زندگینامه اسد عاطفی (شاعر کرمانشاهی)
زندگینامه اسد عاطفی (شاعر کرمانشاهی)
«عاطفی» همچون «رهی» در ساغرِ «حافظ»، شراب از سبویِ «صائب» و «بابافَغانی» می کندشاعرِ جوانمرگ، زنده یاد، اسدالله عاطفی (۱۳۵۲ - ۱۳۲۱ خورشیدی) فرزندِ مرحوم حبیب الله عاطفی، دومِ آبانماه ۱۳۲۱ خورشیدی در محلّه یِ قدیم تیمچه یِ مُلّا عبّاسْ...
«عاطفی» همچون «رهی» در ساغرِ «حافظ»، شراب از سبویِ «صائب» و «بابافَغانی» می کند

شاعرِ جوانمرگ، زنده یاد، اسدالله عاطفی (۱۳۵۲ - ۱۳۲۱ خورشیدی) فرزندِ مرحوم حبیب الله عاطفی، دومِ آبانماه ۱۳۲۱ خورشیدی در محلّه یِ قدیم تیمچه یِ مُلّا عبّاسْ علی واقع در بخشِ سه کرمانشاه (میدانِ جوانشیر یا طالقانیِ امروز) به دنیا آمد. پس از دورانِ کودکی، تحصیلاتِ ابتدایی را در دبستانِ منوچهری و نیمی از تحصیلاتِ متوسّطه را در دبیرستانِ ابن سینا گذراند و خیلی زود، قیل و قالِ مدرسه را رها کرد و به دانشگاهِ اجتماع وارد شد. (۱۳۳۶)
سه سال به کار فنّی- مکانیکی اتومبیل پرداخت و از سالِ ۳۹-۳۸ به بعد در ارتش خدمت کرد. پس از هفت سال کار، به درخواستِ خود از آن سازمان، کناره گرفت.(۱۳۴۶)
در این سالها، بسیار تندرست، قوی و مقاوم بود و بیشتر اوقاتِ خود را به مطالعه و ورزش می گذراند. ورزش های گوناگون، از جمله ورزش باستانی را تجربه می کرد.
از سالِ ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ در تهران به سر بُرد و کارمندِ سازمانِ کتاب های جیبی بود. در تهران با نویسندگانی چون بهرام صادقی و بهمن فُرسی و با شاعران بسیاری از جمله عماد خراسانی، شهرآشوب، مشفق کاشانی، موجِ سامانی،
منوچهر آتشی، حسین منزوی، علیرضا طبایی، سپیده ی کاشانی و ... آشنا و معاشر شد.
همان زمان، در یک فیلمِ سینمایی هم به نامِ «کفتر باز» ایفاگر نقشِ اوّل بود؛ این فیلم به کارگردانی و هزینه یِ نقّاشِ معروفِ معاصر، استاد علی اصغر معصومی در کرمانشاه و در محلّه هایِ وزیری، چُوب فروش ها و سیلو، ساخته شد.
شاعرِ جوانمرگِ ما، از دوره یِ نوجوانی و جوانی، به کتاب و مطالعه یِ شعر و نثر، رُمان و داستانِ کوتاه و هُنرهایی چون موسیقی و خوشنویسی علاقه مند بود...

...سرانجام، بسیار نابهنگام و ناباورانه، در شامگاهِ پنج¬شنبه ۲۹ آذرماه ۱۳۵۲،
شمعِ وجودش، چنان که خود می¬خواست، در جوانی خاموش شد و به تاریخ و ابدیّت پیوست و تمامِ بستگان، دوستان و دوستدارانش را به سوگ و اندوهی همیشگی فرو بُرد و غمگین و دل شکسته، بر جای گذاشت.

بهار 
بازا و چون شکوفه، وفا کُن در این بهار
عید است عید، صُلح و صفا کُن در این بهار

عید است، روزِ خنده و گُل بوسه هایِ مهر
رحمی تو هم به گریه یِ ما کُن در این بهار

بر لاله زارِ دامنِ من، چون عروسِ اشک
دامن کشان بیا و صفا کُن در این بهار

بر تک درختِ خُشکِ وجودم، ز ابرِ مهر
عیدانه، یک دو قطره، روا کُن در این بهار

چین از جَبینِ غُنچه به بُستان گُشاده گشت
صهبایِ خنده جبهه گُشا کُن در این بهار

گُل، مُهرِ لوحِ صلح و صفا آمده، تو هم
دامانِ قهر و کینه، رها کُن در این بهار

از شادیِ شکوفه یِ لبخندِ آشتی
عیدِ مرا رها ز عزا کُن در این بهار

از شبنمِ سرشکِ سحرگاهِ شوق ها
چون غنچه لب به قهقهه وا کُن در این بهار

من بلبلانه نغمه سَرایم، تو هم بیا
چون گُل بساطِ خنده به پا کُن در این بهار

دردِ منِ خزان زده، جُز دوریِ تو نیست
بازای و دردِ کهنه، دوا کُن در این بهار

دل وا شود ز آمدنت، پایِ خویش را
دستِ لطیفِ بادِ صبا کُن در این بهار

بازای و شوقِ زندگیِ رفته یِ مرا
از راهِ دورِ یأس، صدا کُن در این بهار

بازای و سازِ هستیِ بی رونقِ مرا
پُر از سرودِ شُور و نوا کُن در این بهار

بازا و عیدِ «عاطفیِ» نااُمید را
با لطفِ خود به لطفِ هوا کُن در این بهار

تهران - بیمارستانِ ۵۰۲ ارتش
نوروز ۱۳۴۵
اطلاعات شما ذخيره شود ؟