خان و ...
- بسیار عالی ؛ ببینید! عرض کنم تا سال ۱۲۹۱ خورشیدی که سال مرگ داوودخان امیر اعظم ایلخان بزرگ ایل کلهر هست پسران داوودخان چون جوانمیر خان ضرغام الدوله، علی اکبر خان سرهنگ، حسن خان سردار اقبال و علی اکبر خان سردار مظفر هر یک به طریقی از بین رفته بودند، و لذا نسل اول پسران داوودخان در مرحوم سلیمان خان، کریم خان و قاسم خان خلاصه می شد و نسل دوم که فرزند زادگان داوودخان باشند که پسران جوانمیر خان بوده اند از جمله عباس خان بسیار مورد توجه داوودخان بوده و درمجالس و محافل و عکس های به جای مانده از آن روزگار می بینیم که عباس خان بسیار مورد توجه و عنایت جدش داوودخان بوده و در تربیت همه جانبه و صحیح او کوشیده شده است.
داوودخان سعی در اظهار برتری عباس خان داشته است و در دم مرگ بنا به وصیت خود گفته بود عباس خان اجاق من است. نگذارید بین او و سلیمان خان نفاقی پیش بیاید و در نهایت با مرگ داوودخان این سلیمان خان سردار نصرت است که با لقب پدرش امیر اعظم به عنوان رئیس کلهر از جانب دولت و حاکمیت فرمانفرما شناخته می شود و او یعنی سلیمان خان هم از هر نظر واجد شخصیتی شاخص ، گشاده دست ، سخی و مقتدر بوده اما نفاق او و برادر زاده ی جوانش کار هر دو را تباه و ایل را از منزلت پیشین تا حدی باز می دارد و نتیجه ی کشاکش ها را می دانیم و مفصل و مشروح درکتاب هم تا مقطع کشته شدن سلیمان خان یعنی پاییز سال ۱۳۰۲ خورشیدی آورده ایم از این نظر سلیمان خان حیات چندانی ندارد تا فروپاشی سازمان ایلی و ورود به صحنه های سیاسی کشور و ایل را نمایندگی کند و در این فاصله زمانی هم افراد شاخص دیگری چون اکبر خان سیاه سیاه و برادرش علیجان خان و یا بزرگان ملخطاوی هر یک به طریقی یا کشته شده و یا از بین می روند و عمدتا کشته شده اند.
بزرگان خمان هم بعد از جواد خان صمصام الدوله یاوری اگر آنان را بتوانیم خمان بگوییم از صحنه سیاسی کنار رفته و ذا با حاکمیت رضاخان و تا سال ۱۳۰۶ این مرحوم عباس خان امیر معظم هست که با توجه به شخصیت هوشمند و مردمی که دارد صحنه گردان می شود تا روزگار شوربختی وی هم فرا می رسد و در سن ۳۱ سالگی از سال ۱۳۰۷ راهی زندان قصر قجر شده و در سن ۴۵ سالگی سال ۱۳۲۰ از زندان با سعینزدیک به ۱۴ سال از زندان بیرون می آید و با ورود به مجالس پر شور نهضت ملی ایران ادوار ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ به عنوان یکی از نمایندگان شایسته ی کشورمحسوب شده و عمل کرد مثبت و بیانات و نطق های ارزنده ای از او شخصیتی می سازد که بتواند ایل کلهر را نمایندگی کند.
من یکی از نطق های او را جهت تایید مطلب خودم می آورم:
نطق جلسه ۱۶۵ یکشنبه ۱۶ تیر ماه سال ۱۳۲۰ مجلس دوره شانزدهم:
وقتی صحبت از طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس به میان آمد اولین وکیلی که از صف اکثریت این امر را با حسن نظر و ایمان و علاقه کامل قبول کرد و به آن لایحه رای داد من بودم و امروز نیز از صمیم قلب طالب اجرای قانون ملی شدن نفت درسراسر ایران هستم و در این مکان مقدس آمادگی خودم و عموم مردم غرب کشور و مخصوصا ایل کلهر را برای جان بازی در راه اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت درسراسر کشور به جناب آقای دکتر مصدق و عموم مردم ایران اعلام می داریم و با صدای بلند به آن ناپاک مردانی که جز حربه کثیف تهمت و افترا سرمایه دیگری ندارند، خاطر نشان می نمایم که من قبل از آن که وکیل مجلس شورای ملی باشم یک نفر ایرانی هستم و خود و فرزندان و ایل و عشیره ام باید در راه مجد و عظمت و ترقی و سربلندی ایران فدا شویم و آن روز که برای حفظ استقلال مملکت دربین باشد و آنان با جامه دان های پر از جواهر و کامیون های پر از ثروت مانند اسلافشان به آن سوی مرزها فرار کنند من و خانواده ام باید در سنگر مقدم دفاع از ایران مانند پدران مان شربت شهادت بنوشیم.
به نقل از صفحه ۱۶۴۵ ، جلد سوم کتاب امیر مخصوص کلهر
*جناب کشاورز بعد از عارضه ی بیماری آیا بهبودی کامل حاصل شده است؟
- بحمدالله و از تصدق عنایت حق سبحان و دعای دوستان که رهین منت آنها هستم ،خوبم.
* معمولا هر نویسنده ای پس از چاپ کتابش به دنبال خوانندگان فهیم است. شما در این خصوص به مخاطبان چه پیشنهادی دارید؟
- پیشنهاد می کنم جوانان عزیز و اصولا آحاد جامعه ی شهری و عشایری غرب کشور کتاب امیر مخصوص کلهر را بخوانند. محتوی این کتاب یکی از آثار ملی و میهنی به جای مانده از گذشتگان ماست.
* آیا کتاب دیگری در دست تالیف دارید؟
- کتاب ۲۴ دوره ی مجلس شورای ملی کرمانشاهان به روایت اسناد با همکاری دکتر علی ططری رئیس بخش اسناد مجلس شورای اسلامی را از سه سال پیش در چرخه ی تولید داشته ایم که انشاء الله تا دی ماه باشد که از چاپ خارج شود و کتاب دیگری را دردست بررسی داریم که مربوط به مجالس شورای ملی و ۷ دوره ی مجلس شورای اسلامی بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی است.
* جناب کشاورز از لطف همیشگی تان بسیار ممنونم و آرزومند تندرستی تان
-من هم برای شما و مجموعه ی همکارانتان در صدای آزادی بهترین ها را آرزومندم موفق باشید.
[۱] در سرشماری سال ۵۶ هم به همین طریق عمل کردم و بخشی از همان اطلاعات را مربوط به استانهای دیگر تحصیل کردم که شاید خود مبحثی ویژه در جامعه شناسی عشایری بعدا مورد استفاده قرار گرفت.