فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: يكشنبه، 10 مرداد 1389 مطابق با Sunday, August 1, 2010 ساعت 12:10 PM
قبلی »
شعر فارسی
« بعدی
فرشته ها به تماشای چشمت آمده اند

چه سخت می رود این روزهای تکراری
برای پلک زدن هم نداری اصراری
نفس نفس زدنت، قطره های اشک سرُم
چه رنج بیشتر از این که باز بشماری
خدا نکرده دمت گر به بازدم نرسد؟!!!
مبادا اینکه شود اشکهای من جاری
طلوع چشم تو قبل از طلوع خورشید است
به آسمان خبر از صبح تازه می آری
غروب می شود و با دو چشم روشن خود
به روی پیرهن شب ستاره می کاری
دو تا بلوز هنرمندی خداوند است
 درنگ چشم تو ما بین خواب و بیداری
فرشته ها به تماشای چشمت آمده اند
اگر اجازه دهی و اگر که بگذاری
سرک کشند آنی زپشت پرده ی ابر
که چشماشان روشن شود به دیداری !
نه پلک می زنی و ... خیره مانده چشمانت
از آسمان نفس چشم بر نمی داری
گمان کنم که دو چشمت نماز می خوانند
و اقتدار به تو کردند جهان بسیاری
ز دوستان شهیدت که خوب می دانند
تو در بهشت قدیمی ترین سپیداری
 چه می شود که مرا بی خیال برگشتن
به آسمان، به افق های دور بسپاری ...
منیره درخشنده
نظرات [1]
مریم حقیقت    دوشنبه، ۶ اردیبهشت ۸۹ :: ۸:۳۷ بعدازظهر
با عشق سلام دوست در ناشكيبي ِ أسمان خسته از آوار ِ همیشگی ِ سفر با حسي چند وجهی پارادوکسیکاال به روزم که: تازه این ابتدای ویرانی ست چراغت بر چشم یاعلی





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم