یادی از میرزا رضا کلهر خوشنویس بلند آوازه کرمانشاهی / احسان شاه حسینی
هفته نامه صدای آزادی: روشنایی خورشید چشمانش را می آزارد، چشم هایش را نیمه باز می گذارد تا به آرامی با آن خو کند دستهایش برای آنکه مقداری کشش بیابند باز می کند انگار از ورزشی سخت رها شده است به آسمان نگاهی می کند، دیگر آسمان آن رنگ همیشگی اش را ندارد، آن آبی پر از شور زندگی که هر صبح سلام کنان نوید روزی پر از مهربانی را به آدمی می داد، کنار حوض می نشیند دستی به آب می زند مات در آب می نگرد و مبهوت در میان امواج کوتاه و زیبا رنگ  و بوی زندگی را می جوید که دیگر بوی خوش دیروز را نمی دهد صدای برخورد آب حوض به دیواره ها چون راویی پیر قصه عمر را برایش باز می گوید می خندد و می گوید ، صدای خنده هایش چون صدای کشیده شدن قلم بر صفحه سپید کاغذ رنگ را به چهره ی استاد باز می گرداند همان صدایی که سالهای سال است که با او زندگی می کند، عشق می ورزد و به عرش می رود ، می گرید و می خندد! همان صدایی که شاد باش زایش هنری را جشن می گیرد قلب آدمی را جلا می دهد و آینه پر از صفایش را درخشان می سازد، استاد با حرکت امواج آب به دیروزی می رود که در زیر سایه پدر در کنار قوم و خویش هایش فارغ از هر دغدغه ذهنی دست در یال اسبان داشت و با نسیم  دشتهای زاگرس همقدم می شد آن روزهایی که پسر بچه ی خرد بود و افسونگری کوهستان و دشت او را آماده ی حرکت بسوی زایش جدید از انسانی می ساخت که شرافت هنر را برسیم و زر بی هنر اوج می نهد همان روزهای که سر به آسمان می سایید و دست در دست خورشید با بهار و پاییز می خندید ! استا کلهر در سال ۱۲۴۵ هجری قمری در ظهری تابستانی در میان ایل کلهر بدنیا آمد و پدرش محمد رحیم بیگ یکی از بزرگان ایل کلهر از سران تیره ی شهرک از تیره های طایفه نامش را محمد رضا نهاد. محمد رضا در دامان پاک و پر صفای ایلی پرورش یافت و چون دیگر فرزندان ایل که در سوار کاری و رزم آوری نا م نیکی داشتند پا رد رکاب نهاد و دست بر میان ه تفن گدشت را می نوردید . قلب پر از صفا و لطافت کوهستانی خود را خنک می ساخت اما در درون این قلب ساده ، سمفونیکی از ملاحت هنری آماده زایش بود، زایشی که قبل از ایجاد شدن و بوجود آوردن پتانسیلی می خواهد که این پتانسیل با پشتکاری بس زیبا جلوه های بی نظیر هنر را نمودار می سازد این آمادگی هنری و طبیعت پر شکوه در آن جوان کوهستانی را می توان در گرایش اش به صبح و گریز از جنگ و خونریزی های نا زیبا بیشتر و بیتشر دید زمانی که آدمی برای یک شاخه گل احترام قائل باشد و رقص چرندگا ن را در آسمان به بارها و بارها به تماشا می نیشیدند چگونه می تواند جنگ را عنصری در خور توجه بداند؟ و از آن گریزان نباشد! وی پس ا زجنگ های درون قومی که در طایفه ایجاد شد بیزاری اش بیشتر شد.

جنگ که عنصر واقعی در زندگی بشر است و ازنمودهای بشر گون به انسان و آدمی است پدیده است که در میان ایلات و عشایر و تاریخ این مرز و بوم خطی نازیبا و سایه ای شوم را از خود بر جای گذاشته است و پریشانی های بسیاری در میان اهل دل و  عقل این دیار بر جا نهاده، و ذهن های پر نقش را سفید و سیاه کرده است.

استاد محمد رضا کلهر پس از دوری از این نا آدمی گونه ها بر گوشه ی پر ا زسنبل و یاسمن گلستان خویش پناه می برد و هنر را بهترین وسیله برای انسان شدن، همان انسانی که فرشتگان بر پایش سجده کرده اند بر می گزیند . استاد جوان آن سالها ، پس از آموزش ابتدایی بدنبال عشق و علاقه خود و به دنبال عنصر آرام و سکنا ناپذیر رو ح خویش برای آموزش خطاطی و خوشنویسی به سوی تهران روان می شود تا خطی خوش بر تارک این دیار بنویسد آن جوان بر خواسته از زاگرس به تهران می رود و نزد استاد میرزا محمد خوانساری که خطی

نیکو داشت و نستعلیق را به استادی می نوشت و دارای شهرتی خاص بود می رود. در مورد خط نستعلیق باید گفت که مخترع آن ایرانیان بودند، چون علوم دیگر در ابتدا فاقد ضوابط مشخص و معینی بود و به تدریج نظم و نظام یافت از استادان برجسته آن می توان به میر علی کاتب هروی، معاصر شاه عباس صفوی و استاد معیر علی الحسنی نام برد. از میر عماد الحسنی که خطش بسیار مورد علاقه استاد کلهر بود کتابی بنام آداب المشق بجا مانده که استاد کلهر آن را از بر بود خط نستعلیق س از میر عماد وارد صنایع ظریفه شد که بسیاری از نویسندگان و خوشنویسان از وی تقلید کردند اما سبک و سیاقی جدید و تازه بر آن نیفزودند به جز استاد کلهر.

خلاصه آنکه محمد رضا پس از سفر به تهران نزد استاد خوانساری ق به شاگردی یم رود و دوزانو می نشیند و چشم بر خط استاد می بندد و چون عاشقی که از دیدار معشوق سیراب نمی شود تشنه تر می نشیند و می آموزد و با هنر حرکت استاد خوانساری بیشتر و بیشتر رد آسمان نا پایان زیبایی به پرواز در می آید  ومشتاقانه به عشق کردن می نشیند در ابتدا استاد خوانساری به او می گوید: که خطت وحشی است و باید رامش کنی بدون قاعده نوشته ای و باید به خط من نگاه کنی و مو به مو جزئیات را اجرا کنی نه کم و نه زیاد . پس سه سال در خدمت استاد خوانساری به نظم می نشیند و به جد تلاش می کند و مشق می کند و مشق می کند بطوری که مشق های کلهر بسیار مشهور و دلفریب می شوند و در طول سه سالی که زیر نظر استاد خوانساری و حتی تا پایان عمر یا مشق خط می کند یا مشق نفس ، یا می نگارد و می نویسد و یا در عالم درون کژها را کوتاه می کند و زیبایی های روحش را تراش زده تر و پر جلاتر می سازد تا آنکه استاد خوانساری بر او مرحبا می گوید و محمد رضا کلهر را به کار و مشق بر روی آثارقدما تشویق میکند و استاد کلهر مشقهای سخت و طاقت فرسای خود را دوباره از سر می گیرد بنوعی ک هدر طول شبانه روز بسیار کم می خوابد و حتی گاهی به چرتی در پوستین که بر دوش دارد قناعت می کند.

استاد کلهر برای مشق کردن آثار میر عمادالحسنی که بسیار کم بجا مانده به قزوین می رود کتیبه ی بر سر در حمامی وجود داشته می رود و همچنین برای دیدن سنگ قبر میر فندرسکی، از فیلسوفان عصر صفوی، که به خط میر عماد نوشته شده به اصفهان می رود که به رویش شعری از حافظ نگاشته شده است و از روی آنها مشق می کند و از آنها نمونه برمی دارد که همیشه با خود داشته باشد. در این اثنا از دربار شاهانه فرمانی می یابد که میرزا آموزش خوشنویسی شاه جوان ناصر الدین شاه را بر عهده بگیرد و بسیار مورد تفقد و استقبال امیر کبیر قرار می گیرد اما در دل میرزا این معلمی ، برای شاگردی که جاهلانه حکومت می راند و کاهلانه می نویسد و اهمیتی به مشق کردن نمی دهد جذابیتی ندارد حتی اگر او ناصر الدین شاه میخ میان آسمان و زمین باشد.

