غزلی برای دختران و زنان سربلند سرزمین مادریم

وقت تحویل سال نزدیک است ، سفره ات را بگستران بانو
هفت سین را بچین و روشن کن شمع ها را به گردش از هر سو
حرفِ سیر و سماق و سنجد نیست هفت سین بی گمان زنی کُرد است
دختری از تبار کوهستان سرو قد، سبزه رو، سیه گیسو
یادگار اصالت این خاک، بازتاب شکوه کوهستان
دختری از تبار مادریم از غزالان مست دالاهو
دختری که هزار و یک شاعر با خیالش ترانه می گویند
دختری که هزار و یک نقاش از نگاهش گرفته اند الگو
طرح پیراهنش مَریوانی با کمرچین و شال و فَقیانه
سُخمه اش را فشرده بر سینه با دو سنجاق دو گل شب بو
چون ستاره از آسمان بهار سکه ها از کلاهش آویزان
ابروانش دو ماه یکروزه چشمهایش دو کهکشان جادو
دستها را کمی حنا بسته سُرمه سوده نگاه مستش را
سَروَنَش را به شیوه ی کلهُر کج نهاده رها از آن گیسو
تازه تر از شکوفه ی بادام مثل باران صبح فروردین
سبزه ی زندگی به یک دستش دست دیگر نهاده بر پهلو
می خرامد به ناز و می آید گله ی آهوان به دنبالش
سَلتِه بر دوش و گُل وَنی در باد از بلندای دلکش شاهو
روحِ موسیقی درختان را می توان در کلام او حس کرد
می وزد از بهار پیرهنش عطر گلهای وحشیِ خودرو
دختری که الهه ی شعر است نام او شاه بیت هر غزلم
ماپَری میدیا رُژین چیمن ، شازنان دلنیا کژال آهو
.............
قصرشیرینِ شاعرانه ی من پر شده از هوای آمدنش
بوی نارنج کال می آید از کدامین جهت ؟ کدامین سو؟
وقت تحویل سال نزدیک است لحظه ها هم ترانه می خوانند
یاد کن از نیای مادریت سفره ات را بگستران بانو
بوی نارنج کال می آید عطر خوب عروس کوهستان
سَروَن و سُخمه را مهیا کن هفت سین را بچین برای او