گل حسرت گل حسرت
گلي است خرد ... به رنگ سرخ روشن و يا زرد نزديک به سپيدي که در اسفندماه گل دهد و بيشتر در زير برف است . از اين رو او را گل حسرت گويند که هرگز بهار را نبيند و پيش از بهار خشک شود. (لغت نامه دهخدا )
" منظومه ي ماجراي گل حسرت "
هر که را ديده عبرت بين است
ماجراي گل حسرت اين است :
در روايت ها هست ، از زبان گل يخ
که در اعصار عتيق
چند ماه و دو سه روز ، مانده تا فصل بهار
در زمستاني سخت وشبي ظلماني
گوييا اول بار، در فلات ايران
آمد از کتم عدم ، گل حسرت به وجود .
چون که در فطرتش از روز ازل ،
عشق رخسار گل سوري بود،
با شعف ف صبحدمان ، به اميد ديدار
با گل سوري ، آن لعبت طنّاز بهار،
ناز نازان، به چمن چشم گشود .
وقتي آن نوگل زيباي چمن ، ديدگان را وا کرد،
هر طرف رو آورد :
به بهاري ! نه گلي !
در شگفتم يا رب ! جاي درد است و دريغ !
آنچه مي بيند چشم ، نه شکوفه ، که يخ است !
پس از آن ، گلک نازچمن ،
بس که حيرت کرد ، حيرت زده ، در جا پژمرد ؛
مدتي با يخ و سرما سر کرد
تا که از شدت سرما افسرد !
و به قول راوي :
آن گل زردک دردانه
خود اگر بود گل عشرت
ازهمان روز و همان ساعت
شد ملقب به گل حسرت !
وارثان گل حسرت ، هر بار
به همان شيوه ي ديرينه و آيين کهن
پيش از آغازگل و فصل بهار
در همان روز و شب و هفته وماه
سالها از پي سال
شوق ديدار گل سوري را
نسل در نسل ، به گلزار و چمن مي آيند
و دريغ !
بعد از اين آمدن ورفتن ها
از پس رنج سفربردن ها
در پي خون جگر خوردن ها
از گل سوري ، هرگز اثري نيست که نيست !
و شگفتا که مدام
همچنان سلطه ي بيداد زمستان باقي ست !
ابوالقاسم شيدا - زمستان 55
نظرات [0]
RSS 1.0 ::
RSS 2.0 ::
RSD ::
ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است. هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.