برادرش نوذر علی که در ایل کلهر بهترین سوار کاران و رزم آوران بود به عنوان میرشکاری سلطنتی خدمت می کرد و میرزا را به خدمت دولتی و مشغولیت در درگاه درباری تشویق می کند . چنانچه که به دعوت محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزیر انطبالات که معادل وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است جواب رد می دهد و به برادر و دوست دوران نو جوانی اش در دشتهای سبز زاگرس می گوید که: « حقیقت این که کار در اداره جات دولتی آزادگی و حریت را در فطرت آدمی می کشد و انسان مجیز گوی هر از گرد راه رسیده ای می کند من کسی نیستم که برای هر کسی سر خم کنم»

این همان چیزی است که علاوه بر هنر خوشنویسی بر هنر شخصیتی میرزا رضا می افزاید و این فرزند کوهستان با خصلت کوهستانی اش که همان غرور و عزت نفس است که زندگی چون عقاب بر بام کوه ها را بر زندگی زاغ مانند بر می گزیند. هر فردی تا زمانی که شخصیتی واراسته و فرهیخته و شایستگی در خود نداشته باشد برون داد و هر آنه را که ابراز می کند چنان شوریدگی در آدمی نمی آفریند و انسان مجذوب هنر خود نمی کند. استاد کلهر هر چه قدر بر قیمت هنرش می افزاید و نفس خویش را جلا می داد بیشتر از پیش در

گلستان بهاری هنرش می گردد و از آن حظ وافری می برد و دیگران را هم بی بهره نمی گذارد اما هر چه بیشتر به باغبانی و آراستگی هنرش می پردازد چون دگر هنرمندان این دیار و شاید بنوعی چون دیگر کسانی که هنر را کالا نمی دانند و آن را اعمالی می دانند که نمی توان بر آن قیمتی نهاد و هر کس ارزش این الماس را که توسط خالقش روز به روز بیشتر می شود نمی دانند. میرزا کلهر برای آنکه بتواند چرخ زندگی را بچرخاند هر از چند گاهی تدریسی می کرد و کتابی می نویسد و روزنامه می نگارد و در سفر همراه شاه می شود اما بسیار کم تر از آنچه که می توانسته شاگرد می گیرد.

چنانچه می توانست تنها با شهریه شاگردان بدون دغدغه نان بیاساید اما هرگز آرامش خود را با شلوغی پر از بی ثمرگی عوض نمی کرد . در کتاب زندگی آثار عماد الکتاب شاگردان میرزا رضا را با نام می برند: ۱- حاجی مهدی اصطبل مازندرانی ۲- آقا مرتضی علی آبادی ۳- آقا سید مرتضی پرغانی ۴- میرزا عبدالله مستوفی صاحب ( صاحب کتاب شرح زندگانی من که از استاد بسیار گفته) ۵- آقا محمود صدر الکتاب ۶- میرزا ابراهیم قوام الکتاب ۷- عماد الکتاب ۸- میرزا ابوالحسن خان فروغی برادر محمد علی فروغی و تعداد دیگر ی از هنرمندان و هنر دوستان این دیار. دیگر اینکه میرزا رضا کلهر به عنوان پرچم دار تحول در آموزش هنر خوشنویسی مطرح است که سر مشق روزگار خویش بوده است بعد از میر عمادالحسنی استاد کلهر با آنکه همان شیوه و روش را پی گرفت اما نوع و سلیقه خود را به آن اضافه کرد و بنوعی به آنچه میر عماد الحسنی به عنوان قاعده ابداع کرد افزود از تفاوتهایی که می توان به آن اشاره کرد کوتاه کردن مهرها و کوچک کردن و ظریف نمودن دوایر و تغییراتی در بعضی از ترکیبات. تغییرات و اضافاتی که در حوزه خوشنویسی است تا حدود زیادی به فنون خوشنویسان باز می گردد حتی کشق کردن استاد هم در نوع خود جالب بود بطور مثال در مشق خرت خرت تا آن زمان که قلم روی کاغذ گردش می کرد نفس خود را حبس می نمود بگونه ای که پس از اتمام آن مشق انگار کار بدنی سخت و سنگینی انجام داده است و در نوع تراشیدن قلم و ظریف آن هم دارای روش و سیاق خاص خود بود و چنانچه که گفته شد ابداعاتی خاص از خود بعد از میر عماد الحسنی در خط نستعلیق ایجاد کرد و از استاد آثاری هم بجا نهاده که تا حدودی مشق های آن بسیار اندک است:

