خاک کرماشان از من آب دجله‌ از تو... / شعری از خواب های خانقین / جلیل آهنگرنژاد
خاک کرماشان از من  آب دجله‌ از تو... / شعری از خواب های خانقین / جلیل آهنگرنژاد
اما من هر صبح
خیال یک سپاهی سرد ساسانی را می‌پوشم
که پاهایش را
در آب‌های روان کنار تاریخ می شوید
کنار دروازه‌های جنوبی زمین،کنار «ساباط»، کنار «اسبانبر»
خیال یک سرباز سرد ساسانی
منتظر دستور است.
....
خاک کرماشان از من 
آب دجله‌ از تو
عریانه‌های همدانی‌ از او
آب‌های روانی که از کتابی مقدس می‌ریزند
و دخترکی کولی
اناری در دست 
روبروی نقشه‌ی سرد جغرافیایی دور
کبوتران دشت‌های کودکی را 
از آستین،
 از امواج دریای گیسوانش می‌تکاند
***
خاک کرماشان از من
آب دجله‌ از تو 
و سوارانی آن سوی جمله‌های التزامی
گرد ایوان مداین
گَرد می پاشند! 
بر چهره‌ی دروازه‌های رو به جنوب
دخترکی کولی در همدانی برفی
اناری در دست می‌گوید:
دجله نفرین شغال‌های زمین بود
برف‌ها روانه‌اش کردند
تا از خاک سرخ این همه عراق بگذرد
اما من هر صبح
خیال یک سپاهی سرد ساسانی را می‌پوشم
که پاهایش را 
در آب‌های روان کنار تاریخ می شوید
کنار دروازه‌های جنوبی زمین،کنار «ساباط»، کنار «اسبانبر»
خیال یک سرباز سرد ساسانی
منتظر دستور است. 
او می داند که هنوز 
روم شرقی با چشمان آبی‌‌اش
خاکم را دختری بلوند می‌خواند...
***
خاک کرماشان از من
آب دجله از تو 
و خواب هایی که بین زمین و آسمان
اناری را به بازی گرفته اند!

اطلاعات شما ذخيره شود ؟