اردي بهشت نزديك است
سالگرد سبز آن ستاره سرخ
كه در خواب روياهاي من نطفه بست و
در شب با شكوه چشمان تو زاد
يادت مي آيد چقدر شبيه شكل هم بودند
شعرهاي من و چشم هاي تو
آنقدر كه طيران واژه ها
از لب بام لب هاي لال من
با بال بال پلك هاي نرم تو
پرواز پروانه ها را در باغ به ياد مي آورد؟
يادت مي آيد تو به من گفتي :
«واقعا شعرت شنيدن دارد»
ومن به تو گفتم:
« نه آنقدر كه چشم تو ديدن دارد »
و هر دو به اين قافيه خنديديم ؟
و اينك اردي بهشت نزديك است
به زاد روز آن ترانه سبز
برايم پيراهني بفرست
به رنگ دقايق بي قرار در حوالي ساعت پنج عصر
به سادگي سه شنبه اي از اردي بهشت سبز سال پيش
و به بوي كوچه اي گنگ و گيج از دود عود واز عطر نسيم
بعد از آني كه در خيال خويش
از ميان آن گذشته باشی
اردي بهشت نزديك است.
و اینک اردی بهشت اردی بهشت را دوست دارم شعر قابل لمسی بود
شعر بسیار زیبایی است, لبریز از حضور یادگاریهای گذشته و امید به روزهای آینده. خواهشمندم این بخش شعر را از نظر دیکتهای درست کنید: آنقدر كه طيران واژهها
شعر بسیار زیبایی است, لبریز از حضور یادگاریهای گذشته و امید به روزهای آینده. خواهشمندم این بخش شعر را از نظر دیکتهای درست کنید: آنقدر كه طيران واژهها
شعر بسیار زیبایی است, لبریز از حضور یادگاریهای گذشته و امید به روزهای آینده. خواهشمندم این بخش شعر را از نظر دیکتهای درست کنید: آنقدر كه طيران واژهها
از استاد یاسمی عزیز ممنونیم