تا قامت تــــــــــــرا به تماشا بایستم
باید که در مقابل دنیــــــــــــــا بایستم
تاکم، شراب در تن من جاری است و – نیست
یارای آنکه بر ســــــــــر پاها بایستم
تقصــــــیر جاده نیست مرا پا نمیدهد
از بس مـــــرددم بروم ! یا بایستم!
باید برای دیدن تو از کـــــــرانه ها
چون موج روی شانه ی دریا بایستم
حالا بگو کجای جهان ایستاده ای!
تا با خیــــال روی تو آنجا بایستم!
مانند موج در تب و تاب از شکستنم
دستم بگیر ســــــاحل من !تا بایستم
حالا تو از ترانه ی من میروی و بعد
باید کنـــــــار غربت دنیا بایستم.....