فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: پنجشنبه، 18 شهريور 1389 مطابق با Thursday, September 9, 2010 ساعت 6:12 PM
قبلی »
شعر فارسی
« بعدی
ما مثل دو بال یک کبوتر بودیم

 گر هدیه ی قابلی ندارم در دست

یک شاخه ی گل برای تقدیم که هست

اما پدر عشق بسوزد که تو باز

گفتی به افاده خواب دیدی خیر است...!

 


ما مثل دو بال یک کبوتر بودیم

چون شاخه ی سبز یک صنوبر بودیم

هر چند جدا شدیم از یکدیگر

ای کاش که خواهر و برادر بودیم

 


از چشم رقیب من شرر میبارد

در باغ سحر زخم تبر می کارد

او عاطفه ی مرا هوس نام گذاشت

کافر همه را به کیش خود پندارد

 

ای دوست نصیب ما غم و درد مکن
 
ما را ز حریم خویشتن طرد مکن

باران عطش ببار بر ما اما

محتاج به دستهای نامرد مکن

 

نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم