حرفهایی از سرِ درد / در حاشیه کوچ زنده یاد ثریا شیرزادی / مهدی محمدی
حرفهایی از سرِ درد / در حاشیه کوچ زنده یاد ثریا شیرزادی / مهدی محمدی
چکار میشه کرد! خوی ما اینه که به جای اینکه وقتی بگذاریم و سری به خونش بزنیم میریم و توی مجلس ختمش حضور پیدا میکنیم تا مجلسش شکوهمند!!! برگزار بشه...
حالا دیگه سراسر فضای مجازی میشه حرفهای احساسی برای نازنین بانوی هنرمند کرمانشاهی ثریا شیرزادی.
 تو روزنامه عکسشو می زنن.. بنر براش چاپ می کنن.. تشییع جنازه ش شلوغ میشه و کلی مسوول ظاهرا عزادار میشن صاحب مجلس و چند دوجین کاندیدای جویای رأی جفت جنازه وامیسن که تو عکس و تصویر بیفتن و بیفتن جلو چشم اما
ثریا شیرزادی در سالهای سخت پایان زیستنش نیازمند بود.. نیازمند محبت مردمی که سالها همراهشون و توی خونه شون بود. نیازمند احوالپرسی و حتی دستگیری .... بگذریم !
چکار میشه کرد! خوی ما اینه که به جای اینکه وقتی بگذاریم و سری به خونش بزنیم میریم و توی مجلس ختمش حضور پیدا میکنیم تا مجلسش شکوهمند!!! برگزار بشه...
باز دم بعضی ها از جمله میرزا مراد گرم که گاهی دست این مادر مهربانش رو میگرفت می برد مهمونی ...مراسمی.. چیزی... یا اسعد محمدی یا معدود هنرمندانی که گهگاهی به خانه محقر کهنه ثریا سر می زدند در انتهای کارمندان تا پیرزن باهاشون درد دلی بکنه.
روح مون شاد.... آخه اون روحمون رو همیشه شاد می کرد ولی ما برای شادیش قدمی بر نداشتیم... روح اوهم شاد... گوارای وجودش این آرامش پس از طوفان .
مهدی محمدی
نظرات [۱]
پنجشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۲۰:۲۷
اتفاق عجیبی رخ نداده است . عادی مثل همیشه. کسی دیگر هنرمندی دیگر رفت.به همین سادگی. مگه چندروز قبل سپانلو نرفت!؟ دنیا برای مدتی فقط رزرو می شود نهتا ابد. ثریا بانو ! منزل و ماوای نو برازنده ات. دست منو هم بگیری ممنونت میشوم به سپانلو گفتم منو هم صدا بزن باخودت ببر خسته ام از این روزها و روزگار. نبرد. آی مردم! اتفاق عجیب این است که خیلی ها از زمین به ثریا و از ثریا به زمین میروند اما: ثریا بانو ثریا بود و به ثریا رفت عجیب این است نه مرگ آدمی. فردا نوبت من است و پس فردا تو و روزهای بعد آدمهای دیگری...مهم خوب بودن و خوب تمام شدن است. به پاس نیم قرن هنرمندی اش به افتخار برایش کف میزنم
اطلاعات شما ذخيره شود ؟