
مرا ببر به سرانجام خواب زیتونها
ببر به رودترین نیل ها و کارون ها
شراب شو!که تمام ترانه های تنت
شروع می شود از گرمسیر پیرهنت
شراب شو! که بنوشند از تو آهوها
و در بهشت برویند آلبالوها
و از بهشت بریزد به خواب من رودی
و در تو مست شود از شراب من رودی
به بسترت برسان گیسوان خوابم را
به ماهیان تنت سکری از شرابم را
هزاره های تنت را به دست باد بده!
و نام کوچک خود را به شعر یاد بده
به شعر می کشم ات!آنچنان که شاعرها
نوشته اند تو را مقصد مسافرها
مسافران جهان در تو خواب میبینند
و دستهای تو را آفتاب میبینند
به دستهام بیاموز! شانه هایت را
به گیسوان بلوطی م ده! هوایت را
بپوش!دست مرا در حوالی تن خود
مدار تب زده ای جای شالگردن خود
بریز در تب انگورها جهانم را
که مست تر بنویسند استکانم را
**
بگیرم از تب انگور دلبری که توئی
ترانه پیرهنی را ز پیکری که توئی
مرا به شعر درآور!مرا به خود برسان!
به عاشقانه ترین شعر روسری،که توئی_
دلیل اینکه بنوشد ز شانه های جهان
شکوفه های تنم را کبوتر ی که توئی
از ابتدای جهان وعده داده اند مرا
به شعر تر ز بهشت معطری که توئی
و شاعران جهان واژه می شوند هنوز
که عشق را بنویسند و دلبری که توئی
مرا به نیل ترین رود هم اگر بدهی
دوباره باز می آیم به بندری که توئی
دیماه ۸۸
با سلام ممنون از سایت خوبتان لطفا زود به زود به روز شوید بیشتر شعر بگذارید شعر خانم قبادی واقعا زیبا بود ممنون بنویسید جلسات انجمن ادبی کرمانشاه کجا برگزار میشود با تشکر