شعری از جلیل آهنگرنژاد
از پنج شنبه های روح کدامین فرعون است
این خاک
که بر جمعه ام میریزد؟
اسطوره ها که به خط شوند
راز این نفس خاک آلوده را
می توان بو کرد
من بهار را
از نفس یاغیان ایلم
دزدانده ام تا
« دروچ های چوبین » زمین
آخرین ستاره ی نظر کرده را گم نشوند
اما این خاک
که بر جمعه ی پنجره هامان میریزد
هم گنجشکها را تشنه می کند و
هم ستاره را دور !
****
(نه از زیر پای دخترکان « هلپرگه ی » خانقین و
نه از بال بال کبوتری زخمی در سومر باستان !)
شاید این خاک
شایدِ لاغر پوستین الهه ای است
که مهربانی اش را
هنوز
در کوچه پس کوچه های یک تیسفون خیالی
حراج کرده است
شاید این شاید
شوق گردبادی است
که در خیال شترانه ی صحرای عرب
به رقص برخاسته است
{ ما نمی دانیم را هر صبح بین واژه های ایل و آبادی قسمت نمی کنیم }
سلام با يه شعر كردي چشم به راه حضورتان
سه لام وه جه ليل گيشتيمان: تا شعره گه ت خوه نسم كه فتمه وياي شيعر"گه رته چيوچان "زاهرسارايي. چمان براي لفانگن ده د2 زووان.ده ست خوه ش.بميني وه خوه ش www.ilamasu.blogfa.com
درود بر شما. شعر زيبايي بود. اما خودمونيم تيسفون منو ياد كلمه ي سيفون و ساكسيفون ميندازه.
اين شعر مي تونه شرح حال ما جنوبي هايي باشه اين روزها با گرد و غبارهايي عجيب هم داستان شده ايم . من كه لذت بردم و از انديشه جاري در شعر استفاده كردم
سلام عمو جليل.حالگت خاسه(از مصطفي فخرايي قرض كردم) گمانم بايد شعرتون قشنگ باشه كه همه ي هم ولايتي هاي كرد از آن تعريف كردند.منم به تبعيت از ايشان ميگويم دست مريزاد شاهكار كردي اما در گوشتون بگم يه چيزي رو؟كه هيچ نفهميدم جز تداعي چند واقعه ي تاريخي...قطعا اين مشكل از درك منه نه از شعر شما شاعر ني ام و شعر ندانم كه چه باشد.من مرثيه خوان دل ديوانه ي خويشم يا حق!
سلام جليل جان! حالگت خاسه!چه اكي؟ شعر زيبايت را خواندم. شعري كه از دل تاريخ برخاسته و خود را به امروز رسانده است .احضار عناصر تاريخي واسطوره اي و تلفيق آن با فضاي بومي شعر را خواندني كرده است . شاد و پيروز!
گرچه شايد آبشخور اصلي اين شعر همان غبار غليظي باشد كه مادر بزرگم باور دارد كه از صحراهاي خالي از مرتع عربستان . عراق يا.... به ولايت ما مي آيد و ... اما من با شما هم عقيده ام كه اين غبار غليظ همان تنفري ست كه فردوسي را به تفو كردن انداخت ( .... كه تاج كياني كند آرزو / تفو بر تو اي چرخ گردون تفو ) زيبايي شعر در مرده نوازي كه از عرب بر شيون هاي مارانمان سايه انداخت و هر پنجشنبه به مويه اي عربي ( گيس كشيدن و صورت خراشيدن و...) مرور مي كنيم زيباتر و زيبا تر مي شود با اينكه خاستگاه همان غبار محلي باشد . اما این خاک که بر جمعه ی پنجره هامان میریزد هم گنجشکها را تشنه می کند و هم ستاره را دور ! من وقتي در بار دوم شعر را خواندم به سطر من بهار را از نفس یاغیان ایلم دزدانده ام رسيدم فهمم از شعر ( دريافتم ) عوض شد و ... گرچه قصدم خوانش شعر نيست و با خوانشم به جوهري شعري شعر نمي پردازم اما تنها خواستم از لذتي كه در من نشست شما را هم با خبر كرده باشم ضمن اينكه معماري واژگان با موسيقي كه همراه دارد شعر را در ناخوداگاه ادمي مي كارد و .... اخر هاي شعر اذيتم كرد !!!!!!!!!
فولکلور یک کشور از زبان یک شاعر غیر ایرانی .او را شاعری در سطح جهان معرفی خواهد کرد.حال اگر از زبان آهنگر نژاد ! کرمانشاه را اینگونه در سطح فولکلور معرفی می کند جای تقدس دارد . و آینده قضاوت خواهد کرد.زبان عجین شده در بافت کلمات نمونه ی زبانی مدرن در این شعر کوتاه ماندگاری نسلی جدید را به حوزه ی شعر و شاعری معرفی خواهد کرد که از هم اکنون پیش رو ی شماست.کافی ست که در کوچه پس کوچه های این شعر کنکاش کرد تا شوق گردباد را به رقص بر خاسته از رنگین کمان آن دید.با عشق به سرزمین مادری ام کرمانشاه.و علاقه و احترام به این نسل برخواسته .سوئد کوروش همه خا نی