۱-    بسیار روزنامه و کتب چاپی که به میل خود و تشویق دوستان نگاشته بود بعضی از روزنامه ها از قبیل شرف، وقایع التفاقیه وارد وی همایون و ...

۲-    ۲- بسیار کتاب ها چون فیض المدع تالیف ابراهیم تهرانی ، کتاب مناجات خواجه انصاری ایوان یغمایی و جنوتی، کلیات قاآنی ، دیوان فروغی بسطامی ، کتاب محزن الانشاء تقویم خطی نفس، منتخب السطان که ناصر الدین شاه آن را با اشعاری از حافظ و سعدی انتخاب کرده بود.

۳-    ۳- سفرنامه های ناصر الدین شاه به کربلا و سفر دوم خراسان

استاد دستی به آب می زند کمی آب به صورت می پاشد تا گرد خستگی را بشوید اما چه سود خستگی دورانی که:

هنر خوار شد جادوی ارجمند نهان راستی، آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز ز نیکی

نباشد سخن جز به راز

با هزاران باران گرد از دل استاد پاک نمی شود درست است که چشمه پاک هنر استاد او را از گل آلود شدن و روزگار بد گردون باز می دارد اما هوشیاری اهل هنر از دور و کنار چنان خستگی پر ملال برای او به بار آورده که حتی در درد دلهایش از این ایام بی کفایتی ها و بی سیاستی ها با سید احمد رضوی ( ادیب بیشاور) او را آرام نمی کند. چگونه این مردم روز به روز در سفاهت می چرخند و حکومت با بی لیاقتی هایش این مملکت را به باد می دهند و هر روز هویت ایرانی خویش در دست اجانب گل آلوده می بینند. استاد خسته از ایامی که مردم تنها به خوردن نانی از سر سیر شدن کفایت دارند دیگر آسمان برایش آن رنگارنگی پر نشاط را ندارد، روزگاری که وبا سراسر شهر را گرفته است و مردم در میان بیماری دست و پا می زنند استاد هم ضعیف شد و ضعف بر او غالب شد چهره اش زرد شده دیگر آن توان گذشته را ندارد و خورشید زندگانی او بر روی بام است استاد بار دیگر به آنچه کرده و نکرده نگاهی می کند، به روزهای پر از پروانه و گل در نوجوانی های بی مانندش به یاد روزهایی در کنار برادر و پدر در دشت سوار بر اسب می تازید به روزهایی که در کنار استاد میرزا محمد خوانساری مشق می کرد و به روزهایی که عشق ورزیدن به هنر او را زا گل مال شدن در زیر سایه گرم اسطوره های خالی از بزرگی رهانید. روزهایی که دستش تنگ بود اما قلب به پنهای دشتهای زاگرس در روزهایی که یک نوشتن و مشق کردن تمام خستگی ها را از یادش می برد و یاد روزهایی در اتاق خویش تا صبح مشق می کرد و هنری می آفرید استاد دیگر رمقی ندارد ولی خوشنود و شادان از سالهایی است که بی ثمر طی نکرده و توشه ای پر هنر را برداشته است ودست پر از ملامت را دراز کرده است برای آخرین بار به آسمان نگاهی می اندازد لبخندی می زند و خورشید غروب می کند.

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

خوشنویس و هنرمند نامدار کرد ایرانی استاد محمد رضا کلهر در روز سه شنبه ۲۵ محرم سال ۱۳۱۰ هجری قمری در ۶۵ سالگی بدلیل وبا دار فانی را وداع می گوید.

 
اطلاعات شما ذخيره شود ؟