
ویلیام باتلر یتس ترجمه: مریم صفرزاده
نه هراس و نه امید
هیچ یک جانوری رو به مرگ را به یاری بر نمی خیزند،
کسی سراسر هراس و امید
پایان خویش را انتظار می کشد،
او بارها مُرد ،
و بارها از نو برخاست.
مردی بزرگ،
که سرافراز و غرورناک
به جدال جانیان می رود،
سرنگونی زیستن را
به سخره می گیرد.
او تا بن ِ دندان با مرگ آشناست
آدمی، خود، مرگ را آفریده است