من منتظرم.....
ای آیه ی زیبای خــــــــداوند!می آیی
تو عید منی آخر اسفنـــــــــد می آیی
صدبار تفال زدم از حافـــــــظ و قـــــــرآن
هر مرحـــــــله خوب آمدو...... گفتند:می آیی
تو از پی سوزاندن من چون گل خورشید
با چشم پر از شــــــعله و لبخند می آیی
ای اشک! اگر آینـــــــــه اش رخ بنماید
مانند زبان غزلم بنـــــــــــــــــد می آیی
همزاد جنون!ای غزل حافظ و سعدی!
بانوی بخارا وسمــــــــــــــــــرقند!می آیی...
در سینه ی من آتش و روی سر من برف
حالا شده ام مثل دماونــــــــــد! می آیی؟
من منتظرم، مضطربم،خـــــــــــواب ندارم
تو ساعت مهتاب و شب و چند می آیی