فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 12:09 PM
قبلی »
شعر فارسی
« بعدی
توالی شب و روزاست و مرگ تدریجی
غزلی ازمجموعه ی « پشت این غزل مردی است  ... » :  سید جعفر عزیزی

...اتاق دور سرم چرخ می زند انگار

دهان گشوده به بلعیدنم درو دیوار

ازارتفاع خودم پرت می شوم ناگاه

چنانکه پرت شود دردهان دره، قطار

توالی شب و روزاست و مرگ تدریجی

نگاه ثانیه تلخ و دقیقه ها کشـــــــــــــدار

نشسته ایم که پایان ماجرا برسد

دوکرکس اند شب و روز، عمر مامردار!

گرفته بغض غریبی گلوی پنجره را

سکوت بر سر فریاد گشته است آوار

نریخت چشم کس آبی بر آتش جگرم

نبرد خاک مرا دست باد سمت بهار

          

اتاق سطل بزرگی از آشغال شده

پراست ازپاکتهای خالی از سیگار

پراست از کاغذ پاره ، ظرف های کثیف

پراست از بطری ، از پیاله های خمار

ومن مگس شدم و تارعنکبوت اتاق

اتاق آینه،من مثل لکه ای زنگار

به روی پنجره ها خاک مرگ پاشیدند

اتاق باد شدوهرچه بود مثل غبار!

              

غریبه آ...شبم از گریه خیس،همدم من

توالی ِ « دُ ، رُ ،می ، فا ، سُ ، لا ، سی » گیتار

              

غم ِ شگفت ! مرا با خودت ببر به جنون!

غم ِشگفت ! به تنهایی ام قدم بگذار !

                         

اتاق نیست ، تو هم نیستی و من هم نیست

( تعمدی است اگر نیست می شود تکرار! )

نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم